Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • امروز زندگی را آغاز کن فردا را فراموش نکن (1)
  • خبرها
  • فرهنگی – ادبی

امروز زندگی را آغاز کن فردا را فراموش نکن (1)

نگاهی که از زخم جان برمی خیزد ،

ستاره ای بالای سرم نیست
زیاد هم زیرِ زمین نیستم
در آن بالاترها
هیاهوست ؛
صدا نزدیک است
اما صدا ، صدا را
به جا نمی آورد
گاه صدا فریاد می شود
گاه ناله ،
و نگاهی که از زخم جان بر می خیزد
در سقفی نزدیک به چشمان بازم
فرو می نشیند

برادر دردت چیست…؟

زخمی کور و لجوج ،
دهان می گشاید
سوزن بر نوک انگشتانم می زند
دستانم بی قرارند
و لرزشی ناگهان بر لبهای بسته ام می نشیتد.
زیر پاهای عجول
رنگی از خون ،
گلگون است حجمی از سرامیک ها
براق همچون آینه ،
پیکر شکسته ای را باز می نماید

بگو برادر
دردت چیست…؟
نیمی از حَجمت
از یادت رفته
و یا آن را در جایی ؛
خیلی
خیلی
خیلی نزدیک به نیمه ات
جا گذاشتی؟

ستاره ای بالای سرم نیست
زیر زمین انباشته از نور و اشباح سفید پوش است.

و آنانکه روی پاهایشان
عمود آمده اند
اکنون –
در افق نگاهشان نا پیداست

و آن چشمان که ،
ایستاده تکیه بر دیوار
استیصال نشسته بر جانش.

چند قطره مروارید
از پهنای صورتش آرام می گذرد
و در پایینِ تخت
در کف زمین ناپدید می شود

بگو برادر دردت چیست…؟
بگو

من هنوز انبوه زخمهای این همه سال را بر تن دارم
و این همه زخمهای سالهای نیامده را که هنوز در راه اند.

شب فرا می رسد ،
این بار سقفی بالای سرم
نیست ،
نگاه به آسمان می دوزم
ستاره ها انبوه ، انبوه
می درخشند
و در چشمانم می نشینند

1 -پابلو نرودا

رحمان : ۲۸ / ۶ / ۱۳۹۷

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: مجلس لایحه CFT را تصویب کرد/دوئل موافقان و مخالفان
Next: آن دلنواز یار…
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved