نوشتهٔ تیموتی کوبال۱ و رنه بکرا۲
ترجمهٔ مینا آگاه
یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
توضیح مترجم با کمک «دیپسیک»: در این مقاله به بررسی رابطهٔ بین جنبشهای اجتماعی و حافظهٔ جمعی پرداخته شده است. نویسندگان تلاش کردهاند که این دو حوزهٔ پژوهشی را، که تا کنون جدا از هم مطالعه شدهاند، به هم نزدیک کنند. هدف ارائهٔ چارچوبی تحلیلی در سه سطح مختلف (کلان، میانی، و خُرد) برای درک چگونگی شکلگیری و کاربرد حافظهٔ جمعی در جنبشها است.
مفهوم حافظهٔ جمعی و اهمیت آن در جنبشهای اجتماعی
● حافظهٔ جمعی یعنی باورها و یادآوریهای مشترک دربارهٔ گذشته که به ما کمک میکند حال را بهتر بفهمیم.
● جنبشهای اجتماعی برای ایجاد هویت و مشروعیت به این حافظهها تکیه میکنند.
● حافظهٔ جمعی بار سیاسی و اخلاقی دارد و به همین دلیل شکلگیری آن میدان رقابت و مبارزه است.
● فعالان حافظه (کارآفرینان حافظه یا کنشگران حافظه) در برابر معناهای تثبیتشده و محدودیتهای نهادی تلاش میکنند تا روایتهای خود را بهعنوان حافظهٔ غالب جا بیندازند.
*****
مقدمه
این مقاله یافتههای کلیدی را خلاصه کرده و پیشنهاداتی برای تحقیقات بیشتر در ادبیاتی که جنبشهای اجتماعی و حافظه جمعی را ترکیب میکند، ارائه میدهد. بررسیهای موجود از ادبیات حافظه جمعی، سطوح تحلیل کلان و خرد را برجسته میکنند؛ مطالعه جنبشها و حافظه، سطح تحلیل میانی را نیز اضافه میکند. این بررسی هر سه سطح را پوشش میدهد و برای هر سطح، روشهای تحقیق، پیامدهای اجتماعی فعالیّت حافظه، الگوهای تکرارشونده و توضیحات را مورد بحث قرار میدهد. پیشنهادات برای تحقیقات آینده بر مفهوم گنجینه و ارتباط آن با حافظه تأکید میکنند. گنجینهها تاکتیکی و فرهنگی منابع لازم برای ساخت حافظه جمعی را فراهم میکنند و گنجینهها به فعالان حافظه توانایی میدهند تا در عرصه سیاسی مشارکت کنند، تغییر ایجاد کنند و همبستگی را درون سازمانهای جنبش تقویت کنند. از آنجا که ایده گنجینه فرآیند یادآوری را آشکار میکند و از قبل یک اصطلاح گستردهاستفادهشده در مطالعات جنبشهای اجتماعی است، ابزاری همخوان برای تحقیقات آینده در حوزه جنبش و حافظه فراهم میکند.
به یاد آوردن مبارزات حقوق مدنی به عنوان جنبشی صلحآمیز یا فراموش کردن این که نلسون ماندلا یک انقلابی مسلح بود، نه اجتنابناپذیر است و نه از پیش مقدر شده. از آنجا که حافظه جمعی معمولاً با بار سیاسی و اخلاقی همراه است، جنبشهای اجتماعی نقش اساسی در شکلگیری بسیاری از این خاطرات ایفا میکنند. کسانی که به تولید حافظه جمعی میپردازند – «کنشگران حافظه جمعی» – برای تاثیرگذاری بر نحوه بهخاطر آوردن وقایع، ناگزیرند با معنی های از پیش تثبیتشده، محدودیت نهادهای موجود و رقابت با سایر کنشگران حافظه دستوپنجه نرم کنند. حافظه جمعی منبعی فرهنگی و نیرومند است که برای شکل دادن به گروههای اجتماعی فعال، جهتدهی به افکار عمومی و تغییر در عملکرد نهادها به کار میرود. حافظه جمعی منبعی فرهنگی و نیرومند است که برای ایجاد جوامع جنبشی پویا، جهتدهی به افکار عمومی و تغییر در کنشهای نهادی به کار میرود.
جنبشهای اجتماعی نقش مهمی در شکلگیری حافظه جمعی دارند، با این حال پژوهشها در زمینه ادبیات حافظه و جنبشها تازه شروع به شناخت ارتباطها و علاقههای مشترک کردهاند. این مقاله مروری است بر نوشتههای تازهای که به هر دو موضوع جنبشها و حافظه میپردازند و با بررسی این نوشتهها در سه سطح مختلف و ارائه چند پیشنهاد برای پژوهشهای آینده، تلاش میکند گفتوگو در این زمینه را تقویت کند.
سطوح
خاطرات جمعی، باورهای مشترک درباره گذشتهاند که به ما کمک میکنند زمان حال را بهتر درک و تفسیر کنیم. جنبشهای اجتماعی – یعنی تلاشهای گروهی و مداوم برای به چالش کشیدن قدرت سیاسی و فرهنگی – برای بهدست آوردن مشروعیت و هویت، که ریشه در پیوستگی با گذشته دارد، به حافظه تکیه میکنند (Gongaware 2010; Kubal 2008). پژوهشهای مربوط به حافظه و جنبشها در چارچوبهای تحلیلی گوناگونی گسترش یافتهاند. در بررسی این مطالعات، به تمایزهایی مثل سطح کلان و خرد (Conway 2010) یا فرهنگی و فردی (Schuman و Corning 2000) توجه شده است. در مطالعات حافظه جمعی، به نظر میرسد الگویی مشترک وجود دارد که بر اساس آن تحلیلگران رویههای فردگرایانه یا جمعگرایانه را بر اساس تعریف خود از فرهنگ به کار میگیرند – فردگرایان خُرد، فرهنگ را بهعنوان افکار ذهنی درون ذهن افراد میبینند، در حالی که دیدگاه کلانفرهنگی، فرهنگ را بهعنوان «الگوهای نمادین موجود و عینیتیافته در جامعه» میبیند (Olick 1999, 336 ) . یک سطح میانی در تحلیل، بهویژه برای مطالعات نوظهور درباره حافظه و جنبشهای اجتماعی اهمیت دارد؛ جایی که فرهنگ در تعاملات میان اعضای گروهها شکل میگیرد و معنا پیدا میکند. یعنی تحلیل در سطح میانی.
تحلیلگران در هر سه سطح تحلیل، خاطرات را بهعنوان جریانهایی پیچیده و متغیر از معنا در نظر میگیرند که توسط فعالان و سایر کنشگران ساخته میشوند و با رجوع به گذشته، به زمان حال معنا میدهند. هر یک از این سطوح، تمرکز را بر موقعیتهای اجتماعی متفاوتی میگذارد که در آنها حافظه مورد بررسی قرار میگیرد و بر فرآیندهای خاصی تأکید میکند که جنبشها از طریق آنها خاطرات جمعی را شکل میدهند و به کار میبرند.
مطالعات سطح کلان بر فرهنگ گستردهتر تأکید کرده و الگوهای بازنمایی فرهنگی را در مکان و زمان آشکار میکنند. مطالعات سطح خرد بر نگرشهای فردی تأکید کرده و توضیحاتی برای الگوهای افکار عمومی ارائه میدهند. مطالعات سطح میانی به بررسی گروهها پرداخته و فرآیندهای معنا و عمل در موقعیت را تشریح میکنند. بحث زیر نشان میدهد که چگونه مطالعات در هر سطح، الگوهای فعالیت حافظه را توصیف و تبیین میکنند.
سطح خرد
در سطح خرد، حافظه جمعی بهعنوان مجموعهای از نگرشها و باورهای فردی وجود دارد. برخی از مطالعات سطح خرد با انجام مصاحبههای تاریخ شفاهی با فعالان، نشان میدهند که فعالان گاهی اوقات خاطرات جمعی ایدهآل را میسازند؛ مطالعات مربوط به «تابستان آزادی» (McAdam 1988) و اعضای زنان کوکلاکس کلان (Blee 1991) نمونههایی از این دست هستند. بهطور مشابه، روایتهای شفاهی جنوبیهایی که زمانی طرفدار تبعیض نژادی بودند، نشان میدهد که آنها گذشتهٔ نژادپرستانهٔ خود را فراموش کرده و اکنون با چیزی که میتوان آن را نوعی تحمل ظاهراً نوین نسبت به نژاد نامید، همذاتپنداری میکنند (Gill 2012). بهطور رایجتر، مطالعات سطح خرد شامل نظرسنجیهای افکار عمومی میشود؛ تحلیلگر بهطور آماری الگوهای باورهای فردی را بررسی کرده و افزایش یا کاهش محبوبیت رهبران جنبش یا تصاویر جنبش را آشکار میکند.
مطالعات سطح خرد به تحلیلگران این امکان را میدهد که افکار فردی را مطالعه کنند و در عین حال گزارههای قابل تعمیم درباره اثربخشی استفاده فعالان از نمادهای تاریخی ارائه دهند. مطالعات سطح خرد نشان میدهند که فعالیتهای فعالان همیشه مؤثر نیست؛ افکار عمومی سرسخت است. برای مثال، فعالان بومیان آمریکایی که تلاش کردند خاطره کلمبوس را مخدوش کنند، تاثیر کمی بر افکار عمومی داشتند؛ حتی خود بومیان آمریکایی تمایل داشتند کلمبوس را بیشتر بهعنوان یک قهرمان به یاد آورند تا یک شرور (Schuman et al. 2005).
مطالعات سطح خرد همچنین با نشان دادن این نکته که پوشش رسانهای مداوم ممکن است برای حفظ تاثیر جنبش ضروری باشد، تأثیر جنبشها را به چالش میکشند. رسانهها غالباً جنبشها را به شیوههای کلیشهای و منفی به تصویر میکشند که میتواند باعث دلسردی فعالان شود، و این تصویر ساختگی ممکن است حتی مهمتر از خود فعالیتهای اصلی جنبش شود. برای مثال، مطالعهای که از دادههای نظرسنجی استفاده کرد، نشان داد که خاطره چه گوارا در میان کسانی که گوارا را تنها از طریق فیلمها و برنامههای تلویزیونی داستانی تجربه کردهاند، قویتر بود تا کسانی که در زمان فعالیت گوارا زندگی میکردند (Larson و Lizardo 2007). مطالعات افکار عمومی از مردم میخواهند که مهمترین رویدادهای تاریخی در تاریخ ایالات متحده را فهرست کنند. نسلهای جوانتری که در دوران جنبش حقوق مدنی زندگی نکردهاند، این جنبش را بهعنوان یکی از رویدادهای مهم به یاد میآورند. این موضوع بهواسطه کنشگران حافظه امکانپذیر شد که یادآوری «ثبت شده» از این جنبش را به نسلهای جوانتر که تجربه مستقیم نداشتند، منتقل کردند. این تصویر منتقل شده با نسلهای جوان طنینانداز شد و نشان داد که دوران حقوق مدنی تاثیر مهمی بر آمریکاییها از نسلها و قومیتهای مختلف گذاشته است (Griffin 2004).
مطالعات سطح خرد با مستندسازی الگوهای افکار عمومی، الگوهای مهمی را در باورهای عمومی شکل می دهند. نظرسنجیهای ملی که از مردم خواستهاند جنبش حقوق مدنی را به یاد آورند (در سالهای ۱۹۸۵، ۱۹۹۳ و ۲۰۰۰) نشان میدهند که آمریکاییها جنبش حقوق مدنی را بهعنوان یک رویداد مهم جهانی که در ۵۰ تا ۷۰ سال گذشته اتفاق افتاده است، به یاد میآورند. پرسشهای نظرسنجیها نشان میدهد که این جنبش ها در سال ۱۹۹۳ در رتبه سوم و در سال ۲۰۰۱-۲۰۰۰ در رتبه هفتم قرار گرفتند. نیمی از آمریکاییهای آفریقایی تبار و همچنین یک پنجم سفیدپوستان جنوبی که در دوران جنبش حقوق مدنی به سن بلوغ رسیده بودند، این جنبش را یک رویداد مهم تلقی کردند. در سال ۱۹۸۵حدود ۱۵ درصد از آمریکاییها جنبش حقوق مدنی را بهعنوان یک رویداد مهم به یاد آوردند. پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اما ۲۹ درصد از آمریکاییهای آفریقایی تبار، اما تعداد بسیار کمی از سفیدپوستان، جنبش حقوق مدنی را بهعنوان یک رویداد مهم که از سال ۱۹۳۰ به بعد اتفاق افتاده است، به یاد آوردند (Griffin 2004).
بیشتر پاسخدهندگان به نظرسنجیها با نسخه «رسمی» دوران حقوق مدنی همرأی هستند، که آمریکا از گذشته نژادپرستانه خود «نجات یافته» است. برخی از پاسخدهندگان آمریکاییهای آفریقایی تبار به مارتین لوتر کینگ جونیور و درسهای او درباره وحدت و برابری اشاره کردند. نظرسنجیها نشان دادند که بیشتر تفسیرهای جنبش حقوق مدنی، تغییراتی از یک موضوع مشترک هستند، افسانه «آمریکایی» مشترکی که بر برابری، آزادی، وحدت و تسامح تأکید میکند. به یاد آوردن جنبش حقوق مدنی میتواند مردم را به داشتن نگرشهای سیاسی لیبرال در مورد مسائل نژادی ترغیب کند. برای مثال، سفید پوستانی که مبارزه آزادی سیاهپوستان را به یاد میآورند، ۵۰ درصد بیشتر از سفیدپوستانی که کمتر احتمال دارد فعالیتهای حقوق مدنی را به یاد آورند، از مداخله تبعیض مثبت حمایت میکنند (Griffin 2004). مطالعات سطح خرد نشان میدهند که به یاد آوردن میتواند نظرات افراد را در مورد مسائل مختلف شکل دهد. به یاد آوردن جنبش حقوق مدنی میتواند آگاهی و حساسیت مردم به نابرابریهای نژادی جاری را افزایش دهد، یک بستر تاریخی برای اثربخشی و اقدام تقویتشده برای رفع نابرابریهای نژادی از طریق سیاست اجتماعی لیبرال فراهم کند، بر ارزش و نیاز به بهبود و آشتی نژادی تأکید کند، و به احساس گناه، اخلاقیات و تلاشها برای جبران نژادپرستی گذشته دامن بزند (Griffin 2004).
اثر نسلی بهعنوان توضیح غالب برای الگوهای حافظه در مطالعات سطح خرد مطرح شده است. اثر نسلی نشان میدهد که الگوهای تفسیر تاریخی بر اساس سن یا گروههای نسلی، بر پایه مواجهه با رویدادهای مهم و احساسبرانگیز در سالهای شکلگیری فرد، زمانی که برای اولین بار از نظر سیاسی آگاه میشود (معمولاً بین 17 تا 25 سالگی)، شکل میگیرند. ادبیات گستردهای درباره اثرات نسلی وجود دارد که نشان میدهد رویدادهایی که یک نسل در سالهای شکلگیری خود تجربه میکند، تأثیر قویای بر حافظه میگذارد. اما با گنجاندن جنبشها، تغییرات مهمی در استدلال سنتی ایجاد شده است. مدتهاست روشن شده که تغییرات نسلی نقشی اساسی در تحولات افکار عمومی نسبت به چهرههای قهرمانانهای چون آبراهام لینکلن داشتهاند. با این حال، شوارتز و شومان (۲۰۰۵) پیشنهاد کردند که تفاوتهای نسلی در خاطرات مربوط به لینکلن صرفاً نتیجه اثر نسلی نیست، بلکه تا حدی نیز به دلیل مواجهه با جنبشهای حقوق اقلیتها است که لینکلن را بهعنوان نماد رهایی نژادی بازتعریف کردند.
گروههای نسلی و سنی در حافظه خود یکسان نیستند. گروههای نسلی تحت تأثیر مواجهه با جنبشها در سنین خاصی شکل میگیرند، و قدرت این مواجهه بر اساس نژاد و جغرافیا متفاوت است – سیاهپوستان جنوبی قویترین مواجهه را با مبارزات حقوق مدنی داشتند و بنابراین، این که جنبش حقوق مدنی را بهعنوان یک رویداد تاریخی مهم به یاد آورند، احتمال بیشتری دارد (Griffin 2004). نحوه به یاد آوردن و تفسیر جنبش حقوق مدنی آمریکا تحت تأثیر تعامل پیچیدهای از گروههای نسلی و مکان است. نه سن و نه گروههای نسلی بهتنهایی توضیح کافی برای الگوهای حافظه ارائه نمیدهند (Griffin 2004; Schuman و Scott 1989; Larson و Lizardo 2007).
سطح کلان
مطالعات در سطح کلان با بررسی محصولات فرهنگی، به کشف فرآیندهای تاریخی میپردازند که در آن جنبشها با دیگر جنبشها و نخبگان در رقابتاند؛ این رقابتهای گفتاری و نمادین، نحوهٔ بازنمایی فرهنگی شخصیتهای قهرمان، جنبشها یا رویدادهای تاریخی را شکل میدهند. مطالعات سطح کلان، فرآیند تاریخیای را بررسی میکنند که در آن به یاد آوردن گذشته به مردم کمک میکند تا منافع سیاسی خود را در حال حاضر بیان کنند.
مطالعات سطح کلان از سوابق تاریخی استفاده میکنند تا نشان دهند که به یاد آوردن میتواند اقدام جمعی حاضر را برانگیزد. تاریخ مملو از جنگهای صلیبی، فتوحات و جنگهایی است که به تحکیم تاریخهای مشترک و ترسیم مرزهای هویتی میان جنگجویان کمک کردهاند.
گروههای انقلابی در سراسر جهان از خاطرات برای پیشبرد اهداف خود استفاده کردهاند، همانطور که جنبشهای اجتماعی نیز چنین کردهاند. احیای خاطره جان براون بهعنوان شخصیتی همدل، فعالیتهای ضد بردهداری را در شمال آمریکا تشویق کرد (Fine 2001). در حالی که بسیاری از محققان به بررسی زمینههای اقتصادی و سیاسی که فعالیتهای حقوق مدنی را برانگیختند پرداختهاند، حافظه نیز به عنوان محرکی برای اعتراضات حقوق مدنی عمل کرده است. فعالان حقوق مدنی، تصویر غالب آبراهام لینکلن را بهنفع خود تغییر دادند تا از آن برای بسیج حامیان استفاده کنند (Schuman و Schwartz 2005). جنبشها از خاطرات موفقیتهای گذشته برای بسیج اقدامات فعلی استفاده میکنند. برای مثال، جنبشهای ضد استعماری مدرن مانند زاپاتیست ها و ساندینیستها از خاطره رهبران گذشته برای بسیج نیروهای فعلی استفاده میکنند (Jansen 2007). حافظه یک منبع فرهنگی مهم است که فعالان برای اهداف سیاسی در زمان حاضر از آن استفاده میکنند. بیانها، ایدهها، موسیقی و دیگر اشکال فرهنگ جنبشی تولید شده توسط جنبش حقوق مدنی، منابع فرهنگیای را فراهم کردند که نسلهای بعدی از آنها برای ساخت خاطرات جمعی و بسیج فعالیتها استفاده کردند (Isaac 2008).
مطالعات سطح کلان الگوهایی در ساخت خاطرات جمعی آشکار میکنند؛ گاهی اوقات، این الگوها شامل مراحل نسبتاً ثابتی میشوند. بهعنوان مثال، شهرت پیت سیگر۳، نماد مردمی و فعال کمونیست، توسط سازندگان چهرهٔ عمومی در چهار دوره تغییر یافت: شناسایی، سقوط، شهرت و نهادینهسازی (Bromberg و Fine 2002). در حالی که معمولاً این مراحل بهصورت مجزا نیستند، مطالعات سطح کلان اغلب نهادینهسازی رقابتی یک خاطره جمعی خاص را توصیف میکنند.
نهادینهسازی یک خاطره جمعی خاص هرگز به معنای سلطه کامل فرهنگی نیست. پیروزیها از طریق تأثیرگذاری بر فرهنگ عمومی به دست میآیند. برای مثال، فعالان ضد بردهداری در دهه ۱۹۳۰ با افزودن برداشت دیگری از بردهداری به زبان رایج جامعه، که بر پایه افزایش توجه بینالمللی و استفاده بیشتر از مارکسیسم بود، موفق شدند (Eyerman 2004). در حالی که بیشتر مطالعات بر موفقیت نسبی جنبشها تمرکز دارند، برخی پژوهشگران بر این باورند که حافظه جمعی میتواند معیاری برای سنجش همین موفقیت نسبی باشد.
موج اول جنبش فمینیستی ممکن است از نظر قانونگذاری موفق بوده باشد، اما به دلیل شبکههای بستهای که عمدتاً شامل زنان سفیدپوست طبقه متوسط بود، از نظر حافظه جمعی شکست خورد (Epstein 2009). در چهار دهه بین فعالیتهای موج اول و دوم فمینیسم، فعالیتهای فمینیستی «تقریباً از حافظه تاریخی پاک شد» (Epstein 2009). بهطور مشابه، فمینیستها در آلمان نتوانستند خاطره جمعی برابری جنسیتی آلمان را ایجاد کنند، که عمدتاً به دلیل محیط سیاسی و فرهنگی عموماً خصمانه بود (Guenther 2012). مطالعات سطح کلان تمایل دارند نهادینهسازی نسبی خاطرات جمعی را مستند و توضیح دهند.
یک نوع نهادینهسازی، تمایل جنبشها و فعالان به جذب شدن و درگیر شدن با افسانههایی است که قدرت آنها را تضعیف میکند. یکی از انواع نهادینهسازی، پذیرفتن روایت هایی است که باعث تضعیف قدرت جنبش و فعالان میشود. افسانهای که درباره جنبشهای ضد جنگ گسترش یافت، این بود که آنها به شدت غیرمیهنپرست بودند و معمولاً بر روی سربازان بازگشته از ویتنام تف میکردند؛ حتی فعالان ضد جنگ معاصر نیز چارچوبهایی را در واکنش به این تاریخ افسانهای میسازند (Beamish et al. 1995). نلسون ماندلا معمولاً بهعنوان یک رهبر تغییرات قانونگذاری مسالمتآمیز به یاد آورده میشود و نه بهعنوان رهبر یک جنبش انقلابی مسلح؛ این افسانه سیاستهای نهادینهشده را ستایش میکند و اهمیت انقلاب ضد استعماری را فراموش میکند (Seidman 2001). پیت سیگر بهعنوان یک هنرمند فولک به یاد آورده میشود و نه بهعنوان یک سوسیالیست لیست سیاهشده (Bromberg و Fine 2002). مارتین لوتر کینگ بهعنوان یک صلحطلب به یاد آورده میشود و نه بهعنوان مدافع نافرمانی مدنی علیه نابرابری اقتصادی (Polletta 1998). خاطرات جمعی میتوانند حتی قدرتمندترین جنبشها را نیز تضعیف کنند.
خاطرات همچنین انتظارات اجتماعی ایجاد میکنند. احیای شهرت بسیاری از شخصیتها دشوار است. برای افرادی که بهطور گسترده مورد تنفر هستند (Fine 1996)، گاهی اوقات شهرت آنها آنقدر در فرهنگ غالب نفوذ کرده و ریشه دوانده است که تلاشها برای احیای آنها، نوعی لکه ننگ می شود که اعتبار تلاشکنندگان برای احیای آن را زیر سؤال میبرد. برای مثال، در ایالات متحده، فعالانی که سعی دارند تولد هیتلر را جشن بگیرند یا از هر نحوی از شهرت او دفاع کنند، خود بهطور شخصی بیاعتبار میشوند و با باقیمانده شهرت منفی و چسبنده هیتلر روبهرو میشوند. (Fine 2011). بهطور مشابه، نوعی مالکیت میتواند بر حافظه اعمال شود، جایی که مردم انتظار دارند حافظه متعلق به گروههای خاصی باشد. برای مثال، وقتی جنبشهای سرخپوست آمریکایی از نماد هولوکاست استفاده کردند، فعالان یهودی آمریکایی به شدت شکایت کردند (Kubal 2008). انتظارات هنجاری – و کسانی که از این انتظارات دفاع میکنند – خاطرات جمعی سرسختانهای ایجاد میکنند.
اگرچه همیشه اختلافنظرهایی درباره نحوه بهیادآوری گذشته وجود دارد، نهادینهسازی گاهی اوقات بهیادآوری را به سادهترین و کمچالشترین شکل ممکن تبدیل میکند؛ در این موارد، یک خاطره جمعی مشترک شکل میگیرد. یک خاطره جمعی مشترک در طول مراسم یادبود حقوق مدنی به یاد آورده میشود. این پیامهای کلیشهای در سراسر فرهنگ عامه منتشر میشوند. برای مثال، تصویر جنبش حقوق مدنی بهعنوان یک جنبش تماماً مردانه به رهبری مارتین لوتر کینگ جونیور است که به دنبال همگونسازی فرهنگی بود. این خاطره جمعی مشترک یک نسخه از واقعیت را نشان میدهد که موقعیتهای رهبری زنان و این که جنبش همچنین علیه جنگ و بیعدالتی اقتصادی مبارزه میکرد را نادیده میگیرد. خاطره مشترک معمولاً فقط یک یا دو رهبر را برجسته میکند، آنها را کلیشهای میکند و جنبش را کمتر بحثبرانگیز میسازد.
رزا پارکس و امتناع او از دادن صندلی خود در اتوبوس بخشی از خاطره جمعی مشترک شده است، اما او نه اولین فردی بود که صندلیاش را نداد و نه اولین کسی بود که به دلیل چنین نافرمانی مدنی دستگیر شد. در هر صورت، اختلاط نژادی در اتوبوسهای مونتگومری اتفاق میافتاد، حتی اگر رزا پارکس صندلیاش را میداد، رویدادها به همان نقطه میرسیدند. رزا به نماد جنبش تبدیل شد زیرا تصویر او هیچ پیچیدگی اضافی نداشت. دیگرانی که پیش از او بودند، مشکلات و محدودیتهای خاص خود را داشتند یا کمتر احتمال داشت که همدردی دریافت کنند، در حالی که داستان رزا با مردم آمریکا ارتباط عمیقی برقرار کرد (Schwartz 2009).
رزا به یاد ماند، و پیشگامان دیگر فراموش شدند، و این موضوع باعث ایجاد نارضایتی از شهرت رزا پارکس شد. «اثر سایه» وارد عمل میشود زیرا دیگر بازیگران شناخته نمیشوند. پسر برودر، اد نیکسون، رالف ابرناتی و دیگران از این که شهرت رزا پارکس سایهای بر دستاوردهای آنها انداخته است، شکایت کردهاند (Schwartz 2009). خاطرات مشترک میتوانند به افسانههای مشکلساز تبدیل شوند.
گاهی اوقات، خاطرات مشترک گمراهکننده و حتی افسانهای هستند. کلمبوس یک قاره از پیش مسکونی را «کشف» نکرد. رزا جنبش حقوق مدنی را شروع نکرد. استونوال جنبش حقوق همجنسگرایان را آغاز نکرد. افسانه دیگری که رد شده است، روایت رایجی است که میگوید بسیج جنبشها از ادبیات عامهپسند نشأت میگیرد. بسیاری از جنبشها یک داستان افسانهای از موفقیت دارند که توسط یک کتاب بزرگ (مانند «بهار خاموش» یا «رمز و راز زنانگی»)مطرح شده است. این خاطرات افسانهای از جنبشها ممکن است توجه مناسبی را به نقش ایدهها جلب نکنند، جنبشها را بیش از حد خودجوش نشان دهند و توجه را از مسائل مهمتری مانند نقش محیطهای سیاسی و سازمانها دور کنند (Meyer و Rohlinger 2012). با این حال، خاطرات افسانهای هژمونیک نیستند و منابع فرهنگی را برای فعالان بعدی فراهم میکنند که ممکن است بخواهند حافظه را بازنگری کنند.
رقابت برای تعریف گذشته، مردم را برمیانگیزد تا برای حفظ میراث خود اقدام کنند. گاهی اوقات، افراد قهرمان از مخالفان خود طولانیتر عمر میکنند و میتوانند نقش استثنایی در حفظ میراث خود ایفا کنند، مانند پیت سیگر (Bromberg و Fine 2002). اعضای خانواده، دوستان و همرزمان فعال اغلب انگیزه دارند تا خاطره یک فرد سیاسی برجسته را حفظ کنند. برای مثال، فعالان فمینیستی بسیج شدند تا پیشگامانی مانند لوکرتیا مات، الیزابت کدی استانتون و سوزان بی. آنتونی را به تالار مشاهیر وارد کنند. رز آرنولد پاول معتقد بود که خاطره مثبت رهبران برجسته میتواند به جنبش فمینیستی کمک کند و بنابراین شغل خود را رها کرد و دههها صرف ساختن خاطره سوزان بی. آنتونی کرد (Rupp و Taylor 1987).
مطالعات سطح کلان نشان میدهند که به یاد آوردن معمولاً در زمانهای خاصی اتفاق میافتد. تعطیلات تکراری، پروندههای قضایی و مرگ یک رهبر همگی باعث یادآوری جنبش حقوق مدنی میشوند. در آگهیهای درگذشت فعالان حقوق مدنی، آنها همچون قدیسانی تصویر میشدند که در برابر گناهکاران سفیدپوست جنوب ایستاده بودند. این آگهیها تأکید میکردند که این معترضان در حالی با خشونت بیدلیل روبهرو شدند که میکوشیدند به رنجی برخاسته از احساس مسئولیت پایان دهند و در مسیر آیندهای همگرا که دکتر کینگ ترسیم کرده بود، گام بردارند. (McElroy 2013).
فرآیندهای حافظه همچنین به عدم توافق منجر میشوند، جایی که اجماعی وجود ندارد و گروههای متعدد به طور همزمان برای نهادینهشدن تفسیر جانبدارانه خود از گذشته رقابت میکنند. بنای یادبود ویتنامیها بحث چندفرهنگی موقتی را برانگیخت و طراحی مینیمالیستی آن حتی تفسیرهای رقابتی متعددی را در میان عموم بینندگان ایجاد کرد (Wagner-Pacifici و Schwartz 1991). تصویر کریستف کلمب توسط بسیاری از جنبشها استفاده شد، اما جنبشهای میهنپرستانه، مذهبی، قومی و ضد استعماری به طور همزمان موفق شدند تصویر جانبدارانه خود از کلمبوس را در سیاست، آموزش، رسانه، هنر و مذهب نهادینه کنند (Kubal 2008). در ایرلند، از دهه 1990 به بعد، «گروههای اجتماعی مختلف، با تفسیرهای مختلف از سال ۱۹۷۲ به منظور تعریف حقیقت درباره آنچه در یکشنبه خونین اتفاق افتاد، در تلاش برای قدرت بسیج شدند» (Conway 2003). این مثالها نشان میدهند که حتی اگر یک خاطره مشترک نهادینه شود، سلطه فرهنگی مطلق نیست.
نظریهپردازان سطح کلان معمولاً استدلال میکنند که موفقیت در شکلدهی به حافظه جمعی با وضعیت اقتصادی-اجتماعی، سطح قدرت سیاسی، دسترسی به شبکهها، محدودیتها و فرصتهای نهادی محلی و سایر منابع لازم برای حمایت از کمپینهای جنبشها متفاوت خواهد بود (Cunningham et al. 2010; Fine 1996). گاهی اوقات، منابع اقتصادی با موفقیت همسو نیستند و ممکن است به عوامل دیگری مانند میزان قابل قبول و باورپذیر بودن تفسیر آنها از گذشته برای دیگران، و همچنین اعتبار و قدرت شبکهای موقعیت نهادی و شبکههای اجتماعی فعالان وابسته باشد (Fine 1996, 1162). پول مهم است اما تعیینکننده موفقیت گسترده در بازسازی حافظه نیست.
گروههایی که خود را از نظر اقتصادی در معرض تهدید میبینند، احتمالاً از بسیج حافظه استفاده میکنند (Kubal 2008).جنبشها زمانی میتوانند خاطره جمعی خود را در جامعه نهادینه کنند که تغییرات جمعیتی بزرگی مثل موجهای مهاجرت نظم سیاسی موجود را دگرگون کرده باشد، سازمانهای جنبش بتوانند اعضایی از گروههای قومی گوناگون را گرد هم بیاورند، و بتوانند روایتهایی ارائه دهند که با احساسات و تجربههای مردم همصدا باشد. (Kubal 2008). به طور مشابه، یک تحلیل تاریخی-مقایسهای از شورشهای استونوال۴ و چهار رویداد مشابه در سانفرانسیسکو، لسآنجلس و نیویورک در دهه ۱۹۶۰ نشان میدهد که موفقیت استونوال به دلیل همگرایی چندین عامل است: ظرفیت سازماندهی گروههای جنبش محلی، فرصتها در محیط فرهنگی و سیاسی، و طنین روایت استونوال (Armstrong و Crage 2006). داشتن قدرت اقتصادی برای گروهها، الزاماً شرط لازم برای ایجاد فعالیتهای موفقیتآمیز در زمینهٔ حافظه جمعی نیست. و یا به عبارتی گروهها حتی بدون برخورداری از قدرت اقتصادی هم میتوانند در شکل دادن به حافظه جمعی موفق باشند.
سطح میانی
در سطح میانی، حافظه بهعنوان یک دستاورد تعاملی میان اعضای گروه در نظر گرفته میشود؛ تحلیلگران معمولاً از روشهای قومنگاری برای مطالعه ساخت معنا در موقعیت استفاده میکنند. فرآیند ساخت حافظه جمعی در سطح میانی جایی است که تحلیلگر مشاهده میکند افراد درون گروهها یک تعریف مشترک از موقعیت ارائه می دهند و اعضای گروه از گذشته برای درک حال استفاده میکنند. بر خلاف مطالعات کلان که به تحلیل محصولات فرهنگی میپردازند و مطالعات خرد که به نظرسنجیها اتکا دارند، دیدگاه میانسطحی از طریق مشاهدهٔ گروهها و شرح جزئی تعاملات روزمره، فرآیند معناسازی را بررسی میکند.
مطالعات سطح میانی در مورد جنبشهای آموزشی سرخپوستان آمریکایی (Gongaware 2003; Gongaware 2010) و جنبشهای صلح (Benford 1996) نشان میدهد که چگونه گروههای جنبش در مراسم یادبود برای حافظهای شرکت کردند که به ایجاد هویت و بسیج فعالیتها کمک کرد. مطالعات سطح خرد نشان میدهند که فعالان از حافظه برای بازتولید معانی مورد انتظار و طنینانداز استفاده میکنند، که به آنها امکان میدهد تا طنین پیام خود را برای جذب نیروهای جدید به حداکثر برسانند و تداوم بین جنبش فعلی و جنبشهای موفق گذشته را ایجاد کنند. سطح میانی تمایل دارد تولید و وامگیری فرهنگ را بهعنوان یک فرآیند درونی ببیند، نه بهعنوان فرآیند تعامل گروه با فرهنگ گستردهتر. این فرآیند معمولاً درون یک سازمان جنبش مشاهده میشود، جایی که فعالان با یکدیگر تعامل و رقابت میکنند تا روش صحیح تفسیر گذشته را تعریف کنند.
گروهها باید بهطور فعال خاطرات را حفظ کنند (Gongaware 2003). جنبش بومیان آمریکایی بهطور گستردهای به خاطره ووندد نی۵ برای بسیج نیروهای بالقوه استناد کرده است – تصاویر، نمادها و بحثها در ارتباطات جنبش بسیار رایج هستند. آنها همچنین از این خاطره برای تضعیف مخالفان استفاده میکنند. کار قومنگاری با فعالان نشان داد که ۲۰ سال پس از ووندد نی، رهبران جنبش بومیان آمریکایی در کلرادو مخالفان خود را تشویق کردند تا رژه روز کلمبوس را کنار بگذارند و به آنها یادآوری کردند که چگونه از سیاستهای تقابلی در ووندد نی با موفقیت استفاده شد (Kubal 2008). فعالان با استفاده از حافظه، تداومی بین گذشته و حال ایجاد میکنند، ابزاری برای اعضا فراهم میکنند تا هویت مشترکی ایجاد کنند که از فعالیتها حمایت کند، و ابزاری برای ارتباط استراتژیک با مخالفان ارائه میدهند (Gongaware 2003; Kubal 2008)
تحلیل سطح میانی همچنین نیروهایی را آشکار میکند که سرسختانه خاطرات جمعی را ایجاد میکنند. همانطور که تاریخ گفتمان فرهنگی در مطالعات سطح کلان بهعنوان عاملی محدودکننده در شکلگیری حافظه عمل میکند، تاریخ چارچوبهای کنش جمعی که درون یک جنبش بر سر آنها مذاکره شده، نیز نقش مشابهی را ایفا میکند. فعالان حاضر انتظار تداوم با گذشته را دارند و استفاده از تصاویر تاریخی به جنبش تداومی بین گذشته و حال میدهد. برخی از فعالان عادی ممکن است چارچوبهای عمل جمعی عجیبی ارائه دهند و انتظارات گروه را نقض کنند. یک فعال باتجربه معمولاً مدعیان گمراه را آموزش میدهد و مطمئن میشود که تفسیر صحیح ارائه شود. تعامل برای ترمیم این نقض، جنبش را با گذشته پیوند میدهد، به ایجاد یک هویت تاریخی مشترک کمک میکند و همبستگی میان فعالان را تقویت میکند (Gongaware 2010). به طور مشابه، هنگامی که یک فعال ضد هستهای شکایت کرد که جنبش هرگز به نتیجهای نرسیده است، یک رهبر مجبور شد این نقض را با تأکید بر اثرات اعتراض، مانند پایان جنگ ویتنام، تصحیح کند (Benford 2002). الگوهای حافظه جمعی نتیجه انتخاب و تعامل گفتمانی هستند. فعالان برای اینکه تاثیرگذار باشند و از خطا دوری کنند، معمولاً حافظه جمعی مورد پذیرش را بطور دقیق بازتولید میکنند. اگر این حافظه دچار انحراف شود، واکنشهای اجتماعی برای کنترل آن فعال میشود و همین واکنشها باعث میشود حافظه در مسیرهایی قابلپیشبینی شکل بگیرد.
پیشنهادات
ادبیات حافظه بر بازسازی حافظه جمعی تأکید میکند، اما کمتر به مطالعه محدودیتهایی میپردازد که شکلدهنده روشهایی هستند که مردم حافظه را میسازند. به طور مشابه، در حالی که ادبیات جنبشهای اجتماعی بهطور کامل محدودیتهای ساختاری بر فعالیتها را بررسی کرده است، اما کمتر درباره محدودیتهای فرهنگی صحبت شده است. ادبیات جنبشها و ادبیات حافظه هر دو میتوانند از توجه بیشتر به فرصتها و محدودیتهای فرهنگی که الگوهای معنا و عمل را شکل میدهند، بهرهمند شوند؛ این امر میتواند از طریق شیوههای تثبیتشدهٔ عمل جمعی تحقق یابد.
جنبشهای حافظه نمیتوانند به سادگی گذشته را به دلخواه خود بازسازی کنند؛ فعالان حافظه در چارچوب فرصتها و محدودیتهای از پیش موجود عمل میکنند. به یاد آوردن شامل یک «وابستگی به مسیر» است که در آن یادبودهای گذشته و تفسیرهای فرهنگی گذشته، منابع و محدودیتهایی را برای فعالان حاضر فراهم میکنند؛ بنابراین رهبران جنبش در توانایی خود برای استفاده از نمادهای تاریخی خاص در زمانهای خاص محدود هستند (Jansen 2007). رپرتوار۶ به عنوان یک ابزار فرهنگی شامل شیوههای تثبیت ادعاهاست که بر نحوه اندیشیدن و کنش مردم در زمان حال اثر میگذارند (Tarrow 2012). خاطرات در یک محیط اجتماعی به اشتراک گذاشته میشوند و از ایدههای گذشته برای ارائه چارچوب تفسیری برای درک حال استفاده میکنند (Gongaware 2003; Olick 1999). وامگیری از یک رپرتوار، فرآیندی مشابه ساخت حافظه جمعی دارد، اما ادبیات جنبشهای اجتماعی تحلیلهای دقیقی از رپرتوار ها ارائه کرده، بدون این که به صراحت درباره حافظه جمعی بحث کند.
رپرتوار ها منابع فرهنگیای در اختیار فعالان قرار میدهند که از آنها برای طرح ادعاهایی بهره میگیرند که بتوانند بر مردم اثر بگذارند. موفقیت در ایجاد تغییر فرهنگی به توانایی استفاده از واژهها و نمادهایی بستگی دارد که برای عموم مردم قابل فهم، آشنا و تاثیرگذار باشد. با استفاده از رپرتوار، جنبشها درکی فرهنگی درباره زمان و دلیل بسیج مردم را نشان میدهند. رپرتوار فعالیتهای جنبش را محدود و امکانپذیر میکند: مرزهای رپرتوار محدوده گفتمان سیاسی را تعیین میکنند؛ استفاده از نمادهای آشکار به فعالان امکان ورود آسانتر به سیاست «مشروع» را میدهد (Williams و Kubal 1999).
رپرتوارهای تاکتیکی و فرهنگی به یک شکل عمل میکنند؛ تفاوت آنها در محتوای آیین (تاکتیکها) یا کلمات (فرهنگ) است. رپرتوار ها بهصورت تاریخی ساخته شده و بین گروههای جنبش به اشتراک گذاشته میشوند. یک گروه یک تاکتیک یا ساختار بیانی خاص را موفقیتآمیز مییابد و آن تاکتیک یا بیان احتمالاً به گروههای دیگر منتشر میشود که از آن استفاده کرده و آن را با نیازهای فعلی خود تطبیق میدهند. جنبش همجنسگرایان و لزبینها نمایشهای دراگ را بهعنوان یک رپرتوار تاکتیکی توسعه دادند و این نمایشها بهطور گستردهای بهعنوان روشی سرگرمکننده برای روشنسازی زندگی همجنسگرایان برای مخاطبان عمومی، ساخت هویتهای جمعی و به چالش کشیدن مرزهای جنسی گسترش یافت (Taylor et al. 2005).
رپرتوار تاکتیکی مدرن حقوق مدنی شامل تظاهرات، تحصنها، اعتصابها و تحریمها میشود (Tarrow 2012). رپرتوار فرهنگی مدرن حقوق مدنی بر حقوق مدنی و فردی به جای حقوق گروهی تأکید دارد (Williams 2004; Williams و Kubal 1999). حقوق و وظایف فردی بخشی از رپرتوار هستند؛ وظایف جمعی نیز بخشی از رپرتوار هستند، اما حقوق جمعی بخشی از رپرتوار نیستند، فعالان مدرن زمانی که سعی میکنند حقوق گروهی را اعلام کنند، با اتهامات تبعیض مواجه میشوند. همچنین رپرتواری وجود دارد که خیر عمومی را بهعنوان یک پیمان، یک قرارداد و یک مسئولیت امانتداری تعریف میکند و این به فعالان کمک میکند تا ادعاهای خود را مشروعیت بخشند (Williams 1995)؛ به طور مشابه، یک رپرتوار مذهبی مدنی منابع و مرزهایی را برای فعالان مذهبی فراهم میکند (Kubal 2008). رپرتوار بهعنوان یک منبع فرهنگی عمل میکند که فعالان از آن نمادها و ایدهها را استخراج میکنند؛ رپرتوار همچنین مرزهایی بین گفتار مشروع و نامشروع فراهم میکند.
از آنجا که رپرتوارهای تاریخیشده انتظارات عمومی را نیز شکل میدهند، گروههایی که میخواهند توجه جلب کنند، معمولاً علاقهمند به اجتناب از نوآوری و بازتولید بیانها و تاکتیکهای آشنا هستند. نقض رپرتوار باعث ایجاد تعارض میشود و گروههایی که نمیتوانند این نقض را ترمیم کنند، معمولاً بهعنوان غیرمنطقی یا بیش از حد رادیکال برچسب میخورند. جنبشها باید همزمان با درخواست تغییرات فعلی، گذشته را نیز در نظر بگیرند (Tarrow 2012, 5). رپرتوار – که شامل «خاطرات مبارزات گذشته» است – تمایل دارد بهعنوان نیرویی محافظهکار عمل کند و نوآوری را دلسرد کند: «خاطرات مبارزات گذشته، و همچنین انتخابهای محافظهکارانه رهبران که هدفشان کار در چارچوب تجربیات مردم خود است، ممکن است دامنه انتخابهای ممکن را به شدت محدود کند» (McCarthy 1996, 150).
دهه 1960 شاهد گسترش رپرتوار بود که توسط جنبشهای دهه 1970 و بعد از آن استفاده شد (Tarrow 2012, 56). در دهه 1980، فعالان طرفدار حق سقط جنین پیشرفته، رپرتوار عمل گستردهای مانند اقدام مستقیم و کمپینهای درببهدرب را توسعه دادند که توسط فعالان حق سقط جنین در دهههای بعدی استفاده شد (Tarrow 2012, 84). از دهه 1990 به بعد، اینترنت و فرآیندهای جهانیسازی منجر به رشد شبکههای اعتراضی بینالمللی و رپرتوار فراملیشدن شد که فعالان در دهههای بعد از آن وام گرفتند (Tarrow 2012, 205). در قرن 21، بهار عربی که به انقلابهای خاورمیانه منجر شد، ظهور رپرتوار جدیدی را برانگیخت که توسط گروههای مختلف استفاده شد (Tarrow 2012, 216)
رپرتوار ها در طول زمان و مکان تغییر میکنند و بر اساس چندین عامل متفاوت هستند. قوانین و تاریخ فرهنگ محلی و رژیم سیاسی، و فرصتهای سیاسی محلی همگی تأثیرگذار هستند بر این که آیا فعالان از رپرتوار وام میگیرند یا خیر، و آیا در هنگام اعمال گذشته به حال نوآوری میکنند یا خیر (Tarrow 2012, 126). محققان اختلاف نظر دارند که آیا نوآوری در رپرتوار ها ناشی از رویدادهای بزرگ (Sewell 1996)، زمانهای بحران (Swidler 1986) یا تغییرات تدریجی بر اساس تجربه تاریخی انباشتهشده در چارچوب محدودیتهای اجتماعی است (Tarrow 2012). آزمایشهای موفق – چه بهصورت تدریجی و چه سریع – اغلب نشاندهنده ظهور یک رپرتوار جدید هستند که منابع جدیدی را فراهم میکنند که جنبشهای بعدی در هنگام ساخت اقدامات و شکایتهای خود از آنها استفاده میکنند (Tarrow 2012, 134). مفهوم رپرتوار میتواند به مطالعه جنبشها و حافظه کمک کند، زیرا ابزاری مفهومی برای درک منابع و محدودیتهای فرهنگی فراهم میکند که شکلدهنده نحوه ساخت خاطرات جمعی توسط فعالان هستند.
رپرتوار یکی از مفاهیمی است که ادبیات جنبشهای اجتماعی و ادبیات حافظه جمعی در آن اشتراک دارند. نمونههای مشابه دیگر شامل هویت و چارچوبسازی هستند. چارچوبسازی بهعنوان «دگرگونی معانی قدیمی» تعریف میشود (Snow و Benford 1992, 136)؛ تأکید بر این بخش از تعریف ممکن است مفاهیم چارچوبسازی را برای وارد شدن به مطالعات حافظه جمعی آماده کند. فرآیند چارچوبسازی جنبشها بهطور گستردهای مورد تحلیل مفهومی قرار گرفته است – مانند طنین، چارچوبهای اصلی، پلزدن چارچوبها، و دگرگونی چارچوب – و این مفاهیم به راحتی میتوانند به فرآیند ساخت خاطرات جمعی اعمال شوند. چارچوبسازی، هویت و رپرتوار نمایانگر نقاط کانونی مفهومی هستند که توجه بیشتر آکادمیک به آنها احتمالاً به بینشهای جدیدی منجر خواهد شد
نتیجهگیری
ادبیات حافظه و جنبشها در کنار یکدیگر رشد کردهاند و فرآیندهای مشابهی را مطالعه میکنند، اما به ندرت با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. تلفیق این دو حوزه در حال رشد است و حول سه سطح تحلیل متمرکز شده است و فرصتی برای کسب بینشهای جدید و شفافیت درباره فرایندهای کلی جنبشهای اجتماعی و حافظه جمعی فراهم میکند. با امید به ایجاد بحث بیشتر، این مقاله ادبیات نوظهور را مرور کرده و برخی مفاهیم امیدوارکننده برای تحقیقات بیشتر را یادآور شده است.
۱. تیموتی کوبال Timothy Kubal استاد جامعهشناسی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، فرزنو است، جایی که او جنبشهای اجتماعی، تغییرات اجتماعی، فرهنگ عامه، نژاد، جنسیت و مقدمهای بر جامعهشناسی تدریس میکند. تخصص تحقیقاتی او جنبشهای اجتماعی و فرهنگ است. او مقالاتی در مورد آموزش تنوع و فرآیندهای فرهنگی درون جنبش محیطزیستی منتشر کرده است. اولین کتاب او با عنوان جنبشهای فرهنگی و حافظه جمعی از نظریه فرآیند سیاسی برای بررسی قرنها فعالیت حافظه جمعی در روز کلمبوس در میان جنبشهای میهنپرستانه، مذهبی، قومی و ضد استعماری استفاده میکند.
۲. رنه بکرا Rene Becerra دانشجوی جامعهشناسی و انسانشناسی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، فرزنو است. تخصص تحقیقاتی او جنبشهای اجتماعی، تغییرات اجتماعی و ارزیابی فناوری آموزشی است.
۳. Pete Seeger خواننده، ترانهسرا، نوازنده و فعال اجتماعی آمریکایی بود. سیگر با استفاده از موسیقی فولک، صدای جنبشهای اجتماعی شد، از جمله جنبش حقوق مدنی، جنبش ضد جنگ و جنبش کارگری.
۴. در بامداد ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹، پلیس مانند دفعات پیش به بار استونوال که پاتوقی برای جامعهٔ دگرباشان، بهویژه افراد تراجنسیتی، دراگکویینها، و نوجوانان بیخانمان بود، یورش برد. اما برخلاف گذشته، این بار مشتریان بار در برابر دستگیری مقاومت کردند. این درگیریها چند شب ادامه یافت و تبدیل به شورش استونوال (Stonewall Riots) یا قیام استونوال شد.
۵. ووندد نی (Wounded Knee) نام یک مکان تاریخی در ایالت داکوتای جنوبی در ایالات متحده آمریکاست که دو رویداد مهم و نمادین در تاریخ بومیان آمریکا با آن گره خورده است.
۶. رپرتوار repertoire «مجموعهای از روشهای آشنا» است که یک جنبش یا گروه اجتماعی برای رساندن صدای خود به کار میبرد.