سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴
اگر همهٔ کشورها به این نتیجه برسند که باید مصرف سوختهای فسیلی را کاهش دهند، پیامدهای آن بر زندگی کارگرانی که در بخش سوختهای فسیلی فعالیت میکنند چیست؟ آیا باید روی سازگاری با تغییرات آبوهوایی متمرکز شویم یا «کاهش انتشار» گازهای کربنی؟ چرا سرمایهداری مانعی بر سر مقابله با گرمایش جهانی است؟ چه راهحلهایی روی میز داریم؟
آ. نعمتزاده – اندیشهٔ نو: فاطمهٔ باباخانی، روزنامهنگار، گزارشی از نشستی دربارهٔ تغییرات آبوهوایی تهیه کرده است که در نشریهٔ پیام ما منتشر شد. موضوع یا بهتر است بگوییم مناسبت این نشست معرفی کتاب «بحران آبوهوایی و پیمان نوین سبز جهانی» نوشتهٔ نوآم چامسکی و رابرت پالین بود. در آن نشست، که انجمن علمی دانشجویی شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی برگزار کرد، بهزاد ملکپور اصل و مهسا غفورینام، مترجمان این اثر، و محمدرضا جعفری، پژوهشگر تغییرات آبوهوایی سخنرانی کردند.
آنچه در ادامه میخوانید، خلاصهای از گزارش فاطمهٔ باباخانی است که برای اندیشهٔ نو تهیه و تنظیم شده است. تأکیدها همهجا از اندیشهٔ نو است.
بهزاد ملکپور، مترجم کتاب «بحران آبوهوایی و پیمان نوین سبز جهانی» با اشاره به اینکه وقتی نام نوآم چامسکی را بهعنوان نویسندهٔ این اثر دیدم، برایم جالب بود که او، که عمدتاً بهعنوان فیلسوف و فعال سیاسی شناخته میشود، با اقتصاددانی بهنام رابرت پالین دربارهٔ موضوع تغییرات آبوهوایی گفتوگو کرده است. رابرت پالین در «بحران آبوهوایی و طرح نوین سبز جهانی: اقتصاد سیاسی نجات زمین» وارد مباحث اقتصادی و عدد و رقم و محاسبات علمی بهویژه در حوزهٔ اقتصاد انرژی و تغییرات آبوهوایی میشود، اما چامسکی بیشتر از منظر فلسفهٔ سیاسی و انتقاد از نظام جهانی موضوع را بررسی میکند.
بهگفتهٔ ملکپور، این دو شخصیت از دو جهان متفاوت آمدهاند. یکی اقتصاددان و دیگری فیلسوف انتقادی است، اما توانستهاند کنار هم بنشینند و کتاب منسجم و باارزشی دربارهٔ تغییرات آبوهوایی خلق کنند. این مترجم افزود: «این نکته برای من بسیار آموزنده است، چون در فضای علمی و فکری ما کمتر شاهد این نوع گفتوگوها هستیم که تبدیل به کتاب و منبع جدّی شود. کتاب از نظر تأثیرگذاری و اهمیت هم بسیار شناختهشده است، بهطوری که جزو ۲۰ کتاب برتر حوزهٔ تغییرات آبوهوایی شناخته شده و در سایتهای علمی ارجاعات زیادی به آن داده شده است.»
این مترجم گفت: «در کتاب بحث مالکیت و اقتصاد اکوسیستم هم مطرح میشود، جایی که پالین و چامسکی اختلافنظر دارند. پالین بیشتر از منظر اقتصاد کاربردی به موضوع نگاه میکند، در حالی که چامسکی بیشتر دغدغهٔ سیاسی و انتقادی دارد.»
اولین اصل این طرح، بهگفتهٔ ملکپور، محدود کردن گرمایش زمین به ۱٫۵ درجهٔ سانتیگراد است. او گفت: «در گزارش ۲۰۱۸ سازمان بینالمللی تغییرات آبوهوایی (IPCC) آمده است اگر تا سال ۲۰۵۰ نتوانیم انتشار کربن را به صفر برسانیم، به ۲ درجه گرم شدن خواهیم رسید که نقطهٔ بیبازگشت و بسیار خطرناکی است. اما متأسفانه با روند فعلی، تولید گازهای گلخانهای نهتنها کاهش نیافته، بلکه افزایش هم داشته است.»
ملکپور افزایش بهرهوری انرژی و گذار به انرژیهای تجدیدپذیر را دومین اصل دانست و گفت: «استفاده از انرژیهای خورشیدی، بادی، و سایر منابع پاک باید جایگزین انرژیهای فسیلی شود. این یک ضرورت انکارناپذیر است، اما این گذار همراه با چالشهای فراوانی است.»
عدالت اجتماعی و توجه به طبقهٔ کارگر اصل سومی بود که این مترجم به آن اشاره کرد و گفت: «در فرایند گذار به انرژیهای پاک، نخستین کسانی که متضرر میشوند کارگران صنایع سوختهای فسیلیاند. سؤال مهم این است که چگونه میتوان این گذار را بدون آسیب رساندن به زندگی و معیشت این گروه بزرگ از جامعه به انجام رساند.»
او آخرین اصل را توزیع عادلانهٔ هزینهها و مسئولیتها در سطح جهانی عنوان کرد و گفت: «از نظر پالین باید پاسخ داده شود که چه کسی باید هزینهٔ سالهای ابتدایی گذار را پرداخت کند؟ آیا کشورهایی مانند ایران که سهم کمتری در تولید گازهای گلخانهای دارند باید همان میزان هزینه را بپردازند که چین و آمریکا، بزرگترین تولیدکنندگان کربن، باید بپردازند؟»
او افزود: «کتاب تأکید میکند که بدون بسیج سیاسی جهانی، هیچ راهکار اقتصادی و فنی بهتنهایی نمیتواند موفق باشد. همانطور که در سال ۲۰۱۵ توافقنامه پاریس برای کاهش گازهای گلخانهای امضا شد، اما خروج آمریکا از این توافقنامه نشان داد که بدون ارادهٔ سیاسی، حتی بهترین برنامهها نیز به شکست منجر میشود.»
بهگفته این مترجم، «موضوع مهم دیگر مالیات بر کربن است. کتاب پیشنهاد میدهد درآمد حاصل از این مالیات باید به کشورهای کمتوسعهیافته پرداخت شود تا آسیبپذیری آنها در برابر تغییرات آبوهوایی جبران شود.»
یکی دیگر از نکات مهم کتاب کاهش بودجههای نظامی بهنفع هزینههای محیطزیستی است. ملکپور گفت: «اگر فقط ۱۰درصد از بودجهٔ نظامی به مقابله با تغییرات آبوهوایی اختصاص یابد، بخش بزرگی از مشکلات حل میشود.»
این مترجم در نهایت به جملهای از گرامشی استناد کرد که مسیر را در این عرصه روشن میکند: «بدبینی عقل، خوشبینی اراده».
اقتصاد سیاسی بهنفع گرمایش جهانی
محمدرضا جعفری، پژوهشگر تغییرات آبوهوایی، در صحبتهایش گفت: «طرح نوین سبز عمدتاً بر اساس ساختارهای غربی شکل گرفته است و در میان چپگرایان دنیا، چه در آمریکا و چه در اروپا، بر همین اساس داوری میشود. این طرح با نگاهی به جنبش کارگری و مدنی غرب نوشته شده است و برآمده از ضعفها و نقاط قوت آنهاست و بر پتانسیلهای موجود در این کشورها تکیه دارد. از این رو، بیشتر کسانی که دربارهٔ این طرح صحبت کردهاند با نگاهی همدلانه و انتقادی به آن نگریستهاند.»
بهگفته جعفری، «ما الآن از مرز ۱٫۵ درجه عبور کردهایم و به ۱٫۶-۱٫۷ درجه رسیدهایم. اگر این روند ادامه یابد. جالب اینجاست که طبق جدیدترین محاسبات، حتی با در نظر گرفتن تعهدات فعلی دولتها، گرمایش زمین تا ۲۰۵۰ به ۲٫۹ درجه خواهد رسید.»
جعفری با اشاره به اینکه در ایران و خاورمیانه وضع بدتر است گفت: «درحالیکه جهان سالانه حدود ۰٫۲۶ درجه گرمایش داشته، خاورمیانه ۰٫۴۱ درجه افزایش دما را تجربه کرده است. تابستان گذشته در ایران دما ۲٫۱ درجه نسبت به میانگین ۵۰ سال گذشته افزایش یافت، در حالی که میانگین جهانی ۱٫۶ درجه بود. این گرمایش اثرات ملموسی دارد که نمونه آن آتشسوزیهای گسترده، سیلهای ویرانگر و خشکسالیهای ممتد است. کشورهای درحالتوسعه بیشترین آسیب را میبینند، درحالیکه سهم آنها در ایجاد این بحران ناچیز است.»
بهگفته او، آمارها نشان میدهد که ۵۰درصد جمعیت جهان نقشی در گرمایش جهانی نداشتهاند. در مقابل، ۲۶ شرکت بزرگ مسئول ۵۰درصد انتشار گازهای گلخانهایاند. ۱۰درصد جمعیت ثروتمند جهان ۴۵درصد گازهای گلخانهای را تولید میکنند.
محمدرضا جعفری افزود: «میتوان گفت که [اجرای این طرح نوین سبز] در مناسبات اقتصاد سیاسی موجود عملی نیست. در همین کتاب چامسکی اشاره میکند که ما ناچاریم در چارچوب سرمایهداری این طرح را اجرا کنیم و بعد با تقویت جامعهٔ مدنی و ایجاد بسیج عمومی بتوانیم منطق ویرانگر سرمایهداری را کنترل کنیم. اما آیا بنا به تجربه این شدنی است؟ [این] سیستمی [است] که منطق سود و منطق انباشت بر آن غالب است و سرمایه، بهویژه از دههٔ ۷۰ میلادی که نولیبرالیسم شکل میگیرد، تمام مجاری تصمیمگیری و سیاستگذاری را در دست دارد. در این جریان با سرکوب جامعهٔ مدنی و اتحادیههای کارگری، قدرت بهطور کامل به بخش مالی منتقل میشود.»
این پژوهشگر تغییرات آبوهوایی به نمونهٔ آمریکا اشاره و بیان کرد: «در آمریکا ۹۰درصد نمایندگان کنگره کمکهای مالی از شرکتهای سوخت فسیلی میگیرند. بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، این شرکتها بیش از سه میلیارد دلار صرف لابیگری کردهاند. در چنین ساختاری، اجرای این طرح عملی نیست.»
بهگفتهٔ جعفری، مسئلهٔ دیگر این است که شرکتهای نفتی تا زمانی که «سرمایهٔ فسیلی» وجود دارد و ذخیرهٔ قابلتوجهی از منابع فسیلی برای تبدیل به ارزش اضافه و سود وجود دارد، از آن دست نمیکشند. او افزود: «این مسئله فردی نیست، نهادی است و مبتنی است بر عقلانیت جزئینگر و کوتاهمدت اقتصادی در بازار رقابتی. سرمایه نمیتواند محدودیت و الزام قانونی یا طبیعی را بپذیرد و همواره در گذر از این محدودیتها برای تضمین و افزایش سود خود است.»
این پژوهشگر تغییرات آبوهوایی با اشاره به اینکه برخی معتقدند طرح جدید سبز نو راهی برای نجات سرمایهداری از بحران محیطزیستی است، همانطورکه نیو دیل روزولت سرمایهداری را از بحران ۱۹۳۰ نجات داد، گفت: «واقعیت این است که سرمایهداری همیشه از بحرانها سود برده است. امروز هم انرژی سبز به حوزهٔ جدیدی برای انباشت سرمایه تبدیل شده است. درنهایت، این طرح با وجود مزایایش، در بنیان اقتصاد سیاسی موجود تغییری نمیدهد، کاری به مصرف تجملاتی و تولید کالاهای غیرضروری ندارد، و مسئلهٔ استثمار و کارگران را نادیده میگیرد. درنتیجه، بدون تغییر در منطق حاکم بر نظام اقتصادی و سیاسی، و بدون بسیج مردمی گسترده، بدون مالکیت دموکراتیک اجتماعی بر ابزار تولید، طرحی خوشبینانه روی کاغذ است.»
سازگاری یا کاهش انتشار؟
مهسا غفورینام، دیگر مترجم این اثر گفت: «اولین کتابی که در حوزهٔ سیاست و اقتصاد اقلیمی توجه مرا جلب کرد کتاب نائومی کلاین با عنوان «آخرین فرصت تغییر» بود. او در این کتاب بهوضوح نشان میدهد که نظام سرمایهداری موجود، که مبتنی بر بازار آزاد و سود حداکثری در کوتاهمدت است، عملاً پرداختن به تغییرات آبوهوایی را تهدیدی برای خود میداند. آیا ابرقدرتها و شرکتهای چندملیتی واقعاً حاضرند از منافع حاصل از سوختهای فسیلی چشمپوشی کنند و به جنبشهای سبز اجازهٔ بروز دهند؟»
این مترجم بهنقل از نائومی کلاین گفت که ما نیاز به شوک اجتماعی از پایین به بالا داریم که برخاسته از مردم و جامعه باشد. او افزود: «وقتی سیاستمدارانی مثل دونالد ترامپ، که در رأس قدرت هستند، انکار میکنند که اصلاً تغییرات آبوهوایی وجود دارد و آن را غیرانسانزاد میدانند، این انکار به کل دولت و ملت سرایت میکند. مردم از دست دادن شغل و معیشتشان را ترسناکتر از بحران اقلیم میبینند و درنتیجه بهجای پایداری محیطزیستی، نوعی «گذشت جمعی» برای حفظ منافع اقتصادی دولتمردان شکل میگیرد. به همین دلیل، اقشار ضعیف جامعه چندان تمایلی به پذیرش گذار عادلانه از سوختهای فسیلی بهسمت اقتصاد سبز ندارند و اغلب محافظهکارانه برخورد میکنند.»
او افزود: «دولتها چقدر از چنین طرحهایی حمایت میکنند؟ آیا نهادهای عمومی و تصمیمگیرنده اجازه میدهند مردم وارد چنین طرحهایی شوند؟ آیا ابرقدرتها حاضرند فضا را برای مشارکت مردمی باز کنند؟ اینکه یک دختر نوجوان از ‘جمعههای پایدار برای آینده’ بگوید واقعاً چقدر میتواند در مقابل ساختارهای قدرت قد علم کند؟»
او گفت: «من بهطور خاص دربارهٔ انرژی بادی و خورشیدی در آلمان تحقیق میکنم. این منابع انرژی در کوتاهمدت سود چندانی ندارند و بسیار هزینهبر هستند. در حالی که سیاستمداران معمولاً بهدنبال سود لحظهای و کوتاهمدتاند. به همین دلیل، جنبش «انکار تغییرات آبوهوایی» شکل گرفته. عدهای میگویند اصلاً این بحران نتیجه فرایندهای طبیعی است و ربطی به فعالیتهای انسانی ندارد.»
او افزود: «کشورهایی نظیر آمریکا در هر توافق بینالمللی محیطزیستی سعی میکنند تبصرهای بگنجانند که خودشان را از تعهدات مستثنا کنند. از طرف دیگر، رقابت شدیدی بین کشورها وجود دارد. کشورهای کمترتوسعهیافته میگویند باید اجازه داشته باشند به همان اندازهای که کشورهای توسعهیافته از سوختهای فسیلی استفاده کردهاند استفاده کنند، حتی اگر این به ضرر خودشان باشد.»
غفورینام توضیح داد: «رویههای مختلفی برای مقابله با تغییرات آبوهوایی ارائه شده است. در ابتدا گفته میشد باید روی «سازگاری» کار کنیم، یعنی مردم با شرایط جدید اقلیمی سازگار شوند. سپس صحبت از «کاهش انتشار» با کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی و کاهش گازهای گلخانهای شد. اما اکنون بسیاری معتقدند ترکیبی از این دو نیاز است، چون بهتنهایی هیچکدام کافی نیستند.»
این مترجم گفت: «نباید نقش شهروندان را، که بهنظرم حلقهٔ گمشدهٔ اصلیاند، فراموش کنیم. شاید برخی از این طرحها بلندپروازانه یا دور از ذهن بهنظر برسند، اما اگر مردم آگاه شوند، اطلاعرسانی شفاف صورت گیرد، و شهروندان در تدوین و اجرای طرحها نقش فعال داشته باشند، آنوقت میتوان امیدوار بود که این طرحها، اگر نه در آیندهٔ نزدیک، ولی در میانمدت و بلندمدت عملی شوند.»