Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آلاسكا؛ معامله‌ای كه پايان ندارد!
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

آلاسكا؛ معامله‌ای كه پايان ندارد!

رهبران اروپایی در دفتر ترامپ، ۲۷ مرداد ۱۴۰۴

رامین کیانی، معاون پژوهشی انديشكده ديپلماسی ملل

سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۴

در بحبوحهٔ جنگ‌ها، وقتی موشک‌ها غرش می‌کنند و میدان نبرد سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، ‏گفت‌وگو و مذاکره شاید در نگاه نخست بی‌فایده یا حتی خیانت‌آمیز به نظر برسد. با این ‌حال، تجربه نشان ‏داده است که هیچ جنگی تا ابد در میدان ادامه پیدا نمی‌کند و دیر یا زود پشت میز مذاکره سرانجام خود را ‏می‌یابد. اهمیت مذاکره مستقیم، حتی در اوج خصومت‌ها، از همین واقعیت سرچشمه می‌گیرد. گفت‌وگو ‏میان طرف‌های درگیر بیش از هر چیز راهی برای مدیریت بحران است.

تماس مستقیم میان رهبران یا ‏فرماندهان، حتی اگر به توافق بزرگ منجر نشود، جلوی تشدید ناخواسته تنش‌ها را می‌گیرد. همان‌طور ‏که خط تلفنی قرمز میان واشنگتن و مسکو بارها مانع فاجعه‌ای اتمی شد. مذاکره در میان جنگ به معنای ‏توافق نیست. گاه تنها بر سر مسائل انسانی و محدود مانند تبادل اسرا، ایجاد گذرگاه‌های امن برای ‏غیرنظامیان یا توافق بر سر محدودیت در نوع سلاح‌های به‌کار رفته گفت‌وگو می‌شود. این توافق‌های ‏کوچک می‌تواند جان هزاران انسان را نجات دهد و در عین ‌حال فضایی حداقلی از اعتماد ایجاد کند. ‏درست است که اعتماد کامل وجود ندارد، اما همین گام‌های کوچک است که زمینه را برای صلح‌های ‏بزرگ‌تر فراهم می‌آورد.

گفت‌وگو همچنین فرصتی برای شناخت متقابل است. رهبران در جریان مذاکره ‏مستقیم می‌توانند خطوط قرمز یکدیگر را بهتر درک کنند. آنچه در رسانه‌ها یا در میدان جنگ به ‌عنوان ‏مواضع غیرقابل انعطاف جلوه می‌کند، در پشت درهای بسته ممکن است شکل نرم‌تری به خود بگیرد. ‏همین شناخت، ولو اندک، به طراحی مسیرهای واقع‌بینانه برای آینده کمک می‌کند. از منظر سیاسی نیز ‏مذاکره بخشی از خود جنگ است. طرف‌ها می‌دانند که نشستن بر سر میز به معنای عقب‌نشینی نیست. ‏مذاکره می‌تواند مشروعیت سیاسی برای یکی ایجاد کند یا فشار روانی و دیپلماتیک بر دیگری وارد ‏آورد. برای همین است که دولت‌ها حتی وقتی هنوز در میدان به پیروزی امیدوارند، باب گفت‌وگو را ‏کاملا نمی‌بندند.

نمونه‌های تاریخی این واقعیت را به ‌خوبی نشان می‌دهد. در جنگ ویتنام، مذاکرات ‏پاریس سال‌ها در کنار درگیری‌های خونین ادامه یافت تا در‌نهایت توافق حاصل شد. در جنگ ایران و ‏عراق نیز گفت‌وگوها سرانجام به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ منتهی گردید، هر چند تا آخرین ‏روزها گلوله‌ها شلیک می‌شد.

البته همیشه مخالفانی هم هستند. آنها استدلال می‌کنند که مذاکره در اوج ‏جنگ به معنای مشروعیت‌بخشی به تجاوز است یا ممکن است روحیه جبهه دفاعی را تضعیف کند، اما ‏باید پذیرفت که بستن درهای گفت‌وگو هزینه‌های بیشتری دارد. عدم مذاکره تنها احتمال طولانی شدن ‏جنگ و افزایش شمار قربانیان را بالا می‌برد، درحالی که گشودن راه‌های ارتباطی به معنای تسلیم ‏نیست، بلکه بخشی از مدیریت هوشمندانه بحران است. بنابراین، مذاکره مستقیم حتی در تاریک‌ترین ‏لحظات جنگی یک ضرورت است.

نشست میان دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات‌متحده و ولادیمیر ‏پوتین، رییس‌جمهور روسیه، در پایگاه هوایی «المندورف-ریچاردسون» ایالت آلاسکا، به ‌سرعت در ‏صدر اخبار بین‌المللی قرار گرفت. این دیدار که نخستین سفر پوتین به خاک امریکا پس از آغاز جنگ ‏اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ بود، هم به دلیل بار نمادین و هم به خاطر پیامدهای بالقوه‌اش برای آینده جنگ ‏اوکراین و نظم بین‌المللی مهم است. برخی انتظار داشتند که نشست آلاسکا بتواند به توافقی برای آتش‌بس ‏یا کاهش خشونت‌ها منجر شود. با این‌ حال، پایان مذاکرات سه‌ساعته نه ‌تنها بدون آتش‌بس، بلکه بدون ‏هیچ توافق مشخصی اعلام شد. تنها نتیجه عینی، توافق بر ادامه گفت‌وگوها و احتمال دیدار بعدی در ‏مسکو بود.

انتخاب آلاسکا برای میزبانی از این نشست اتفاقی نبود. آلاسکا از یک‌سو خاک امریکا بود ‏و ترامپ می‌خواست نشان دهد پوتین «به امریکا آمده است» نه برعکس. از سوی دیگر، آلاسکا به ‏روسیه نزدیک بوده و یادآور تاریخ واگذاری آن ازسوی تزار روسیه به ایالات‌متحده در قرن نوزدهم ‏است. ترامپ با تشریفات ویژه از پوتین استقبال کرد. فرش قرمز، رژه نظامی، حضور پرشمار رسانه‌ها ‏و حتی سوار شدن پوتین بر لیموزین زرهی ترامپ همه در تصاویر خبری بازتاب گسترده یافت.

برای ‏روسیه‌ای که طی سه سال گذشته در انزوای بین‌المللی به‌سر می‌برد، این تصاویر یک پیروزی نمادین ‏عظیم بود. برخی رسانه‌های غربی این نمایش را نشانه‌ای از بازگشت پوتین به صحنه جهانی توصیف ‏کردند، به ‌ویژه آنکه ترامپ هنگام خوشامدگویی برای پوتین کف زد؛ حرکتی که بسیاری آن را بیش از ‏حد دوستانه دانستند. برای کرملین، چنین صحنه‌ای فراتر از رویای خروج از انزوا بود. مذاکرات سه ‏ساعت به طول انجامید. برخلاف انتظار، نشست خبری مفصل برگزار نشد. دو رهبر تنها بیانیه‌های ‏کوتاهی خواندند و پرسشی از‌سوی خبرنگاران پذیرفته نشد. پوتین با واژه‌هایی مثبت مانند احترام متقابل ‏و همسایگی سازنده آغاز کرد، اما بلافاصله به تاریخچه آلاسکا و سپس به ریشه‌های بحران اوکراین ‏پرداخت. او بار دیگر شروط حداکثری روسیه را تکرار کرد: به‌رسمیت شناختن الحاق کریمه و چهار ‏منطقه دیگر، بی‌طرفی اوکراین، عدم حضور نیروهای خارجی و برگزاری انتخابات جدید. ترامپ نیز ‏در بیانیه‌ای کوتاه گفت پیشرفت‌های بزرگی حاصل شده و نقاط توافق زیادی وجود دارد، اما از ذکر ‏جزییات خودداری کرد. تنها جمله معنادار او این بود: «اکنون همه ‌چیز به رییس‌جمهور زلنسکی بستگی ‏دارد.» با این جمله، او توپ را به زمین کی‌یف انداخت.

برای پوتین، این نشست بیش از هر چیز ‏فرصتی برای خروج از انزوا بود. طی سه سال، سفرهای خارجی او به کشورهایی چون بلاروس و ‏کره‌شمالی محدود شده بود. به نظر می‌رسد حضور با تشریفات در خاک امریکا، بازگشت او به عرصه ‏بین‌المللی را تثبیت کرد. از منظر استراتژیک، پوتین به ‌دنبال آتش‌بس نیست؛ زیرا آن را فرصتی برای ‏بازسازی اوکراین و تجهیز بیشتر ازسوی غرب می‌داند. هدف او توافقی جامع است که دستاوردهای ‏سرزمینی روسیه را تثبیت کند و فشار تحریم‌ها را کاهش دهد. ترامپ نیز با جمله جنجالی «روسیه یک ‏قدرت بسیار بزرگ است و اوکراین نه» عملا منطق قدرت را بر کرسی نشاند. چنین موضعی با روایت ‏اروپا و کی‌یف که بر عدم تغییر مرز تاکید دارند در تضاد است.

اگرچه ترامپ خود را میانجی صلح ‏معرفی می‌کند، اما سخنانش این تصور را تقویت می‌کند که واشنگتن ممکن است به سوی معامله‌ای ‏سرزمینی حرکت کند؛ معامله‌ای که برای زلنسکی هزینه‌های گزافی دارد. ترامپ به یک دستاورد نمادین ‏نیاز داشت. او همواره خود را صلح‌ساز معرفی کرده و وعده داده بود جنگ اوکراین را خیلی زود پایان ‏خواهد داد. نشست آلاسکا به او امکان داد بدون دستیابی به توافق واقعی این تصویر را به نمایش بگذارد. ‏از دید واشنگتن، ادامه جنگ اوکراین هزینه‌های مالی و سیاسی زیادی دارد. ترامپ می‌خواهد این ‏هزینه‌ها را کاهش دهد، حتی اگر به قیمت فشار بر زلنسکی و اعطای امتیازاتی به روسیه باشد.

کی‌یف ‏بزرگ‌ترین بازنده بالقوه این روند است. برای زلنسکی، هرگونه پذیرش تصرف سرزمین‌ها خط قرمز ‏محسوب می‌شود. او نگران است که در غیاب او، توافقی میان واشنگتن و مسکو شکل بگیرد که آینده ‏کشورش را تعیین کند. واکنش زلنسکی به نشست آلاسکا معنادار بود. او تاکید کرد که توقف کشتار شرط ‏هر روند صلح است، در‌حالی که پوتین و ترامپ هر دو از ایده توافق بدون آتش‌بس سخن گفتند. این ‏تضاد نشان می‌دهد که فاصله دیدگاه‌ها همچنان عمیق است. برای کی‌یف، آتش‌بس نه‌ تنها جنبه انسانی ‏دارد، بلکه فرصتی استراتژیک برای بازسازی توان نظامی است.

از‌ سوی دیگر، اتحادیه اروپا بارها ‏اعلام کرده که تغییر مرزها را نمی‌پذیرد، اما توان عملی اروپا برای جلوگیری از توافق دوجانبه امریکا ‏و روسیه محدود است. اروپا در وضعیتی دوگانه قرار گرفته است. رهبران اروپایی از یک‌سو از هر ‏ابتکار دیپلماتیک استقبال می‌کنند، چرا که ادامه جنگ فرسایشی هزینه‌های اقتصادی و امنیتی سنگینی ‏برای آنان دارد. اما ازسوی دیگر، نگرانی عمیقی دارند که توافق احتمالی ترامپ و پوتین، اصل بنیادین ‏نظم اروپایی پس از جنگ جهانی دوم یعنی «عدم تغییر مرزها با توسل به زور» را نابود کند. به همین ‏دلیل بر ضرورت تضمین‌های امنیتی محکم برای اوکراین تاکید می‌کنند، حتی اگر نتوانند مانع معامله ‏سرزمینی شوند.

نشست آلاسکا نقطه پایان جنگ اوکراین نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از دیپلماسی ‏شخصی میان ترامپ و پوتین بود. آینده جنگ اوکراین اکنون بیش از هر زمان دیگری به تعامل ‏واشنگتن و مسکو وابسته است و این واقعیتی است که نه اوکراین و نه اروپا تمایلی به پذیرش آن ندارند. ‏برای اروپا و اوکراین، این موضوع یادآور شکنندگی جایگاهشان در معادلات بین‌المللی است.

سرنوشت ‏جنگی که در قلب اروپا در جریان است، در دستان دو رهبر خارجی، یکی در کاخ سفید و دیگری در ‏کرملین رقم می‌خورد. به نظر می‌رسد از این پس پوتین با هر نشست، زمان می‌خرد؛ او می‌داند که هر ‏نشست، هر گفت‌وگو و هر تعویق، به او فرصت می‌دهد تا در میدان نبرد ابتکار عمل را حفظ کند و ‏هزینه‌های سیاسی جنگ را از دوش خود به سمت رقبای غربی‌اش منتقل کند. ترامپ اما در جایگاهی ‏متفاوت قرار دارد. او سیاستمداری است که از منطق نمایش و دستاورد سریع تغذیه می‌کند. نشست‌های ‏پر زرق و برق، دست‌دادن‌های پر سروصدا و وعده‌های مبهم صلح، بخشی از سبک سیاست خارجی ‏اوست. ترامپ می‌خواهد نتیجه‌ای فوری و ملموس برای ارایه به افکار عمومی امریکا به دست آورد. ‏موضع اروپا نیز ترکیبی متناقض‌نما از تمایل به پایان جنگ و ترس از پیامدهای ژئوپلیتیکی آن است. ‏اروپا می‌خواهد جنگ تمام شود اما نه به قیمت تغییر مرزها؛ در میانهٔ این کشاکش، زلنسکی در شرایطی ‏شاید دشوارتر از همیشه قرار گرفته است. او در موقعیتی است که هر «نه» گفتنش به معنای تداوم ‏جنگ و هر «بله» گفتنش به معنای از دست دادن سرزمین است‎.‎

از اعتماد آنلاین

رهبران اروپایی در دفتر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، برای مذاکره دربارهٔ جنگ اوکراین-روسیه. واشنگتن دی‌سی. ۲۷ مرداد ۱۴۰۴

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بی‌دولتی؛ سایه‌ای سنگین بر سر ایران
Next:  حمایت فدراسیون بین‌المللی کارگران حمل‌ونقل از شریفه محمدی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved