پیام بدون سانسور جک ما به آمریکا
ترجمهٔ مینا آگاه
سهشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
میدانی، گاهی سکوت خطرناکترین صدا در جهان است. چون پشت سکوت، فرضیات نهفته. پشت فرضیات، تکبر است و پشت تکبر، سقوط. آمریکا، تو داری اشتباه بزرگی مرتکب می شوی. اشتباهی که با تحریم، سخنرانی یا توجیه قابل اصلاح نیست. این یک اشتباه روانشناختی است. تو باور داشتی سلطهات جاودانه است. فرض کردی جهان از تو پیروی خواهد کرد. پنداشتی هیچکس دیگر آنقدر قوی، خردمند و صبور نخواهد شد تا تخت و تاجت را به چالش بکشد. اما آنچه محاسبه نکردی این بود:
تو در رفاه ماندی، در حالی که دیگران گرسنه ماندند.
تو فریاد زدی، در حالی که دیگران خردمندتر شدند.
تو فرهنگ صادر کردی، اما خرد را نادیده گرفتی.
فناوری را گسترش دادی، اما انسانیت را نابود کردی.
این پیام دربارهٔ سیاست نیست. دربارهٔ جناحها نیست. دربارهٔ وضوح است. و امروز میخواهم کاملاً شفاف باشم: آمریکا همان چیزی را از دست میدهد که روزی آمریکا را بزرگ کرد: نه قدرت، نه پول، نه ارتش، بلکه فروتنی، کنجکاوی، انضباط، روحیه نوآوری، شجاعت گوش دادن حتی وقتی ناخوشایند است.
تو باور داشتی موفقیت خطی، دائمی و تضمینشده است. اما جهان به شکوه گذشته پاداش نمیدهد. به انضباط امروز پاداش میدهد. به تلاش امروز. به ارتباط امروز. به یاد دارم وقتی کارآفرینان آمریکایی به چین میآمدند نه فقط برای سرمایهگذاری، بلکه برای یادگیری، مشتاق، گرسنه و فروتن بودند. اما حالا بسیاری با ذهنیت برتریطلبی میآیند، نه کنجکاوی. میآیند تا آموزش دهند، نه گوش کنند. تا سلطه برقرار کنند، نه همکاری. و اینجاست که شکاف آغاز میشود.
بگذار حقیقتی را بگویم که شاید نخواهی بشنوی: آینده دیگر ساخت آمریکا نیست. آینده در همهجا توسط کسانی ساخته میشود که میخواهند گوش کنند، سازگار شوند و تکامل یابند. تو فکر کردی جهانیسازی یعنی گسترش نظام تو، اما در واقع فرصتهایی را به همه نشان داد. تو به جهان نشان دادی چگونه بازی کند، اما حالا دیگران بهتر، سریعتر و هوشمندانهتر بازی میکنند. و اینجاست که طنز ماجرا آشکار میشود:
درحالی که جهان تو را تماشا میکرد، به تو گوش میداد و از تو یاد میگرفت، تو یادگیری را متوقف کردی. وقتی سلطه را «حق موروثی» بدانی، رشدت متوقف میشود. پرسشگری را رها میکنی. دیگر تصور نمیکنی که دیگری میتواند بهتر عمل کند. اشتباه واقعی این است: نه اینکه دیگران در حال رشدند، بلکه تو باور داشتی آنها هرگز نمیتوانند.
در جلسات مقامات آمریکایی نشستهام. به سخنرانیهایی گوش دادهام که بیشتر موعظههایی تاریخ گذشته بودند تا استراتژیهایی برای آینده. و هر بار از خودم پرسیدهام: «فروتنی کجاست؟ آگاهی از تغییر جهان کجاست؟»
بگذار حقیقتی تلخ را بگویم:
نمیتوانی جهانی را رهبری کنی که از درک آن سر باز میزنی. شرق کامل نیست. چین کامل نیست. اما ما در حال تکاملیم؛ در حال تأملیم؛ در حال ساختن. نهفقط ثروت، که خرد.
در حالی که در غرب، «حواسپرتی» به ماده مخدر تبدیل شده، اقتصاد، اقتصاد سرگرمی است، خشم، سودآور شده، دامنه توجهها کوچکتر، اما خودپسندیها بزرگتر شده. و وقتی کشوری بیشتر به «جنجال» معتاد شود تا توسعه، بیشتر بر «تفرقه» متمرکز شود تا جهتگیری درست، این قدرت نیست. این یک بمب ساعتی است.
میخواهم این را نه بهعنوان انتقاد، بلکه هشداری از روی احترام بشنوی. چرا که به آنچه آمریکا روزی نمادش بود احترام میگذارم: جایی که هر کسی میتوانست رویا پردازی کند، سخت کار کند و برای تلاشش محترم شمرده شود. اما حالا به نظر میرسد آن رؤیا زیر بار بدهی، تفرقه و انکار دفن شده است.
نمیتوانی نوآوری کنی وقتی با خودت در جنگی.
نمیتوانی رهبری کنی وقتی آنقدر مغروری که پیروی نکنی.
نمیتوانی آینده بسازی وقتی به گذشتهای که از دست رفته چسبیدهای.
پس اگر یک فرد آمریکایی هستی که این را میبینی، میپرسم: آیا علاقهداری بیشتر «حقبهجانب» باشی یا رفتاری «با معنی» داشته باشی؟ این دو یکی نیستند.
ما در شرق، در خاموشی میسازیم. صبوری را میآموزیم. قدرتهای تو را یاد میگیریم و از اشتباهاتت پرهیز میکنیم. آن هم نه برای نابودیات، بلکه برای جان بهدر بردن از تو. چرا که چه بدانی چه ندانی، جهان در حال حرکت به پیش است.
صحبت من یک حمله به تو نیست. این یک آینه است. و من آن را در مقابلت نگه داشتهام، چون کسی باید این کار را بکند. کسی باید پیش از آنکه دیر شود، حقیقت را با صدای بلند بگوید…
حالا، در بخش بعدی این پیام، میخواهم تو را عمیقتر به هستهٔ این تغییر ببرم. نه فقط آنچه غرب اشتباه انجام داد، بلکه آنچه بقیهٔ جهان درست انجام میدهد. ما فقط واکنش نشان نمیدهیم، ما در حال خلق کردن هستیم. با من بمان. میدانی از دیدن شکلگیری این تغییر جهانی چه چیزی یاد گرفتم؟ مسئله این نیست که شرق از غرب قدرتمندتر شده، بلکه این است که شرق آگاهتر میشود، در حالی که غرب بیشتر حواسپرت میشود.
و در جنگ، چه جنگِ سلاح باشد و چه جنگِ خرد، این آگاهی است که پیروز میشود. آمریکا، تو زمانی مرکز این آگاهی بودی. انقلابها را رهبری میکردی. ایدهها را به زندگی میآوردی. اما حالا انقلابهایت درونیاند، آشفته، احساسی؛ بیشتر با خودت میجنگی تا برای چیزی بجنگی. ببین، وقتی یک جامعه بیشتر دربارهٔ هویت بحث میکند تا عمل، وقتی دانشگاهها به میدان نبرد سیاسی تبدیل میشوند، وقتی رسانهها بیشتر بر احساسات تمرکز میکنند تا واقعیت، این دیگر آزادی نیست. این فروپاشی است. و فروپاشی دقیقاً همان چیزی است که امپراتوریها را از درون تضعیف میکند. بگذار بگویم ما در شرق چگونه واکنش نشان دادیم. در حالی که شما در حال ساختن روایتها بودید، ما در حال ساختن شبکهها بودیم. وقتی شما دربارهٔ جنسیت، نژاد و طبقه بحث میکردید، ما زنجیرههای تأمین، زیرساختها و نیمرساناها را مطالعه میکردیم. در حالی که شما در دریای نظرات آنلاین غرق بودید، ما در ظرفیتهای آفلاین سرمایهگذاری میکردیم.( (در حالی که غرب مشغول بحث و اظهار نظر در فضای مجازی بود، ما در شرق مشغول کار واقعی و زیرساختسازی در دنیای واقعی بودیم.) تفسیر چت . و نه، این به این خاطر نیست که ما کامل هستیم. نیستیم. اما ما منضبط هستیم. ما نظاره میکنیم. ما یاد میگیریم. حتی از اشتباهات شما. آمریکا به جوانانش میآموزد که نظام را به چالش بکشند. این قدرتمند است. اما شرق به جوانانش میآموزد که نظام بسازند. این پایدار است. به نظر تو کدامیک دوام بیشتری دارد؟
وقتی به شرکتهای آمریکایی سر میزنم، اغلب دربارهٔ بیانیههای چشمانداز، رفاه کارکنان، پروتکلهای شمول، فرهنگ دورکاری میشنوم- همهشان مهماند. اما وقتی وارد شرکتهایی در جنوب شرق آسیا، چین، بخشهایی از آفریقا و حتی خاورمیانه میشوم، دربارهٔ لجستیک، جریان نقدی، بهینهسازی با هوش مصنوعی، رباتیک، استخراج معدن و توزیع میشنوم. آنها در حال ساختن زیربنای اقتصاد بعدی هستند- بیسروصدا، کارآمد، بینیاز از تشویق—در حالی که غرب در تیکتاک بحث میکند.
پول رایج آینده: پول آینده دلار نیست، یوان نیست، کریپتو هم نیست. تابآوری روانشناختی است. کشورهای زندهمانده نه با موشک، که با بلوغ عاطفی پیروز میشوند.
جهان در آستانهٔ عبور از چندین شوک است: اقتصادی، زیستمحیطی، فرهنگی. و ملتهایی که دوام خواهند آورد، آنهایی نیستند که بیشترین موشک را دارند، بلکه آنهایی هستند که بیشترین بلوغ احساسی را دارند. آیا میتوانی بدون لغو کردن، مخالفت کنی؟ آیا میتوانی لذت را فدای پیشرفت کنی؟ آیا میتوانی پاداش را به تأخیر بیندازی تا ثبات آینده را تضمین کنی؟
در آمریکا، همه چیز باید سریع باشد: غذای سریع، تأمین مالی سریع، احساسات سریع. اما در آسیا، ما برای زمستانهای طولانی تمرین میکنیم. ما بامبو میکاریم با این آگاهی که سالها طول میکشد تا از خاک بیرون بزند. اما وقتی این اتفاق میافتد، در عرض چند هفته تا ۹۰ فوت رشد میکند، چون کار واقعی در زیر سطح انجام شده بود. شرق دارد اینگونه اوج میگیرد. نه با اعلامیههای پر سروصدا، بلکه با ریشههای عمیق.
آمریکا، اشتباه تو فقط بیرونی نیست، درونی هم هست. تو همچنان از دریچهٔ سلطهٔ دیروز به جهان واکنش نشان میدهی. اما جهان دیگر منتظر تو نیست. جهان در اطراف تو نوآوری میکند، دور تو کار میکند، دور تو تجارت میکند، و دیوارهای جدیدی در حال بالا آمدن است. شراکتهای دیجیتال آسیا و آفریقا در حال تقویت شدن هستند. حتی اروپا هم به آرامی در حال آمادهسازی گزینههای جایگزین است، چون دیدهاند وقتی آمریکا به وحشت میافتد، منزوی میشود و تنبیه میکند. جهان دارد از خود میپرسد، آیا آمریکا هنوز قابل پیشبینی است؟ آیا پایدار است؟ آیا هنوز شریک است یا مشکل؟ این سؤال سختی است. و به عنوان کسی که نوآوری، ارادهٔ کارآفرینی و شجاعت فرهنگی شما را تحسین کردهام، گفتن این موضوع برایم دردناک است، اما احترام دائمی نیست. باید این احترام تازه شود. و اگر تنها راه حفظ نفوذت از طریق ترساندن باشد، نه الهامبخشی، دیگر رهبر نیستی. تو فقط صاحبخانهای هستی و هیچکس نمیخواهد همیشه اجاره بدهد. حالا، چه اتفاقی میافتد؟ این بستگی به یک چیز دارد: آیا آمریکا بیدار خواهد شد؟ آیا بیدار خواهد شد؟ نه فقط نسبت به رقابت خارجی، بلکه نسبت به فساد داخلی. آیا میفهمد که یک ملت با تعداد افرادی که نصیحت میکند بزرگ نمیشود، بلکه با تعداد افرادی که حمایت و ارتقا میدهد ساخته میشود؟ چون کشورهایی که آنها را در حال توسعه مینامید، اکنون با سرعتی در حال توسعهاند که شما حتی نمیتوانید آن را دنبال کنید. شما به جادههای خرابشان خندیدید، حالا جادههایشان از مال شما سریعتر است. کارخانههایشان را مسخره کردید، حالا دارو، تراشه و گوشیهای شما را آنها تولید میکنند. کنترل اینترنتشان را نقد کردید، حالا آنها اکوسیستمهای بسته و بومی ساختهاند که شما توان نفوذ به آنها را ندارید. شما آنها را عقبمانده خواندید، اما وقتی شما قصرهایی از آسایش ساختید، آنها دژهایی از تابآوری بنا کردند.
و حالا جهان یک پرسش دارد: اگر آمریکا فردا سقوط کند، آیا جهان متوجه خواهد شد یا خود را تطبیق خواهد داد؟ این ترسناکترین حقیقت برای هر امپراتوری است. نه اینکه دشمنان قوی باشند، بلکه اینکه جهان در سکوت وابستگیاش به تو را کنار گذاشته باشد. و اینجاست که تو را به بخش سوم خواهم برد، جایی که جک ما تو را با نظامهای خاموشی آشنا خواهد کرد که شرق ساخته تا وابستگی به غرب را جایگزین کند—و اینکه آزمون واقعی آمریکا نظامی نیست، بلکه اخلاقی است. ذهنی است. وجودی است. این اشتباه غیرقابل برگشت نیست، اما زمان در حال تمام شدن است. با من بمان. میخواهی بدانی چه چیزی قدرتهای کهنهٔ جهان را بیشتر از هر چیز میترساند؟ نه تانک است، نه سلاح هستهای، حتی نه ارز دیجیتال. بلکه استقلال است. و منظورم استقلال سیاسی نیست. منظورم استقلال روانی است، وقتی که کل یک منطقه دیگر به نظامهای تو نیازی نداشته باشد.
خطای استراتژیک آمریکا:
بزرگترین اشتباه آمریکا این است که هنوز فکر میکند جهان برای رشد کردن نیاز به اجازه دارد. اما ما اینطور نیستیم. آسیا دیگر منتظر تأیید غرب نمیماند. آفریقا منتظر کمکهای غربی نمیماند. خاورمیانه منتظر تأیید غرب نمیماند. آنها در حال ساختناند. در حال آموختناند. و از همه مهمتر، آنها در حال اتصال به یکدیگرند.
اجازه بده توضیح بدهم منظورم چیست. ببین، زمانی بود که آمریکا بر همهٔ گذرگاههای حیاتی کنترل داشت: نظام بانکی بینالمللی، فناوری سوئیفت، سیلیکون ولی، مسیرهای کشتیرانی، نیروی دریایی ایالات متحده، آموزش عالی—هاروارد، MIT، ییل، رسانهها، CNN، نتفلیکس، هالیوود. اما جهان دفترچهٔ راهنمای تو را مطالعه کرد. بعد آن را به زبانهای خودمان بازنویسی کردیم. بگذار تو را به اتاقهایی ببرم که هرگز واردشان نشدهای. در جاکارتا، کارآفرینان جوان سیستمهای تجارت الکترونیک میسازند که از آمازون عبور میکنند. در نایروبی، اپلیکیشنهای فینتک جایگزین بانکهای سنتی برای میلیونها نفر شدهاند. در شنژن، مهندسان هوش مصنوعی به الگوریتمها آموزش میدهند که مثل بازار فکر کنند، نه مثل ماشین. اما نبوغ کار در اینجاست: آنها در حال ساختن سیستمهایی نیستند که به قوانین غرب وابسته باشند. آنها اکوسیستمهای بستهای میسازند که میتوانند در برابر تحریم، سانسور یا انزوا دوام بیاورند. و میدانی این یعنی چه؟ یعنی جهان دارد یاد میگیرد بدون تو زندگی کند. درست همانطور که طبیعت راهی پیدا میکند وقتی یک گونه منقرض میشود.
بازگشت تحریمها به خود آمریکا:
اقتصاد جهانی دارد در اطراف آمریکا تکامل پیدا میکند. بگذار هشداری بدهم که هیچکس در کنگرهات آن را بلند نمیگوید: تحریمها نتیجهٔ معکوس دارند.
هر بار دلار را سلاح میکنی، جنبش «دور شدن از دلار» را شتاب میدهی.
هر بار تراشه را تحریم میکنی، توسعه ملی تراشه را سرعت میبخشی.
هر بار که از یک توافق تجاری خارج میشوی، باقی جهان توافقی بهتر بدون تو امضا میکند. توهم کنترل اعتیادآور است، اما دیگر واقعی نیست. غرب فکر میکند چین هنوز میخواهد از آمریکا تقلید کند. اشتباه است. ما از مرحلهٔ تقلید عبور کردهایم. حالا در حال اختراع، انطباق، و تعیین استاندارد هستیم. نه به این خاطر که از تو متنفریم، بلکه چون دیگر نمیتوانیم منتظرت بمانیم.
راه بازگشت به رهبری:
تحریم نکن، درک بفرست.
جنگ صادر نکن، خرد صادر کن.
شرق را ساکت نکن، به آن گوش کن.
چرا که قرن آینده از آن بلندترین صدا نیست، از آن خردمندترین شنوندههاست.
و در پایان:
در چین باستان گفتهاند:
«وقتی بادهای تغییر میوزند، بعضی دیوار میسازند، بعضی آسیاب بادی.»
آمریکا دیوار میسازد.
چین آسیاب بادی میسازد.
ما اما نمیخواهیم تو را جا بگذاریم. میخواهیم با تو جهان را بسازیم.»
اگر آمادگی داری بشنوی، بیاموزی و راه هدایت متفاوتی را در پیش بگیری، نه همچون یک امپراتور بلکه به عنوان یک سرمشق. پرسش این نیست که آیا آمریکا سقوط خواهد کرد یا نه. پرسش واقعی این است:
آیا آمریکا دوباره بر خواهد خاست؟ نه با زور، که با فروتنی. چرا که توانمند ترین ملت جهان، آن نیست که بیشترین موشکها را دارد، آن است که از ژرفترین معانی برخوردار.
و اکنون جهان چشمبهراه است.