تصویر تزیینی ساختهٔ هوش مصنوعی
الف. هوشیار – برای اندیشهٔ نو
جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴
مقدمه
در دوران مدرن متأخر، بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی و علوم سیاسی این پرسش را مطرح کردهاند که آیا رسانه، بهویژه رسانههای دیجیتال و شبکهای، جایگزین جامعه بهمثابهٔ زیستبوم اصلی سیاست شده است؟
پیشتر، «جامعه»- شامل نهادها، انجمنها، اتحادیهها، و ارتباطات چهرهبهچهره- فضای اصلی شکلگیری هویتهای سیاسی، تضادهای اجتماعی، و مشارکت جمعی بود. اما امروز به نظر میرسد که رسانه، و بهویژه رسانههای اجتماعی، نقشی کانونی در این فرایند یافتهاند.
زیستبوم سنتی سیاست: جامعه
در سنت کلاسیک علوم سیاسی، سیاست همواره در بستر جامعه شکل میگرفت. حزبها، اتحادیههای کارگری، انجمنهای محلی، و نهادهای مدنی ابزارهایی بودند که افراد را به عرصهٔ عمومی متصل میکردند.
در این چارچوب، سیاست بهمثابهٔ کنش اجتماعی دیده میشد: تصمیمگیری جمعی، گفتوگوهای عقلانی، و سازوکارهایی که منافع متضاد را در چارچوب نهادی سامان میدادند.
رسانه بهعنوان زیستبوم نوین سیاست
در پی ظهور رسانههای جمعی (روزنامه، رادیو، تلویزیون) و سپس رسانههای دیجیتال و شبکهای (اینترنت، شبکههای اجتماعی)، و بهویژه ترکیب پیچیدهٔ آنها، شکل و محتوای سیاست دگرگون شد. سیاست بهتدریج از کنش اجتماعی در میدانهای واقعی به امر رسانهایشده تبدیل گردید.
۱. نمایش بهجای مشارکت: به تعبیر نیل پستمن (Amusing Ourselves to Death, 1985)، سیاست به نوعی سرگرمی رسانهای تبدیل شده است.
۲. منطق رسانهای بر منطق سیاسی غلبه میکند: جیانگ بلوملر و مایکل گورویچ (Blumler & Gurevitch, 1995) این پدیده را «مدیایی شدن سیاست» نامیدند، جایی که سیاستمداران ناگزیرند منطق رسانه (تصویر، سرعت، جذابیت) را بر منطق نهادی ترجیح دهند.
۳. تجزیهٔ افکار عمومی: به قول مانوئل کاستلز (Networks of Outrage and Hope, 2012)، رسانههای شبکهای فضاهای نوینی برای اعتراض و بسیج خلق کردهاند، اما در عین حال سیاست را به زیستجهانهای پراکنده و گاه متضاد تقسیم میکنند.
۴. نشاندن بازنمایی بهجای واقعیت: ژان بودریار (Simulacra and Simulation, 1981) معتقد بود که رسانهها تصویری شبیهسازیشده از سیاست ارائه میدهند که خود میتواند به واقعیت غالب بدل شود.
پیامدهای این جابهجایی بدین صورت است که:
● زمان سیاسی فشرده میشود: چرخههای خبری و الگوریتمهای شبکهای بسیار سریعتر از فرایندهای نهادی حرکت میکنند.
● هویت سیاسی بر مبنای «احساس» بازتولید میشود: به تعبیر شانتال موفه (The Democratic Paradox, 2000)، رسانهها بیش از عقلانیت بر عاطفه و هیجان تکیه دارند و به این ترتیب سیاست به عرصهٔ «عاطفهگرایی» بدل میشود.
● نهادهای سنتی ضعیف میشوند: نقش اتحادیهها، حزبها، و انجمنهای مدنی کاهش یافته است و در عوض «اینفلوئنسرها»، کاربران شبکههای اجتماعی، و سلبریتیها تبدیل به مرجعهای سیاسی شدهاند.
نتیجهگیری
میتوان گفت رسانه بهطور کامل جایگزین جامعه بهمثابهٔ زیستبوم سیاسی نشده است و نمیشود؛ نهادها و بسترهای اجتماعی هنوز وجود دارند و سیاست همچنان در میدانهای واقعی مانند کار، آموزش، مهاجرت، و شهر ادامه دارد.
اما رسانهها، بهویژه رسانههای شبکهای، اکنون عرصهٔ مسلط تجربه، تصور، و بازنمایی سیاستاند. این امر باعث شده است که سیاست بیش از آنکه در جامعهٔ نهادی و واقعی ریشه داشته باشد، در فضای رسانهای بازتولید شود.
به بیان دیگر: رسانه نه جایگزین کامل، بلکه بازسازنده و بازتعریفکنندهٔ جامعه بهعنوان زیستبوم سیاسی شده است.
منابع پیشنهادی:
● Habermas, J. (1962/1989). The Structural Transformation of the Public Sphere. MIT Press.
● Baudrillard, J. (1981/1994). Simulacra and Simulation. University of Michigan Press.
● Blumler, J. G., & Gurevitch, M. (1995). The Crisis of Public Communication. Routledge.
● Castells, M. (2012). Networks of Outrage and Hope: Social Movements in the Internet Age. Polity.
● Mouffe, C. (2000). The Democratic Paradox. Verso.
.● Postman, N. (1985). Amusing Ourselves to Death. Penguin