
بازداشت هیوا سیفیزاده، هنگام اجرا یکبار دیگر عجز حکومت دینی در برابر اراده زنان ایرانی نافرمان را اثبات کرد. در زمانی که خارج از کشور، سفلگان سیاسی برای جلب رضایت ارباب خارجی رقابت می کنند، بیخ گوش استبداد دینی در قلب ایران، نافرمانی مدنی در قالب فرهنگ سیاسی مقاومت، خود را رویت پذیر کرد. همان زمان که پرستو احمدی با کنسرت فرضی، نظام دینی مردسالارانه را به چالش کشید، مشخص بود که این کنش نه پایان راه که در تداوم یک راه است که پرچمش هر بار در اختیار یک شهروند نافرمان قرار میگیرد.
نافرمانی مدنی در بستری که قانون رسمی، کاغذ پاره ای جهت سلطه حاکم بر شهروند است، خود عالی ترین قانون مدنی نانوشته ای است که هزاران نافرمان را به یکدیگر وصل میکند. اگر هدف نافرمانی مدنی، رسانه ای کردن و رویت پذیری حداکثری قانون ظالمانه است، کنش نیروهای امنیتی در بازداشت شهروندان نافرمان، مصداق «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد» است. اگر چه ظلم دستگاههای امنیتی در بازداشت زنان پیشرو، مصداق تخطی حاکم از قراداد اجتماعی با شهروند است اما اینها ناخواسته به هدف نافرمان مدنی که رویت پذیری حداکثری است کمک میکنند و هر بار میلیونها ایرانی را بیشتر با یک صدای زیبای آزادیخواهی آشنا میکنند.
امنیتی ها بیهوده هم در هاون آب میکوبند، آن هم در کشوری که بیش از صد سال پیش در آن نوشته شد:« نه هر مردی از هر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر». بازداشت هیوا سیفی زاده، نشانی از جامعه مدنی رادیکال غیر رسمی است که نظم مستقر را پیدا و روشن به چالش میکشد و ماهیت نافرمانی مدنی هم در نمادین بودن، همگانی بودن با رویکرد خشونت پرهیز علیه ساختار خشونت زاست.
شهروندانی مانند هیوا سیفی زاده از این جهت شایسته حمایت اند که به انتظار وعده های سرخرمنی ننشستند و از خانه تا خیابان، نظم مستبدانه مردسالار با ماهیت مذهبی را به چالش کشیدند و با صدا و بدن خویش، تبعیض را نفی و هنر خود را در یک گفتمان ملی قرار دادند. نافرمان در برابر قانون ظالمانه شایسته حمایت است و قوانین مترقی آینده، محصول ایستادگی نافرمان های مدنی است که تسلیم نظم ظالمانه نشدند.
*کانال نویسنده
شنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۳