Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • واگویه؛ دختری ایزدی که از دست داعش، جان به در برد، قلبم را به دست گرفت، رحمان
  • خبرها
  • فرهنگی – ادبی

واگویه؛ دختری ایزدی که از دست داعش، جان به در برد، قلبم را به دست گرفت، رحمان

تا به حال ندیده بودم
غروب بود که آمدند
غروبِ هول و مرگ،
تا به حال ندیده بودم
شهر پر از ترس شد
و خاموش،

در خود فرو رفت
از دیدنشان وحشت کردم
قیافه هایشان پشت پارچه سیاهی
پنهان بود
موجی سیاه و خاکستری
راه افتاده بود
لباس سیاه بر تن داشتند
سربند سیاه
پرچم سیاه ،
آنها مثل شب بودند
مثلِ ظلمت در روز
بسان اشباحی برخواسته
از گورستان تاریخ
زنده ها را،
مرده می خواستند
آنها آمده بودند
همه ما را بکُشند،
آمده بودند
نسل ما را از ریشه بسوزانند

یکی از آنها مرا در پستوی خانه
پیدا کرد،
مرد مسلمانی بود
با ریشی بلند و بور،
متوجه شدم
آلمانی بود
لختم کرد،
قلبم را به دست گرفت
بغضم در گلو خفه شد
طنین فریادم از پستویِ خانه
بر بامِ شهر نشست
نمی دانم کسی شنید
یا خودم،
زجه ام را می شنیدم
با نگاهی لبریز از خشم و شهوت
مانند گرگ گرسنه حمله کرد
وقتی تسلیم نشدم
با مشت
و پوتین هایی که به پا داشت
تودهِ گوشتی بودم
زیرِ مشت و لگد
طوری که از هوش رفتم
بیدار که شدم
دیدم غرق به خونم
همه جا را خون برداشته بود
فهمیدم به من تجاوز شده
به شهرم ،
فهمیدم بکارتم…
به دست داعش،
تصویر او هنوز مقابل چشمانم است
با نگاهی از خشم و شهوت
در خواب و بیداری
تصویر او هنوز
مقابل چشمانم است
او مرد مسلمانی بود
با ریشی بلند و بور،
فهمیدم ،
او آلمانی بود.

رحمان-ا ۲ / ۱۰ / ۱۳۹۹

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: لاطائلات نگاری برای جنبش کارگری با گرفتن رانت سیاسی – مهدی کوهستانی
Next: نسرین ستوده از زندان قرچک ورامین به مرخصی اعزام شد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved