در حالی که زندانیان، یکی از قربانیان تجاوز اسراییل به کشور بودند، انتقال مجدد آنها به زندان اوین و ضرب و شتم آنها، به صورت استعاری نشان داد، تا چه میزان چرخه جنگ و دیکتاتوری در فرآیندی مکمل، خانمان سوز است. با جنگ، دژی آزاد نشد اما خانه زندانی ویران و به آوارگی زندانی تبدیل شد. به واقع بر خلاف آنچه جنگ طلبان میگفتند زدن آن در، نه نمادین که واقعی بود و بیرون و درون، باعث کشته شدن کلی شهروند ایرانی شد.
بازگرداندن زندانی سیاسی با دستبند، با هدف تحقیر صورت گرفت، اما مقاومت زندانیان در برابر زدن دستبند، کنش مقاومت در برابر تحقیر بود. اگر قصد حاکم از تحمیل دستبند، تحقیر زندانی است، مقاومت تاجزاده، قدیانی،محمودیان، سفیدی، بختیار، نجفی و بسیاری دیگر نیز در چارچوب گفتمان مقاومت مدنی است.
سلطه و تحقیر، ترفند حاکم برای شکستن خط مقاومت است و دستبند، تنها نشانه ای است از دستگاه عظیم تحقیر شهروند.
ممانعت از پذیرفتن دستبند از سوی زندانیان سیاسی در راستای فرهنگ مقاومت مدنی است. زیرا مقاومت مدنی، آیین و قانون ظالمانه را به چالش میکشد و از طرفی میل به دیده شدن دارد. هر نافرمانی مدنی نه برای پستوی خانهها که برای عرصه عمومی است، هدف افشای ظلمهای پنهان است و نمایش شرارتی است که نظاممند شده است.
ممانعت زندانیان سیاسی از پذیرفتن دستبند به عنوان نشانه تحقیر، در راستای شالوده شکنی قانون یا آیین ظالمانه با هدف ارسال این پیام است نظم سلطه تحمل پذیر نیست، شرارت باید عمومی و رویت پذیر شود.
پارند
جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴