Skip to content
آوریل 29, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جنبش‌های شبکهٔ اجتماعی و حافظهٔ جمعی
  • اجتماعی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

جنبش‌های شبکهٔ اجتماعی و حافظهٔ جمعی

نوشتهٔ تیموتی کوبال۱‏ و رنه بکرا۲

ترجمهٔ مینا آگاه

یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴

توضیح مترجم با کمک «دیپ‌سیک»‏: در این مقاله به بررسی رابطهٔ بین جنبش‌های اجتماعی و حافظهٔ جمعی پرداخته شده است. نویسندگان تلاش کرده‌اند که این دو حوزهٔ پژوهشی را، که ‏تا کنون جدا از هم مطالعه شده‌اند، به هم نزدیک کنند. هدف ارائهٔ چارچوبی تحلیلی در سه سطح مختلف (کلان، میانی، و خُرد) ‏برای درک چگونگی شکل‌گیری و کاربرد حافظهٔ جمعی در جنبش‌ها است.‏

مفهوم حافظهٔ جمعی و اهمیت آن در جنبش‌های اجتماعی
‏●‏ حافظهٔ جمعی یعنی باورها و یادآوری‌های مشترک دربارهٔ گذشته که به ما کمک می‌کند حال را بهتر بفهمیم.‏
‏●‏ جنبش‌های اجتماعی برای ایجاد هویت و مشروعیت به این حافظه‌ها تکیه می‌کنند.‏
‏●‏ حافظهٔ جمعی بار سیاسی و اخلاقی دارد و به همین دلیل شکل‌گیری آن میدان رقابت و مبارزه است.‏
‏●‏ فعالان حافظه (کارآفرینان حافظه یا کنشگران حافظه) در برابر معناهای تثبیت‌شده و محدودیت‌های نهادی تلاش ‏می‌کنند تا روایت‌های خود را به‌عنوان حافظهٔ غالب جا بیندازند.‏

*****

مقدمه
این مقاله یافته‌های کلیدی را خلاصه کرده و پیشنهاداتی برای تحقیقات بیشتر در ادبیاتی که جنبش‌های اجتماعی و حافظه ‏جمعی را ترکیب می‌کند، ارائه می‌دهد. بررسی‌های موجود از ادبیات حافظه جمعی، سطوح تحلیل کلان و خرد را برجسته ‏می‌کنند؛ مطالعه جنبش‌ها و حافظه، سطح تحلیل میانی را نیز اضافه می‌کند. این بررسی هر سه سطح را پوشش می‌دهد و برای ‏هر سطح، روش‌های تحقیق، پیامدهای اجتماعی فعالیّت حافظه، الگوهای تکرارشونده و توضیحات را مورد بحث قرار ‏می‌دهد. پیشنهادات برای تحقیقات آینده بر مفهوم گنجینه و ارتباط آن با حافظه تأکید می‌کنند. گنجینه‌ها تاکتیکی و فرهنگی منابع ‏لازم برای ساخت حافظه جمعی را فراهم می‌کنند و گنجینه‌ها به فعالان حافظه توانایی می‌دهند تا در عرصه سیاسی مشارکت ‏کنند، تغییر ایجاد کنند و همبستگی را درون سازمان‌های جنبش تقویت کنند. از آنجا که ایده گنجینه فرآیند یادآوری را آشکار ‏می‌کند و از قبل یک اصطلاح گسترده‌استفاده‌شده در مطالعات جنبش‌های اجتماعی است، ابزاری هم‌خوان برای تحقیقات آینده ‏در حوزه جنبش و حافظه فراهم می‌کند‎.

به یاد آوردن مبارزات حقوق مدنی به عنوان جنبشی صلح‌آمیز یا فراموش کردن این که نلسون ماندلا یک انقلابی مسلح بود، نه ‏اجتناب‌ناپذیر است و نه از پیش مقدر شده. از آنجا که حافظه جمعی معمولاً با بار سیاسی و اخلاقی همراه است، جنبش‌های ‏اجتماعی نقش اساسی در شکل‌گیری بسیاری از این خاطرات ایفا می‌کنند. کسانی که به تولید حافظه جمعی می‌پردازند – ‏‏«کنشگران حافظه جمعی» – برای تاثیرگذاری بر نحوه به‌خاطر آوردن وقایع، ناگزیرند با معنی های از پیش تثبیت‌شده، ‏محدودیت‌ نهادهای موجود و رقابت با سایر کنشگران حافظه دست‌وپنجه نرم کنند. حافظه جمعی منبعی فرهنگی و نیرومند ‏است که برای شکل‌ دادن به گروه‌های اجتماعی فعال، جهت‌دهی به افکار عمومی و تغییر در عملکرد نهادها به کار می‌رود. ‏حافظه جمعی منبعی فرهنگی و نیرومند است که برای ایجاد جوامع جنبشی پویا، جهت‌دهی به افکار عمومی و تغییر در ‏کنش‌های نهادی به کار می‌رود. ‏
‏ جنبش‌های اجتماعی نقش مهمی در شکل‌گیری حافظه جمعی دارند، با این حال پژوهش‌ها در زمینه ادبیات حافظه و جنبش‌ها ‏تازه شروع به شناخت ارتباط‌ها و علاقه‌های مشترک کرده‌اند. این مقاله مروری است بر نوشته‌های تازه‌ای که به هر دو ‏موضوع جنبش‌ها و حافظه می‌پردازند و با بررسی این نوشته‌ها در سه سطح مختلف و ارائه چند پیشنهاد برای پژوهش‌های ‏آینده، تلاش می‌کند گفت‌وگو در این زمینه را تقویت کند.‏

سطوح
خاطرات جمعی، باورهای مشترک درباره گذشته‌اند که به ما کمک می‌کنند زمان حال را بهتر درک و تفسیر کنیم. جنبش‌های ‏اجتماعی – یعنی تلاش‌های گروهی و مداوم برای به چالش کشیدن قدرت سیاسی و فرهنگی – برای به‌دست آوردن مشروعیت ‏و هویت، که ریشه در پیوستگی با گذشته دارد، به حافظه تکیه می‌کنند (‏Gongaware 2010; Kubal 2008)‎‏. ‏پژوهش‌های مربوط به حافظه و جنبش‌ها در چارچوب‌های تحلیلی گوناگونی گسترش یافته‌اند. در بررسی این مطالعات، به ‏تمایزهایی مثل سطح کلان و خرد (‏Conway‏ 2010) یا فرهنگی و فردی (‏Schuman‏ و ‏Corning‏ 2000) توجه شده ‏است. در مطالعات حافظه جمعی، به نظر می‌رسد الگویی مشترک وجود دارد که بر اساس آن تحلیلگران رویه‌های فردگرایانه ‏یا جمع‌گرایانه را بر اساس تعریف خود از فرهنگ به کار می‌گیرند – فردگرایان خُرد، فرهنگ را به‌عنوان افکار ذهنی درون ‏ذهن افراد می‌بینند، در حالی که دیدگاه کلان‌فرهنگی، فرهنگ را به‌عنوان «الگوهای نمادین موجود و عینیت‌یافته در جامعه» ‏می‌بیند (‏Olick‏ 1999, 336 ) . یک سطح میانی در تحلیل، به‌ویژه برای مطالعات نوظهور درباره حافظه و جنبش‌های ‏اجتماعی اهمیت دارد؛ جایی که فرهنگ در تعاملات میان اعضای گروه‌ها شکل می‌گیرد و معنا پیدا می‌کند. یعنی تحلیل در ‏سطح میانی.‏
تحلیلگران در هر سه سطح تحلیل، خاطرات را به‌عنوان جریان‌هایی پیچیده و متغیر از معنا در نظر می‌گیرند که توسط فعالان ‏و سایر کنشگران ساخته می‌شوند و با رجوع به گذشته، به زمان حال معنا می‌دهند. هر یک از این سطوح، تمرکز را بر ‏موقعیت‌های اجتماعی متفاوتی می‌گذارد که در آن‌ها حافظه مورد بررسی قرار می‌گیرد و بر فرآیندهای خاصی تأکید می‌کند که ‏جنبش‌ها از طریق آن‌ها خاطرات جمعی را شکل می‌دهند و به کار می‌برند.‏
‏ مطالعات سطح کلان بر فرهنگ گسترده‌تر تأکید کرده و الگوهای بازنمایی فرهنگی را در مکان و زمان آشکار می‌کنند. ‏مطالعات سطح خرد بر نگرش‌های فردی تأکید کرده و توضیحاتی برای الگوهای افکار عمومی ارائه می‌دهند. مطالعات سطح ‏میانی به بررسی گروه‌ها پرداخته و فرآیندهای معنا و عمل در موقعیت را تشریح می‌کنند. بحث زیر نشان می‌دهد که چگونه ‏مطالعات در هر سطح، الگوهای فعالیت حافظه را توصیف و تبیین می‌کنند.

سطح خرد
در سطح خرد، حافظه جمعی به‌عنوان مجموعه‌ای از نگرش‌ها و باورهای فردی وجود دارد. برخی از مطالعات سطح خرد با ‏انجام مصاحبه‌های تاریخ شفاهی با فعالان، نشان می‌دهند که فعالان گاهی اوقات خاطرات جمعی ایده‌آل را می‌سازند؛ مطالعات ‏مربوط به «تابستان آزادی» (‏McAdam‏ 1988) و اعضای زنان کوکلاکس کلان (‏Blee‏ 1991) نمونه‌هایی از این دست ‏هستند. به‌طور مشابه، روایت‌های شفاهی جنوبی‌هایی که زمانی طرفدار تبعیض نژادی بودند، نشان می‌دهد که آن‌ها گذشتهٔ ‏نژادپرستانهٔ خود را فراموش کرده و اکنون با چیزی که می‌توان آن را نوعی تحمل ظاهراً نوین نسبت به نژاد نامید، ‏هم‌ذات‌پنداری می‌کنند (‏Gill‏ 2012). به‌طور رایج‌تر، مطالعات سطح خرد شامل نظرسنجی‌های افکار عمومی می‌شود؛ ‏تحلیلگر به‌طور آماری الگوهای باورهای فردی را بررسی کرده و افزایش یا کاهش محبوبیت رهبران جنبش یا تصاویر ‏جنبش را آشکار می‌کند.‏
مطالعات سطح خرد به تحلیلگران این امکان را می‌دهد که افکار فردی را مطالعه کنند و در عین حال گزاره‌های قابل تعمیم ‏درباره اثربخشی استفاده فعالان از نمادهای تاریخی ارائه دهند. مطالعات سطح خرد نشان می‌دهند که فعالیت‌های فعالان همیشه ‏مؤثر نیست؛ افکار عمومی سرسخت است. برای مثال، فعالان بومیان آمریکایی که تلاش کردند خاطره کلمبوس را مخدوش ‏کنند، تاثیر کمی بر افکار عمومی داشتند؛ حتی خود بومیان آمریکایی تمایل داشتند کلمبوس را بیشتر به‌عنوان یک قهرمان ‏به‌ یاد آورند تا یک شرور (‏Schuman et al‏. 2005). ‏
مطالعات سطح خرد همچنین با نشان دادن این نکته که پوشش رسانه‌ای مداوم ممکن است برای حفظ تاثیر جنبش ضروری ‏باشد، تأثیر جنبش‌ها را به چالش می‌کشند. رسانه‌ها غالباً جنبش‌ها را به شیوه‌های کلیشه‌ای و منفی به تصویر می‌کشند که ‏می‌تواند باعث دلسردی فعالان شود، و این تصویر ساختگی ممکن است حتی مهم‌تر از خود فعالیت‌های اصلی جنبش شود. ‏برای مثال، مطالعه‌ای که از داده‌های نظرسنجی استفاده کرد، نشان داد که خاطره چه گوارا در میان کسانی که گوارا را تنها ‏از طریق فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی داستانی تجربه کرده‌اند، قوی‌تر بود تا کسانی که در زمان فعالیت گوارا زندگی ‏می‌کردند (‏Larson‏ و ‏Lizardo‏ 2007). مطالعات افکار عمومی از مردم می‌خواهند که مهم‌ترین رویدادهای تاریخی در ‏تاریخ ایالات متحده را فهرست کنند. نسل‌های جوان‌تری که در دوران جنبش حقوق مدنی زندگی نکرده‌اند، این جنبش را ‏به‌عنوان یکی از رویدادهای مهم به‌ یاد می‌آورند. این موضوع به‌واسطه کنشگران حافظه امکان‌پذیر شد که یادآوری «ثبت ‏شده» از این جنبش را به نسل‌های جوان‌تر که تجربه مستقیم نداشتند، منتقل کردند. این تصویر منتقل شده با نسل‌های جوان ‏طنین‌انداز شد و نشان داد که دوران حقوق مدنی تاثیر مهمی بر آمریکایی‌ها از نسل‌ها و قومیت‌های مختلف گذاشته است ‏‏(‏Griffin 2004). ‎
مطالعات سطح خرد با مستندسازی الگوهای افکار عمومی، الگوهای مهمی را در باورهای عمومی شکل می دهند. ‏نظرسنجی‌های ملی که از مردم خواسته‌اند جنبش حقوق مدنی را به‌ یاد آورند (در سال‌های ۱۹۸۵، ۱۹۹۳ و ۲۰۰۰) نشان ‏می‌دهند که آمریکایی‌ها جنبش حقوق مدنی را به‌عنوان یک رویداد مهم جهانی که در ۵۰ تا ۷۰ سال گذشته اتفاق افتاده است، ‏به‌ یاد می‌آورند. پرسش‌های نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این جنبش ها در سال ۱۹۹۳ در رتبه سوم و در سال ۲۰۰۱-۲۰۰۰ ‏در رتبه هفتم قرار گرفتند. نیمی از آمریکایی‌های آفریقایی تبار و همچنین یک پنجم سفیدپوستان جنوبی که در دوران جنبش ‏حقوق مدنی به سن بلوغ رسیده بودند، این جنبش را یک رویداد مهم تلقی کردند. در سال ۱۹۸۵حدود ۱۵ درصد از ‏آمریکایی‌ها جنبش حقوق مدنی را به‌عنوان یک رویداد مهم به‌ یاد آوردند. پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اما ۲۹ درصد ‏از آمریکایی‌های آفریقایی تبار، اما تعداد بسیار کمی از سفیدپوستان، جنبش حقوق مدنی را به‌عنوان یک رویداد مهم که از سال ‏‏۱۹۳۰ به بعد اتفاق افتاده است، به‌ یاد آوردند (‏Griffin 2004). ‎
بیشتر پاسخ‌دهندگان به نظرسنجی‌ها با نسخه «رسمی» دوران حقوق مدنی هم‌رأی هستند، که آمریکا از گذشته نژادپرستانه ‏خود «نجات یافته» است. برخی از پاسخ‌دهندگان آمریکایی‌های آفریقایی تبار به مارتین لوتر کینگ جونیور و درس‌های او ‏درباره وحدت و برابری اشاره کردند. نظرسنجی‌ها نشان دادند که بیشتر تفسیرهای جنبش حقوق مدنی، تغییراتی از یک ‏موضوع مشترک هستند، افسانه «آمریکایی» مشترکی که بر برابری، آزادی، وحدت و تسامح تأکید می‌کند. به‌ یاد آوردن ‏جنبش حقوق مدنی می‌تواند مردم را به داشتن نگرش‌های سیاسی لیبرال در مورد مسائل نژادی ترغیب کند. برای مثال، سفید ‏پوستانی که مبارزه آزادی سیاه‌پوستان را به‌ یاد می‌آورند، ۵۰ درصد بیشتر از سفیدپوستانی که کمتر احتمال دارد فعالیت‌های ‏حقوق مدنی را به‌ یاد آورند، از مداخله تبعیض مثبت حمایت می‌کنند (‏Griffin 2004)‎‏. مطالعات سطح خرد نشان می‌دهند که ‏به‌ یاد آوردن می‌تواند نظرات افراد را در مورد مسائل مختلف شکل دهد. به‌ یاد آوردن جنبش حقوق مدنی می‌تواند آگاهی و ‏حساسیت مردم به نابرابری‌های نژادی جاری را افزایش دهد، یک بستر تاریخی برای اثربخشی و اقدام تقویت‌شده برای رفع ‏نابرابری‌های نژادی از طریق سیاست اجتماعی لیبرال فراهم کند، بر ارزش و نیاز به بهبود و آشتی نژادی تأکید کند، و به ‏احساس گناه، اخلاقیات و تلاش‌ها برای جبران نژادپرستی گذشته دامن بزند (‏Griffin 2004).‎‏
اثر نسلی به‌عنوان توضیح غالب برای الگوهای حافظه در مطالعات سطح خرد مطرح شده است. اثر نسلی نشان می‌دهد که ‏الگوهای تفسیر تاریخی بر اساس سن یا گروه‌های نسلی، بر پایه مواجهه با رویدادهای مهم و احساس‌برانگیز در سال‌های ‏شکل‌گیری فرد، زمانی که برای اولین‌ بار از نظر سیاسی آگاه می‌شود (معمولاً بین 17 تا 25 سالگی)، شکل می‌گیرند. ادبیات ‏گسترده‌ای درباره اثرات نسلی وجود دارد که نشان می‌دهد رویدادهایی که یک نسل در سال‌های شکل‌گیری خود تجربه می‌کند، ‏تأثیر قوی‌ای بر حافظه می‌گذارد. اما با گنجاندن جنبش‌ها، تغییرات مهمی در استدلال سنتی ایجاد شده است. مدت‌هاست روشن ‏شده که تغییرات نسلی نقشی اساسی در تحولات افکار عمومی نسبت به چهره‌های قهرمانانه‌ای چون آبراهام لینکلن داشته‌اند. با ‏این حال، شوارتز و شومان (۲۰۰۵) پیشنهاد کردند که تفاوت‌های نسلی در خاطرات مربوط به لینکلن صرفاً نتیجه اثر نسلی ‏نیست، بلکه تا حدی نیز به دلیل مواجهه با جنبش‌های حقوق اقلیت‌ها است که لینکلن را به‌عنوان نماد رهایی نژادی بازتعریف ‏کردند.‏
گروه‌های نسلی و سنی در حافظه خود یکسان نیستند. گروه‌های نسلی تحت تأثیر مواجهه با جنبش‌ها در سنین خاصی شکل ‏می‌گیرند، و قدرت این مواجهه بر اساس نژاد و جغرافیا متفاوت است – سیاه‌پوستان جنوبی قوی‌ترین مواجهه را با مبارزات ‏حقوق مدنی داشتند و بنابراین، این که جنبش حقوق مدنی را به‌عنوان یک رویداد تاریخی مهم به‌ یاد آورند، احتمال بیشتری دارد ‏‏(‏Griffin 2004)‎‏. نحوه به‌ یاد آوردن و تفسیر جنبش حقوق مدنی آمریکا تحت تأثیر تعامل پیچیده‌ای از گروه‌های نسلی و مکان ‏است. نه سن و نه گروه‌های نسلی به‌تنهایی توضیح کافی برای الگوهای حافظه ارائه نمی‌دهند (‏Griffin 2004; ‎Schuman‏ و ‏Scott 1989; Larson‏ و ‏Lizardo‏ 2007). ‏

سطح کلان
مطالعات در سطح کلان با بررسی محصولات فرهنگی، به کشف فرآیندهای تاریخی می‌پردازند که در آن جنبش‌ها با دیگر ‏جنبش‌ها و نخبگان در رقابت‌اند؛ این رقابت‌های گفتاری و نمادین، نحوهٔ بازنمایی فرهنگی شخصیت‌های قهرمان، جنبش‌ها یا ‏رویدادهای تاریخی را شکل می‌دهند. مطالعات سطح کلان، فرآیند تاریخی‌ای را بررسی می‌کنند که در آن به‌ یاد آوردن گذشته ‏به مردم کمک می‌کند تا منافع سیاسی خود را در حال حاضر بیان کنند.‏
مطالعات سطح کلان از سوابق تاریخی استفاده می‌کنند تا نشان دهند که به‌ یاد آوردن می‌تواند اقدام جمعی حاضر را برانگیزد. ‏تاریخ مملو از جنگ‌های صلیبی، فتوحات و جنگ‌هایی است که به تحکیم تاریخ‌های مشترک و ترسیم مرزهای هویتی میان ‏جنگ‌جویان کمک کرده‌اند.‏
گروه‌های انقلابی در سراسر جهان از خاطرات برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده‌اند، همان‌طور که جنبش‌های اجتماعی ‏نیز چنین کرده‌اند. احیای خاطره جان براون به‌عنوان شخصیتی همدل، فعالیت‌های ضد برده‌داری را در شمال آمریکا تشویق ‏کرد (‏Fine‏ 2001). در حالی که بسیاری از محققان به بررسی زمینه‌های اقتصادی و سیاسی که فعالیت‌های حقوق مدنی را ‏برانگیختند پرداخته‌اند، حافظه نیز به عنوان محرکی برای اعتراضات حقوق مدنی عمل کرده است. فعالان حقوق مدنی، ‏تصویر غالب آبراهام لینکلن را به‌نفع خود تغییر دادند تا از آن برای بسیج حامیان استفاده کنند (‏Schuman‏ و ‏Schwartz‏ ‏‏2005). جنبش‌ها از خاطرات موفقیت‌های گذشته برای بسیج اقدامات فعلی استفاده می‌کنند. برای مثال، جنبش‌های ضد ‏استعماری مدرن مانند زاپاتیست ها و ساندینیست‌ها از خاطره رهبران گذشته برای بسیج نیروهای فعلی استفاده می‌کنند ‏‏(‏Jansen 2007)‎‏. حافظه یک منبع فرهنگی مهم است که فعالان برای اهداف سیاسی در زمان حاضر از آن استفاده می‌کنند. ‏بیان‌ها، ایده‌ها، موسیقی و دیگر اشکال فرهنگ جنبشی تولید شده توسط جنبش حقوق مدنی، منابع فرهنگی‌ای را فراهم کردند ‏که نسل‌های بعدی از آن‌ها برای ساخت خاطرات جمعی و بسیج فعالیت‌ها استفاده کردند (‏Isaac‏ 2008).‏
مطالعات سطح کلان الگوهایی در ساخت خاطرات جمعی آشکار می‌کنند؛ گاهی اوقات، این الگوها شامل مراحل نسبتاً ثابتی ‏می‌شوند. به‌عنوان مثال، شهرت پیت سیگر۳، نماد مردمی و فعال کمونیست، توسط سازندگان چهرهٔ عمومی در چهار دوره ‏تغییر یافت: شناسایی، سقوط، شهرت و نهادینه‌سازی (‏Bromberg‏ و ‏Fine‏ 2002). در حالی که معمولاً این مراحل ‏به‌صورت مجزا نیستند، مطالعات سطح کلان اغلب نهادینه‌سازی رقابتی یک خاطره جمعی خاص را توصیف می‌کنند.‏
نهادینه‌سازی یک خاطره جمعی خاص هرگز به معنای سلطه کامل فرهنگی نیست. پیروزی‌ها از طریق تأثیرگذاری بر ‏فرهنگ عمومی به دست می‌آیند. برای مثال، فعالان ضد برده‌داری در دهه ۱۹۳۰ با افزودن برداشت دیگری از برده‌داری به ‏زبان رایج جامعه، که بر پایه افزایش توجه بین‌المللی و استفاده بیشتر از مارکسیسم بود، موفق شدند (‏Eyerman‏ 2004). ‏در حالی که بیشتر مطالعات بر موفقیت نسبی جنبش‌ها تمرکز دارند، برخی پژوهشگران بر این باورند که حافظه جمعی ‏می‌تواند معیاری برای سنجش همین موفقیت نسبی باشد.
موج اول جنبش فمینیستی ممکن است از نظر قانون‌گذاری موفق بوده باشد، اما به دلیل شبکه‌های بسته‌ای که عمدتاً شامل زنان ‏سفیدپوست طبقه متوسط بود، از نظر حافظه جمعی شکست خورد (‏Epstein‏ 2009). در چهار دهه بین فعالیت‌های موج اول ‏و دوم فمینیسم، فعالیت‌های فمینیستی «تقریباً از حافظه تاریخی پاک شد» (‏Epstein‏ 2009). به‌طور مشابه، فمینیست‌ها در ‏آلمان نتوانستند خاطره جمعی برابری جنسیتی آلمان را ایجاد کنند، که عمدتاً به دلیل محیط سیاسی و فرهنگی عموماً خصمانه ‏بود (‏Guenther‏ 2012). مطالعات سطح کلان تمایل دارند نهادینه‌سازی نسبی خاطرات جمعی را مستند و توضیح دهند.‏
یک نوع نهادینه‌سازی، تمایل جنبش‌ها و فعالان به جذب شدن و درگیر شدن با افسانه‌هایی است که قدرت آن‌ها را تضعیف ‏می‌کند. یکی از انواع نهادینه‌سازی، پذیرفتن روایت هایی است که باعث تضعیف قدرت‌ جنبش و فعالان می‌شود. افسانه‌ای که ‏درباره جنبش‌های ضد جنگ گسترش یافت، این بود که آن‌ها به شدت غیرمیهن‌پرست بودند و معمولاً بر روی سربازان ‏بازگشته از ویتنام تف می‌کردند؛ حتی فعالان ضد جنگ معاصر نیز چارچوب‌هایی را در واکنش به این تاریخ افسانه‌ای ‏می‌سازند (‏Beamish et al‏. 1995). نلسون ماندلا معمولاً به‌عنوان یک رهبر تغییرات قانون‌گذاری مسالمت‌آمیز به‌ یاد ‏آورده می‌شود و نه به‌عنوان رهبر یک جنبش انقلابی مسلح؛ این افسانه سیاست‌های نهادینه‌شده را ستایش می‌کند و اهمیت ‏انقلاب ضد استعماری را فراموش می‌کند (‏Seidman‏ 2001). پیت سیگر به‌عنوان یک هنرمند فولک به‌ یاد آورده می‌شود و ‏نه به‌عنوان یک سوسیالیست لیست سیاه‌شده (‏Bromberg‏ و ‏Fine‏ 2002). مارتین لوتر کینگ به‌عنوان یک صلح‌طلب ‏به‌ یاد آورده می‌شود و نه به‌عنوان مدافع نافرمانی مدنی علیه نابرابری اقتصادی (‏Polletta‏ 1998). خاطرات جمعی می‌توانند ‏حتی قدرتمندترین جنبش‌ها را نیز تضعیف کنند.‏
خاطرات همچنین انتظارات اجتماعی ایجاد می‌کنند. احیای شهرت بسیاری از شخصیت‌ها دشوار است. برای افرادی که به‌طور ‏گسترده مورد تنفر هستند (‏Fine‏ 1996)، گاهی اوقات شهرت آن‌ها آن‌قدر در فرهنگ غالب نفوذ کرده و ریشه دوانده است ‏که تلاش‌ها برای احیای آن‌ها، نوعی لکه ننگ می شود که اعتبار تلاش‌کنندگان برای احیای آن را زیر سؤال می‌برد. برای ‏مثال، در ایالات متحده، فعالانی که سعی دارند تولد هیتلر را جشن بگیرند یا از هر نحوی از شهرت او دفاع کنند، خود به‌طور ‏شخصی بی‌اعتبار می‌شوند و با باقی‌مانده شهرت منفی و چسبنده هیتلر روبه‌رو می‌شوند. (‏Fine‏ 2011). به‌طور مشابه، ‏نوعی مالکیت می‌تواند بر حافظه اعمال شود، جایی که مردم انتظار دارند حافظه متعلق به گروه‌های خاصی باشد. برای مثال، ‏وقتی جنبش‌های سرخ‌پوست آمریکایی از نماد هولوکاست استفاده کردند، فعالان یهودی آمریکایی به شدت شکایت کردند ‏‏(‏Kubal‏ 2008). انتظارات هنجاری – و کسانی که از این انتظارات دفاع می‌کنند – خاطرات جمعی سرسختانه‌ای ایجاد ‏می‌کنند.‏
اگرچه همیشه اختلاف‌نظرهایی درباره نحوه به‌یادآوری گذشته وجود دارد، نهادینه‌سازی گاهی اوقات به‌یادآوری را به ‏ساده‌ترین و کم‌چالش‌ترین شکل ممکن تبدیل می‌کند؛ در این موارد، یک خاطره جمعی مشترک شکل می‌گیرد. یک خاطره ‏جمعی مشترک در طول مراسم یادبود حقوق مدنی به یاد آورده می‌شود. این پیام‌های کلیشه‌ای در سراسر فرهنگ عامه منتشر ‏می‌شوند. برای مثال، تصویر جنبش حقوق مدنی به‌عنوان یک جنبش تماماً مردانه به رهبری مارتین لوتر کینگ جونیور است ‏که به دنبال همگون‌سازی فرهنگی بود. این خاطره جمعی مشترک یک نسخه از واقعیت را نشان می‌دهد که موقعیت‌های ‏رهبری زنان و این که جنبش همچنین علیه جنگ و بی‌عدالتی اقتصادی مبارزه می‌کرد را نادیده می‌گیرد. خاطره مشترک ‏معمولاً فقط یک یا دو رهبر را برجسته می‌کند، آن‌ها را کلیشه‌ای می‌کند و جنبش را کمتر بحث‌برانگیز می‌سازد.‏
‏ رزا پارکس و امتناع او از دادن صندلی خود در اتوبوس بخشی از خاطره جمعی مشترک شده است، اما او نه اولین فردی بود ‏که صندلی‌اش را نداد و نه اولین کسی بود که به دلیل چنین نافرمانی مدنی دستگیر شد. در هر صورت، اختلاط نژادی در ‏اتوبوس‌های مونتگومری اتفاق می‌افتاد، حتی اگر رزا پارکس صندلی‌اش را می‌داد، رویدادها به همان نقطه می‌رسیدند. رزا به ‏نماد جنبش تبدیل شد زیرا تصویر او هیچ پیچیدگی اضافی نداشت. دیگرانی که پیش از او بودند، مشکلات و محدودیت‌های ‏خاص خود را داشتند یا کمتر احتمال داشت که همدردی دریافت کنند، در حالی که داستان رزا با مردم آمریکا ارتباط عمیقی ‏برقرار کرد (‏Schwartz‏ 2009).
رزا به‌ یاد ماند، و پیشگامان دیگر فراموش شدند، و این موضوع باعث ایجاد نارضایتی از شهرت رزا پارکس شد. «اثر ‏سایه» وارد عمل می‌شود زیرا دیگر بازیگران شناخته نمی‌شوند. پسر برودر، اد نیکسون، رالف ابرناتی و دیگران از این که ‏شهرت رزا پارکس سایه‌ای بر دستاوردهای آن‌ها انداخته است، شکایت کرده‌اند (‏Schwartz‏ 2009). خاطرات مشترک ‏می‌توانند به افسانه‌های مشکل‌ساز تبدیل شوند.‏
گاهی اوقات، خاطرات مشترک گمراه‌کننده و حتی افسانه‌ای هستند. کلمبوس یک قاره از پیش مسکونی را «کشف» نکرد. ‏رزا جنبش حقوق مدنی را شروع نکرد. استون‌وال جنبش حقوق همجنس‌گرایان را آغاز نکرد. افسانه دیگری که رد شده است، ‏روایت رایجی است که می‌گوید بسیج جنبش‌ها از ادبیات عامه‌پسند نشأت می‌گیرد. بسیاری از جنبش‌ها یک داستان افسانه‌ای از ‏موفقیت دارند که توسط یک کتاب بزرگ (مانند «بهار خاموش» یا «رمز و راز زنانگی»)مطرح شده است. این خاطرات ‏افسانه‌ای از جنبش‌ها ممکن است توجه مناسبی را به نقش ایده‌ها جلب نکنند، جنبش‌ها را بیش از حد خودجوش نشان دهند و ‏توجه را از مسائل مهم‌تری مانند نقش محیط‌های سیاسی و سازمان‌ها دور کنند (‏Meyer‏ و ‏Rohlinger‏ 2012). با این ‏حال، خاطرات افسانه‌ای هژمونیک نیستند و منابع فرهنگی را برای فعالان بعدی فراهم می‌کنند که ممکن است بخواهند حافظه ‏را بازنگری کنند.
رقابت برای تعریف گذشته، مردم را برمی‌انگیزد تا برای حفظ میراث خود اقدام کنند. گاهی اوقات، افراد قهرمان از مخالفان ‏خود طولانی‌تر عمر می‌کنند و می‌توانند نقش استثنایی در حفظ میراث خود ایفا کنند، مانند پیت سیگر (‏Bromberg‏ و ‏Fine‏ ‏‏2002). اعضای خانواده، دوستان و هم‌رزمان فعال اغلب انگیزه دارند تا خاطره یک فرد سیاسی برجسته را حفظ کنند. برای ‏مثال، فعالان فمینیستی بسیج شدند تا پیشگامانی مانند لوکرتیا مات، الیزابت کدی استانتون و سوزان بی. آنتونی را به تالار ‏مشاهیر وارد کنند. رز آرنولد پاول معتقد بود که خاطره مثبت رهبران برجسته می‌تواند به جنبش فمینیستی کمک کند و ‏بنابراین شغل خود را رها کرد و دهه‌ها صرف ساختن خاطره سوزان بی. آنتونی کرد (‏Rupp‏ و ‏Taylor‏ 1987).‏
مطالعات سطح کلان نشان می‌دهند که به‌ یاد آوردن معمولاً در زمان‌های خاصی اتفاق می‌افتد. تعطیلات تکراری، پرونده‌های ‏قضایی و مرگ یک رهبر همگی باعث یادآوری جنبش حقوق مدنی می‌شوند. در آگهی‌های درگذشت فعالان حقوق مدنی، آن‌ها ‏همچون قدیسانی تصویر می‌شدند که در برابر گناهکاران سفیدپوست جنوب ایستاده بودند. این آگهی‌ها تأکید می‌کردند که این ‏معترضان در حالی با خشونت بی‌دلیل روبه‌رو شدند که می‌کوشیدند به رنجی برخاسته از احساس مسئولیت پایان دهند و در ‏مسیر آینده‌ای همگرا که دکتر کینگ ترسیم کرده بود، گام بردارند. (‏McElroy‏ 2013).
فرآیندهای حافظه همچنین به عدم توافق منجر می‌شوند، جایی که اجماعی وجود ندارد و گروه‌های متعدد به طور همزمان برای ‏نهادینه‌شدن تفسیر جانبدارانه خود از گذشته رقابت می‌کنند. بنای یادبود ویتنامی‌ها بحث چندفرهنگی موقتی را برانگیخت و ‏طراحی مینیمالیستی آن حتی تفسیرهای رقابتی متعددی را در میان عموم بینندگان ایجاد کرد (‏Wagner-Pacifici‏ و ‏Schwartz‏ 1991). تصویر کریستف کلمب توسط بسیاری از جنبش‌ها استفاده شد، اما جنبش‌های میهن‌پرستانه، مذهبی، ‏قومی و ضد استعماری به طور همزمان موفق شدند تصویر جانبدارانه خود از کلمبوس را در سیاست، آموزش، رسانه، هنر ‏و مذهب نهادینه کنند (‏Kubal‏ 2008). در ایرلند، از دهه 1990 به بعد، «گروه‌های اجتماعی مختلف، با تفسیرهای مختلف ‏از سال ۱۹۷۲ به منظور تعریف حقیقت درباره آنچه در یکشنبه خونین اتفاق افتاد، در تلاش برای قدرت بسیج شدند» ‏‏(‏Conway‏ 2003). این مثال‌ها نشان می‌دهند که حتی اگر یک خاطره مشترک نهادینه شود، سلطه فرهنگی مطلق نیست.‏
نظریه‌پردازان سطح کلان معمولاً استدلال می‌کنند که موفقیت در شکل‌دهی به حافظه جمعی با وضعیت اقتصادی-اجتماعی، ‏سطح قدرت سیاسی، دسترسی به شبکه‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌های نهادی محلی و سایر منابع لازم برای حمایت از ‏کمپین‌های جنبش‌ها متفاوت خواهد بود (‏Cunningham et al. 2010; Fine‏ 1996). گاهی اوقات، منابع اقتصادی با ‏موفقیت همسو نیستند و ممکن است به عوامل دیگری مانند میزان قابل قبول و باورپذیر بودن تفسیر آن‌ها از گذشته برای ‏دیگران، و همچنین اعتبار و قدرت شبکه‌ای موقعیت نهادی و شبکه‌های اجتماعی فعالان وابسته باشد (‏Fine‏ 1996, 1162). ‏پول مهم است اما تعیین‌کننده موفقیت گسترده در بازسازی حافظه نیست.‏
گروه‌هایی که خود را از نظر اقتصادی در معرض تهدید می‌بینند، احتمالاً از بسیج حافظه استفاده می‌کنند (‏Kubal‏ ‏‏2008).جنبش‌ها زمانی می‌توانند خاطره جمعی خود را در جامعه نهادینه کنند که تغییرات جمعیتی بزرگی مثل موج‌های ‏مهاجرت نظم سیاسی موجود را دگرگون کرده باشد، سازمان‌های جنبش بتوانند اعضایی از گروه‌های قومی گوناگون را گرد ‏هم بیاورند، و بتوانند روایت‌هایی ارائه دهند که با احساسات و تجربه‌های مردم هم‌صدا باشد. (‏Kubal‏ 2008). به طور ‏مشابه، یک تحلیل تاریخی-مقایسه‌ای از شورش‌های استون‌وال۴ و چهار رویداد مشابه در سانفرانسیسکو، لس‌آنجلس و ‏نیویورک در دهه ۱۹۶۰ نشان می‌دهد که موفقیت استون‌وال به دلیل همگرایی چندین عامل است: ظرفیت سازمان‌دهی ‏گروه‌های جنبش محلی، فرصت‌ها در محیط فرهنگی و سیاسی، و طنین روایت استون‌وال (‏Armstrong‏ و ‏Crage‏ ‏‏2006). داشتن قدرت اقتصادی برای گروه‌ها، الزاماً شرط لازم برای ایجاد فعالیت‌های موفقیت‌آمیز در زمینهٔ حافظه جمعی ‏نیست. و یا به عبارتی گروه‌ها حتی بدون برخورداری از قدرت اقتصادی هم می‌توانند در شکل دادن به حافظه جمعی موفق ‏باشند.‏

سطح میانی
در سطح میانی، حافظه به‌عنوان یک دستاورد تعاملی میان اعضای گروه در نظر گرفته می‌شود؛ تحلیلگران معمولاً از ‏روش‌های قوم‌نگاری برای مطالعه ساخت معنا در موقعیت استفاده می‌کنند. فرآیند ساخت حافظه جمعی در سطح میانی جایی ‏است که تحلیلگر مشاهده می‌کند افراد درون گروه‌ها یک تعریف مشترک از موقعیت ارائه می دهند و اعضای گروه از گذشته ‏برای درک حال استفاده می‌کنند. بر خلاف مطالعات کلان که به تحلیل محصولات فرهنگی می‌پردازند و مطالعات خرد که به ‏نظرسنجی‌ها اتکا دارند، دیدگاه میان‌سطحی از طریق مشاهدهٔ گروه‌ها و شرح جزئی تعاملات روزمره، فرآیند معناسازی را ‏بررسی می‌کند.‏
مطالعات سطح میانی در مورد جنبش‌های آموزشی سرخ‌پوستان آمریکایی (‏Gongaware 2003; Gongaware‏ ‏‏2010) و جنبش‌های صلح (‏Benford‏ 1996) نشان می‌دهد که چگونه گروه‌های جنبش در مراسم یادبود برای حافظه‌ای ‏شرکت کردند که به ایجاد هویت و بسیج فعالیت‌ها کمک کرد. مطالعات سطح خرد نشان می‌دهند که فعالان از حافظه برای ‏بازتولید معانی مورد انتظار و طنین‌انداز استفاده می‌کنند، که به آن‌ها امکان می‌دهد تا طنین پیام خود را برای جذب نیروهای ‏جدید به حداکثر برسانند و تداوم بین جنبش فعلی و جنبش‌های موفق گذشته را ایجاد کنند. سطح میانی تمایل دارد تولید و ‏وام‌گیری فرهنگ را به‌عنوان یک فرآیند درونی ببیند، نه به‌عنوان فرآیند تعامل گروه با فرهنگ گسترده‌تر. این فرآیند معمولاً ‏درون یک سازمان جنبش مشاهده می‌شود، جایی که فعالان با یکدیگر تعامل و رقابت می‌کنند تا روش صحیح تفسیر گذشته را ‏تعریف کنند.‏
گروه‌ها باید به‌طور فعال خاطرات را حفظ کنند (‏Gongaware‏ 2003). جنبش بومیان آمریکایی به‌طور گسترده‌ای به ‏خاطره ووندد نی۵‏ برای بسیج نیروهای بالقوه استناد کرده است – تصاویر، نمادها و بحث‌ها در ارتباطات جنبش بسیار رایج ‏هستند. آن‌ها همچنین از این خاطره برای تضعیف مخالفان استفاده می‌کنند. کار قوم‌نگاری با فعالان نشان داد که ۲۰ سال پس ‏از ووندد نی، رهبران جنبش بومیان آمریکایی در کلرادو مخالفان خود را تشویق کردند تا رژه روز کلمبوس را کنار بگذارند ‏و به آن‌ها یادآوری کردند که چگونه از سیاست‌های تقابلی در ووندد نی با موفقیت استفاده شد (‏Kubal‏ 2008). فعالان با ‏استفاده از حافظه، تداومی بین گذشته و حال ایجاد می‌کنند، ابزاری برای اعضا فراهم می‌کنند تا هویت مشترکی ایجاد کنند که ‏از فعالیت‌ها حمایت کند، و ابزاری برای ارتباط استراتژیک با مخالفان ارائه می‌دهند (‏Gongaware 2003; Kubal‎‏ ‏‏2008)‏
تحلیل سطح میانی همچنین نیروهایی را آشکار می‌کند که سرسختانه خاطرات جمعی را ایجاد می‌کنند. همان‌طور که تاریخ ‏گفتمان فرهنگی در مطالعات سطح کلان به‌عنوان عاملی محدودکننده در شکل‌گیری حافظه عمل می‌کند، تاریخ چارچوب‌های ‏کنش جمعی که درون یک جنبش بر سر آن‌ها مذاکره شده، نیز نقش مشابهی را ایفا می‌کند. فعالان حاضر انتظار تداوم با ‏گذشته را دارند و استفاده از تصاویر تاریخی به جنبش تداومی بین گذشته و حال می‌دهد. برخی از فعالان عادی ممکن است ‏چارچوب‌های عمل جمعی عجیبی ارائه دهند و انتظارات گروه را نقض کنند. یک فعال باتجربه معمولاً مدعیان گمراه را ‏آموزش می‌دهد و مطمئن می‌شود که تفسیر صحیح ارائه شود. تعامل برای ترمیم این نقض، جنبش را با گذشته پیوند می‌دهد، به ‏ایجاد یک هویت تاریخی مشترک کمک می‌کند و همبستگی میان فعالان را تقویت می‌کند (‏Gongaware‏ 2010). به طور ‏مشابه، هنگامی که یک فعال ضد هسته‌ای شکایت کرد که جنبش هرگز به نتیجه‌ای نرسیده است، یک رهبر مجبور شد این ‏نقض را با تأکید بر اثرات اعتراض، مانند پایان جنگ ویتنام، تصحیح کند (‏Benford‏ 2002). الگوهای حافظه جمعی نتیجه ‏انتخاب و تعامل گفتمانی هستند. فعالان برای اینکه تاثیرگذار باشند و از خطا دوری کنند، معمولاً حافظه جمعی مورد پذیرش ‏را بطور دقیق بازتولید می‌کنند. اگر این حافظه دچار انحراف شود، واکنش‌های اجتماعی برای کنترل آن فعال می‌شود و همین ‏واکنش‌ها باعث می‌شود حافظه در مسیرهایی قابل‌پیش‌بینی شکل بگیرد.‏

پیشنهادات
ادبیات حافظه بر بازسازی حافظه جمعی تأکید می‌کند، اما کمتر به مطالعه محدودیت‌هایی می‌پردازد که شکل‌دهنده روش‌هایی ‏هستند که مردم حافظه را می‌سازند. به طور مشابه، در حالی که ادبیات جنبش‌های اجتماعی به‌طور کامل محدودیت‌های ‏ساختاری بر فعالیت‌ها را بررسی کرده است، اما کمتر درباره محدودیت‌های فرهنگی صحبت شده است. ادبیات جنبش‌ها و ‏ادبیات حافظه هر دو می‌توانند از توجه بیشتر به فرصت‌ها و محدودیت‌های فرهنگی که الگوهای معنا و عمل را شکل ‏می‌دهند، بهره‌مند شوند؛ این امر می‌تواند از طریق شیوه‌های تثبیت‌شدهٔ عمل جمعی تحقق یابد.‏
جنبش‌های حافظه نمی‌توانند به سادگی گذشته را به دلخواه خود بازسازی کنند؛ فعالان حافظه در چارچوب فرصت‌ها و ‏محدودیت‌های از پیش موجود عمل می‌کنند. به‌ یاد آوردن شامل یک «وابستگی به مسیر» است که در آن یادبودهای گذشته و ‏تفسیرهای فرهنگی گذشته، منابع و محدودیت‌هایی را برای فعالان حاضر فراهم می‌کنند؛ بنابراین رهبران جنبش در توانایی ‏خود برای استفاده از نمادهای تاریخی خاص در زمان‌های خاص محدود هستند (‏Jansen‏ 2007). رپرتوار‏‏۶ به عنوان یک ‏ابزار فرهنگی شامل شیوه‌های تثبیت ادعاهاست که بر نحوه اندیشیدن و کنش مردم در زمان حال اثر می‌گذارند (‏Tarrow‏ ‏‏2012). خاطرات در یک محیط اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شوند و از ایده‌های گذشته برای ارائه چارچوب تفسیری برای ‏درک حال استفاده می‌کنند (‏Gongaware 2003; Olick‏ 1999). وام‌گیری از یک رپرتوار، فرآیندی مشابه ساخت ‏حافظه جمعی دارد، اما ادبیات جنبش‌های اجتماعی تحلیل‌های دقیقی از رپرتوار ها ارائه کرده، بدون این که به صراحت ‏درباره حافظه جمعی بحث کند.‏
رپرتوار ها منابع فرهنگی‌ای در اختیار فعالان قرار می‌دهند که از آن‌ها برای طرح ادعاهایی بهره می‌گیرند که بتوانند بر ‏مردم اثر بگذارند. موفقیت در ایجاد تغییر فرهنگی به توانایی استفاده از واژه‌ها و نمادهایی بستگی دارد که برای عموم مردم ‏قابل فهم، آشنا و تاثیرگذار باشد. با استفاده از رپرتوار، جنبش‌ها درکی فرهنگی درباره زمان و دلیل بسیج مردم را نشان ‏می‌دهند. رپرتوار فعالیت‌های جنبش را محدود و امکان‌پذیر می‌کند: مرزهای رپرتوار محدوده گفتمان سیاسی را تعیین می‌کنند؛ ‏استفاده از نمادهای آشکار به فعالان امکان ورود آسان‌تر به سیاست «مشروع» را می‌دهد (‏Williams‏ و ‏Kubal‏ 1999).‏
رپرتوارهای تاکتیکی و فرهنگی به یک شکل عمل می‌کنند؛ تفاوت آن‌ها در محتوای آیین (تاکتیک‌ها) یا کلمات (فرهنگ) ‏است. رپرتوار ها به‌صورت تاریخی ساخته شده و بین گروه‌های جنبش به اشتراک گذاشته می‌شوند. یک گروه یک تاکتیک یا ‏ساختار بیانی خاص را موفقیت‌آمیز می‌یابد و آن تاکتیک یا بیان احتمالاً به گروه‌های دیگر منتشر می‌شود که از آن استفاده ‏کرده و آن را با نیازهای فعلی خود تطبیق می‌دهند. جنبش همجنس‌گرایان و لزبین‌ها نمایش‌های دراگ را به‌عنوان یک ‏رپرتوار تاکتیکی توسعه دادند و این نمایش‌ها به‌طور گسترده‌ای به‌عنوان روشی سرگرم‌کننده برای روشن‌سازی زندگی ‏همجنس‌گرایان برای مخاطبان عمومی، ساخت هویت‌های جمعی و به چالش کشیدن مرزهای جنسی گسترش یافت (‏Taylor ‎et al‏. 2005).‏
رپرتوار تاکتیکی مدرن حقوق مدنی شامل تظاهرات، تحصن‌ها، اعتصاب‌ها و تحریم‌ها می‌شود (‏Tarrow‏ 2012). رپرتوار ‏فرهنگی مدرن حقوق مدنی بر حقوق مدنی و فردی به جای حقوق گروهی تأکید دارد (‏Williams 2004; Williams‏ و ‏Kubal‏ 1999). حقوق و وظایف فردی بخشی از رپرتوار هستند؛ وظایف جمعی نیز بخشی از رپرتوار هستند، اما حقوق ‏جمعی بخشی از رپرتوار نیستند، فعالان مدرن زمانی که سعی می‌کنند حقوق گروهی را اعلام کنند، با اتهامات تبعیض مواجه ‏می‌شوند. همچنین رپرتواری وجود دارد که خیر عمومی را به‌عنوان یک پیمان، یک قرارداد و یک مسئولیت امانتداری ‏تعریف می‌کند و این به فعالان کمک می‌کند تا ادعاهای خود را مشروعیت بخشند (‏Williams‏ 1995)؛ به طور مشابه، یک ‏رپرتوار مذهبی مدنی منابع و مرزهایی را برای فعالان مذهبی فراهم می‌کند (‏Kubal‏ 2008). رپرتوار به‌عنوان یک منبع ‏فرهنگی عمل می‌کند که فعالان از آن نمادها و ایده‌ها را استخراج می‌کنند؛ رپرتوار همچنین مرزهایی بین گفتار مشروع و ‏نامشروع فراهم می‌کند.
از آنجا که رپرتوارهای تاریخی‌شده انتظارات عمومی را نیز شکل می‌دهند، گروه‌هایی که می‌خواهند توجه جلب کنند، معمولاً ‏علاقه‌مند به اجتناب از نوآوری و بازتولید بیان‌ها و تاکتیک‌های آشنا هستند. نقض رپرتوار باعث ایجاد تعارض می‌شود و ‏گروه‌هایی که نمی‌توانند این نقض را ترمیم کنند، معمولاً به‌عنوان غیرمنطقی یا بیش از حد رادیکال برچسب می‌خورند. ‏جنبش‌ها باید همزمان با درخواست تغییرات فعلی، گذشته را نیز در نظر بگیرند (‏Tarrow‏ 2012, 5). رپرتوار – که شامل ‏‏«خاطرات مبارزات گذشته» است – تمایل دارد به‌عنوان نیرویی محافظه‌کار عمل کند و نوآوری را دلسرد کند: «خاطرات ‏مبارزات گذشته، و همچنین انتخاب‌های محافظه‌کارانه رهبران که هدفشان کار در چارچوب تجربیات مردم خود است، ممکن ‏است دامنه انتخاب‌های ممکن را به شدت محدود کند» (‏McCarthy‏ 1996, 150).‏
دهه 1960 شاهد گسترش رپرتوار بود که توسط جنبش‌های دهه 1970 و بعد از آن استفاده شد (‏Tarrow‏ 2012, 56). در ‏دهه 1980، فعالان طرفدار حق سقط جنین پیشرفته، رپرتوار عمل گسترده‌ای مانند اقدام مستقیم و کمپین‌های درب‌به‌درب را ‏توسعه دادند که توسط فعالان حق سقط جنین در دهه‌های بعدی استفاده شد (‏Tarrow‏ 2012, 84). از دهه 1990 به بعد، ‏اینترنت و فرآیندهای جهانی‌سازی منجر به رشد شبکه‌های اعتراضی بین‌المللی و رپرتوار فراملی‌شدن شد که فعالان در ‏دهه‌های بعد از آن وام گرفتند (‏Tarrow‏ 2012, 205). در قرن 21، بهار عربی که به انقلاب‌های خاورمیانه منجر شد، ‏ظهور رپرتوار جدیدی را برانگیخت که توسط گروه‌های مختلف استفاده شد (‏Tarrow‏ 2012, 216)‏
رپرتوار ها در طول زمان و مکان تغییر می‌کنند و بر اساس چندین عامل متفاوت هستند. قوانین و تاریخ فرهنگ محلی و ‏رژیم سیاسی، و فرصت‌های سیاسی محلی همگی تأثیرگذار هستند بر این که آیا فعالان از رپرتوار وام می‌گیرند یا خیر، و آیا ‏در هنگام اعمال گذشته به حال نوآوری می‌کنند یا خیر (‏Tarrow‏ 2012, 126). محققان اختلاف نظر دارند که آیا نوآوری ‏در رپرتوار ها ناشی از رویدادهای بزرگ (‏Sewell‏ 1996)، زمان‌های بحران (‏Swidler‏ 1986) یا تغییرات تدریجی بر ‏اساس تجربه تاریخی انباشته‌شده در چارچوب محدودیت‌های اجتماعی است (‏Tarrow‏ 2012). آزمایش‌های موفق – چه ‏به‌صورت تدریجی و چه سریع – اغلب نشان‌دهنده ظهور یک رپرتوار جدید هستند که منابع جدیدی را فراهم می‌کنند که ‏جنبش‌های بعدی در هنگام ساخت اقدامات و شکایت‌های خود از آن‌ها استفاده می‌کنند (‏Tarrow‏ 2012, 134). مفهوم ‏رپرتوار می‌تواند به مطالعه جنبش‌ها و حافظه کمک کند، زیرا ابزاری مفهومی برای درک منابع و محدودیت‌های فرهنگی ‏فراهم می‌کند که شکل‌دهنده نحوه ساخت خاطرات جمعی توسط فعالان هستند.‏
رپرتوار یکی از مفاهیمی است که ادبیات جنبش‌های اجتماعی و ادبیات حافظه جمعی در آن اشتراک دارند. نمونه‌های مشابه ‏دیگر شامل هویت و چارچوب‌سازی هستند. چارچوب‌سازی به‌عنوان «دگرگونی معانی قدیمی» تعریف می‌شود (‏Snow‏ و ‏Benford‏ 1992, 136)؛ تأکید بر این بخش از تعریف ممکن است مفاهیم چارچوب‌سازی را برای وارد شدن به مطالعات ‏حافظه جمعی آماده کند. فرآیند چارچوب‌سازی جنبش‌ها به‌طور گسترده‌ای مورد تحلیل مفهومی قرار گرفته است – مانند طنین، ‏چارچوب‌های اصلی، پل‌زدن چارچوب‌ها، و دگرگونی چارچوب – و این مفاهیم به راحتی می‌توانند به فرآیند ساخت خاطرات ‏جمعی اعمال شوند. چارچوب‌سازی، هویت و رپرتوار نمایانگر نقاط کانونی مفهومی هستند که توجه بیشتر آکادمیک به آن‌ها ‏احتمالاً به بینش‌های جدیدی منجر خواهد شد

نتیجه‌گیری
ادبیات حافظه و جنبش‌ها در کنار یکدیگر رشد کرده‌اند و فرآیندهای مشابهی را مطالعه می‌کنند، اما به ندرت با یکدیگر ارتباط ‏برقرار می‌کنند. تلفیق این دو حوزه در حال رشد است و حول سه سطح تحلیل متمرکز شده است و فرصتی برای کسب ‏بینش‌های جدید و شفافیت درباره فرایندهای کلی جنبش‌های اجتماعی و حافظه جمعی فراهم می‌کند. با امید به ایجاد بحث بیشتر، ‏این مقاله ادبیات نوظهور را مرور کرده و برخی مفاهیم امیدوارکننده برای تحقیقات بیشتر را یادآور شده است.‏

۱. تیموتی کوبال ‏Timothy Kubal‏ استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، فرزنو است، جایی که او جنبش‌های اجتماعی، ‏تغییرات اجتماعی، فرهنگ عامه، نژاد، جنسیت و مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی تدریس می‌کند. تخصص تحقیقاتی او جنبش‌های ‏اجتماعی و فرهنگ است. او مقالاتی در مورد آموزش تنوع و فرآیندهای فرهنگی درون جنبش محیط‌زیستی منتشر کرده است. ‏اولین کتاب او با عنوان جنبش‌های فرهنگی و حافظه جمعی از نظریه فرآیند سیاسی برای بررسی قرن‌ها فعالیت حافظه جمعی در ‏روز کلمبوس در میان جنبش‌های میهن‌پرستانه، مذهبی، قومی و ضد استعماری استفاده می‌کند.‏

۲. رنه بکرا ‏Rene Becerra‏ دانشجوی جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، فرزنو است. تخصص تحقیقاتی او ‏جنبش‌های اجتماعی، تغییرات اجتماعی و ارزیابی فناوری آموزشی است.‏

۳. Pete Seeger‏ خواننده، ترانه‌سرا، نوازنده و فعال اجتماعی آمریکایی بود. سیگر با استفاده از موسیقی فولک، صدای ‏جنبش‌های اجتماعی شد، از جمله جنبش حقوق مدنی، جنبش ضد جنگ و جنبش کارگری.‏

۴. در بامداد ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹، پلیس مانند دفعات پیش به بار استون‌وال که پاتوقی برای جامعهٔ دگرباشان، به‌ویژه افراد تراجنسیتی، ‏دراگ‌کویین‌ها، و نوجوانان بی‌خانمان بود، یورش برد. اما برخلاف گذشته، این بار مشتریان بار در برابر دستگیری مقاومت کردند. ‏این درگیری‌ها چند شب ادامه یافت و تبدیل به شورش استون‌وال (‏Stonewall Riots‏) یا قیام استون‌وال شد.‏

۵. ووندد نی (‏Wounded Knee‏) نام یک مکان تاریخی در ایالت داکوتای جنوبی در ایالات متحده آمریکاست که دو رویداد مهم و ‏نمادین در تاریخ بومیان آمریکا با آن گره خورده است‎.

۶. رپرتوار ‏repertoire‏ «مجموعه‌ای از روش‌های آشنا» است که یک جنبش یا گروه اجتماعی برای رساندن صدای خود به کار ‏می‌برد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: روایتی شخصی از یک فاجعهٔ قابل پیش‌بینی
Next: تظاهرات صدهاهزار نفری در لندن در حمایت از آرمان فلسطین
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved