Skip to content
آوریل 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • نگاهی به نظریۀ فئودالیسم فناورانه (تکنوفئودالیسم)
  • خبرها

نگاهی به نظریۀ فئودالیسم فناورانه (تکنوفئودالیسم)

کتاب تکنوفئودالیسم، نوشتهٔ یانیس واروفاکیس

بهزاد نوید

جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴

یانیس واروفاکیس، اقتصاددان و وزیر دارایی پیشین دولت سوسیال‌دموکرات سیریزا در یونان، با انتشار کتاب «فئودالیسم فناورانه (تکنولوژیک): چه چیزی سرمایه‌داری را از پا انداخت؟» و مصاحبه‌ها و مقالات مختلف در مورد اینکه چگونه فئودالیسم فناورانه (تکنولوژیک) باعث نابودی سرمایه‌داری شد صحبت می‌کند. او در یکی از مصاحبه‌ها می‌گوید: «به هر طرف که بچرخیم شاهد پیروزی سرمایه هستیم. سرمایه در همه‌جا غالب شده است: در انبارها، کارخانه‌ها، اداره‌ها، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌های دولتی، رسانه‌ها– در فضا، و همین‌طور در عالم کوچک مهندسی ژنتیک. پس چگونه می‌توانم ادعا کنم سرمایه‌داری کشته شده است؟ توسط چه کسی؟ پاسخ طعنه‌آمیز با مزه این است که سرمایه‌داری به‌دست خودش کشته شد… توسط سرمایه.»

برای اینکه با نگاه واروفاکیس در مورد سرمایۀ ابری و نحوۀ «نابودی» سرمایه‌داری توسط آن دقیق‌تر آشنا شویم تلاش می‌کنم با استفاده از مقاله‌ها و مصاحبه‌های او دیدگاه او را از زبان خودش بازگو کنم و سپس به نقد آن بپردازم. او اضافه می‌کند:

«اگر حق با من باشد، مسئله این نیست که هوش مصنوعی در آینده با ما چه خواهد کرد، بلکه موضوع این است که قبلاً چه اتفاقی افتاده است: سرمایه آن‌قدر مسلط شد که به گونه‌ای سمی تبدیل شد که مانند یک ویروس احمق، میزبان خود یعنی سرمایه‌داری را از بین برد و آن را با چیزی بسیار بدتر جایگزین کرد. این سرمایهٔ جهش‌یافتهٔ جدید، که سرمایه‌داری را کُشت، در اَبر زندگی می‌کند– بنابراین، اجازه دهید آن را سرمایۀ اَبری بنامیم.

سرمایۀ اَبری چیست؟ چه چیزی آن را این‌قدر متفاوت می‌کند؟

سرمایۀ اَبر، البته، واقعاً در فضای اَبری زندگی نمی‌کند. روی زمین زندگی می‌کند و شامل ماشین‌های شبکه‌ای، مزرعه‌های سِروِر ، برج‌های تلفن دستی، نرم‌افزار، الگوریتم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی است – و البته در کفِ اقیانوس‌های ما زندگی می‌کند، جایی که هزاران مایل‌ کابل‌ فیبر نوری در آن قرار دارند.

برخلاف سرمایۀ سنتی، از قلاب‌های ماهیگیری گرفته تا موتورهای بخار انقلاب صنعتی تا روبات‌های صنعتی مدرن امروزی که ابزار تولید برای تولید محسوب می‌شوند، سرمایۀ اَبری چیزی تولید نمی‌کند (تأکید از من است) – این شامل ماشین‌هایی است که به‌گونه‌ای ساخته شده‌اند که رفتار انسان را اصلاح کنند.

این همان چیزی است که اَلکسایِ آمازون یا دستیارگوگل یا سیریِ اَپل است: این یک وسیله تولید شده برای اصلاحِ رفتار است. این یک ماشین، یک بخشی از سرمایه است که ما آن را آموزش می‌دهیم تا آن را آموزش دهیم تا آنچه را که می خواهیم تعیین کنیم.  هنگامی که ما آن را بخواهیم، ​​همان ماشین شبکه‌ای، آن را مستقیماً و با دور زدن بازارها به ما می‌فروشد.

گویی این کافی نبود، همین ماشین موفق می‌شود تا با کار داوطلبانۀ ما، شبکۀ عظیم ماشین اصلاح رفتاری را که به آن تعلق دارد، حفظ کنیم. ما با ارسال نظرات، رتبه‌بندی محصولات، آپلود ویدیوها، فحاشی‌ها، عکس‌ها، آن را حفظ می‌کنیم – بدون دریافت یک پشیز برای کارمان، به بازتولید سرمایۀ اَبری کمک می‌کنیم. در اصل ما را تبدیل به رعیت اَبری خود کرده است!

در همین حال، در کارخانه‌ها و انبارها، جایی که پرولتاریای مزدبگیر تحت شرایط ناامن‌تر کار می‌کنند، همان الگوریتم‌هایی که رفتار ما را تغییر می‌دهند و محصولات را مستقیماً به ما می‌فروشند – این الگوریتم‌ها معمولاً توسط دستگاه‌های دیجیتالی که به مچ کارگران بسته‌اند، به کار می‌روند تا پرولتاریا، کارگران در کارخانه‌ها سریع‌تر کار کنند و کار آن‌ها را کنترل و هدایت کنند.

من با این جمله شروع کردم که به هر کجا که بچرخیم، به پیروزی سرمایه  برمی‌خوریم. اما این سرمایۀ اَبری است که برندۀ واقعی است. شگفت‌انگیز است که چگونه پنج نقش را که قبلاً فراتر از ظرفیت‌های سرمایه بودند، اجرا می‌کند: سرمایۀ اَبری توجه ما را به خود جلب می‌کند. خواست‌های ما را می‌سازد. مستقیماً، خارج از هر بازار سنتی، چیزی را که ما خواسته‌ایم به ما می‌فروشد در واقع می‌خواهد خواسته‌های ما را برآورده کند. کارِ پرولتاریا را در داخل محل کار هدایت می‌کند. و نیروی کار رایگان عظیمی را از ما، سِرف (دهقان  بی‌زمین) اَبری خود، به‌دست می‌آورد.

آیا تعجب‌آور است که صاحبان این سرمایۀ اَبری – اجازه دهید آنان را اَبرگرایان بنامیم – چه قدرتی برای گرفتن دارند؟ برای گرفتن ارزش اضافی عظیم از پرولتاریا. مقادیر ناگفتۀ کار رایگان تقریباً از همه. و مقادیر گیج کنندۀ (باور نکردنی) اجارۀ اَبرها از سرمایه‌داران‌ رعیت (با توجه به «فئودالیسمی» که یانیس ادعا می‌کند) – از فروشندگان؟ آیا شگفت‌انگیز است که آنان بسیار قدرتمندتر از هنری فورد یا روپرت مرداک هستند؟

می شنوم که می‌گویی: «صبر کن. آیا جف بزوس واقعاً با هنری فورد متفاوت است؟ آیا همهٔ آنان گونه‌ای از سرمایه‌داران انحصاری نیستند؟ انحصار‌طلبان؟» نه، آمازون دات کام یک شرکت سرمایه‌داری انحصاری نیست (تأکید از من است).

لحظه‌ای که وارِدِ آمازون دات کام می‌شوید به طور کلی از سرمایه‌داری خارج شده‌اید! (تأکید از من است) مطمئناً این مکان با خریداران و فروشندگان همکاری می‌کند. بنابراین، بله، این یک پلتفرم معاملاتی عظیم است، امامطمئناً بازار نیست! مردی به‌نام جف صاحب همه‌چیز است. اما او خیلی بیشتر از یک انحصارگر صِرف است. جف مالک کارخانه‌هایی نیست که کالاهایی را که روی پلتفرم او توسط سرمایه‌داران سنتی فروخته می‌شود تولید می‌کنند که مجبورند از آن برای انجام تجارت خود استفاده کنند. آنچه او دارد مهم‌تر است: جف مالک الگوریتمی است که تصمیم می‌گیرد کدام محصولات را ببینید و کدام را نبینید – همان الگوریتمی که شما آموزش داده‌اید تا شما را کاملاً بشناسد تا شما را با فروشنده‌ای که او نیز کاملاً خوب می‌شناسد متصل کند، با هدف به حداکثر رساندن احتمال این که هر معامله مشابهی، برای جف، بالاترین هزینه‌ای را که جف می‌تواند بخرد، ایجاد کند.  تا ۴۰در صد مبلغی که می پردازید توسط جفِ اَبرگرا به جیب زده می‌شود!»

پس از این مقدمه در مورد سرمایۀ اَبری یانیس (که البته در مواردی دقیق نیست و من توضیح خواهم داد) در مورد اینکه چرا این سرمایه‌داری نیست بیشتر می‌گوید و می‌نویسد. حالا به نگاه او در این مورد توجه نمائید:

«اگر من و شما قرار بود در آمازون دات کام دوچرخهٔ برقی یا دوربین دورچشمی را جست‌وجو کنیم، من و شما توصیه‌های کاملاً متفاوتی دریافت می‌کنیم. در یک بازار سنتی یا مرکز خرید، انگار من و شما در کنار هم قدم می‌زنیم، چشم‌هایمان در یک جهت، همان ویترین مغازه قرار می گیرند، منتها در مورد سایت آمازون بر اساس الگوریتم و چیزی که ما در موتور جست‌وجو دنبال کرده‌ایم، چیزهای متفاوتی را می بینیم. دیگر در آنجا یک ویترین نیست.

همۀ افرادی که در اطراف آمازون دات‌کام می‌چرخیم، البته جز جف بزوس، همه بر اساس الگوریتم و علاقه‌های شخصی در واقع چیزهایی را می‌بینیم که الگوریتم تعیین می‌کند و البته نرخ اجارۀ جف بزو را افزایش دهد که در واقع مشابه یا نسخۀ امروزی پولِ اجارۀ زمینی بود که اربابانِ فئودال از دهقانان بی‌زمین و رعیت می‌گرفتند. این سرمایه‌داری نیست. خانم‌ها و آقایان به فئودالیسم تکنولوژیک خوش آمدید.

سرمایۀ اَبری چگونه سرمایه‌داری را کُشت؟ چگونه برخاست؟ چه کسی هزینه آن را پرداخت کرد؟

سرمایه‌داری، مبادا فراموش کنیم، دو رکن داشت: بازار و سود. البته بازارها و سود در همه جا حضور دارند. با این وجود، سرمایۀ اَبری هم بازارها و هم سود را از مرکز سیستم اقتصادی-اجتماعی ما بیرون کرده و آنها را به حاشیه رانده و جایگزین کرده است:

بازارها، وسیلۀ سرمایه‌داری، با مِلک‌های اَبری جایگزین شده‌اند – پلتفرم‌های تجارت دیجیتالی مانند آمازون دات کام یا علی بابا در واقع جایگزین‌های بازارها شده‌اند. شبیه بازار هستند ولی آن نیستند.

و سود؟ سوخت سرمایه‌داری؟ خوب، که با سَلَفِ فئودالی خود جایگزین شده است: اِجاره. اما، به‌طور خاص، شکل جدیدی از اِجاره، اِجارۀ اَبری که باید برای دسترسی به آن مِلک‌های ابری یا پلتفرم‌های دیجیتال پرداخت شود.

اما سرمایۀ اَبری چگونه پدیدار شد؟ در اواخر دهۀ ۱۳۷۰/۱۹۹۰ زمانی‌که اینترنت در دسترس عموم قرار گرفت و هنوز به عنوان منطقه‌ای که در آن مناسبات سرمایه‌داری عمل نمی‌کرد، توسط فناوری نوظهور خصوصی خصوصی شد.

تقویم، ۱۹ اوت ۲۰۰۰ / ۲۹ مرداد ۱۳۷۹ را نشان می‌داد – تقریباً چهار سال قبل از اینکه مارک زاکربرگ فیس‌بوک را راه‌اندازی کند، شش سال قبل از اولین توییت و تنها حدود دو سال پس از اولین جست‌وجوی گوگل. اینترنت هنوز در عصر معصومیت خود بود و رؤیای آن به‌عنوان یک انجمن دیجیتال باز برای و تحت مدیریت شرکت‌کنندگان مستقل هنوز زنده بود.

منتها سؤال اینجاست که چگونه و چه کسی میلیاردها دلار سرمایه برای هزینه های ساخت و انباشت سرمایۀ اَبری با سرعت زیاد و برای تعداد محدودی از اَبرسازان هزینه کرد. پاسخ شگفت‌انگیز این است: عمدتاً بانک‌های مرکزی کشورهای گروه ۷. چطور این اتفاق افتاد؟ خُب، تصادفی، یا – دقیق‌تر بگویم- با … بحران!

پس از فروپاشی بخش مالی در سال ۲۰۰۸/۱۳۸۷، بانک‌های مرکزی ما تا ۳۵ تریلیون دلار برای نجات بانک‌ها در زمانی که دولت‌ها مردم ما را در معرض ریاضت شدید قرار می‌دادند، چاپ کردند. سرمایه‌داران به اندازه‌ای باهوش بودند که پیش‌بینی کردند که بسیاری از مردم برای خرید اجناس شرکت‌ها بیش از حد بی‌پول خواهند بود. بنابراین، به‌جای سرمایه‌گذاری در شرکت خود و تولید، پول بانک مرکزی را به بورس و بازارهای اوراق قرضه بردند، جایی که سهام، اوراق قرضه و قایق‌های تفریحی، هنر، بیت‌کوین را خریداری کردند.  تنها سرمایه‌دارانی که در واقع روی سرمایه سرمایه‌گذاری کردند، صاحبان فناوری بزرگ بودند. به‌عنوان مثال، از هر ۱۰ دلاری که برای ایجاد فیس‌بوک هزینه شد، ۹ دلار از این پول‌های بانک مرکزی بوده است! این‌گونه بود که سرمایۀ اَبری تأمین مالی شد و سرمایه‌داران آن طبقۀ حاکم جدید را تشکیل دادند.

درنتیجه، قدرت واقعی امروز در اختیار صاحبان ماشین‌آلات، ساختمان‌ها، شبکه‌های راه‌آهن و تلفن، ربات‌های صنعتی نیست. این سرمایه‌داران کهنه و زمینی به استخراج ارزش اضافی از کار مزدی ادامه می‌دهند، اما دیگر مانند گذشته در رأس امور نیستند. آنان در رابطه با صاحبان سرمایۀ اَبری، اَبرگرایان، دست‌نشانده شده‌اند. در مورد بقیۀ ما، ما به وضعیت سابق خود به‌عنوان رعیت بازگشته‌ایم و با کار بدون مزد خود به ثروت و قدرت طبقه حاکم جدید کمک می‌کنیم – علاوه بر کار مزدی که انجام می‌دهیم، وقتی فرصت انجام آن را پیدا کنیم.

اما مطمئناً، کسی خواهد گفت، این هنوز سرمایه‌داری است، این‌طور نیست؟

بنابراین، شما هنوز متقاعد نشده‌اید؟ می‌دانم، جدا شدن از واژه، واژۀ سرمایه‌داری، سخت است. فقط لیبرال‌ها نیستند که سرمایه‌داری را همچون آب که برای زندگی ماهی‌ها طبیعی است برای زیستن طبیعی می‌دانند. سوسیالیست‌ها نیز باید احساس کنند که هدف ما از زندگی، دلیلی که ما در این زمین فرود آمدیم، سرنگونی سرمایه‌داری است. این‌که سرمایه‌داری چیزی را در جای خود قرار داده که در واقع بدتر از خودش است در واقع شنیدنش سخت است. در واقع، بیشتر دوستان چپ همراه من هستند که سعی می‌کنند من را متقاعد کنند – بله، سرمایۀ اَبری ممکن است مهم باشد، اما «همچنان این هنوز سرمایه‌داری است.»

آنها پیشنهاد می‌کنند که نام آن را سرمایه‌داری رانتی یا سرمایه‌داری انحصاری بگذاریم. اما این به‌سادگی انجام نمی‌شود! اجارۀ ابر مانند اجاره زمین نیست، زیرا نیاز به سرمایه‌گذاری گسترده در فناوری جدید دارد. و رانت انحصاری هم نیست، زیرا بزوس و زاکربرگ به جای انحصار بازارها برای فروش تولیدات خود (مانند فورد و ادیسون)، بازارها را جایگزین کرده‌اند و هیچ علاقه‌ای به تولید چیزی ندارند (برخلاف هنری فورد و توماس ادیسون).

سرمایه‌داری نظارتی چطور؟ باز هم، نه، این کار را نمی‌کند. سرمایه‌داران اَبری‌ها به‌سادگی از الگوریتم‌ها برای شستشوی مغزی ما در جهت منافع تبلیغات‌چی‌ها استفاده نمی‌کنند.

سرمایۀ اَبری خود را از طریق نیروی کار مجانی ما (کاربران) بازتولید می‌کند، مستقیماً از کار مزدبگیر بهره‌برداری می‌کند و بیشترین اجاره‌های اَبری را از سرمایه‌دارانی که محصولات‌شان را در پلتفرم‌های تجاری که بازار نیستند، می‌فروشند، می‌گیرد. دوستان، این سرمایه‌داری نیست! هیچ نوعی از سرمایه‌داری.

اما در مورد این مشاهده که تکنوفئودالیسم به‌صورت انگلی از بخش سرمایه‌داری درون آن تغذیه می‌کند چطور فکر می‌کنید؟ بله درست است. اگر سرمایه‌داران متعارف از بین می‌رفتند، ابرگرایان نیز از بین می‌رفتند و نمی‌توانستند اجاره‌های ابر را از تولیدکنندگان کم کنند. خب که چی؟ پس از این‌که سرمایه‌داری فئودالیسم را سرنگون کرد، سرمایه‌داران نیز نسبت به زمین‌داران انگلی بودند، به‌این معنا که بدون زمین‌های خصوصی که در آن غذا تولید می‌شد، سرمایه‌داری پژمرده می‌شد. به‌همین ترتیب، اکنون: در حالی که بخش سنتی سرمایه‌داری تکنوفئودالیسم را تغذیه می‌کند، این سرمایۀ اَبری و رانت اَبری است که دست بالا را دارد.

آیا مهم است که آن را تکنوفئودالیسم یا نوعی سرمایه‌داری بنامیم؟

در این مرحله، مهم است که این اصل مارکس را یادآوری کنیم که هدف نه تفسیر جهان، بلکه تغییر آن است. بنابراین، آیا مهم است که آیا این هنوز سرمایه‌داری است یا آن را باید تکنوفئودالیسم نامید؟ من فکر می‌کنم مهم است.

درک این موضوع که دنیای ما تکنوفئودالی شده است به ما کمک می‌کند تا عظمت آنچه را برای سازمان‌دهی قربانیان قدرت سرسام‌آور نیاز است درک کنیم، استثمار شدگانی که در حال حاضر نه‌تنها کارگران مزدبگیر را شامل می‌شوند، بلکه انبوهی از رعیت‌های اَبری را نیز شامل می‌شوند که همان سرمایۀ اَبری را بازتولید می‌کنند که آنان را در وضعی بسیار خطرناک نگه می‌دارد.

مفهوم تکنوفئودالیسم این نکته را به‌وجود می‌آورد که سازمان‌دهی کارگران خودرو و پرستاران، اگرچه هنوز ضروری است، ولی کافی نیست. این توضیح می‌دهد که برای سازمان‌دهی جنبش‌ها علیه کارتل سوخت‌های فسیلی، زمانی که وسایل ارتباطی ما بر روی سرمایۀ اَبری اجرا می‌شود که برای مسموم کردن افکار عمومی آماده شده است، چه چیزی لازم است. این توضیح می‌دهد که چگونه تغییر به سمت خودروهای برقی باعث صنعت‌زدایی آلمان شد، زیرا سود ناشی از مهندسی مکانیک دقیق با رانت‌هایی که توسط صاحبان سرمایه ابری استخراج می‌شود جایگزین می‌شود. تصمیم ایلان ماسک برای خرید توییتر ناگهان بسیار منطقی به‌نظر می‌آید. توییتر برای ماسک رابطی بین سهام سرمایه مکانیکی او در تسلا و اسپیس ایکس و سرمایۀ اَبری است. جنگ سرد جدید بین ایالات متحده و چین، به‌ویژه پس از جنگ در اوکراین، به‌عنوان عواقب یک درگیری اساسی بین دو قدرت تکنوفئودالیسم توضیح داده می‌شود که یکی رانت اَبری آن به دلار و دیگری به یوان است.

گیج کننده نیست؟ برای دستیابی به چه چیزی نیاز به پیشرفت‌های علمی شگفت‌انگیز، شبکه‌های عصبی خارق‌العاده و برنامه‌های هوش مصنوعی غیرقابل تصور بود؟ برای ایجاد دنیایی که در آن، در حالی که خصوصی‌سازی و دارایی‌های خصوصی تمام ثروت فیزیکی اطراف ما را از بین می‌برد، سرمایۀ اَبری به کار سَلبِ دارایی‌های مغز ما می‌پردازد. برای آن‌که مانع تسخیر ذهن خود شویم و بتوانیم آن را کنترل کنیم، باید مالکیت سرمایۀ اَبری را عمومی کنیم. هنگامی که کنترل ذهن خود را به‌دست آوردیم، می‌توانیم آن‌ها را به‌صورت جمعی مورد استفاده قرار دهیم تا راهی برای ایجاد یک سرمایۀ مشترک اَبری جدید پیدا کنیم. لعنتی سخت خواهد شد اما این تنها راهی است که می‌توانیم مصنوعات مبتنی بر اَبر خود را از ابزاری برای اصلاح رفتار به ابزاری تولید شده برای همکاری و رهایی انسان تبدیل کنیم.

فردگرایی انحصارطلبانه همیشه برای سلامت روان مضر بوده است. فئودالیسم تکنولوژیکی با تخریب حصاری که زمانی پناهگاهی برای فردِ لیبرال در برابرِ بازار بود، اوضاع را بی‌نهایت بدتر کرد. سرمایۀ اَبری، فرد را به قطعاتی از داده‌ها، هویتی متشکل از انتخاب‌هایی که با کلیک بیان می‌شوند، خُرد کرده است که الگوریتم‌های آن قادر به دستکاری آن‌ها هستند.

رعیت اَبرها، اَبرها و دست نشاندگان اَبر جهان، متحد شوید! ما چیزی برای از دست دادن نداریم جز زنجیرهای اَبری ذهن‌‌هایمان!

نولیبرالیسم مرده است. به اربابی تکنولوژی (تِک لُوردیسم) سلام کنید!

پس از سال ۱۹۷۱/ ۱۳۵۰، نولیبرالیسم یک ایدئولوژی ضروری برای مشروعیت بخشیدن به رهایی سرمایۀ مالی از قید و بندهای نظارتی نیو دیل و سیستم برتون وودز پس از جنگ بود.

امروزه شکل جدیدی از سرمایه در حال پیشرفت است و برای رهایی کامل به ایدئولوژی خاص خود نیاز دارد: سرمایۀ اَبری.

سرمایۀ اَبری سیستم جدیدی ایجاد کرده است که دیگر به بازارها یا سود بستگی ندارد (تأکید از من است). من آن را تکنوفئودالیسم نامیده‌ام – شیوه‌ای جدید از تولید و توزیع که با قدرتِ سرمایۀ اَبری، (الف) بازارها را با مِلک‌های اَبری (مانند آمازون) و (ب) سود سرمایه‌داری را با اجاره‌های اَبری جایگزین کرده است.

لُردهای تکنوفئودال (بزوس، تیل، ماسک، و غیره) برای درکِ کامِلِ قدرت سرمایۀ اَبری خود، به ایدئولوژی جدیدی نیاز داشتند، درست مانند سرمایه‌داران به نولیبرالیسم (پس از پایان برتون وودز). بنابراین، نولیبرالیسم را با چه چیزی جایگزین کردند؟ آن‌ها آن را با ایدئولوژی تِک‌لوردیسم جایگزین کردند.

تِک‌لوردیسم همچون باوَرِ بنیادگرایانهٔ نولیبرالیسم، مکانیسم الهی بازار را با الهیات دیگری جایگزین می‌کند: الگوریتمی که عملکردهای پردازش سیگنال مکانیسم بازار غیرمتمرکز را دور می‌زند و مکانیزم کاملاً متمرکزی را برای تطبیق خریداران و فروشندگان ایجاد می‌کند.

در این پرتو، ترامپ برای اربابان فناورانه، اَبرگرایان، چیزی بیش از یک ابزار مفید نیست. او از این جهت برای آنان مفید است که سیاست‌هایش (نظارت‌زدایی کامل از «سرویس‌های» مبتنی بر هوش مصنوعی، همراه با کاهش مالیات گسترده برای اَبرگرایان) ظرفیت سرمایۀ اَبری آن‌ها را افزایش می‌دهد تا رانت اَبری بیشتری را از بقیه اقتصاد استخراج کند.  به‌عنوان مثال، از دست دادن پول از ولخرجی‌های تعرفه‌ای ترامپ در کوتاه‌مدت، بهای ناچیزی برای «سرمایه‌گذاری» عظیم بلندمدت در امپراتوری فناورانه‌شان است.

ناتوانی سوسیال‌دموکراسی

چرا نمی‌توان تکنوفئودالیسم را به همان روشی که سرمایه‌داری، حداقل برای مدتی، توسط دولت‌های سوسیال‌دموکرات مهار شد، با سیاست مهار کرد؟

سوسیال‌دموکرات‌ها توانستند در زمانی که قدرت در دست سرمایۀ صنعتی قدیمی بود، تغییری ایجاد کنند. آنان به‌عنوان داور بین کارگران سازمان‌یافته و سردَمداران صنایع تولیدی عمل می‌کردند، به‌صورت استعاری (و گاهی اوقات به‌معنای واقعی کلمه) آنان را دور یک میز می‌نشاندند و مجبور به مصالحه می‌کردند. نتیجه، از یک سو، بهبود دستمزدها و شرایط کارگران و از سوی دیگر، انحراف بخشی از سود صنعت به حقوق بازنشستگی، بیمارستان‌ها، مدارس، بیمه بیکاری، و هنر بود.

اما با انتقالِ قدرت از صنعت به مالی پس از مرگ برتون وودز در سال ۱۹۷۱/ ۱۳۵۰ سوسیال‌دموکرات‌های اروپایی و دموکرات‌های آمریکایی به‌طور یکسان به یک معامله فاوستی با بانکداران وال‌استریت و شهرهای لندن، فرانکفورت، و پاریس کشیده شدند. این معامله خام و ساده بود: سوسیال‌دموکرات‌های دولت، بانکداران را از قید و بند مقررات آزاد کردند: «دیوانه شوید! خودتان را تنظیم کنید.» به آنان گفتند. در عوض، سرمایه‌داران موافقت کردند که خرده‌ریزهای سفرۀ پُربارِ خود را، به شکلِ بَخشِ کوچکی از سودهای عظیم خود از مالی‌گرایی افراطی، برای تأمین مالی دولت رفاه تحویل دهند.

به زبان هومری، سوسیال‌دموکرات‌ها به نیلوفرآبی‌های آن دوران تبدیل شده بودند. همان‌طور که خود را با مالی‌گرایی سیر می‌کردند، از نظر فکری نرم‌خو و از نظر اخلاقی در اعمال آن همدست می‌شدند. عصارۀ شیرین آن آنان را به این باور رساند که آنچه زمانی پرخطر بود، اکنون بی‌خطر است، که این غاز جادویی همیشه تخم‌های طلا می‌گذارد، و اگر بتوان از آن تخم‌ها برای تأمین مالی دولت رفاه استفاده کرد، هر کار دیگری که غاز انجام دهد قابل توجیه است.

و بنابراین، هنگامی که در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷ سرمایۀ مالی سقوط کرد، آنان فاقد ابزارهای ذهنی و ارزش‌های اخلاقی برای «نه» گفتن به بانکداران بودند. آنان نتوانستند به بانکداران بگویند: «کافی است! ما ممکن است بانک‌ها را نجات دهیم اما شما را نه.» از این‌رو، ترکیب مرگ‌بار سوسیالیسم برای بانکداران و ریاضت اقتصادی برای تقریباً همه اقتصادهای ما را دچار رکود کرد و درعین‌حال نو اَبرگرایان را تأمین مالی نمود.

در گذشته، سوسیال‌دموکرات‌ها تا حدی بر صنعتگران کنترل و نفوذ داشتند، زیرا از حمایت اتحادیه‌های کارگری برخوردار بودند و می‌توانستند آن‌ها را به اعمال مقررات سخت تهدید کنند. امروزه، اَبرگرایان از اِتحادیه‌های قدرتمند نمی‌ترسند، زیرا کارگران اَبری برای تشکیل آن‌ها بسیار ضعیف هستند و رعایای اَبر حتی خود را تولیدکننده نمی‌دانند.

در مورد مقررات، این امر با محدود کردن قیمت‌ها یا با از بین بردن کارتل‌ها مؤثر بوده است. در عصر سرمایۀ اَبری، اَبرگرایان با این فکر که هیچ‌کدام از این روش‌ها منطقی نیستند، احساس امنیت می‌کنند. تنظیم قیمت زمانی بی‌ربط است که خدماتی که مصرف‌کنندگان باید از آن‌ها محافظت شوند، یا رایگان هستند یا ارزان‌ترین خدمات موجود در بازار را ارائه می‌دهند.

شورشِ اَبری

در جهانی که به‌طور فزاینده‌ای تحت سلطۀ سرمایۀ اَبری است، سازمان‌دهی پرولتاریا کمکی به حل این مشکل نمی‌کند. من نمی‌گویم که سازمان‌دهی کارگران کارخانه، رانندگان قطار، معلمان، و پرستاران دیگر ضروری نیست. چیزی که می‌گویم این است که به‌هیچ‌وجه کافی نیست. برای اینکه شانسی برای سرنگونی تکنوفئودالیسم و ​​بازگرداندن مردم به دموکراسی داشته باشیم، باید نه‌تنها پرولتاریای سنتی و پرولتاریای اَبری، بلکه رعایای اَبری و در واقع، حداقل برخی از سرمایه‌داران دست نشانده را نیز گرد هم آوریم. هیچ‌چیز کمتر از چنین ائتلاف بزرگی که شامل همۀ آنان باشد نمی‌تواند تکنوفئودالیسم را به اندازه کافی تضعیف کند.

تصور کنید که یک ائتلافِ بین‌المللی از اتحادیه‌های کارگری از کارگرانِ اَنبار آمازون در سراسر جهان بخواهد که برای یک روز از کار خودداری کنند. چنین اقدامی به تنهائی ضعیف است. اما اگر یک کمپین گسترده‌تر تعداد کافی از کاربران و مشتریان خود را در سراسر جهان متقاعد کند که فقط برای آن یک روز از وب‌سایت آمازون بازدید نکنند چنین حرکتی بسیار قوی‌تر خواهد بود.

حتی اگر این اقدام موفقیت کمی داشته باشد، مثلاً باعث کاهش ۱۰ درصدی درآمدهای معمول آمازون شود، در حالی که اعتصاب انبارهای آمازون تحویل‌ها را به مدت ۲۴ ساعت مختل کرده باشد، چنین اقدامی ممکن است برای کاهش قیمت سهام آمازون به شیوه‌هایی که هیچ اقدام کارگری سنتی نمی‌تواند به آن دست یابد، کافی باشد. این‌گونه است که کارگران و کارمندان فضایِ اَبری می‌توانند به‌طور مؤثر متحد شوند. این چیزی است که من آن را بسیجِ ابری می‌نامم.»

نگاهی به دیدگاه واروفاکیس در مورد تکنوفئودالیسم

درقسمت‌های قبلی این نوشته تلاش شده است که چکیدۀ دیدگاه واروفاکیس در مورد تکنوفئودالیسم که در مصاحبه‌ها و مقالات مختلف بیان کرده است بیان شود تا خواننده بتواند دیدی روشن از تکنوفئودالیسم و دلیلی که واروفاکیس آن را نشانۀ پایان سرمایه‌داری می‌نامد به‌دست آورد. در ابتدای گفتار واروفاکیس، او ادعا می‌کند که سرمایۀ اَبری چیزی تولید نمی‌کند. آیا واقعاً این‌طور است؟ به‌نظر من این دقیق نیست. اگر اِسنَپ، اوبر، ماشین‌های خودران (بدون راننده)، و نیز وسائل آشپزخانه یا الکترونیکی که الآن می‌توان آنها را از هزاران فرسنگ فاصله کنترل و قدرتشان را کم و زیاد کرد تولیدات مستقیم یا غیرمستقیم سرمایۀ اَبری نیستند پس چه هستند؟ همهٔ این تولیدات، که فقط نمونه‌هایی از آنها را اینجا مثال زدم، بدون تکنولوژی اَبری تولیدشان ممکن نبود.

او در قسمت بعد مطرح می‌کند: «آمازون دات‌کام یک شرکت سرمایه‌داری انحصاری نیست.» زیرساختِ اَبری که برنامه‌ها و وب‌سایت‌ها از آن استفاده می‌کنند تحت سلطۀ چند شرکت آمریکایی است. بر اَساس آمار در سه ماهۀ اول سال ۲۰۲۴ / ۱۴۰۳ خدماتِ وِب آمازون ۳۱درصد، پس از آن مایکروسافت آزور ۲۵درصد، و گوگِل کلود  نیز ۱۱درصد از سهمِ بازارِ جهانی را  در اختیار داشتند.

این سه شرکت بزرگِ آمریکاییِ سیلیکون ولی، روی‌هم‌رفته ۶۷درصد از بازارِ رایانشِ اَبری جهان را کنترل می‌کنند. این نوعی انحصار بر خود اینترنت است. اگر شرکتی بخواهد نرم افزاری (برنامه‌ای) برای موبایل بنویسد تنها راه فروشش از طریق اَپ استورِ اَپِل یا گوگِل است. اگر این انحصار نیست پس چه چیز است؟

تنها کشور بزرگی که اقتصادش کاملاً تحت استعمار شرکت‌های بزرگ فناوری اِیالات متحده نیست جمهوری خلق چین است. رهبرانِ حزب کمونیست در چین توانستند به‌درستی تشخیص دهند می‌باید زیرساخت‌های الکترونیکی خود را توسعه دهند، حاکمیت دیجیتال داشته باشند، تا وابسته به انحصارات ایالات متحده نباشند. (این یکی از دلایل جنگ سرد جدید واشنگتن علیه پکن است).

در جای دیگری واروفاکیس ادعا می‌کند: «وقتی وارد آمازون دات کام می‌شوید به‌طور کلی از سرمایه‌داری خارج شده‌اید.» او در واقع می‌خواهد تغییراتی را که در شیوۀ بازاریابی، تولید، فروش، و توزیع در طی سال‌ها به‌مرور و به‌دلیل رشد تکنولوژی و نیز انعطاف و پتانسیل سرمایه‌داری در رفع بحران‌ها ایجاد شده است به صورت‌بندی اجتماعی-اقتصادی دیگری که او آن را تکنوفئودالیسم می‌نامد ربط دهد.

مصرف‌گرایی و از خود‌بیگانگی محصول سرمایه‌داری است. آیا ما شاهد مصرف‌گرایی و از خود‌بیگانگی در دوران فئودالیسم بودیم؟ او وقتی به شیوه‌های تبلیغاتی «اَبری» اشاره و استدلال می‌کند که آمازون دات‌کام ماهیتاً با بازارهای سنتی سرمایه‌داری متفاوت است به ریشه‌های این بازاریابی جدید نمی‌پردازد و تغییرات عملکرد سرمایه‌داری را در حرکت بررسی نمی‌کند. واقعیت این است که زمانی‌ که تبلیغات بازاریابیِ شرکت‌های بزرگ از طریق وسایل ارتباط جمعی که شامل رادیو، تلویزیون، پُست تراکت‌های تبلیغاتی به درِ خانه‌ها و روزنامه‌‌ها و مجله‌ها کاربرد حداکثری داشت،ما هنوز جهش‌های سخت‌افزاری را شاهد نبودیم. در آن زمان ابعاد تراشه‌ای که فقط ۸ مگابایت حافظه داشت از ابعاد تراشه‌ای که در حال حاضر هزار برابر حافظه دارد بزرگ‌تر بود. آن زمان تکنولوژی سِروِرهای مجازی وجود نداشت. سوپرکامپیوترها که قدرت پردازش میلیاردها داده را در یک‌صدم ثانیه انجام دهد حتی قابلِ‌تصور نبود. این جهش تکنولوژیکی امکان این را داد که در نرم‌افزارها هم به همین تناسب جهش صورت گیرد و این همه در پرتو استفاده ازاینترنت و شبکۀ جی‌۵+ وضعیتی را در تبلیغات ایجاد کرد که الآن می‌بینیم. در همان زمانی‌ که امکانِ بازاریابی محدود به شیوه‌های سنتی وجود داشت نیز مصرف‌کنندگان به‌دنبال اجناس مورد نیازشان با دریافت تخفیف بودند. حال مصرف‌کننده این اطلاعات را به‌شیوۀ مدرن‌تر و سریع‌تر در اختیار دارد و سرمایه‌داری است که از آن بهترین بهره را می‌برد.

در جایی دیگر واروفاکیس برای اینکه نظریۀ خود را در مورد اینکه تکنوفئودالیسم سرمایه‌داری نیست توضیح دهد می‌گوید: «سرمایۀ اَبری سیستمی جدید ایجاد کرده است که دیگر به بازار و سود بستگی ندارد.» و ادامه می‌دهد که بازارها با مِلک‌های اِجاره‌ای اَبری و سود سرمایه‌داری با اجاره جایگزین شده است.

چرخۀ اِم-سی-سی‌پریم-اِم‌پریم به‌معنای پول (اِم) است که با کالاها (سی)– از جمله نیروی کار که در جامعۀ سرمایه‌داری به کالا تبدیل می‌شود– مبادله می‌شود. این کالاها در فرایند تولید برای تولید کالایی با ارزش افزوده (سی‌پریم) دخیل هستند که با پول بیشتر (ام‌پریم) فروخته می‌شود و بنابراین انباشت سرمایه صورت می‌گیرد. تمام کوششِ واروفاکیس این است که اعلام کند سرمایۀ اَبری کالایی تولید نمی‌کند، در صورتی‌ که اگر فقط اِجارۀ زیرساخت اَبری را بخواهیم در چهارچوب چرخۀ سرمایۀ اَبری در نظر بگیریم، خدماتی که در طی این اجاره صورت می‌گیرد، از جمله مونیتور کردن سِروِرها، به‌روز کردن سیستم عامل، و برنامه‌هایی که در سِروِرها صورت می‌گیرند، و نیز عملیات مدیریتی  سرویس‌های وِبی که توسط شرکت‌ها باید مورد استفاده قرار گیرد تا امکان استفاده از زیرساختِ اَبری مهیا گردد، تماماً کالا است، برخی از آنها کالاهای خدماتی آبری هستند و برخی نیز سخت‌افزار و یا نرم‌افزار هستند. درست است که با آمدن هوش مصنوعی بخشی از این وظایف به هوش مصنوعی محول شده است یا در آینده می‌تواند مقداری بیشتر محول گردد، منتها حضور و عملکرد نیروی کار انکار نشدنی است. بنابراین، بخشی عمده‌ از این اِجاره برای همین کار و ارزشی که نیروی کار ایجاد می‌کند است.

علی‌رغم آنکه واروفاکیس خود را مارکسیست می‌داند، برخلافِ باورِ مارکسیست‌ها که می‌گویند سرمایه‌داری سوسیالیسم را به‌دنبال خواهد داشت، می‌گوید سرمایه‌داری به فئودالیسم فناورانه تبدیل شده است که در آن فئودالیسم بازگشته است. بر اساس مارکسیسم، تغییرِ انقلابی در جامعه‌ها به‌معنای تغییر در شیوۀ تولید است. اگر چنین است، آیا تکنوفئودالیسم یک شیوۀ تولید جدید است؟ تکنو فئودالیسم چه چیزی تولید می‌کند؟ طبقه‌هایی که در مقابل هم قرار دارند کدام‌اند و تضادها چیستند؟ تکنو فئودالیسم، آن چیزی که یانیس توضیح می‌دهد، آیا چیزی بیش از یک حباب در درون نظام سرمایه‌داری است؟ بانک‌های مرکزی تا چه مدت می‌توانند بدون سرمایه‌گذاری در تولیدِ کالاها به ارائۀ پول و تأمین سرمایۀ اَبری ادامه دهند؟ قانون مارکس در مورد گرایشِ نزولی نرخِ سود باعثِ بی‌علاقگی به سرمایه‌گذاری در تولید می‌شود که باعث انحرافِ سرمایه به سمت خریدِ دارایی‌ها و ایجاد حباب می‌شود، از این‌ رو تکنوفئودالیسم، آن چیزی که یانیس توضیح می‌دهد، یک حباب است نه یک تغییر در شیوۀ تولید. واقعیت این است که تئوری‌هایی از قبیل تکنوفئودالیسم یا صحبت از کابوس‌آباد از طرف نیروهای چپ این شائبه را ایجاد می‌کند که جایگزین سرمایه‌داری سوسیالیسم نیست. منتها همان‌طور که رزا لوگزامبورگ بیش از صد سال پیش به‌درستی گفته بود، بشریت دو راه بیشتر ندارد: یا سوسیالیسم که کارگران و متحد آنان دهقانان در برپایی آن نقش قاطع دارند یا بربریت و نابودی بشریت.


در نوشتن این مطلب از مجله‌های مانتلی ریویو، ژاکوبین، صدای سوسیالیست، و نیز مصاحبه‌های یانیس واروفاکیس در یوتیوب و نواِما استفاده شده است.

منابع:
۱- تکنوفئودالیسم Technofeudalism – the video –

۲- ما هنوز در نظام سرمایه‌داری زندگی می‌کنیم نه «تکنوفئودالیسم»
We’re Still Living Under Capitalism, Not Techno-Feudalism

۳- چگونه انحصارات شرکت‌های بزرگ فناوری آمریکا جهان را استعمار کردند: به نوفئودالیسم خوش آمدید
How US Big Tech monopolies colonized the world: Welcome to neo-feudalism

۴- سرنگونی اربابان فناوری ما
Overthrowing Our Tech Overlords

۵- نقد کتاب –  «فئودالیسم فناورانه» اثر یانیس واروفاکیس
Book Review – Techno Feudalism by Yanis Varoufakis

نقل از به‌سوی آینده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: حمله هوایی اسرائیل به نزدیکی یک درمانگاه در غزه جان ۱۰ کودک را گرفت؛ بن‌بست در مذاکرات آتش‌بس
Next: نمایندهٔ پیشین مجلس: بحث نفوذی‌ها قوی‌تر از این حرف‌هاست
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved