برای کسانی که بیواهمه در برابر ستمگر ایستادند افتادند و برخاستند. شامگاه بیست و هشت مرداد ۱۴۰۴ است و آوای مرگ در چوب دست شعبانهای بیمخ در ترکههای بیداد و ستم همچنان بر تنهامان ردی از خون و بربریت مینشاند و «ما» که همیشه دیرتر از موعد از کوچهها به خیابان سرازیر میشویم، همچون قندیلهای وارونه دریای مواج را از ساحل وحشت و کین، کین و خشم نظارهگریم.
کودتا پایان یافت. زمان گذشت با فراز و فرودهایش و تاریخ سهم «ما» شد بیآنکه ورق خورده باشد. سردر آویخته دفتر روزنامه که بوی خون و باروت از تابلوی مفقود شدهاش هنوز به مشام میرسد، قرنی را متاثر از خود نموده است. قرنی مملو از مردمانی پا به زنجیر که شکنجه را نالهای سر ندادند و میراثی اینچنین را حلقه به حلقه در زنجیر بیگسست مقاومت با بهت و خون و امید به «ما» پیوند زدهاند. به «ما» که آن نقطه آسمان را دیدهایم. که آن تنهای بیجان، آنگاه که زیر چکمههای امپریالیست و دیکتاتور دستنشاندهاش بر سنگفرش خیابان افتاده، تاریخ را رقم میزدند. بر آن چشم دوخته بودند. آن تنهای بیجان که در «ما» هزاران هزار، تکثیر شدند و «ما» که از پی آنان و از پی قرنی که خشم و خون و ترکه بیداد را بر پیکر دارد، به میدان آمدیم.
شامگاه بیست و هشت مرداد ۱۴۰۴ است و آوای مرگ در چوب دست شعبانهای بیمخ در ترکههای بیداد و ستم همچنان بر تنهامان ردی از خون و بربریت مینشاند و «ما» که همیشه دیرتر از موعد از کوچهها به خیابان سرازیر میشویم، همچون قندیلهای وارونه دریای مواج را از ساحل وحشت و کین، کین و خشم نظارهگریم.
شامگاه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ است و هشتاد و دومین هفته از «سهشنبههای نه به اعدام». بیش از ۷۰ سال از آن مرداد گران میگذرد. هفت محکوم به مرگ طی هفتههای اخیر یهدست نیروهای امنیتی ربوده و مفقود شدند و سرانجام به بند سیاسی زندان قزلحصار برده شدند. از زندانیان عرب محکوم به اعدام که از سال گذشته به انفرادی منتقل شدهاند، همچنان خبری در دست نیست./ ندای زنان
شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴