
ایزاک سانی می نویسد: شصت سال پس از قتل او، به همه ما بستگی دارد که با حمایت از درک عمیق او از پیوندهای سرمایه داری با نژادپرستی و امپراتوری، از تلاش های طبقه حاکم برای پاکسازی یا تحریف میراث انقلابی او سرپیچی کنیم.
فوریه 2025 شصتمین سالگرد ترور مالکوم ایکس بود که بعدها پس از زیارتش در مکه در سال 1964 الحاج مالک الشبازز نام گرفت.
مالکوم ایکس بهعنوان یک انترناسیونالیست انقلابی و رهبر مبارزات آزادیبخش سیاهپوستان، نسلی از فعالان، هنرمندان، انقلابیون و روشنفکران سیاهپوست را شکل داد و تحت تأثیر قرار داد. تأثیر او عمیق و ماندگار بوده است. بنابراین، سالگرد ترور، زمانی است برای تأمل جدی در مورد میراث زنده او.
مالکوم ایکس در حالی که زنده بود با توهین بی امان محافل حاکم مواجه شد. در مرگ، همان نیروهایی که او را محکوم کردند تلاش می کنند تا او را به نمادی خوش خیم تبدیل کنند که برای کام امپریالیستی و نئولیبرال خوشایند باشد. او اکنون مورد ستایش همان قدرت هایی است که زمانی او را محکوم می کردند. همانطور که لنین در کتاب «دولت و انقلاب» به شدت اشاره کرد:
«طبقات ستمگر در طول عمر انقلابیون بزرگ، همواره آزار و اذیت بی امان آنها را متحمل شده اند و آموزش های خود را با وحشیانه ترین خصومت، خشمگین ترین نفرت، و لشکرکشی بی رحمانه از دروغ و تهمت دریافت کرده اند.
اما معمولاً پس از مرگشان سعی میشود آنها را به مقدسات بیآزار تبدیل کنند، گویی مقدسشان کنند و نامشان را با هالهای معین برای «تسلی» طبقات ستمدیده و با هدف فریب دادن آنها و در عین حال خوار و مبتذل کردن جوهره واقعی انقلابیشان و محو کردن تئوریهای انقلابیشان به کار گیرند.»
در مورد مالکوم ایکس هم همینطور است. روایت فراگیر و مسلط، سیاست و فلسفه مالکوم را در جای خود منجمد میکند و تفکر او را به 12 سال خدمت او در ملت اسلام، زمانی که تحت اقتدار رهبر آن الیاس محمد بود، تبدیل میکند.
مالکوم ایکس با اذعان به گسستش با نژادیترین و پوچترین اصول الهیات/ایدئولوژیک ملت اسلام (بهویژه تز شیطان سفید)، بهعنوان یک ملیگرای سیاهپوست خام و بیپیرایه ساخته میشود. علاوه بر این، اهمیت میراث او اغلب به یک اودیسه شخصی تقلیل مییابد، یک روحیه فردگرایانه که نشان میدهد کسی با نیروی محض اراده چه کاری میتواند انجام دهد تا زندگی خود را تغییر دهد.
در این درهم ریختن حافظه تاریخی، رشد بیشتر تفکر سیاسی و فکری او از سال 1964 تا 1965 از بین می رود. تلاش های بی وقفه او برای ایجاد سازمانی برای انعکاس و تحقق آن اهداف سیاسی نادیده گرفته می شود. به طور خلاصه، توسعه بعدی تفکر او در مورد سرمایه داری و امپریالیسم نادیده گرفته می شود، اگر نگوییم پاک می شود.
مالکوم ایکس، ضد امپریالیست و ضد سرمایه داری
مالکوم ایکس بخشی از موج مبارزات ضد استعماری، آزادیبخش ملی و ضد امپریالیستی بود که در دهههای 1950 و 1960 آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و کارائیب را در بر گرفت. او با قرار دادن آشکار جنبش آزادیبخش آفریقایی-آمریکایی در مبارزه جهانی ضد استعماری، استثناگرایی ایالات متحده را به چالش کشید. او با قرار دادن مبارزه آزادیبخش سیاهپوستان در چارچوب انترناسیونالیستی، دیدگاه انترناسیونالیستی را برای پیشبرد مبارزه برای عدالت در ایالات متحده ضروری میدانست.
در 4 فوریه 1965 در سخنرانی خود برای جوانان در سلما، آلاباما، نشان داد که چگونه درک خود از رابطه بین نژاد، طبقه، امپریالیسم و امپراتوری عمیق تر و گسترش می یابد: “من دعا می کنم که شما از نظر فکری رشد کنید، تا بتوانید مشکلات جهان را درک کنید و درک کنید که در آن تصویر جهانی در کجا قرار دارید.”
در 18 فوریه 1965، او فراتر رفت و بیان کرد که مبارزه آزادیبخش سیاهپوستان «بخشی از شورش علیه ظلم و استعمار است که مشخصه این دوران بوده است…» او در ادامه استدلال کرد: «این نادرست است که شورش سیاهپوستان را صرفاً به عنوان یک درگیری نژادی سیاهان علیه سفیدها یا به عنوان یک مشکل کاملاً ایالات متحده طبقهبندی کنیم. بلکه امروز شاهد شورش جهانی مظلومان علیه ظالم هستیم، استثمار شوندگان علیه استثمارگر.»
انکار مالکوم از تحلیل صرفاً نژادی – درهم تنیدگی طبقه و نژاد در توسعه تاریخی و گسترش سرمایه داری و امپریالیسم – در یک مصاحبه تلویزیونی در ژانویه 1965 به تصویر کشیده شد، جایی که او اعلام کرد:
«من معتقدم در نهایت بین مظلوم و کسانی که ظلم میکنند، برخورد خواهد شد. من معتقدم که بین کسانی که خواهان آزادی، عدالت و برابری برای همه هستند و کسانی که می خواهند سیستم های استثماری را ادامه دهند، برخورد خواهد شد. من معتقدم که این نوع درگیری خواهد بود، اما فکر نمیکنم آنطور که الیاس محمد به آن آموزش داده، بر اساس رنگ پوست باشد.»
مالکوم یک ضد امپریالیسم سازش ناپذیر را پذیرفت که با انتقاد شدید از غرب تجسم یافته بود. او اعلام کرد که منافع غرب به طور جدایی ناپذیری با «امپریالیسم، استعمار، استثمار، نژادپرستی…» گره خورده است. مالکوم استدلال کرد:
“شما نمی توانید بدون نژادپرستی سرمایه داری داشته باشید… شما نمی توانید یک سیستم سرمایه داری را اداره کنید مگر اینکه کرکس پرست باشید. برای سرمایه دار شدن باید خون دیگری را داشته باشی…» او ستم و استثمار نژادپرستانه آفریقایی-آمریکایی ها را عمیقاً درگیر تجاوزات ایالات متحده در خارج از کشور می دانست و این ظلم و استثمار و جنگ افروزی محصول نظام سرمایه داری است.
مالکوم ایکس عمیقاً با قدرت استثمار شده ها و ستمدیدگان برای به چالش کشیدن امپراتوری هماهنگ بود. او از همان ابتدا فهمید که ایالات متحده در ویتنام از طریق عزم محض و مبارزه انقلابی مردم ویتنام شکست خواهد خورد. واشنگتن با وجود برتری در فن آوری نظامی مرگ، نتوانست برای همیشه مبارزات برای رهایی و رهایی را تحت سلطه خود درآورد.
دوگانگی کاذب
در بررسی توسعه تفکر مالکوم نیز باید به شکاف غیرقابل پل زدن بین او و مارتین لوتر کینگ جونیور فکر کرد. این تحریف عمداً نادیده گرفته و پاک میکند که دیدگاههای کینگ به طور فزایندهای تجسم بسیاری از مواضع سیاسی است که مالکوم در سالهای آخر عمرش از آن دفاع کرده بود.
درک کینگ از ماهیت جامعه ایالات متحده در همان مسیری بود که مالکوم ایکس داشت. در سالهای پس از راهپیمایی واشنگتن، کینگ دیدگاه شیوا و تکاندهندهاش «من رویایی دارم» را با مخالفت عمیقتر با سیاست خارجی واشنگتن و با سیستم اقتصادی که تجاوز در خارج و نابرابری و فقر در داخل ایجاد کرد، تقویت کرد.
کینگ قاطعانه با جنگ در ویتنام مخالفت کرد. مخالفت او صرفاً یک موضع اخلاقی قدرتمند نبود، بلکه موضعی بود که تجاوز واشنگتن را به سیستمی گره زد که تفاوتهای زیادی در ثروت و قدرت بین تعداد معدودی برخوردار و اکثریت بیحقوق ایجاد میکرد، حفظ میکرد و نیازمند آن بود.
وی خاطرنشان کرد: وقتی ماشینها و رایانهها، انگیزههای سود و حقوق مالکیت مهمتر از مردم تلقی میشوند، سه قلو غول پیکر نژادپرستی، نظامیگری و استثمار اقتصادی قابل تسخیر نیستند.
کینگ میدانست که در حالی که جنبش حقوق مدنی پیروزیهای مهمی کسب کرده است، این پیروزیها تا زمانی که ریشههای ساختاری زیربنایی نابرابری، فقر و نژادپرستی اساساً تغییر نکرده باشند، نمیتوانند دائمی باشند.
به طور خلاصه، سرمایه داری باید به طور ریشه ای دگرگون می شد. در یک سخنرانی در سال 1967 در کنفرانس رهبری مسیحیان جنوبی، کینگ به صراحت این تحلیل را بیان کرد:
یک روز ما باید این سوال را بپرسیم که «چرا 40 میلیون فقیر در ایالات متحده وجود دارد؟» و وقتی شروع به پرسیدن این سؤال می کنید، در مورد سیستم اقتصادی، در مورد توزیع گسترده تر ثروت، سؤالاتی را مطرح می کنید. وقتی این سؤال را میپرسید، اقتصاد سرمایهداری را زیر سؤال میبرید.
و من به سادگی می گویم که بیشتر و بیشتر، ما باید شروع به پرسیدن سوالات در مورد کل جامعه کنیم. از ما خواسته شده است تا به گدایان دلسرد در بازار زندگی کمک کنیم. اما یک روز باید ببینیم که ساختمانی که گدا تولید می کند نیاز به بازسازی دارد. یعنی باید سوالاتی مطرح شود.
“می بینید، دوستان من، وقتی با این موضوع برخورد می کنید، شروع به پرسیدن این سوال می کنید، “مالک نفت کیست؟” شروع به پرسیدن این سوال می کنید، “مالک سنگ آهن کیست؟” شروع به پرسیدن این سوال می کنید، “چرا در دنیایی که دو سوم آب است، مردم باید قبض آب را بپردازند؟” اینها سوالاتی است که باید پرسیده شود.
رویه و استراتژی سیاسی کینگ منعکس کننده درک تحلیلی جدید او از پیوند نژادپرستی، ستم، نابرابری و سرمایه داری بود.
در آخرین سال زندگیاش، او کمپین مردم فقیر را سازماندهی میکرد، که به دنبال دستیابی به جامعهای عادلانهتر و عادلانهتر از طریق جنبش متحد کارگران سیاه و سفید، از همه استثمارشدگان و ستمشدگان در ایالات متحده بود.
در حالی که کمپین مردم فقیر اصلاحات مسالمت آمیز نظام سرمایه داری را هدف قرار می داد، اما چالشی قوی برای هژمونی ایدئولوژیک و ایدئولوژیک سرمایه داری بود که با محکومیت کلی کینگ توسط محافل حاکم ایالات متحده منعکس شد.
مالکوم ایکس و مارتین لوتر کینگ در پایان عمر خود (کینگ در 4 آوریل 1968 ترور شد) به مخالفان سرسخت سرمایه داری و امپریالیسم تبدیل شده بودند. وقتی آنها کشته شدند، هر کدام در جریان سازماندهی مردم برای به چالش کشیدن نظام بودند. هدف – سرزمین موعود – ایجاد دنیایی بهتر و مناسب برای انسان ها بود. در حالی که هنوز به سرزمین موعود نرسیده است – و برای برخی تصور می شود – مبارزه برای جهانی بهتر ادامه دارد.
در جهانی که امپریالیسم و نظام سرمایه داری که آن را حفظ می کند، جنگی بی امان علیه صلح، عدالت، محیط زیست و کرامت انسانی – در واقع علیه خود زندگی – به راه انداخته است، ایجاد آن دنیای بهتر یک ضرورت است. بله، همانطور که مالکوم ایکس به شدت اشاره کرد، “جوجه ها برای جوجه کشی به خانه می آیند.”
ایزاک سانی دانشیار و هماهنگ کننده مطالعات سیاهپوستان و دیاسپورای آفریقایی در دانشگاه دالهوسی کانادا است.