
برای بسیاری از اروپایی ها، کنفرانس امنیتی مونیخ ماه گذشته لحظه ای از حقیقت بود که ماهیت واقعی سیاست خارجی ایالات متحده را آشکار کرد. حمله معاون رئیس جمهور ایالات متحده، جی دی ونس به اروپا با واکنش رهبران اروپایی مواجه شده است. اولاف شولز، صدراعظم آلمان قاطعانه مداخله واشنگتن را رد کرد و گفت: “ما نمی پذیریم که خارجی ها در فرآیندهای دموکراتیک یا افکار عمومی ما دخالت کنند.” ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه در شبکه های اجتماعی نوشت: هیچ کشوری موظف به اتخاذ الگوی دیگری نیست و هیچ کشوری نیز نمی تواند الگوی خود را به اروپا تحمیل کند.
سخنرانی واشنگتن، اگرچه برای اروپا غیرعادی است، اما چیز جدیدی نیست. برای چندین دهه، ایالات متحده از مفاهیم دموکراسی و حقوق بشر برای اهداف سیاسی، به ویژه علیه کشورهایی که از نظر ایدئولوژیک یا استراتژیک خط ایالات متحده را رعایت نمی کنند، سوء استفاده کرده است.
از لحاظ تاریخی، این رویکرد متوجه کشورهایی مانند چین و روسیه بوده است. اکنون، متحدان ایالات متحده خود را در تیررس قرار می دهند.
استاندارد دوگانه
آیا ایالات متحده واقعاً مدافع جهانی دموکراسی و حقوق بشر است؟ واقعیت های داخلی و عملیات خارجی آن نشان از یک نه قاطع دارد. اگر واشنگتن واقعاً به اصول متعهد بود، اجازه تبعیض سیستماتیک علیه شهروندان خود، به ویژه آمریکایی های آفریقایی تبار، لاتین تبارها، آمریکایی های آسیایی و سایر گروه های اقلیت را نمی داد. همچنین اجازه نمی داد که بحران خشونت با اسلحه بدون توجه و تداوم باقی بماند و به اساسی ترین حقوق بشر – حق زندگی – لطمه بزند.
در حالی که همه این مسائل در حیاط خلوت خود اتفاق می افتد، ایالات متحده مشغول ایجاد مشکلات در سایر نقاط جهان بوده است. عملیات نظامی برون مرزی آن میلیون ها غیرنظامی بی گناه را کشته و آواره کرده است. علاوه بر این، اقدامات اجباری یکجانبه آن علیه کشورهایی مانند کوبا، معیشت مردم محلی را فلج کرده و از حقوق اولیه انسانی مانند دسترسی به دارو و غذا محروم کرده است. اخیراً، بی توجهی آشکار به حقوق اساسی شهروندان برزیلی که به عنوان مهاجران غیرقانونی اخراج شده اند، بار دیگر استانداردهای دوگانه خود را در مورد حقوق بشر آشکار می کند.
این تضاد فاحش بین لفاظی و رفتار، نگرانیهای شدیدی را در مورد چهره واقعی شخصیت آمریکایی ایجاد میکند.
انگیزه واقعی
اگر حقوق بشر صرفا بهانه است، هدف واقعی آمریکا چیست؟ دو چیز برای دولت ایالات متحده اهمیت زیادی دارد.
اول، پایگاه سیاسی داخلی. سخنرانی ونس، اگرچه متوجه اروپا بود، اما برای تقویت حمایت مردمی دولت دونالد ترامپ در داخل انجام شد. تاکید او بر آزادی بیان و سیاست مهاجرت، مورد توجه حامیان اصلی دولت قرار گرفت. این ابزاری برای جمع آوری پایگاه و عقب راندن مخالفان رو به رشد در داخل کشور بود.
دوم، هژمونی جهانی. ایالات متحده مشتاق حفظ سلطه جهانی خود است. این کشور هیچ کس را که به عنوان به چالش کشیدن ایالات متحده در امور بین المللی تلقی می شود، تحمل نخواهد کرد. انتقاد دولت ترامپ از اروپا که به عنوان دفاع از دموکراسی در نظر گرفته شده است، در واقع تلاشی برای تحت فشار قرار دادن کشورهای اروپایی برای همسو کردن سیاست های خود با منافع استراتژیک آمریکا، به ویژه در امنیت، اقتصاد و معماری جهانی است.
همان ترس از دست دادن سلطه، حملات ایالات متحده به چین را هدایت کرده است. شباهت قابل توجه در لفاظی ها علیه متحدان و سایرین نشان می دهد که این نقدها کمتر در مورد اصول است، بلکه بیشتر در مورد مانورهای ژئوپلیتیکی است.
خطرات بالا
استفاده از حقوق بشر به عنوان یک ابزار سیاسی خطرات جدی ایجاد می کند و ارزش های اصلی و اصول اساسی بشر را تضعیف می کند. دموکراسی و حقوق بشر باید حقوق اساسی باشد که هر ملت و شهروندی از آن برخوردار است. با این حال، هنگامی که آنها به عنوان ابزاری برای دستیابی به منافع ملی خاص دستکاری شوند، اقتدار اخلاقی و اعتبار خود را از دست می دهند.
این رویکرد به روابط بین الملل نیز لطمه می زند. استفاده از دموکراسی و حقوق بشر می تواند تنش های دیپلماتیک ایجاد کند و اختلافات را عمیق تر کند. وقتی کشورها این ارزشها را ابزاری برای مداخله خارجی بدانند، نارضایتی بیشتر میشود. این امر به طور بالقوه می تواند درگیری ها را تشدید کند و همکاری در مورد مسائل مهم جهانی را به خطر بیندازد و باعث تشدید چشم انداز آشفته بین المللی شود.
در حالی که کشورها برای پنجاه و هشتمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد (UNHRC) گرد هم می آیند، باید در برابر بهره برداری احتمالی از این مجمع مهم برای منافع سیاسی هوشیار باشند. اگر آژانس به بستری برای سوء استفاده از استانداردهای دوگانه و موقعیت ژئوپلیتیکی تبدیل شود، در معرض خطر بیشتر از دست دادن اعتبار و کارایی خود در پیشبرد حقوق بشر جهانی است.
حقوق بشر باید در چارچوب واقعیت های منحصر به فرد تاریخی، فرهنگی و اجتماعی هر کشور درک شود. هیچ مدل واحدی وجود ندارد که به طور جهانی کاربرد داشته باشد، و هیچ کشوری صلاحیت دیکته کردن سیاست ها را به دیگران ندارد. در عوض، جامعه جهانی باید گفتوگوی سازنده و احترام متقابل را بر اجبار و تقابل ایدئولوژیک در اولویت قرار دهد.
به عنوان یک نهاد کلیدی سازمان ملل، شورا باید یک مجمع برای گفتگوی واقعی باشد، نه مکانیزمی برای جاه طلبی های هژمونیک. برای ایجاد یک چارچوب حقوق بشر بین المللی منصفانه، عادلانه و فراگیر، چندجانبه گرایی واقعی ضروری است. کشورها باید در مبادلات عادلانه و معنادار شرکت کنند و تعصبات سیاسی را کنار بگذارند تا رویکردی مؤثرتر و همکاری بیشتر در مورد حقوق بشر جهانی را تقویت کنند.
آینده حقوق بشر بین المللی به گفتگو بستگی دارد نه تقسیم. این در همکاری نهفته است نه اجبار. حقوق بشر یک سلاح نیست بلکه یک نوار است. سلاح ها حمله می کنند، اما روبان ها متحد می شوند. تنها از طریق اتحاد می توانیم تفاوت واقعی ایجاد کنیم.