پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴
ترجمهٔ اندیشهٔ نو، از سایت خبری الجزیره
هدف حملات مشترک علیه ایران، ایجاد هرج و مرج و بیثباتی به منظور تضمین سلطه منطقهای است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر سابق اسرائیل، در شهادت خود در سال ۲۰۰۲ به کنگره ایالات متحده، به قانونگذاران آمریکایی گفت که حمله به عراق برای پیروزی در «جنگ علیه تروریسم» و جلوگیری از دستیابی عراق و گروههای تروریستی به سلاحهای کشتار جمعی ضروری است. او همچنین ادعا کرد که این جنگ سریع خواهد بود و عصر جدیدی از دموکراسی مورد پسند غرب را نه تنها در عراق، بلکه در سراسر منطقه، از جمله ایران، آغاز خواهد کرد. هیچ یک از این ادعاها درست نبود.
همانطور که بسیاری از کارشناسان و مقامات قبل از شروع حمله ۲۰۰۳ میدانستند، رژیم صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی نداشت و هیچ ارتباطی با القاعده نداشت. این جنگ قرار بود باعث ویرانی گسترده، بیثباتی، ناامنی، رنج غیرقابل وصف، هرج و مرج و فروپاشی حکومت شود. و این همان چیزی است که اتفاق افتاد. عراق امروز در بهترین حالت، کشوری شکننده با چالشهای عظیم اقتصادی و سیاسی است.
پس از حمله اسرائیل و سپس ایالات متحده به ایران در اوایل این ماه، بسیاری از تحلیلگران به سرعت به اظهار نظر در مورد چگونگی شکست این دو متحد در درس گرفتن از جنگ عراق و تکرار همان اشتباهات در ایران پرداختند. اگر اهداف واقعی حمله سال ۲۰۰۳ متوقف کردن گسترش سلاحهای کشتار جمعی و ایجاد دموکراسی بود، این تحلیلها میتوانست دقیق باشد. اما اینطور نبود.
برای ایالات متحده و اسرائیل، نتیجه مطلوب جنگ، عراقی بود که هیچ مقاومتی در برابر پروژه استعماری-شهرکنشینی اسرائیل در فلسطین و نقش آن به عنوان عامل قدرت امپریالیستی ایالات متحده در منطقه نشان ندهد. این نتیجه مطلوب در ایران امروز نیز هست.
همانطور که ادعاهای مربوط به سلاحهای کشتار جمعی در عراق کاملاً نادرست از آب درآمد، ادعاهایی مبنی بر اینکه ایران در “آستانه” توسعه سلاح هستهای بوده است، هیچ پایه و اساسی ندارد. هیچ مدرک واقعی مبنی بر اینکه تهران در واقع نزدیک به دستیابی به قابلیتهای هستهای بوده است، ارائه نشده است. در عوض، ما با سطح واقعاً بینظیری از ریاکاری و دروغ مواجه شدهایم.
در اینجا ما با وضعیتی مواجه هستیم که دو قدرت هستهای – یکی که به عنوان تنها کشوری در تاریخ که نه یک بار بلکه دو بار از سلاح هستهای استفاده کرده است، شناخته میشود و دیگری که از امضای پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای امتناع میکند و دکترین هستهای از نوع قتل عام-خودکشی دارد – در حال انجام تجاوز غیرقانونی “پیشگیرانه” تحت پوشش توقف گسترش سلاحهای هستهای هستند.
واضح است که ایالات متحده و اسرائیل به دنبال برنامه هستهای ایران نیستند. آنها به دنبال ایران به عنوان یک قدرت منطقهای هستند و به همین دلیل است که تغییر رژیم از قبل به صورت علنی مطرح شده است.
علاوه بر اظهارات متعدد نتانیاهو، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، و دیگر مقامات اسرائیلی، سناتورهای آمریکایی لیندسی گراهام و تد کروز نیز خواستار سرنگونی دولت ایران شدهاند. روز یکشنبه، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، با پستی در رسانههای اجتماعی به جمع خواستاران تغییر رژیم در ایران پیوست.
اکنون مردم ایران تشویق میشوند که “بایستند” و برای «آزادی» خود بجنگند. اما آزادی و دموکراسی در ایران مطمئناً هدف اسرائیل و ایالات متحده نیست. چرا؟ زیرا یک ایران آزاد و دموکراتیک به منافع آنها خدمت نمیکند و وحشیگریهای یک پروژه استعماری-مهاجرتی را در همسایگی خود نمیپذیرد.
آنها ترجیح میدهند ایران به سلطنت خشونتآمیز و استبدادی سلسله پهلوی، که در یک انقلاب مردمی در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد، یا هر نیروی سیاسی دیگری که مایل به انجام خواستههای آنها باشد، بازگردد.
اگر این اتفاق نیفتد، اسرائیل و ایالات متحده ترجیح میدهند ایرانی تکهتکه، ضعیف، آشفته، بیثبات و آسیبدیده از جنگ داخلی داشته باشند. این مطابق با منافع آنها خواهد بود، همانطور که عراق جنگزده چنین کرد.
تضعیف قدرتهای منطقهای در خاورمیانه و گسترش بیثباتی از طریق خرابکاری و تجاوز، یک هدف سیاسی تثبیتشده است که نخبگان سیاسی در اسرائیل و ایالات متحده از دهه ۱۹۹۰ به طور مشترک آن را پذیرفتهاند.
یک سند سیاسی به نام «شکست کامل» که توسط ریچارد پرل، معاون وزیر دفاع سابق ایالات متحده و دیگر نومحافظهکاران در سال ۱۹۹۶ نوشته شده است، این استراتژی حمله به کشورهای خاورمیانه را به بهانه جلوگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی برای تأمین منافع استراتژیک اسرائیل تشریح میکند.
پرل و همکارانش چیز کاملاً جدیدی ارائه نکردند؛ آنها صرفاً بر اساس استراتژی امپریالیستی شناخته شده کاشت تفرقه و هرج و مرج به منظور تسهیل سلطه امپریالیستی، آن را بنا نهادند.
اما این استراتژی بدون خطر نیست. درست همانطور که فروپاشی دولت عراق راه را برای ظهور بازیگران خشونتآمیز غیردولتی هموار کرد و ایران جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقهای که منافع ایالات متحده و اسرائیل را به چالش میکشد، تثبیت کرد، یک دولت ضعیف یا تکهتکه شده ایران میتواند منجر به همین پویایی شود.
در مقیاس جهانیتر، اقدامات ایالات متحده و اسرائیل کشورهای بیشتری را به دنبال کردن سلاحهای هستهای تشویق میکند. درسی که کشورها از تجاوز ایالات متحده و اسرائیل به ایران میگیرند این است که دستیابی به سلاحهای هستهای دقیقاً برای جلوگیری از چنین حملاتی ضروری است. بنابراین، ما احتمالاً در نتیجه این جنگ به سمت گسترش بیشتر سلاحهای هستهای پیش میرویم، نه کمتر.
به نظر نمیرسد دولت اسرائیل تا زمانی که هرج و مرج و ویرانی که در منطقه گسترش میدهد، به آن اجازه دهد تا به هدف استراتژیک خود یعنی ریشهکن کردن همیشگی مبارزه فلسطینیان و پایان دادن به تمام مقاومتها در برابر پروژه استعمار شهرکنشینی خود دست یابد، نگران گسترش سلاحهای هستهای باشد. به طور خلاصه، اسرائیل میخواهد کل منطقه به زانو درآید و برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری دریغ نمیکند. دلیلش این است که واقعاً مجبور نیست هزینه بیثباتی منطقهای را بپردازد.
در مقابل، منافع ایالات متحده مستقیماً تحت تأثیر قرار میگیرد وقتی خاورمیانه به هرج و مرج فرو میرود. یک عراق ناکارآمد یا یک ایران ضعیف ممکن است در کوتاه مدت به نفع ایالات متحده باشد، اما در درازمدت، بیثباتی میتواند برنامههای بزرگتر آن را برای کنترل بازارهای جهانی انرژی و مهار چین مختل کند.
بقیه جهان نیز تأثیر موجی این تجاوز ناموجه را احساس خواهند کرد، همانطور که پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ این اتفاق افتاد.
با توجه به پیامدهای وحشیانه و چند دههای آن جنگ، واکنش جهانی به تجاوز ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به طور خود-شکستی فروکش کرده است. به نظر میرسد برخی از کشورهای اروپایی، علیرغم تأثیرات اقتصادی منفی بسیاری که ممکن است در نتیجه این جنگ با آن مواجه شوند، از این حمله حمایت میکنند.
گر دولتها واقعاً میخواهند جهان را به مکانی امنتر تبدیل کنند، این بیخیالی با خشونت امپریالیستی باید پایان یابد. زمان آن رسیده است که آنها به این نتیجه هوشیارانه برسند که ایالات متحده و اسرائیل به دلیل طرح استعماری نژادپرستانه خود، عامل تخریب و هرج و مرج هستند.
پروژه استعماری شهرکنشینان اسرائیلی، پروژهای غیرقابل توجیه برای آوارگی، اخراج و نسلکشی است؛ امپریالیسم ایالات متحده، پروژهای غیرقابل توجیه برای غارت منابع، کرامت و حاکمیت مردم است.
برای برقراری صلح و ثبات در خاورمیانه، جهان باید بر اسرائیل فشار آورد تا از پروژه استعماری شهرکنشینان خود دست بردارد و از طریق زندگی غیراستعماری با فلسطینیان در فلسطین غیراستعماری، بخشی از منطقه شود؛ و ایالات متحده را مجبور کند تا چنگال آهنین خود را از منطقه بردارد و به مردم خود اجازه دهد در آزادی و حاکمیت زندگی کنند.
این تنها راه برای جلوگیری از هرج و مرج دائمی، بیثباتی، رنج و درد است.