Skip to content
ژوئن 25, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • تشکیلات دموکراتیک زنان ایران تایید مجدد حکم اعدام شریفه محمدی ، فعال صنفی کارگری و اجتماعی و مدافع پیگیر حقوق زنان را قاطعانه محکوم می کند.  
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • زحمتکشان
  • نوار متحرک

تشکیلات دموکراتیک زنان ایران تایید مجدد حکم اعدام شریفه محمدی ، فعال صنفی کارگری و اجتماعی و مدافع پیگیر حقوق زنان را قاطعانه محکوم می کند.  

شریفه محمدی که در تاریخ ۱۴ آذر ۱۴۰۲ به اتهام تبلیغ علیه نظام  در شهر رشت بازداشت شده بود، بعد از انتقال به سلول انفرادی در بازداشتگاه امنیتی در سنندج و سپس بازگشت دوباره به زندان رشت برای اولین بار در تاریخ ۱۴ تیر ۱۴۰۳ به‌اتهام واهی “بغی” توسط شعبه یک دادگاه انقلاب رشت به اعدام محکوم شد.

امیر رئیسیان وکیل شریفه محمدی، ضمن اطلاع رسانی از تایید مجدد صدور حکم اعدام شریفه محمدی می‌گوید با اینکه هیچ‌یک از ایراداتی که شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور که پیش‌تر بر مبنای آنها حکم را نقض کرده بود، برطرف نشده است، شعبه یک دادگاه انقلاب رشت حکم اعدام را مجددا تأیید کرده است.

تشکیلات دموکراتیک زنان ایران ضمن محکوم کردن این حکم غیرانسانی و نفرت‌انگیز، علیه شریفه محمدی و همه آنانی که هم‌اکنون خطر اعدام جانشان را تهدید می‌کند اعتقاد دارد که اعدام بنا بر ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، نقض حق حیات، این برجسته‌ترین ماده اعلامیه حقوق بشر و بنیادی‌ترین حق بشری است.

بر این اساس تشکیلات دمکراتیک زنان ایران مبارزه برای داشتن حق حیات و لغو حکم اعدام و تلاش برای بسیج افکار عمومی علیه این حکم ضد انسانی را از وظایف مبرم و متحد مبارزاتی همه نیروهای مترقی می‌داند. ما تاکید داریم که جان هیچ انسانی نباید به‌دست حکومت‌ها گرفته شود، به‌ویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه به‌هیچ وجه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان به‌صورت آشکار و سیستماتیک نقض می‌شود.

محمد حبیبی، فعال صنفی معلمان به‌درستی هشدار می‌دهد که «دفاع از شریفه محمدی، دفاع از فعالیت سندیکایی و دفاع از حق بنیادین تشکل‌یابی است. این حکم به ناحق، تلاشی برای ایجاد وحشت و هراس از هر نوع سازماندهی جمعی است.»

در پایان بخش‌هایی از دلنوشته‌های شریفه محمدی این فرزند راستین کار و زحمت، شیرزنی که این روزها تایید حکم اعدام مجددش نه‌تنها مردم ایران، بلکه افکار مترقی دنیا را نیز بهت‌زده کرده است، آورده می‌شود. در این دلنوشته‌ها ما با و رنج‌ها و شکنجه‌هایی که در انفرادی‌ها و بازداشتگاه‌های مخوف بر او اعمال شده است و نیز تلاش شکنجه‌گران ولایی که در صددند تا با اتهام‌های واهی و بی‌ اساس زندگی او را بگیرند بیشتر آشنا می‌شویم. مبارزی که توانسته است از پشت دیوارهای ضخیم شجاعانه صدای رسای خود را به جامعه منتقل کند.

برخی از دلنوشته‌های شریفه محمدی از زندان‌های رژیم ولایی

شریفه محمدی فعال صنفی کارگری و اجتماعی است که از پدرش رمز «انسانیت، بخشندگی و قوی بودن در زندگی» را آموخته است و از رنج و مشقتی که کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه و نیز زنان با آن روبه‌رویند، به‌خوبی آشناست. دلاورانه و با قلمی توانا تلاش می‌کند تا پیام خود را از پشت درهای بسته زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌ها به گوش همه برساند. و با صدای رسا بانگ بر می‌آورد که «به جرم حمایت از هم‌طبقه‌ای‌هایم و زنان و مردان زحمتکشی که پشت‌شان از سنگینی باری که همان طبقات دارا بر روی دوش آن‌ها گذاشته‌اند خم شده است»به اعدام محکوم شده است.

زنی که به‌گفته هم‌بندانش انسانی پرشور و سرشار از امید و زندگی است، و در نامه‌اش* تاکید می‌کند:

من فقط زندگی کردم و عاشق زندگی بودم و هستم. نه‌تنها برای خود، ‏بلکه برای همه انسان‌های شریف و باارزشی که کار می‌کنند و زحمت می‌کشند ‏تا زندگی خود را بچرخانند و رفاه و آسایش را برای همگان فراهم کنند…

او در مهر ماه ۱۴۰۳ در پی فاجعه مرگبار انفجار در معدن ذغال سنگ طبس که به کشته شدن ۵۲ نفر و زخمی شدن عده زیادی از کارگران بیگناه انجامید، از مشقت آنان و این‌که کارگران معدن برای لقمه‌ای نان، حاضر به انجام سخت‌ترین کارها در بدترین شرایط کاری هستند و در همدردی با خانواده‌ها و کودکان منتظر آنان می‌نویسد:

« امروز خبر مرگ ۵۱ نفر از کارگران معدن در طبس لرزه بر جانم انداخت؛ فاجعه‌ای دیگر!!
ساعت ۱۲ شب است و ساعاتی از خاموشی بند گذشته است و من خواب به چشمانم نمی‌رود.
بی‌اختیار گریه می‌کنم اما نه برای دلتنگی آیدین و‌ نه برای حکمی که دارم و نه برای اینکه در کنار فرزندم نیستم تا او را روانه‌ی مدرسه جدید نمایم.
چگونه شب را سپری خواهند کرد کودکان و مادران و زنانی که عزیزانشان زیر خروارها خاک مدفون شده‌اند؟
کودکان چگونه اول مهر روانه مدرسه خواهند شد درحالی‌که پدرانشان را از دست داده‌اند؟

کارگران معدن برای لقمه‌ای نان، حاضر به‌انجام سخت‌ترین کارها در بدترین و ناایمن‌ترین شرایط هستند تا شاید برای زنده ماندن خود و خانواده، مزدی ناچیز دریافت نمایند.
تصور می‌کنم چشمان منتظر کودکان را که پدرانشان از سر کار برگردند…»(بخشی از «نامه همدردی شریفه محمدی با خانواده کارگران کشته شده در حادثه معدن طبس» – مهرماه ۱۴۰۴)

در دلنوشته دیگری خطاب به همسر و فرزند دلبندش آیدین که «با عشق به زندگی و نام و یاد همه آنان که ارزش‌های انسانی و زندگی را پاس داشتند و پاس می‌دارند» آغاز می‌شود، در بخش‌هایی از این دلنوشته می‌خوانیم*:

«به کدام اتهام، به کدام گناه ناکرده!! باز هم همان سئوال‌های تکراری و نادرست!!
باز هم همان اتهامات بی‌دلیل و سطحی!! تا مرا کاملاً خورد کنند و سپس آن‌طور که دلشان می‌خواهد با من رفتار نمایند.
غافل از این‌که من فرزند کارگری هستم که از دوران کودکی دستان پینه‌‌بسته‌ی پدرم را دیده‌ام. پدری که با پتک، به‌معنای واقعی کلمه، نان را در میان سنگ‌ها می‌جست و تمام عمرش، بدون حتی یک روز بیمه تامین اجتماعی که در دوران پیری و کهولت به‌عنوان آب باریکه‌ای کمک حالش باشد، پتک زد، سنگ تراشید و به‌سختی کار کرد!!

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار، گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

با این امید که فرزندانش درس بخوانند و در شرایط بهتری زندگی کنند.

او ما را با سختی های زندگی آشنا کرد و از کودکی به‌گونه ای تربیت نمود که در برابر ناملایمات و فشارهای زندگی مقاوم باشیم و تن به‌هر ذلتی که ممکن است به نادرست و در پی مقاصد خاصی برما تحمیل شود ندهیم و حرف ناحق و گناه ناکرده را از هر کسی که بخواهد آن را بر ما تحمیل کند نپذیریم.»

دو ماه فرصت داشتند تا حکم جدید را به من ابلاغ کنند. اما آن را اعلام نکردند تا درست در ساعتی قبل از ملاقات با همسر و فرزندم، در روز تولدش. چه کینه و نفرتی می‌تواند در پشت آن نهفته باشد که این آدم‌ها را به‌لحاظ اخلاقی تا به آن‌جا بکشاند که برای چنین کاری برنامه‌ریزی کنند و راضی شوند که یک چنین ظلمی را در حق یک انسان روا دارند.

و بعد از اعلام حکم، اصرار مددکار که حکم ابلاغ‌شده را امضا کنم!!

هدیه‌ی تولد را در یک دست و کیک کوچک را در دست دیگرم گرفتم! انگار مامان شریفه را به مسلخ می‌بردند!» (بر گرفته از دلنوشته شریفه محمدی از پشت دیوارهای زندان- فروردین ۱۴۰۴)

با مبارزه پیگیر و همبستگی مانع به «مسلخ بردن» شریفه‌ها و به‌طور کلی صدور و اجرای احکام اعدام شویم. به امید روزی که چوبه‌های دار در میهن ستمدیده ما برای همیشه برچیده شود.

صدای زندانیان محبوس در سیاهچال‌های رژیم ولایی باشیم!

تشکیلات دموکراتیک زنان ایران

۲۸ مرداد ۱۴۰۴

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: فقیر تر کردن مردم با برنامه!
Next: محکومیت حکم اعدام شریفه محمدی از سوی کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری اسپانیا
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved