پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴
نوشتهٔ اندرو موری، تحلیلگر و مبارز برجستهٔ مارکسیست و از رهبران شناختهشدهٔ جنبش صلح
ترجمهٔ اندیشهٔ نو
تهران سرنگون نشده است، اما ضربه قابل توجهی به آخرین حامی اصلی مقاومت فلسطین وارد شده است و به اسرائیل اجازه میدهد تلاشهای نسلکشی خود را در نزدیکی خود دو برابر کند.
در حالی که این متن نوشته میشود، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، آتشبس بین اسرائیل و ایران را اعلام کرده است، ظاهراً تلاش میکند جنگی را که در ابتدا مسئولیت آن را نپذیرفت، سپس از متجاوز حمایت کرد و سپس از طریق مداخله مستقیم آن را تشدید کرد، آرام کند.
هم ایران و هم اسرائیل از این تحول فوقالعاده شکننده حمایت کردهاند، اگرچه تمام تجربیات اخیر نشان میدهد که نمیتوان به سخنان اسرائیل در این موارد اعتماد کرد.
اگر واقعاً وقفهای در خصومتها وجود داشته باشد، اگر نه یک پیروزی برای ایران، حداقل یک عقبنشینی برای اهداف اعلام شده بنیامین نتانیاهو است.
برای نخست وزیر اسرائیل، همه چیز در مورد فروپاشی رژیم در تهران بود. با این حال، به نظر میرسد که هنوز پابرجاست.
ارزیابی میزان خسارت وارده به ظرفیت نظامی و برنامه هستهای ایران غیرممکن است، اگرچه احتمالاً قابل توجه خواهد بود.
اما اگر دولت ایران واقعاً دست نخورده باقی بماند، تجاوز اسرائیل به اهداف خود نرسیده است، حتی اگر تغییر قدرت موقت به سمت ایالات متحده و فرمانروایان آن رخ دهد، همانطور که پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ رخ داد.
این حقیقتی را در مورد جنگهای امپریالیستی معاصر نشان میدهد. تغییر رژیم را نمیتوان تنها با نیروی هوایی – میدانی که قدرتهای بزرگ در آن از واضحترین مزیت برخوردارند – تحمیل کرد.
این باید با حمله زمینی یا شورش داخلی تکمیل شود. به نظر میرسد مورد اول در نظر گرفته نشده است، زیرا منجر به یک شکست نظامی در مقیاسی حتی بزرگتر از عراق میشود و به طور جبرانناپذیری پایگاه سیاسی ترامپ را در ایالات متحده که از جنگهای خارجی خسته شده است، از هم میپاشد.
مورد دوم نیز با وجود پایگاه شکننده و سیاستهای ضد مردمی جمهوری اسلامی هنوز اتفاق نیفتاده است. دفاع از حاکمیت ملی در برابر تجاوز، نه برای اولین بار در چنین جنگهایی، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
البته آتشبس ممکن است پایدار نباشد. اما حتی یک وقفه مداوم در حمله اسرائیل، نگرانیهای فزاینده در پایتختهای امپریالیستی در مورد عواقب یک درگیری طولانی مدت را نشان میدهد.
صرف تهدید بستن تنگه هرمز برای ایجاد هیجان در بازارها کافی بود. پاسخ موشکی ایران که به دوحه شلیک شد، تا حد زیادی نمایشی به نظر میرسد، اما حمله بعدی ممکن است اینطور نباشد.
همچنین، یک وقفه باعث میشود توجه به نسلکشی در غزه و تلاش مداوم اسرائیل برای نابودی مردم فلسطین بازگردد. با توجه به فروپاشی نسلها در تمام مقاومتهای عربی به جز حوثیها در یمن، دولت ایران آخرین منبع قابل توجه حمایت دولتهای شبهنظامی از فلسطینیهایی است که هنوز پابرجا هستند.
دلیل اصلی بمباران ایران و کشتن دانشمندان آن در رختخوابشان توسط نتانیاهو، نه به خاطر آرزوی الحاق ایران به خاک خود است، چیزی که حتی سرسختترین صهیونیستها هم خوابش را نمیبینند، بلکه به این دلیل است که حل مشکل فلسطین را برای او آسانتر کند و رضایت خونین خود را به دست آورد.
برای نتانیاهو، فروپاشی ایران در هرج و مرجی به سبک عراق، سوریه یا لیبی، نتیجه مطلوب است و به ارتش اسرائیل اجازه میدهد تا کار دلخواه خود یعنی قتل عام فلسطینیهای گرسنه را با اشتیاق بیشتری دنبال کند.
بنابراین، خنثی کردن نقشه نتانیاهو، اگر چنین اتفاقی افتاده باشد، برای فرو بردن کشور در هرج و مرج غیرقابل کنترل، قابل توجه است.
عناصر دیگر این وضعیت به وضوح برجسته هستند.
یکی از آنها فرسودگی سیاسی، اخلاقی و استراتژیک سیاست بریتانیا در خاورمیانه و در واقع جاهای دیگر است.
سر کییر استارمر ، {نخست وزیر بریتانیا}،در یک ویدیوی گروگانگیری، در حالی که پلک میزند، گویی در حال حمایت از هر حرکت تهاجمی توسط طرفهای درگیر – اسرائیل و اربابش، ایالات متحده – است، پلک میزند تا بگوید که باید “تنشزدایی” وجود داشته باشد.
او خواستار از سرگیری دیپلماسی شد، اما فراموش کرد که مذاکراتی بین واشنگتن و تهران برنامهریزی شده بود، در حالی که اسرائیل با موفقیت تلاش کرد تا این روند را از طریق بمباران و ترور متوقف کند.
او بیانیههای بیمزه صادر کرد، تقریباً مشابه بیانیههایی که به نام مارک کارنی، نخستوزیر کانادا و دیگران، منتشر میشد و احتمالاً توسط یکی از کارآموزان دوره کارآموزی ایلان ماسک که به وزارت امور خارجه ایالات متحده معرفی شده بود، برایشان نوشته شده بود.
این نامهها از هرگونه موضعگیری آشکار در مورد اقدامات متجاوزان، فراتر از یک سر تکان دادن سر، اجتناب میکنند، در حالی که به شدت قربانی را به غلتیدن و نقش مرده بازی کردن، امر میکنند. وکیل در مورد اینکه آیا واشنگتن با بمباران خود قوانین بینالمللی را نقض کرده است یا خیر، سکوت میکند، اگرچه پاسخ آن واضح است.
استارمر و اطرافیان بیخردش در عوض ادعا میکنند که ایران «منبع اصلی بیثباتی در خاورمیانه» است، گویی جهان نمیتواند آنچه را که اتفاق میافتد با چشمان خود ببیند – و بار دیگر، گزارشهای اطلاعاتی مشکوک برای توجیه خشونت امپریالیستی بلوک ایالات متحده به سلاح تبدیل میشوند.
نخستوزیر به نقشی که بیشتر با استعدادهای محدود او سازگار است، تقلیل یافته و سعی میکند با جلوگیری از حضور گروه هیپهاپ ایرلندی Kneecap در صحنه جشنواره گلاستونبری، هزینههای کنسرت را تغییر دهد.
او از مدتها پیش تصویری ماندگار ارائه داده است، در حالی که در مقابل پای ترامپ چمباتمه زده و با عجله صفحات توافق تجاری را که رئیس جمهور آمریکا روی زمین پخش کرده بود و به نظر نمیرسید که دغدغهای برای جمعآوری مجدد آنها داشته باشد، جمع میکند. استعارهها هرگز تا این حد زائد به نظر نرسیدهاند.
بنابراین، این ششمین جنگ بزرگ امپریالیستی در خاورمیانه/جنوب آسیا تنها در این قرن است – افغانستان، عراق، لیبی، یمن، سوریه و اکنون ایران. هیچ کس نمیتواند فرض کند که این آخرین جنگ است یا تمام شده است.
هیچ یک از کشورهای مورد حمله هرگز سلاح هستهای نداشتهاند – نکتهای که من فرض میکنم همه در قدرت تاکنون به آن توجه کردهاند. از سوی دیگر، کره شمالی چنین سلاحهایی دارد و با وجود عضویت در منشور «محور شرارت» جورج بوش، همچنان مورد حمله قرار نگرفته است.
شاید باید اذعان کرد که مخالفت اصولی با گسترش سلاحهای هستهای در یک کشور امپریالیستی مسلح به سلاح هستهای، به منزله بستن گاری قبل از اسب است. تا زمانی که دولتهایمان را از حمله به سایر مردم بازداریم، نمیتوانیم، علیرغم اصول، حق دفاع از خود را از قربانیان سلب کنیم.
سوالات بیشتری وجود دارد. «راه حل دو دولتی» در اسرائیل-فلسطین، که مدتهاست توسط افراد خیرخواه و همچنین بدبینان امپریالیستی مطرح شده، در زیر شرارت دولت اسرائیل دفن شده است. این راه حل که اغلب به عنوان «راه حل» برای «مشکل فلسطین» ارائه میشود – که اکنون به سختی قابل قبول است – «مشکل اسرائیل» را دست نخورده باقی میگذارد.
این مشکل زمانی به وضوح نمایان میشود که فلسطینیهای گرسنه مجبورند برای زنده ماندن در صف کمکهای غذایی بایستند – و سپس هر روز توسط ارتش اسرائیل در دهها نفر کشته میشوند.
علاوه بر تحمیل اشغال نظامی خونین غزه، همین دولت در حال حاضر در حال پاکسازی قومی کرانه باختری، اشغال بخشهایی از لبنان، بلعیدن بخشهای بزرگی از سوریه فراتر از مناطقی است که از سال ۱۹۶۷ به طور غیرقانونی در اختیار داشته است، یمن را بمباران میکند و اکنون تجاوز به ایران را گسترش میدهد.
اینکه چرا هر سوسیالیستی ترتیبی را که چنین دولتی را در حال موجودیت نگه میدارد، «راه حل» هر چیزی میداند، موضوع جالبی است. مطمئناً گزینههای جایگزین چالشبرانگیز هستند، اما نژادپرستی اسرائیل و ابزارسازی آن به عنوان یک دارایی امپریالیستی، جوهره آن به عنوان یک دولت است.
وقت آن رسیده که خارج از چارچوب فکر کنیم، به خصوص وقتی که چارچوب مورد بحث، یک چالش آهنین خونین باشد. تضعیف یا نابودی پایههای امپریالیستی برای ادامه حیات اسرائیل، آنطور که در ایالات متحده، بریتانیا و جاهای دیگر شکل گرفته است، تعیینکننده خواهد بود.
شکی نیست که در نهایت ترامپ تلاشهای اسرائیل را هدایت میکند. نتانیاهو ظاهری از مقابله با واشنگتن نشان میدهد، اما در نهایت، بدون اطمینان از حمایت ایالات متحده نمیتواند اقدامی انجام دهد.
پنتاگون ۴۰هزار پرسنل نظامی، به همراه کشتیها و موشکهای هستهای در مجاورت خود دارد. اولویت آنها اکنون ایمنسازی منطقه در برابر هرگونه نفوذ چین است که با هر تجاوز جدید قدرتهای غربی و نمایندگان محلی آنها، تنها افزایش مییابد.
با وجود مشارکت کمسروصدای چین در بحران کنونی، همانطور که ترامپیها به طور مبهمی از آن آگاه هستند، این کشور همچنان رقیب اصلی هژمونی جهانی ایالات متحده است.
چه کسی فکر میکرد که میتوان در مارجوری تیلور گرین، نماینده کنگره، احمق و راست افراطی، خرد بیشتری نسبت به همه متظاهران میانهروی جهانی یافت؟ این تحریککننده جمهوریخواه بود که به نکتهای بدیهی اشاره کرد: «اگر نتانیاهو ابتدا بمبها را بر سر مردم ایران نمیریخت، بمبی بر سر مردم اسرائیل نمیافتاد. اسرائیل یک ملت مسلح به سلاح هستهای است. این مبارزه ما نیست. صلح راه حل است.»
در مورد بریتانیا، جایگاه آن در میان بازیگران حامی «بازیگران بد» در خارج از کشور در جهان تثبیت شده است، که وجودشان تعداد کمی را در میان خوانندگان روزنامه استار به خود مشغول میکند.
هر کسی که از ایده داشتن زرادخانه بزرگتر توسط استارمر – یا بادنوک، یا فاراژ – آسوده خاطر باشد، دوست مردم ایران نیست، چه برسد به فلسطینیها. و به همین ترتیب، آنها دوستان بهتری برای طبقه کارگر بریتانیا نیستند که هزینه امپریالیسم حاکمان ما را که دههها از نظر منابع و جانها گسترش یافته است، میپردازند، مگر اینکه تغییری اعمال شود.