نویسنده: نیک کولدری در LSE Inequalities
مترجم: مینا آگاه – برای اندیشهٔ نو
شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴
آسیبهای پلتفرمهای شبکههای اجتماعی- از تأثیرات منفی بر سلامت روان جوانان تا نقش آنها در ایجاد اتاقهای پژواک برای بزرگسالان منزوی که مرتکب خشونتهای شدید شدهاند- بهخوبی شناخته شده است. اما نیک کولدری مینویسد که برای پیشرفت، باید به علت ریشهای این مشکل- یعنی تصمیم به واگذاری طراحی فضای اجتماعیمان در بنیادیترین سطح به شرکتهای سودجو- بپردازیم.
در هفتم ژانویه ۲۰۲۵، مارک زاکربرگ با اعلام اینکه متا دیگر بودجهای برای بررسی صحت محتوای منتشر شده در پلتفرمهایش – حداقل در ایالات متحده – اختصاص نخواهد داد، موجی از نگرانیها را برانگیخت. مقررات محتوایی که پیش از این سخنان توهینآمیز در پلتفرمهای متا را محدود میکرد نیز به طور ناگهانی لغو شد: مرکز مقابله با نفرت دیجیتال تخمین میزند که تقریباً تمام محدودیتهای مربوط به محتوای مضر در سایتهای متا از بین خواهد رفت.
همسویی نزدیک بین سران شرکتهای بزرگ فناوری و دولت جدید ترامپ به طور گستردهای مورد توجه قرار گرفته است. زاکربرگ در حرکتی با بار سیاسی آشکار، در وبلاگ خود اشاره کرد که در ترامپ متحدی بالقوه برای مقابله با نهادهای نظارتی خارجی میبیند که سعی در محدود کردن شرکتهای فناوری آمریکایی دارند – اشارهای واضح به فعالتر شدن نهادهای نظارتی اتحادیه اروپا علیه متا (و ایکس). سام آلتمن از اوپنای نیز در سخنرانی خود در اجلاس هوش مصنوعی پاریس، مستقیماً از ترامپ درخواست حمایت برای لغو محدودیتهای کپیرایت را کرد.
نبرد برای بازتعریف رابطه فناوریهای بزرگ با مقررات و دولت آغاز شده است، و این هشداردهندهٔ آغاز عصری جدید از سلطه الیگارشیهاست. در همین حال، برای کسانی که سلطه کارآفرینان فوقثروتمند بر پلتفرمهای رسانههای اجتماعی را نمیپذیرند، این نبرد نیز در جریان است.
در اوایل ژانویه، پلتفرم فدرالشده «ماستودون» (Mastodon) اعلام کرد که ساختار سازمانی خود را تقویت و برای گسترش عملیاتش سرمایهگذاری میکند. همزمان، گروهی از چهرههای سرشناس فناوری و افراد مشهور، کمپین «فیدهایمان را آزاد کنید»۱ را برای تامین مالی «بلو اسکای» (Bluesky) راهاندازی کردند – پلتفرمی متنباز مانند ماستودون که به رقیبی برای ایکس تبدیل شده است.
اما دقیقاً هدف این نبرد بر سر رسانههای اجتماعی چیست؟ چرا این اقدامات ضروری است؟
مسئله، کنار گذاشتن کامل رسانههای اجتماعی نیست، بلکه مشکلات اجتماعی گستردهتر ناشی از ساختار متمرکز و انحصاری حاکم بر این پلتفرمهاست. شواهد نشان میدهد که سلامت روان جوانان، به ویژه دختران نوجوان، تحت تأثیر منفی رسانههای اجتماعی قرار گرفته است. از سوی دیگر، پیوند میان محتوای رسانههای اجتماعی و خودکشی کودکان و نیز نقش این پلتفرمها در ایجاد فضای انزوایی که برخی بزرگسالان را به ارتکاب خشونتهای شدید سوق داده، روزبهروز آشکارتر میشود. این چالشها نشان میدهد که مدل کنونی حاکمیت رسانههای اجتماعی توسط شرکتهای انحصارطلب با بحران روبهرو شده و نیازمند تحولی اساسی است. این چالشها نشان میدهد که مدل فعلی حکمرانی رسانههای اجتماعی توسط شرکتهای انحصارطلب به بنبست رسیده است و نیاز به تغییرات اساسی دارد.
در کتاب اخیرم با عنوان «فضای جهان: آیا همبستگی انسانی میتواند از رسانههای اجتماعی جان سالم به در ببرد؟ و اگر نه، چه میشود؟» به این پرسش پرداختهام که چه عاملی پشت این رسواییها و نگرانیهای به ظاهر پراکنده و ساختار شرکتی حامی آنها نهفته است.
خطرات سپردن طراحی فضای اجتماعیمان به شرکتهای سودجو
مسئله ذاتاً خود گوشیهای هوشمند نیستند. من مانند جاناتان هایت معتقد نیستم که باید استفاده از گوشیهای هوشمند را محدود کرد. این دستگاهها کاربردهای بیضرر و مهمی دارند: یافتن مسیر از نقطه الف به ب، اطلاع از زمان رسیدن اتوبوس بعدی، یا جستجوی اطلاعاتی که در حرکت به خاطر نمیآوریم.
در واقع ریشه مشکلات ما با رسانههای اجتماعی به اشتباهی عمیقتر اما کمتر مورد توجه برمیگردد: اینکه ما چیزی را که من «فضای جهان» مینامم به شرکتهای سودجو سپردهایم. منظور فضاهایی است که بخش عمدهای از زندگی اجتماعیمان در آن جریان دارد – یا به بیان دقیقتر، اَبَرفضایی متشکل از (تقریباً) تمام فضاهای ممکن برای تعاملات اجتماعی.
«فضای جهان» بسیار فراتر از فناوری یا کدهای دیجیتال است: از آنجا که زمان زیادی از زندگی خود را در پلتفرمهای رسانههای اجتماعی میگذرانیم، این فضا در واقع به محیط زندگی واقعی ما تبدیل شده است. سریال «نوجوانی» نتفلیکس این مفهوم را به شکلی زنده و گویا به تصویر میکشد.
تا چند دهه اخیر، «فضای جهان» به تدریج و در پاسخ به فناوریهای نوظهور شکل میگرفت، بدون آنکه کسی آن را طراحی یا مدیریت کند (پادشاهان و امپراتورها آرزوی چنین قدرتی را داشتند، اما این امکان وجود نداشت). اما این وضعیت تغییر کرده است. امکان طراحی فعالانهٔ فضای جهان تنها با ظهور اینترنت و وب جهانی در سه دهه گذشته پدید آمد، زمانی که هر نقطه از فضا به نقطهای دیگر متصل شد. این پیوند جهانی، خطر گسترش محتوای مضر از هر نقطهای به سراسر جهان را به همراه داشت. اما در مواجهه با این خطر چه کردیم؟ به جای طراحی پلتفرمهایی که این خطرات آشکار را کاهش دهند، سیستمی ساختیم که این ریسکها را به عمد تقویت میکند – آن هم فقط برای سود بیشتر.
در طول دو دهه، اجازه دادهایم فضای نادرستی از جهان ساخته شود: فضایی که با مدلهای تجاری پیش میرود که بر ردیابی تمام حرکات ما و هدایت محتوایی که «تعامل» ایجاد میکند استوار است. در عمل، این به معنای بمباران ما با محتوایی است که صرفاً توجه ما را جلب میکند – توجهی که در فضای رسانههای اجتماعی به عنوان کالایی سودآور به تبلیغکنندگان و دیگر بازیگران پردرآمد فروخته میشود. به بیان دیگر، ما به کسبوکارها این اختیار را دادهایم که هوای اجتماعیای که تنفس میکنیم را برای سود خود استثمار کنند.
کتاب «فضای جهان» میکوشد با نگاهی کلنگرانه به بررسی مشکلات متعدد رسانههای اجتماعی – و همچنین جنبههای مثبت آنها – بپردازد و راهکارهایی اساسی (نه مقطعی و سطحی) برای حل این معضلات ارائه دهد.
چرا ایجاد همبستگی در سیستم فعلی اینقدر دشوار است؟
یک مثال بارز، تحول پلتفرمهای تجاری به «ماشینهای قطبیساز» است که برای کسب سود، از تمایل ذاتی انسان به تشکیل گروههای درونگروه و برونگروه (ذهنیت «ما در مقابل آنها») سوءاستفاده میکنند – تمایلی که روانشناسی اجتماعی از نیم قرن پیش هشدار داده بود باید نسبت به آن هوشیار باشیم.
در کوتاهمدت، رسانههای اجتماعی میتوانند با توانایی سریع بسیج ، همبستگی ایجاد کنند. اما در بلندمدت، این پلتفرمهای قطبیساز به تضعیف همه اشکال اقتدار در مقیاسی جهانی میپردازند. هیچ نظریهپرداز سیاسیای، مقیاس جهانی را با سیاست مدنی سازگار نمیدانست – حتی مقیاسهای ملی هم به اندازه کافی مشکلزا هستند. بنابراین مشکلات متعدد سیاست امروز ما، اگرچه علل دیگری هم دارد، تقریباً به طور اجتنابناپذیری با ظهور پلتفرمهای رسانهای اجتماعی در دو دهه گذشته همراه بوده است.
نتیجه این است درحالیکه مشکلات پیش روی بشر (که حل آنها نیازمند همبستگی بیشتر است) هر روز ترسناکتر میشوند، به ویژه وضعیت اضطراری آبوهوا و افزایش نابرابری جهانی، فضای جهانِ شکلگرفته توسط منافع تجاری، ایجاد همبستگی را روزبهروز دشوارتر میکند.
همبستگی به معنای یافتن منافع مشترک برای عمل جمعی با افرادی است که شبیه ما نیستند. بااینحال، محکوم هستیم بیشتر وقت اجتماعی خود را در پلتفرمهایی بگذرانیم که از این زمان سوءاستفاده کرده و آن را به سمت هرگونه تعامل پر سرو صدایی که سودآور باشد سوق میدهند. ما زندگی جمعی و سیاست خود را مسموم کردهایم.
به همین دلیل امروز باید تلاش کنیم تا این روندها را معکوس کنیم. در فصل پایانی کتاب، گزینههای پیش رو را بررسی میکنم. نکته این نیست که رسانههای اجتماعی را منحل کنیم – گویی میتوانیم دو دهه گذشته را نادیده بگیریم! – بلکه باید پلتفرمهای خود را به گونهای بازسازی کنیم که به«اجتماعی» بودن رسانههای اجتماعی اهمیت بدهیم.
الگوهای عملی هم اکنون وجود دارند. رسانههای اجتماعی فدرالشده۲ مانند ماستودون و پیکسلفد (Pixelfed)، نه برای استخراج داده یا سود طراحی شدهاند و نه در مقیاسی بزرگ، بلکه در اندازهای هستند که جامعهها بتوانند آنها را مدیریت کنند. بلو اسکای نیز بر پایهٔ یک پروتکل فنی متنباز ساخته شده که این امکان را در آینده فراهم میکند.
درست است که رسانههای اجتماعی فدرالشده هنوز به اندازهٔ رقبای تجاری خود رشد نکردهاند. اما دلیل این امر بسیار روشن است. در حال حاضر، ما در حوزهٔ رسانههای اجتماعی با بازار رقابتی روبرو نیستیم، بلکه با انحصار مواجهیم: وقتی میخواهید پلتفرمی را ترک کنید، نمیتوانید مخاطبین، گفتگوها و تصاویر خود را با خود ببرید! چرا پلتفرمهای بزرگ را مجبور نکنیم همانطور که کوری داکترو و دیگران پیشنهاد کردهاند، تا امکان انتقال مخاطبین و سوابق ما را فراهم کنند؟ این مسئله به خود ما نیز بستگی دارد. رسانههای اجتماعی بخشی از عادات روزمرهٔ ما هستند، بنابراین تصور تغییر آنها آسان یا راحت نیست. اما اگر با هم همکاری کنیم، شانس بسیار بهتری خواهیم داشت، و پایهها از قبل گذاشته شدهاند. اگر هیچ کاری نکنیم، خطر باقی ماندن در دامی که رسانههای اجتماعی تجاری برای ما گستردهاند وجود دارد، محکوم به تجربهٔ دوبارهٔ خطراتی که برای زندگی اجتماعی و سیاسی جمعی ما ایجاد میکنند.
در کتاب «فضای جهان» (The Space of the World)، به راههایی برای رهایی از این دام و کمک به بازسازی دنیایی اجتماعی و سیاسی بهتر با هم نگاه میکنم.
یادداشتها:
۱. کمپین «فیدها را آزاد کنیم» خواستار کاهش کنترل انحصاری شرکتهای بزرگ بر محتوای کاربران است.
۲. این اصطلاح (Federated social media) به پلتفرمهایی اشاره دارد که برخلاف شبکههای متمرکز (مثل توییتر یا فیسبوک)، از معماری غیرمتمرکز و مستقل اما متصل به هم استفاده میکنند.