با آغاز مستقیم حمله نظامی اسرائیل به ایران، منطقه وارد مرحلهای جدید و نگرانکننده از بحران شده است. در میان تحلیلهای استراتژیک، گزارشهای نظامی و بازیهای ژئوپلیتیک، آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، تأثیر عمیق و ماندگار چنین جنگهایی بر نسلهای آینده است. کودکانی که امروز در سایهی جنگ رشد میکنند، خاطرهای متفاوت از جهان خواهند داشت؛ خاطرهای که بر پایهی ترس، بیاعتمادی و یادگیری نفرت شکل میگیرد.
جنگها تنها ویرانی فیزیکی بهجا نمیگذارند، بلکه ذهن و روان نسلهای آینده را نیز شکل میدهند. کودکانی که در پناهگاهها بزرگ میشوند، با صدای آژیر به خواب میروند و با اخبار مرگ بیدار میشوند، نهتنها صلح را تجربه نمیکنند، بلکه ممکن است اساساً درکی از آن نداشته باشند. در چنین شرایطی، صلحطلبی نه یک انتخاب آرمانگرایانه، بلکه یک مسئولیت اجتماعی است.
چرخهای که باید متوقف شود
بسیاری از والدین امروزی، در ایران خود زمانی کودکانی بودهاند که طعم جنگ را چشیدهاند: جنگ عراق و ایران، حملات هوایی، تحریمها و تهدیدها. اکنون آنها در موقعیتی قرار گرفتهاند که باید فرزندان خود را با همان تجربههایی روبهرو کنند که خود در کودکی از سر گذراندهاند. این بازتولید ترومای جنگی نهفقط یک تجربهی فردی، بلکه یک بحران فرهنگی است.
پرسش اصلی اینجاست: اگر نسلهایی که رنج جنگ را چشیدهاند نتوانند حافظ صلح باشند، چه کسی خواهد بود؟ اگر ما نتوانیم کودکانمان را از چرخهٔ نفرت و دشمنسازی بیرون بکشیم، چه امیدی به تغییر باقی میماند؟
صلحطلبی، آموزشی است که از کودکی باید آغاز شود
صلحطلبی، برخلاف تصور رایج، صرفاً بهمعنای مخالفت با جنگ نیست. صلحطلبی نیازمند آموزش است؛ آموزشِ همدلی، شنیدن صدای دیگران، دیدن انسانیت در آنسوی مرز، و توانایی درک پیچیدگیهای سیاسی، بیآنکه آنها را به دوگانهی سادهی «ما و دشمن» تقلیل دهیم. این آموزش باید از کودکی آغاز شود؛ در مدرسه، در خانواده، در رسانه و در ادبیات.
آنچه امروز در بسیاری از جوامع منطقه مشاهده میشود، نظامهای آموزشی و فرهنگیای است که از سنین پایین، «دیگری» را تهدید معرفی میکنند. این «دیگری» میتواند نام، زبان، پرچم یا دین متفاوتی داشته باشد. اما کودکان، پیش از آنکه بتوانند سؤال کنند، یاد میگیرند که بترسند؛ و این ترس، زمینهساز خشونتهای آینده میشود. تغییر این مسیر تنها از راه بازنگری در محتوای آموزشی، رسانهای و حتی گفتوگوی روزمرهی خانوادهها ممکن است.
نقش ادبیات و فلسفه: از بازنمایی رنج تا بازآفرینی امید
در این میان، ادبیات و فلسفه ابزارهایی هستند که میتوانند صدایی جایگزین برای روایتهای نظامی و رسمی فراهم کنند. ادبیات، بهویژه در تجربههای جنگی، نهفقط واقعیت را مستند میکند، بلکه امکان تخیل آیندهای دیگر را نیز فراهم میسازد. داستانهای محمود درویش از فلسطین، روایتهای نویسندگان جنگزده از جنگ جهانی، یا خاطرات و داستانهای بازماندگان جنگ ایران و عراق، نمونههاییاند که نشان میدهند چگونه میتوان از دل رنج، تخیلِ امید را آفرید. این بازسازی، نخستین گام در شکستن چرخهی نفرت است.
از سوی دیگر، فلسفهی صلح—همانگونه که هانا آرنت بر آن تأکید دارد—بر ایدهی کنش سیاسی مبتنی بر تفاهم و گفتوگو استوار است. سیاست، اگر از ساحت گفتوگو خارج شود و تنها به ابزار قدرت نظامی تقلیل یابد، عملاً امکان زیست مشترک را از میان میبرد. صلحطلبی بهمعنای عقبنشینی نیست؛ بهمعنای انتخاب راهی دشوار، اما انسانیتر برای آینده است.
صلح، فقط یک آرزو نیست؛ ضرورتی برای بقاست
در نهایت، ما باید بپذیریم که اگر آموزش صلح را جدی نگیریم، جنگ خود را آموزش خواهد داد. کودکانی که امروز قربانی تصمیمهای سیاسی بزرگسالاناند، در آینده ممکن است خود بازیگران همان خشونتی شوند که امروز در آن زیست میکنند. اگر بخواهیم جهانی متفاوت برای نسلهای آینده بسازیم، راهی جز آموختن صلح، بهمثابه یک ارزش عملی و تربیتی، وجود ندارد.
صلح را باید از امروز ساخت؛ در کلمات، در کتابها، در گفتوگوهای ساده با کودکان، و در بهرسمیت شناختن انسانبودن پیش از هر هویت ملی یا سیاسی. ما به نسلهایی نیاز داریم که بهجای بازتولید جنگ، بتوانند آن را به پایان برسانند.
مهگان فرهنگ
کانون زنان ایرانی
جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴