Skip to content
مارس 9, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • «بادها آغوش مرا می انبارند» رحمان
  • فرهنگی – ادبی

«بادها آغوش مرا می انبارند» رحمان

از یاد ،یاران سیاهکل

در قلب خونین جنگل.

چه سودای سرکشِ

شعله  افزایی در سر ،

داشتید.. !

کدامین عشقی آتشین افزا،

افق نگاهتان را می شکافت…!

که در ان شبِ خستهِ

سالِ از پسین سال فسرده و…

ناامید،

در زمهریر… بهمن سخت و طوفانزا

بی کرانه…به راه افتادید.

 

با گامهایی سبک واستوار…

صبور و بی صدا،

جنگل سبز،

این رازدارِجان پناهِ «حیدر»

قلبش را به روی تان،

گشود.

 

ای همیان …ستارگانی از

عشق وامید ،

در کهکشان زندگی ،

به وسعتِ آرزوهایتان

شمایان…اوازی سر دادید

جنگل ان را به گوشِ،

دریا نجوا کرد،

دریا خروشید و…کف بر لبِ

ساحل او رد

در شب کویر خواند

این حماسه را ،

کویر عطش دیرینه اش را

به باد سپرد

و شیارهای قلب سوخته اش را

به ارمغان بهمن…

اورد ،

 

وز آن پس ،

جنگل صدای فریادش را

بلند می خواند و…می خواند،

تا حماسه عشق و…امید

آفتابکاران جنگلهای انبوه …

در فراخنای زمان ،

از ما نیز بگذرد و…

جاودان بماند.

 

19/بهمن/95

رحمان

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: كناره‌گيري اصغر فرهادي از مراسم اسكار
Next: گناه دادخواهی – علی رضا جباری (آذرنگ)
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved