ف. تابان
منتشر شده در اخبار روز
جمعه ۶ تیر ۱۴۰۴
تجاوز اسرائیل به ایران فعلاً پایان یافته و آتش سلاحها، که دوازده روز مرگ و ویرانی در هر دو کشور به بار آورد، خاموش شده است. هر کدام از دولتها و حکومتهای درگیر در این جنگ حالا «روایت پیروزی» خود را به دست میدهند و خط و نشان میکشند. با پایان این جنگ دوازده روزه احتمالاً ایران وارد دوران تازهای شود و دیگر نتوان آن را با دوران پیش از آن مقایسه کرد. ما هنوز نمیدانیم این جنگ دوازده روزه به تغییراتی در حکومت ایران منجر میشود یا نه و چه تأثیراتی در سطح جامعه بر جای میگذارد. بحث در این مورد که تقصیر کی بود و چه کسی جنگ را شروع کرد کمتر کمکی به آنچه در پیش روی ماست میتواند بکند.
به نظر میرسد تهاجمکنندگان به اهداف خود نرسیدهاند. سرنوشت غنیسازی و میزان آسیبهای وارده به آن هنوز مبهم است. سایهٔ جنگ همچنان بر آسمان کشور ماست و وظیفهٔ مبازه جهت جلوگیری از آن کماکان یک وظیفه فوری است. برای اینکه آتش این جنگ دوباره شعلهور نشود، سیاست صحیح بازگشت به میز مذاکره و حل و فصل اختلافات از این طریق خواهد بود. جنگ به هیچ قیمتی دوباره نباید شروع شود.
جنگ دوازده روزه و سرانجام آن به یک توهم ضربه سختی زده است، توهمی که در ایران و بین مردم عادی بهتدریج ریشه دوانده بود: مردمیکه برای نجات خویش از شر حکومت مستبد و پلید اسلامی چشم به آسمان دوخته بودهاند؛ آمریکا و اسرائیل میآیند و چهار تا بمب میاندازند، «مردم به خیابان میآیند»، و «جمهوری اسلامی سرنگون میشود!» در این توهم به خیابان آمدن مردم هم چندان اهمیتی نداشته است. سرنگونی جمهوری اسلامی اصل بوده است. شاید از طریق کشتار و نابودی همهٔ سران نظامی و سیاسی حکومت.
با اعلام آتشبس (که میتواند بسیار موقت باشد) مردمی که به چنین نسخهای دل بسته بودند احتمالاً ناامیدتر از همیشه هستند. یک تصمیم دونالد ترامپ «پیروزی» را از کف ربوده و جشن آن را فعلاً به تأخیر انداخته است. پس، لعنت به دونالد ترامپ!
این توهم در سالهای اخیر در ایران بهسرعت گسترش یافت. بانی آن جناح راست افراطی سلطنتطلب بود که از هر وسیلهای استفاده کرد و به آن دامن زد. راست افراطی سلطنتطلب در دامن زدن به این توهم، آنچه را که مردم میخواهند نمیخواست. این تفکر استراتژی سیاسی آنها را تشکیل میداد و میدهد. برای آنها تنها راهحل بهشمار میرود. همچنان و با حرارت دنبالش خواهند کرد. راست افراطی سلطنتطلب بهخوبی میداند در هر شق محتمل دیگری از تغییر در ایران کمترین شانس را خواهد داشت. مطلوبترین و عملیترین شانس آنها برای رسیدن به قدرت در پناه بمبها و هواپیماهای آمریکایی-اسرائیلی بوده و خواهد بود. آنها مردان و زنان مبارزِ میدان جنبشهای کارگری و مردمان زحمتکش نیستند. از چنین جنبشهایی نهتنها آبی برای آنها گرم نمیشود، که چنین جنبشهایی استعداد آن را دارد بهسرعت علیه برنامهها و اهداف آنها سمت و سو بگیرد. آنها چارهای ندارند که همهٔ تخممرغهای خود را در سبد نتانیاهو بگذارند و برای پیروزی او دعا کنند، نسلکشی او در غزه برایشان اهمیتی ندارد، تکرار آن در ایران را هم میتوانند توجیه کنند. «بهای پیروزی» خواهد بود! مردم ایران، اما، مثل آنها دست و پایشان بسته نیست. میتوانند راههای بهتری را جستوجو کنند. شانس و امکان ساختن جنبشهای تودهای اصیل و متکی بر خود و ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک از این طریق را دارند.
تبلیغات راست افراطی سلطنت ضربات هولناکی بر مبارزات مردم ایران وارد آورد. سمی بود که در جامعهٔ ایران تزریق شد. مردم ضعیف و ناتوان، و حکومت اسلامی در برابر آنها قادر و مطلق، نشان داده شد. به مردم القا شد ناتوان از تغییر در کشور خود هستند و باید به جنایتکاری چون نتانیاهو دل ببندند تا بیاید و با سرنگون کردن جمهوری اسلامی آنها را «آزاد» کند. این سیاست به افلاس و فلاکت روحی و روانی در جامعهٔ ایران دامن زد و همان چیزی را از مردم گرفت که برای هر تغییری بیش از هر چیز دیگر به آن احتیاج دارند: باور به نیروی خود!
این توهم ضربه خورده است. مردم بیشتری به چشم خود دیدند نمیتوان برای آزادی به بمبها و بمبافکنهای کشور دیگری– آن هم کشوری مثل اسرائیل- دل بست. چنین قدرتهایی میتوانند در عرض یک شب تا صبح همهٔ «آروزها» را بر باد دهند.
حکومت اسلامی میکوشد با هر وسیلهای به این توهم دامن زند. گفتمان او در اینجا با گفتمان راست افراطی سلطنتطلب منطبق میشود. خود را قدرت مطلق و مردم را ضعیف و ناتوان جلوه میدهد. حکومت ایران اکنون زخمی و زخمخورده است. انتقام ضرباتی را که خورده است مثل همیشه از مردم خواهد گرفت. عوارض جنگ خود را نشان خواهد داد. سرکوب و فشار احتمالا برای دورهای بیشتر خواهد شد.
نه آن مردمی که امید به نتانیاهو داشتهاند (حساب سران جریان راست سلطنتطلب و بلندگوهای آنها جداست) خائن و وطنفروش هستند و نه مردمی که برای قطع جنگ و صلح مبارزه کرده و حرف زدهاند در کنار جمهوری اسلامی قرار دارند. اکثریت مردم ایران مخالف حکومت اسلامی و خواهان یک زندگی آزاد و شایسته هستند. باید کمک کرد روحیهٔ سرخوردگی و ناامیدی به مسیر صحیح منتقل شود. باید به همان نقطهای برگشت که سالها نقطهٔ اتکای چپ بوده است: قدرت شکستناپذیر مردم! همانجا که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در آن قرار داشتیم!
«قدرت شکستناپذیر مردم»! منظور تودهٔ بیشکلی از مردم ناامید نیست. برای ساختن این نیرو و قدرت روشهای شناختهشده و کارآمدی وجود دارد: آگاهی و سازمانگری! کاری سخت و دشوار. راه دیگری در برابر ما وجود ندارد. دشمن همچنان سر جایش نشسته است. آن که میتواند این دشمن را از پای درآورد ما مردمیم. با کار سخت، پیوسته، آگاهگرانه و سازمانگرانه میتوان ناامیدی و سرخوردگی را از فضای عمومی جامعه دور و دورتر کرد. هزار بار بگوییم و تکرار کنیم: بمب و هواپیمای اسرائیلی-آمریکایی آزادی و نجات با خود نخواهد آورد. هزار بار بگوییم و تکرار کنیم حکومت اسلامی ابدی نیست و میتوان با آن مبارزه کرد و شکستش داد. نگاهها از آسمان باید متوجه محل کار، کارخانه، اداره، محله، خیابان، و خانه شود. برای پایان دادن به حکومتی که بخش بزرگی از مردم کشورمان آرزوی آن را دارند، باید آرزو را به امید و امید را به آگاهی و سازمانگری برای مبارزه تبدیل کرد. مثل دی ۹۶، مثل آبان ۹۸، و مثل جنبش «زن، زندگی، آزادی». مردم ما خالق چنین جنبشهای بزرگی هستند و میتوانند این جنبشها را تا مقصد نهایی ادامه بدهند.
اگر بگذارند، اگر سلاحها خاموش بمانند، کارگران دوباره اعتراض خواهند کرد، زنان مبارزه و نبرد خود را از سر خواهند گرفت، بازنشستگان دوباره به خیابان خواهند آمد، معلمان بذر آگاهی خواهند پاشید، زندانها پیام امید خواهند فرستاد، و صداها علیه حکومت مستبد بلندتر و نزدیکتر خواهد شد. با اینهاست که جنبش ما برای آزادی و عدالت اجتماعی ساخته و شکستناپذیر خواهد شد.