
در روششناسی مارکس، شرط عمل نتیجهبخش، خودآگاهی به نظریهای است که بتواند فرایند عملیاتی حرکت فعالانه جامعه را توضیح دهد». از نظر ماركس رؤیای انسان كامل بر بنیان بشریتی یكپارچه قرار دارد كه در آن، انسانیت نهفته در هر فرد به صورت كامل محقق میشود. تحقق این توانایی بالقوه و درونی انسانها، كه از نظر ماركس همان تعالی آزادی انسان است، مستلزم فرارفتن انسانها از بیگانگی با یكدیگر و خودشان و مستلزم رهایی بشر از دنبالكردن اهداف ناچیز اقتصادی و گسترش قلمرو وسیعتر خلاقیت و شكوفایی انسان در عرصه دانش و هنر، عشق و آرامش، اجتماع و آزادی شخصی است.
با وجود تجربه شکستخورده «سوسیالیسم واقعا موجود» جاذبه مارکس از نیمه قرن نوزدهم تا سراسر قرن بیستم و امتداد آن تا امروز چیست؟ بسیاری از جنبههای جهان کنونی و تاریخ اندیشه را نمیتوان بدون داشتن درک حداقلی از چارچوب کلی اندیشههای مارکس بازشناخت. پاسخ به این سؤال که «چرا امروز باید مارکس را خواند؟» به نحوی متناقض این است که تا سرمایهداری هست، نقد کوبنده مارکس از سرمایهداری نیز موضوعیت دارد. مارکس با شروع از کالا بهعنوان «معادل» وجود و مقولاتش (کیفیت، کمیت و مقیاس، یا کالای واحد، مبادله کالاها و پول) و سپس گذار به عرصه ذات و مقولاتش (عرضه تولید و تضاد)، وارد قلمرو مفهومی یا عرصه «آزادی» میشود؛ یعنی قلمرویی که در آن تعارض بین عینیت و ذهنیت، تئوری و عمل، ایده و واقعیت، برطرف میشود و با میانجیگری یک «سوژه» جدید، یعنی بعد انسانی، به الغای تعارض بین کار جسمی و کار فکری میرسد. «رهایی» نامی است کلیتر برای تصور جامعهای که در آن هیچ نوع ستمی در روابط انسان با انسان و انسان با طبیعت وجود ندارد. مارکس در «نقد فلسفه حق هگل» میگوید: «پرولتاریا یا اعلام انحلال نظم تاکنونی جهان تنها راز هستی خویش را برملا میسازد… همانگونه که فلسفه در پرولتاریا با سلاح مادی خویش را مییابد، پرولتاریا نیز در فلسفه سلاح معنوی خویش را خواهد یافت… رهایی آلمانی رهایی بشر است. مغز این رهایی فلسفه است و قلب آن پرولتاریا است. فلسفه خود را متحقق نتواند کرد، بیآنکه پرولتاریا را براندازد و پرولتاریا یارای درگذشتن از خویش را ندارد مگر آنکه فلسفه را متحقق سازد» (نقد فلسفه حق هگل، ترجمه رضا سلحشور، انتشارات نقد).
اخیرا جستارهایی از مارکس به گردآوری حسین خاتمی و به همت نشر ژرف منتشر شده که چکیده اندیشه مارکس را در ارتباط با رهایی جامعه در شرایط امروز و با تغییر شکلی که سرمایهداری در صدوپنجاه سال اخیر داشته بررسی میکند. این کتاب در اصل یک گردآوری تحلیلی از مضامینی است که مارکس در انبوه نوشتارهای خود در نقد سازوکار جامعه سرمایهداری بیان و تلاش میکند تا بدیلهای مشخصی را پیش پای رهایی جامعه از ستمهای طبقاتی بگذارد. ماركس در روند وقایع تاریخی و زندگیاش دستخوش دگرگونیهای فراوانی شد. اما آنچه همچون نقطه شروع آموزه او مطرح میشود و تا به آخر دستنخورده باقی میماند را میتوان رؤیای انسان كلی و كامل دانست كه دغدغه بسیاری از متفكران پس از انقلاب صنعتی نیز بود. از نظر ماركس رؤیای انسان كامل بر بنیان بشریتی یكپارچه قرار دارد كه در آن، انسانیت نهفته در هر فرد به صورت كامل محقق میشود. تحقق این توانایی بالقوه و درونی انسانها، كه از نظر ماركس همان تعالی آزادی انسان است، مستلزم فرارفتن انسانها از بیگانگی با یكدیگر و خودشان و مستلزم رهایی بشر از دنبالكردن اهداف ناچیز اقتصادی و گسترش قلمرو وسیعتر خلاقیت و شكوفایی انسان در عرصه دانش و هنر، عشق و آرامش، اجتماع و آزادی شخصی است. نویسنده در مقدمهای نسبتا مفصل شرایط ناگوار امروز جهان را از بُعد افزایش بیرویه نابرابری و فقر با ارجاع به گزارشهای سازمانهای جهانی ارائه میدهد تا لزوم بازگشت به اندیشه مارکس را روشن سازد. سپس گریزی هم به شرایط وخیم متأثر از کرونا در اقصا نقاط جهان و بهویژه کشورهای فقیر در دو سال گذشته میزند. کشتار انسانها از گرسنگی، جنگ، آلودگی آبوهوا، تصادفات جادهای، بیماریهای واگیر کشنده از ویروسهای مختلف، ایجاد نفاق و تفرقه در میان قومیتها و ملیتها، بیحقوقی زنان، بهکارگماردن کودکان و محرومیت آنان از زندگی، بیکاری و نداشتن تأمین برای ابتداییترین نیازهای زندگی، بیخانمانی و بیسرپناهی، گسترش و رواج تجارت فحشا و مواد مخدر، و… معضلاتیاند که در این مقدمه به آنها اشاره میشود.
نویسنده این وضعیت را چهره نخست جهان کنونی میداند. اما به زعم او این جهان چهره دومی نیز دارد: «رشد عظیم تکنیک و توسعه شگرف سرمایهداری در چند دهه گذشته و انقلاب عظیمی که در ظرفیتهای تولیدی جامعه به وقوع پیوسته، گسترش بیسابقه کاربست رباتها و سیستمهای کامپیوتری در تولید و توزیع، انقلاب الکترونیکی در امر ارتباطات و اطلاعات، گردآوری و سنجش آمار و غیره، نیروهای تولیدی، علمی و مدیریتی بشر را چنان نیرومند و توانا کرده است که تولید آگاهانه مبتنی بر نیازهای شهروندان و ایجاد جامعه به راستی بینالمللی را در دهکده جهانی برادر و برابر و فارغ از هرگونه بهرهکشی از کار دیگران به امری شدنی، در دسترس و امکانپذیر کرده است. بستر مادی این تحول که سرنوشت انسان دردمند را از بنیان متحول کند، پیشاپیش در بطن تغییرات و پیشرفتهای فنون و ابزارهای موجود شکل پذیرفته و انسان را برای دستیابی به ایدئالهای دیرینه عدالتجویانه و پایان بندگی مزد، توانمند و مهیا کرده است. در روششناسی مارکس، شرط عمل نتیجهبخش، خودآگاهی به نظریهای است که بتواند فرایند عملیاتی حرکت فعالانه جامعه را توضیح دهد». بسیاری از مارکسپژوهان دو جنبه روششناسی اقتصادی ماركس را استفاده از تجرید و خصلت تاریخی اندیشه ماركس میدانند که باید با انطباق این روششناسی با شرایط امروز به درکی از شیوه تولید اصطلاحا غیرمادی سرمایهداری امروز پیدا کرد. نویسنده برای ارائه الگوهای ابتدایی و عملی جامعهای رها از طبقات به مقاله «توصیف کلنیهای جدیدالتأسیس کمونیستی که هنوز موجودند» از فردریش انگلس میپردازد. این بخش نشان میدهد که کمونیسم، یعنی موجودیت و فعالیت اجتماعی بر اساس اشتراک ثروت، نه فقط امری ممکن بلکه در برخی جوامع محلی تحقق یافته است.
نویسنده با ارزیابی اجمالی و فشرده مضامین مقدماتی اندیشه ماركس از جمله تعریف جامعه طبقاتی، دولت بورژوایی، جامعه مدنی، کمون و پرولتاریا به برجستهکردن ایدههای اساسی مارکس درباره دموکراسی رادیکال، خودرهایی فردی و رهایی جامعه میرسد و در ادامه به مفهوم كار در نظریه ماركس، همچون بیان خلاق نیازها و قدرتهای انسان و تحلیل مارکس درباره بیگانگی خلاقیت آدمی در جامعه طبقاتی و در انتها به بررسی وضعیت انضمامی سرمایهداری امروز و رابطه سرمایه مالی و سرمایه موهومی میپردازد. به زعم او «کارکرد اقتصاد جهانی امروز بیش از پیش بر اخاذی سرمایه مالی و اجحاف متکی شده است. این واقعیت که تنها در بازارهای محلی و منطقهای نمیتوان پولافزایی کرد، توسعهطلبی را یکی از ملزومات تأمین رشد اقتصادهای دولتهای جهان کرده است. در حقیقت بحران کنونی به چگونگی سودآوری گره خورده است…».
شرق