(تصویر از اندیشهٔ نو است)
دوشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۴

سوای انواع عملیات زیرجُلکی اسرائیل در خاک ایران که پس از آتشبس ادامه دارند اما برای اینکه نقض آتشبس جلوه نکنند مقامهای ایرانی نادیدهشان میانگارند، دو عقربۀ شوم بر صفحۀ ساعت سرنوشتِ ایران میلغزند. «عقربۀ جنگ» با شتابی هراسناک به سوی ساعت صفرِ دومین یورشِ گستردۀ اسرائیل پیش میتازد. این هجوم تجاوزکارانۀ مجدد، اگر رخ دهد، اینبار دیگر فقط جنگی نظامی نخواهد بود، بلکه آزمون مجددی است بهمراتب دشوارتر از پیش برای بقای هم ایرانی در برابر ویرانی و هم نظام در برابر پروژۀ تغییر نظام. سرعت حرکت عقربۀ جنگ به متغیرهای پُرشمار منطقهای و بینالمللی وابسته است، ایضاً به متغیری ملی که در سرعتِ حرکتِ عقربهای دیگر بازتاب مییابد: «عقربۀ شکاف» در سیاست داخلی ایران که بس کُند میچرخد.
عقربۀ شکاف داخلی عجالتاً در قالب مجادلۀ گفتمانی بین دو نیروی اصلی در هیئت حاکمه بر سر تغییر رفتار نظام سیاسی در حوزۀ سیاست خارجی ظاهر میشود.
در یک سو هستۀ اصلی نظام ایستاده که تن به تغییر رفتار در سیاست خارجی نمیدهد و تغییر رفتار را آغازی برای تغییر رژیم میداند. مقام رهبری در مرکزیت چنین جریانی جای گرفته و زیر فشار مطالبههای تندروانهتر فرقۀ پایداری نیز قرار دارد.
در سوی دیگر نیز عملگرایان میانهرو ایستادهاند که تغییر رفتار نظام در سیاست خارجی را سدّی در برابر طوفان تغییر رژیم میدانند. مهمترین نشانۀ تبلور چنین جریانی را میتوان در انتشار بیانیۀ ۱۸۰نفرۀ «تغییر پارادایم» سراغ کرد.
تا کنون نشانههای ارتقای مجادلۀ گفتمانی به منازعۀ میدانی میان این دو جریان مطلقاً پررنگ نبوده است. در این فازِ مجادلۀ گفتمانی اما این دو جریانِ اصلیِ هیئت حاکمه بر سر حفظ ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی متفقالقولاند.
سرعت حرکت عقربۀ جنگ، سوای متغیرهای منطقهای و بینالمللی، از نوع حرکت عقربۀ شکاف نیز تأثیر میپذیرد. اگر تفوق هستۀ اصلی نظام بر عملگرایان میانهرو کماکان حفظ شود، بر سرعت حرکت عقربۀ جنگ افزوده خواهد شد و احتمال حملۀ گستردۀ اسرائیل به ایران افزایش مییابد. اگر عملگرایان میانهرو، چه در قالب مجادلۀ گفتمانی و چه به شکل منازعۀ میدانی، بر هستۀ اصلی نظام چیره شوند، از سرعت حرکت عقربۀ جنگ کاسته خواهد شد و جنگ گسترده چهبسا به تعویق افتد یا حتی شاید تا افقی رؤیتپذیر در آینده منتفی شود.
در بیرون از هیئت حاکمه اما شبح اصلاحات رادیکال ساختاری در سایهروشنِ حاشیۀ طبقۀ سیاسی مسلط در گشتوگذار است. مهمترین نماد این سومین نیرو مشخصاً میرحسین موسوی است با بیانیهاش در بیستم تیرماه که از نو خواستار برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی و گذار آرام و غیرخشونتآمیز از نظام جمهوری اسلامی با اتکا بر آرای مردمی شد.
اما این جریان نه سازمانیافتگی سیاسی دارد نه اتصالی محکم با جنبشهای اجتماعی. این نیروی سوم در وضعیت کنونی بیشتر یک امکان نظری است تا بازیگری میدانی.
در بیرون از همۀ این معادلات اما نیرویی کمین کرده که خواستار فروپاشی نظام سیاسی از طریق جنگ است و مدافع دوآتشۀ تهاجم تجاوزکارانۀ مجدد اسرائیل به ایران و تضعیف زیربناهای امنیتی و نظامی و شکلگیری شورش مردمی و نهایتاً سقوط نظام جمهوری اسلامی. این جریان بهقوّت دفاع میکند از پروژۀ احداث سنگفرش در مسیر فرودگاه به کاخ نیاوران با ملاط اجساد ایرانیان. اگر بتواند، دریغ ندارد که شهرهای ایران به تلی از آوار تبدیل شوند تا شاید جسد رژیم اسلامی نیز زیر آوار یافت شود. این نیرو حقیقتاً وجود دارد، اما نه بهصورتی منسجم و تشکلیافته در درون مرزهای کشور، بلکه همچون امکانی که فقط در سایۀ سوزان زمین سوخته به فعل میرسد. امیدوارانه منتظر است که رقص عقربهها به پایان برسد تا با دندانهای خونآلود به ایرانِ ویران بازگردد.
پنجمین نیرو نیز گرگهایی حاشیهنشیناند در کمینِ دولتی نیمهجان. این کفتارهای ژئوپولیتیک بوی مرکزِ رو به تلاشی را از کیلومترها دورتر حس میکنند. لحظۀ طلایی را هنگامی میدانند که حضور دولت در مرزها محو شود تا بتوانند دکمۀ شروع بازی را فشار دهند. اگر لحظۀ شوم طلایی فرابرسد، این نیروها خطرناکتر از حدی خواهند بود که اکنون به نظر میرسند. در وقت موعود چه بخواهند چه نخواهند جنگسالارانی خواهند شد مستمر در حال نشانگذاری مرزها با خون.
در این میان، نجات ایران عجالتاً در گرو برداشتنِ دو گام سرنوشتساز است: یکم، تسریع حرکتِ عقربۀ شکاف با حمایتِ مشروط و موقت از عملگرایان میانهرو برای کاستن از سرعت حرکت عقربۀ جنگ و بهتعویق انداختن و بلکه چهبسا منتفی ساختن دومین تهاجم گسترده؛ دوم، بسترسازی برای تحقق اصلاحات رادیکال ساختاری در اثنای تنگناهای اجتنابناپذیرِ پیشارو برای بازآرایی اساسی صفحۀ ساعت سرنوشت ایران.
عقربۀ جنگ در حال آخرین تیکتاکهاست.