Andisheh Nou

ساختِ با واسطه‌ی واقعیت

مصاحبه لورا گویمارس کوریا[1] با نیک کولدری[2]

برگردان: مینا آگاه – برای انتشار در اندیشه نو

مصاحبه گر: روز بخیر. من با پرفسور نیک کولدری صحبت می کنم. آقای کولدری ممنون از حضورتون در این مصاحبه.

نیازی نیست از نیک، این پرفسور ارتباط رسانه‌ای و نظریه‌ی اجتماعی از مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن صحبت کنم. کولدری همراه  با اندروس هپ[3] کتاب جدیدی نوشته اند به نام: “ساختِ با واسطه‌ی واقعیت”[4]. که در مورد جامعه، فرهنگ و رسانه‌ای سازی است. این کتاب اخیرا به پرتغالی ترجمه و چاپ شده است. لطفا درباره ی کتابتان صحبت کنید!

کولدری : این کتاب به زبان انگلیسی در سال ۲۰۱۶ چاپ شده که ۵۰ سال بعد از چاپ کتاب جامعه شناسی کلاسیک معروف: “ساخت اجتماعی واقعیت”[5] از برگر و لاکمن است. آن کتاب در زمان خود کتابی کلاسیک بود. زیرا سوال‌های اساسی در این باره مطرح کرد که ما چگونه جهان اجتماعی را می شناسیم و به عبارت دیگر، چگونه این چیزی که ما آن را جهان اجتماعی می نامیم، جهان اجتماعی می شود؟ یعنی چگونه ما  در ساخت و خلق آن مشارکت می کنیم.

هرچند که ما با بسیاری از جزئیات کتاب مخالف هستیم، اما فکر کردیم این روش جالبی است برای پرسیدن سوال های مهم درباره ی جهان اجتماعی، بخصوص در زمان اکنون، یعنی ۵۰ سال بعدتر و زمانی که جهان اجتماعی به روش جدید و بنیانی با دخالت رسانه‌ها ساخته می شود. چیز عجیب این است که برگر و لاکمن در آن کتاب تقریبا هیچ چیز درباره ی رسانه‌ها نگفته اند. حتی در سال ۱۹۶۶ که من یک بچه بودم و مسابقه‌ی نهای جام جهانی فوتبال بین انگلیس و آلمان را از تلویزیون تماشا می کردم، تلویزیون خیلی مهم بود؛ با این همه، آن ها تقریبا راجع به تلویزیون به  بحث و بررسی نپرداختند و فقط  کمی درباره امکان دیدن ماه از طریق تلویزیون ، دنیای دوری که هیچ ارتباطی به زندگی روزانه ی کسی ندارد، اشاره کردند.

البته زندگی روزمره از نظر آن‌ها در بین مردم ساخته می شد و ما هنوز هم این ایده‌ی انسان دوستانه را که جهان توسط مردم و در میان مردم ساخته می شود را دوست داریم، اما واضح است که ما باید نقش رسانه ها را در این موضوع جدی بگیریم. این در ۵۰ سال پیش غیرقابل تصوربود، اما نه در ۵۰ سال بعد. بنابراین ما تصمیم گرفتیم دوباره در مورد این پروژه ی اساسی تفکر کنیم، نه این که آن را کپی کنیم ، بلکه در مورد پروژه ی اساسی آن دوباره تفکر کنیم که چگونه دنیا ساخته می شود، اما کارمان را از نقطه ای شروع کنیم که رسانه‌ها در آن وجود دارند. سازمان‌های رسانه‌ای  قسمت مهمی از دنیا هستند و همچنین نقش اساسی در ساختن در جهان داشته اند و این نکته‌ای اصلی است که کتاب  به آن پرداخته و بخش هایی از آن هم مربوط به نظریه‌ی اساسی ساخت اجتماعی است. این کتاب به مسائل از نقطه نظر فضا و زمان نگاه می کند، اما ما همچنین موضوع داده‌ها را به آن افزوده ایم، زیرا داده‌ها جنبه ی بسیار مهمی از رسانه هستند که در ۵۰ سال قبل، یعنی در زمان برگر و لاکمن، قابل تصور نبود. آن ها هیچگاه نمی توانستند این را تصور کنند. سپس به تاثیر آن بر شخص، گروه و به کل نظم اجتماعی نگاه کردیم.

خوب اینطور نیست که برگر و لوکمن را مورد نقد قرار نداده باشیم، اما من فکر میکنم که از منظر پدیدارشناسی، شیوه‌ی برخورد دیگری، متفاوت از شیوه ی برخورد آن ها را پیشنهاد کرده باشیم. البته از موضوع اساسی آن ها شروع کرده‌ایم.

مصاحبه گر: ممنون از شما. این کتاب در دوران ما کتاب بسیار مهمی بود و تدریس می شد. من خودم ساخت اجتماعی واقعیت را تدریس می کردم. معمولا اساس نظریه‌ی ارتباطات و نظریه‌ی رسانه‌ها، مفاهیم جامعه شناسی و نظایر آن است، اما فکر می کنم اکنون جامعه شناسان برای درک جامعه بطور اجتناب ناپذیری باید رسانه ها را مدنظر داشته باشند، بخصوص در این روزهای بسیار غیرمعمولی و دورانی که ما در پاندیمیک زندگی می کنیم. علاقه دارم که از شما درباره واسطه‌گری ساخت اجتماعی واقعیت در این روزها، در این شش ماه اخیر، و این موضوع بپرسم که چه چیز می‌تواند، به هر روشی، آن را تغییر دهد. میل دارم نظر شما را در مورد شرایط کنونی بدانم.

کولدری: بله. قبل از هر چیز، اجازه دهید یک قدم به عقب برگردم و یک کمی بیشتر درباره‌ی صفت مشخصه ی رویکرد کتابی که من و اندرو هپ نوشتیم، صحبت کنم. کار اساسی ما در کتاب طرح این سوال است که چه اتفاقی برای جهان اجتماعی[6] می افتد اگر با واسطه شکل بگیرد. این بدین منظور نیست که فقط تصویر جهان اجتماعی را ببینیم، بلکه موضوع این است که هر عامل سازنده‌ی اساس جهان اجتماعی، مانند تلفن، کامپیوتر، یک آرشیو، یک سرور و غیره و غیره خودش به یک عامل رسانه‌ای تبدیل شده است. خوب این چه تغییر روشی در شکل‌گیری جهان اجتماعی به وجود می آورد؟ این جهان اجتماعی چه چیزی خواهد شد؟ و چه نوع نظمی می تواند داشته باشد؟ خوب این تغییر اساسی بسیار مهمی می تواند پدید بیاورد که در سپهر مورد نظر برگر و لاکمن نمی توانست وجود داشته باشد، چرا که آن‌ها اصلا در مورد رسانه صحبت نکردند.

خوب ما باید چیزی را به آن بحث اضافه می کردیم و آن مفهوم رسانه‌ای سازی[7] است که در بیست سی سال گذشته در آلمان مصطلح شد. ما روی این مفهوم البته با تفسیر خودمان تکیه کردیم. خطر واقعی در بد مطرح کردن این بحث است؛ اینکه بگوییم این  رسانه‌ها هستند که تعیین می کنند جهان چگونه باشد. این یک نوع جبرگرایی مبتنی بر فناوری است و می گوید رسانه‌ها تضمین می کنند جهان باید اینگونه یا آنگونه باشد. این منطق با منطقی هم راستا است که در رسانه‌ها بکار گرفته می شود.

در مورد رسانه‌ای سازی، ما اما اینگونه فکر نمی کنیم. در کتاب می گوییم که رسانه‌ای سازی نوعی پیاده‌کردن پیچیدگی نتایج حاصل از مورد واسطه بودن هر چیز است.  وقتی اینطوری به مسئله نگاه کنید، روشن می شود که این نمی تواند جبرگرایانه باشد، نمی تواند خطی باشد، و بسیار بسیار پیچیده است. منظور ما از بکارگیری اصطلاح رسانه‌ای سازی عمیق[8] چنین است. ما نمی گوییم فقط یک چیز مثلا سیاست، نوعی از سوداگری، شاید جنبه ی کوچکی از پدیده‌ی خانواده واسطه گری می شود، بلکه عملا  رسانه واسطه‌ی هر آن چیزی شده که  جهان اجتماعی از آن بوجود آمده و باقی مانده است. ما آن را رسانه‌ای سازی عمیق می گوییم. جایی که تغییرات واقعا شدید شروع به پدید آمدن می کنند. این نظم بسیار بسیار متفاوت به نظر می رسد. و این چیزیست که ما داریم در مواجهه با ویروس کرونا می بینیم. چون زمانی که اِبولا شروع شد، خوشبختانه آنقدر به یک پاندمیک جهانی تبدیل نشد، و عمدتا در جهان جنوب بود، اما اگر این واقعا یک پاندمیک جهانی می شد و یا اگر ایدز در سطح دنیا با سرعت بیشتر و عمیق تر پخش می شد، آن وقت ما در حل مشکل کنترل کردن کنش اجتماعی ده بیست یا سی سال پیش با نوعی بحران روبرو می شدیم. اما این اتفاق نیفتاد. تصور کنید که این اتفاق افتاده بود و ما راه حل به اصطلاح فناورانه ای را نداشتیم که در عرض یکسال گذشته بکار گرفتیم- یعنی در خانه بمانیم و ظاهرا نتوانیم با هم تماس رودررو داشته باشیم و فقط بتوانیم با نگاه کردن به این شیشه‌ی پلاستیکی که الان دارم از آن به شما نگاه کنم و صحبت می کنم بسیاری از ارتباطات اجتماعی خود را پیش ببریم. گاهی، مثل الان، بسیار خوب و خوشایند است. خوب بعضی وقت‌ها واقعا کافی نیستند، مثلا با خانواده. 

خوب ما توانسته ایم که به میزان زیادی ارتباط جمعی را براساس ساختار رسانه‌ای مدیریت کنیم. و این بسیاری از ارتباطات اجتماعی را براساس ساختار رسانه‌ها ممکن ساخته است. این فقط زمانی ممکن شد که عوامل اساسی رسانه‌ای در جهان اجتماعی، خود را برای پیوند زدن و نظم بخشیدن به یک ساختار به روش‌های مختلف واسطه کردند و این منظور ما از رسانه‌ای سازی عمیق است. همه‌ی آنچه در شش ماه گذشته در دنیا اتفاق افتاده، این تز رسانه‌ای سازی عمیق را تایید می کند. اما این ضرورتا چیز خوبی هم نیست. چون چیزی که ما باید راجع به آن فکر کنیم این است که هزینه‌ی این انتقال چیست. اگر به مورد خانواده فکر کنیم، که ساده ترین مثال آن است، این خوب است که مردم، حداقل در شغل های ممتاز می توانند از خانه کار کنند. البته آن ها به مردمی که شغل های ممتاز ندارند، مثل کسانی که برای آن ها غذا به در خانه می آورند، وابسته می شوند. خوب این موضوع دیگری است. اجازه دهید که آن را این لحظه به کنار بگذاریم. گفتم که، این خوب است که طبقه‌ی متوسط  در شغل های ممتاز هنوز می توانند از خانه کار کنند و حقوق دریافت کنند. این یعنی چه؟ زیرا آن ها  هنوز فقط ۲۴ ساعت در شبانه روز وقت دارند. و آن ها باید در یک مکان کار کنند که آن خانه است، تنها خانه‌ای که دارند. باید همه‌ی این کارها را در همان فضایی انجام دهند که سایر چیزها وجود دارد. بچه ها دارند بازی می کنند و توجه می‌خواهند؛ غذا باید پخته شود؛ خانه باید تمیز شود. خوب تمام این چیزها قبلا از فرایند زندگی طبقه‌ی متوسط حرفه‌ای بوروکراتیک جدا بود. این نمونه ای از چگونگی ایجاد هزینه توسط رسانه ها برای روابط اجتماعی است، به خصوص برای زنان که علیرغم فمینیسم معاصر، بار زیادی از زندگی را بر دوش دارند. 

می توانیم از این هم فراتر برویم. خوب این فقط زمانی ممکن است که ما بر برنامه‌های نرم افزاری تکیه کنیم. برنامه هایی که هم‌اکنون داریم به کمک آن صحبت می کنیم. ما الان از طریق مایکروسافت صحبت می کنیم؛ این می تواند زوم باشد و یا هر برنامه ی دیگر. حتی اگر این برنامه‌ها بدون نقص باشند، مثلا هیچ داده ای را از ارتباط ما با یکدیگر استخراج و به پول تبدیل نکنند، باز هم یک رابطه‌ی اجتماعی بین ما و برنامه‌ ایجاد می کنند – یک وابستگی.

خوب می دانیم که این طور هم نیست. برای مثال، زوم این کار را می کند و دقیقا از داده‌ها پول می سازد. اجازه بدهید آن را فراموش کنیم. در هر حال، ما بطور فزاینده‌ای به کار این برنامه‌ها وابسته می شویم. به این برنامه‌ها وابسته می شویم چون وجود داشته اند. و این یک جابجایی کاملا اساسی در روابط اجتماعی است. قبل از این فیسبوک برای سرگرمی و یا سازمان دادن برخی چیزها وجود داشت، اما بدیل های دیگری هم بود. در این لحظه، بدیلی بجز این برنامه یا برنامه‌های مشابه دیگر برای صحبت کردن مستقیم من و شما وجود ندارد. زیرا من نمی توانم بیایم برزیل و شما هم نمی توانید بیایید انگلستان که بسیار تاسف انگیز است. بنابراین، ما کاملا به این برنامه ها تکیه داریم. و اگر این یک نُرم شود- باید بگویم من از این عبارت ” شرایط نرمال جدید” متنفرم زیرا به آن اعتبار می دهد و این اصطلاح بسیار خطرناکی است – اگر این یک نُرم جدید شود، این تعادل قدرت بین نوع بشر و زیرساخت های فناورانه را تغییر می دهد و رسانه‌ای سازی عمیق را  تقویت می کند. بعدا در مورد استعمار داده‌ها[9] صحبت می کنم. 

مصاحبه کننده: متشکرم. این بسیار جالب است. ما می توانیم درباره‌ی  تقویت دیجیتالی سازی و استعمار داده‌ها، درباره ی تفاوت جنسیتی، درباره ی نژاد و طبقه صحبت کنیم. درهم تنیدگی بین این شرایط پاندمیک و این موقعیت رسانه‌ای سازی عمیق را چگونه می بینید. این می تواند تقسیم شدن را افزایش دهد یا کاهش؟ از منظر جهانی آن را چگونه می بینید؟

کولدری :  رسانه‌ای سازی دارد اتفاق می افتد. دیجیتال سازی یک واژه‌ی کلی برای نشان دادن چند جانبه‌ای بودن موقعیت جهان است. اگر ما با این اصل ساده شروع کنیم که همه چیز واسطه قرار می گیرد، این بدین معناست که روندهای غیرخطی و بسیار پیچیده در نظم اجتماعی بروز پیدا می کند که جدید هستند. این قبل از این جهان رسانه‌‌آی نمی توانست اتفاق بیفتد و اکنون دارد چیزی اتفاق می افتد که متمایز است. این تمام چیزیست که رسانه‌ای سازی بیان می کند. بنابراین مفهومی کلی است که به پیچیدگی‌‌ زندگی روزمره‌ی ما اشاره می‌کند. ظاهرا اکنون هم یک نوع آن را داریم تجربه می کنیم. چیزهای عجیبی دارد اتفاق می افتد. تغییرات بزرگی دارد صورت می گیرد که ما آنها را بطور کامل درک نمی کنیم. برای مثال مدیران شرکت‌ها ادعا می کنند حق مدیریت کردن ما و چگونگی رفتار ما را دارند و این زمانی ست که در خانه ی خود نشسته ایم. وقتی ما دو نفر به صفحه کامپیوتری خیره‌ایم که احتمالا خودمان خریدیم، آن ها این حق را برای خود قائل اند که کار ما در مقابل صفحه ی کامپیوتر را مدیریت کنند- این جدا از آن است که چیزی به ما بپردازند یا نپردازند. این قسمت بزرگی از قدرت آن مدیران است و به واسطه‌ی وضعیت جدید اجتماعی تقریبا بطور اتوماتیک اتفاق می افتد. و ما در نتیجه‌ی رسانه‌ای سازی، خود را در این شرایط می بینیم. مدیران این را برنامه ریزی نکرده بودند، این بطور اتوماتیک به عنوان راه حلی برای مشکل پدید آمده باشد- مشکلی که همه داشتیم و نمی دانستیم چگونه وقتی نمی دانیم چگونه ملاقات کنیم، وقتی نمی توانیم ملاقات کنیم، از آن استفاده کنیم.

همانطور که می بینید، این بطور اتوماتیک مخاطره‌ی نابرابری و قدرت را در بر دارد و از گسترش رسانه‌ای سازی، فرصت برای قدرت ایجاد می شود. و این رسانه سازی‌ای ست که از قبل هم وجود داشته و در جواب به بحران جدید که راه حل های جدیدی را می طلبد، جا می افتد. برای این که هیچکس راه دیگری را نمی شناسد که کار لازم یعنی دیدار، صحبت  و کار کردن با همدیگر را انجام دهد. خوب اگر ما این شرایط را اصلاح نکنیم، نابرابری تقویت می شود.

تمام اقتصاد در هر کشوری ، البته در برزیل، در انگلستان و در آمریکا حول رابطه‌ی طبقاتی ساخته شده است. این اقتصاد همچنین، بخصوص در مورد برزیل و آمریکا و همچنین تا حد زیادی در انگلیس، حول روابط نژادی به ارث رسیده ساخته شده و و بر پایه‌ی میراث استعمارگران و استعمار شدگان رشد کرده است. نابرابری جدید محتملا باعث تقویت نابرابری قدیمی می شود، مگر این که آن را تصحیح کنیم . در حال حاضر این کار را نمی کنیم، زیرا بیشتر اشخاصی که در معرض خطر جسمانی کرونا هستند، کاری می کنند که نیاز به تماس بدنی دارد: غذا بردن، کار در بیمارستان، حفظ امنیت محل ها، نگهبانی و غیره. این اشخاص احتمالا بیشتر سیاه پوست هستند تا سفید پوست؛ آن ها احتمالا بیشتر از طبقه ی کارگر هستند تا از طبقه ی متوسط و این چیز واضحی است و در ساختاری که ما در آن زندگی کرده ایم، به یک اصل بدل شده است.

بنابراین خطرهای عظیمی با این نابرابری افزایش پیدا می کند. پیش از اینکه به مسائل دیگر بپردازیم، باید در مورد این موضوع تمرکز کنیم که تقریبا تمام سازماندهی زندگی اجتماعی کنونی ما تکیه بر فناوری و تکیه کامل بر برنامه‌ها و سیستم‌های مدیریت داده ها دارد. این نوع جدیدی از قدرت را در دولت ایجاد می کند و دولت را قدرتمندتر می کند، شرکت های بزرگ را قدرتمندتر می کند و افراد و گروه ها را تضعیف می کند. این چیزی است که ما در جنبه‌ی دیگری از پاندیمیک کرونا دیده ایم و آن بحث درباره‌ی برنامه‌های ردگیری تماس‌هاست.

همانطور که به خاطر دارید، در اوایل شروع پاندمیک بود که اپل و گوگل همکاری‌هایی را آغاز کردند تا با تنظیم جزئیات فنی سیستم‌های خود در تشخیص و ارتباط بین تلفن اپل و اندروید و غلبه بر مشکلات، نقطه‌ی شروعی برای برنامه‌ی مشترک ایجاد کنند. قرار بود این برنامه بتواند هم در اپل و هم در گوشی‌های اندروید گوگل قادر باشد تماس‌ نزدیک مردم را بطور اتوماتیک از طریق عملکرد بلوتوث در تلفن دنبال کند. این پیشنهاد بسیار زود به عنوان راه حلی کامل برای مسئله‌ی تماس‌های فیزیکی مطرح شد.

خوب، البته ثابت شد که این، به واسطه ی مشکلات فنی مختلف، مشکل‌های مختلف با تلفن ها، و و… که نیازی نیست ما به جزئیات آن بپردازیم، راه حل درستی نیست. اما یک نکته‌ی جالب در بر داشت. ایده این بود که بلوتوث، یعنی امکانی در تلفن که قادر می سازد کدهای رمزی بین گوشی‌ تلفن‌ها فرستاده شود، به روشی امن و شخصی  داده‌های کلیدی را رد و بدل کند. ایده ی خوبی بود، اگر دولت داده‌ای جمع آوری نمی کرد، شاید ایده‌ی خوبی بود، اما واقعیت این بود که بلوتوث علائم خود را تا فاصله ی مشخصی می فرستد. بلوتوث علائم خود را تا چندین متر می فرستد. برای مثال در یک سوپرمارکت هستید و به مغازه‌های دور و بر هم دسترسی دارید. خوب با این روش بازار می تواند از طریق سوپرمارکت به شما دسترسی داشته باشند. اگر شما در تلفن خود بلوتوث روشن داشته باشید به این روش عمل می شود و البته ما می دانیم که امراض در سطح کوچکتری عمل می کنند – دو متر یا شاید سه متر. بنابراین مشکل شناسایی نقطه‌های تماس کاملا برطرف نمی شود. آیا فواصل برای برنامه های بلوتوث و چیزهایی که ما نیاز داریم به خاطر بیماری بدانیم، مناسب است یا نه؟ خطر اطلاعات دروغ منفی و حتی بدتر از آن دروغ مثبت در مورد بیماری وجود دارد. یعنی به بعضی ها گفته می شود که در خطر مریضی هستند و نباشند. شاید واقعا هیچگاه تماسی نداشته‌اند. خلاصه انواع این موضوع ها وجود دارد که شاید به زودی برطرف شود و شاید برطرف شده باشد. این قول شگفت انگیز که فناوری مسئله را حل می کند در طول پانصد سال تاریخ شنیده شده و این به دوران استعمار بر می گردد که به آن باز می گردیم.

خوب به خاطر ویژگی های بلوتوث، بسیاری از دولت ها نسبت به آن نگرش مثبتی داشتند. دولت اسرائیل این را فرصتی دید برای جاسوسی کردن از مردم خود، حتی شدید تر از سابق. بعضی از دولت های محلی در هند از این فرصت استفاده کردند. این برنامه بحث برانگیز بود، زیرا داده‌های موقعیت یابی را جمع می کرد، داده های مربوط به حضور مردم را که نیازی به جمع آوری آن نیست و در پایان هم جمع شد. برای این که کسی استفاده نکرد. این برنامه بسیار بدنام شد.

پس داستان موفقیت فناوری در مورد بیماری بسیار محدودتر از آنی ست که مردم تشخیص می دهند  و در انگلیس، به واسطه ی شکست‌های بسیار، هیچگاه موفق نبوده است. به ما در بحران گفته می شود که فناوری بطور اتوماتیک  راه حل پیدا می کند؛ یعنی باید راه حل پیدا کند؛ که ما باید به فناوری اعتماد کنیم و نه مردمی که باید با یکدیگر گفتگو می کنند، لزومی ندارد از آن‌ها بپرسیم که همدیگر را دیده اند یا نه و …. خوب این میزان موفقیت بسیار اندکی را نشان می دهد و فناوری کاملا موفق نبوده است.

یک مثال دیگر روش میانجیگری از طریق تحریف روایت‌ها درباره‌ی روش تغییر جهان توسط رسانه‌ها است. دو نوع تغییر وجود دارد. یکی دگرگونی واقعی و دیگری روایت یا نگاه ایدئولوژیک به اتفاقی ست که دارد می افتد. این در واقع بسیار بسیار متفاوت است با قصد دگرگونی واقعی. شش ماه اخیر دوره‌ی بسیار پیچیده‌ای بوده و من فکر می کنم تمام این ها به موضوع رسانه‌ای سازی عمیق در دنیایی باز می گردد که امروز ما در آن زندگی می‌کنیم. 

مصاحبه گر: متشکرم. من می خواهم بیشتر به توضیح ایده‌ی استعمار بپردازید. برای من عجیب است. چرا کلمه‌ی استعمار و نه کلمه‌ی دیگری مانند سلطه یا امپریالیسم یا  هژمونی یا چیز دیگر، چرا استعمار داده‌ها؟

کولدری : بله. بگذارید تاکید کنم که آن کلمه و عبارت فقط مال من نیست. این اصطلاحی است که آن را در کتاب اخیرم با اولیسس ماهیاس[10] بکار بردیم. او دانشمندی مکزیکی است که در مدرسه‌ی علوم ارتباطات سانی اوسه‌وگو[11] تدریس می کند و ۲۰ الی ۲۵ سال است در آمریکا زندگی می کند.

مصاحبه گر: همان کتابی که شما درباره ی هزینه ی ارتباط نوشتید؟

کولدری :  بله، اسم کتاب “هزینه ی ارتباط[12]” است که توسط دانشگاه استنفورد به چاپ رسیده. البته ما آن را خیلی زودتر از آنی نوشتیم که تصوری از بحران کرونا داشته باشیم. در این کتاب به بعضی از موضوع‌هایی پرداخته شده که در کتاب «نظریه پردازی در نقش‌آفرینی متقابل بین فرهنگ، رسانه و جامعه» نوشته‌ی آندریاس هپ[13] بدان اشاره شده، اما از جنبه سیاسی و انتقادی بسیار بیشتر گسترش داده شده است. کتاب آندریاس اساس جنبه‌های کلی درباره تفکر در مورد نظم اجتماعی‌ای را طرح می‌ریزد که به واسطه‌ی میانجیگری در همه چیز، عمیقا رسانه‌ای سازی شده و مسئله‌ی نظم یا بی نظمی را مطرح می کند و اینکه آیا خوب است یا بد. او چیزی به غیر از این نمی گوید، اگر چه مقداری هم درباره ی داده ها و استخراج داده ها صحبت کرده است. اما کتاب من و اولیسیس ماهیاس که بلافاصله بعد از آن نوشتیم، بسط ایده های اولیسیس بوده و برای اولین بار کار مشترک هر دوی ما روی آن ایده بود.

این کتاب از مسئله‌ی استخراج داده‌ها آغاز می کند که جنبه‌ی بنیادی رسانه‌ای امروز است. رسانه‌ها فقط داستان تعریف نمی کنند، آن‌ها به معنی واقعی کلمه همزمان با گوش دادن ما به داستان‌شان، داده از ما استخراج می کنند: از طریق فیس بوک، اینستاگرام، و سایرین. آن ها به معنی واقعی کلمه هدفشان استخراج از ما است، درست زمانی که ما فکر می‌کنیم داریم از آن‌ها استفاده می کنیم. همیشه پیش از این که ما بتوانیم از آن ها استفاده کنیم، آن ها از ما استفاده می کنند. و به این نکته در کتاب با آندریاس هپ اشاره شده است و ما به آن برگشت پذیری ابزاری گفته‌ایم، اما درباره ی سیاست آن صحبت نمی شود.  کتاب من و اولیسیس بسیار زیاد به سیاست آن پرداخته است.

اما چرا استعمار؟ و این سوال خوبی است. میزان زیادی از گزارش ها، به خصوص در برنامه‌های رسانه‌های اجتماعی در مورد این بحث، و این سوال که بر سر کلان داده ها چه می آید، بیشتر درباره‌ی توسعه سرمایه داری صحبت می کنند.  بطور مسلم این بخشی از سرمایه داری است. بحث های زیادی در مورد مرحله‌ی جدیدی در سرمایه داری یعنی سرمایه داری اطلاعاتی[14]، سرمایه‌داری داده‌ها[15]، سرمایه داری نرم افزاری[16]، یا معروف ترین آن‌ها سرمایه داری حراستی[17] – برای نمونه، سرمایه داری حراستی[18] از شوشانا زوبف – است. تمام این ها نکات بسیار مهمی هستند، اما ما دلیل می آوریم که آن ها به اندازه ی کافی به عمق نمی‌روند. آن‌ها ما را تشویق می کنند ببینیم چه اتفاقی دارد در بسط دوران بسیار اخیر سرمایه داری رخ می دهد، حال آنکه طی ۲۰۰ سال گذشته داشته اتفاق می‌افتاده است. زوبف به اطلاع ما می رساند که یک رشته نرم افزارهای خاص بنیان چیزی را گذاشته اند که عمدتا از سیلیکون ولی آمده است هرچند که چیزهایی موازی در چین هم هست اما راجع به آن زیاد صحبت نمی کند. تمرکز اصلی او در ساحل غربی آمریکا است.

خوب این برای ما از نظر افق زمانی و فضایی بیش از حد محدود است. زیرا همانطور که ما می دانیم، و این آن چیزی است که غالبا در اروپا و آمریکای شمالی فراموش می شود، ولی همه در آمریکای لاتین می‌دانند، سرمایه داری عملا فقط بر پایه‌ی استعمار ممکن شد. استخراج منابعی که  سرمایه داری را ساخت، بخشی از آمریکای لاتین آمد- البته بعد از آفریقا و بعد از آسیا و غیره. اما آمریکای لاتین حول و حوش سال های ۱۵۰۰ نقطه‌ی عطفی در تاریخ بود. این چرخشی بود که فرایند استخراج منابع جهانی توسط بخش خاصی از جهان، در اصل اول اسپانیا، پرتغال و بعدها انگلیس و هلند را ممکن ساخت و با تغییر دنیا، نظم جهانی جدیدی برای استخراج منابع را خلق کرد. چیزی که ما در کتاب راجع به آن به بحث می پردازیم این است که ما در شروع یک فرایند جدید، یک تغییر جدید جهانی، اساسا درست مانند پانصد سال پیش هستیم.

چرا باید این را بگوییم؟ چگونه این را می توانیم بگوییم؟ زیرا آن چیزی که اکنون از طریق سرمایه داری به عنوان قسمتی از این نظم سوداگر استخراج می شود، زندگی روزمره‌ی ما است – یا حداقل شکلی از زندگی روزمره که سود ساز است. در واقع، ربودن داده‌هایی است که می تواند با جمع شدن با سایر داده‌ها تبدیل به داده‌های ارزشمند شود. ما دلیل می آوریم که این یک تغییر جهانی و تاریخی است که می تواند جهت سرمایه داری را بطور اساسی تغییر دهد. این در مقایسه با زمانی نیست که استعمار با فروپاشی ساختار سفت و سخت امپراتوری انگلیس، امپراتوری فرانسه، امپراتوری اسپانیا، پرتغال و بسیاری جاهای دیگر – بگذارید بگوئیم با مبارزات ضد استعماری- پایان یافت. ما شرایط کنونی را با شروع استعمار در ۵۰۰ سال قبل مقایسه می کنیم که چه به شکل نظری و چه به شکل عملی سرزمین‌ها تسخیر و دارایی ها به تملک گرفته می شد. و این گرفتن چیزی ست که مال شما نیست. گرفتن چیزی ست که هیچگاه نمی توانست مال شما باشد. مگر این که شما خودتان برای خودتان ادعای مالکیت نسبت به آن کنید. خوب البته آمریکای لاتین “سرزمین هیچکس” شناخته می شد و برای استعمارگران هیچکس در این سرزمین مهم نبود. گفته می شد ما هرچیزی را که می خواهیم می گیریم که این البته توسط دادگاه و وکلای اسپانیا برای ۴۰ یا ۵۰ سال بسط داده شد تا چیزی را که فقط با اعمال زور مطلق پیش رفته بود، توجیه کنند.

ما فکر می کنیم این مقایسه‌ای اساسی برای نشان دادن چیزی است که این روزها با اختلاس “داده” دارد به شکلی خشن اتفاق می افتد- این خشونت البته همیشه فیزیکی نیست. بسیاری متحیرند که ما چگونه می‌توانیم از کلمه‌ی استعمار استفاده کنیم، زمانی که این فقط من هستم و برنامه‌های روی تلفن من. کسی آسیبی به من نمی زند، هیچکس به من تجاوز نمی کند. هیچکدام از این اتفاق ها نمی افتد که اساس خشونت اصلی استعمار بوده است. دلیل بسیار واضحی وجود دارد که چرا ضرورتا اینگونه است. بدین دلیل که در استعمار تاریخی چنین رابطه‌ی اجتماعی‌ای با استعمار شوندگان وجود نداشت. افراد اقیانوس را طی می کردند تا منابع مردمانی را از آن‌ها بگیرند که به سختی نوع بشر شناخته می شدند. هیچ نوع رابطه ای نبوده یا راهی نبوده؛ بنابراین فقط یک گزینه بوده؛ دو گزینه بوده: خشونت جسمانی یا دروغ. البته که اسپانیایی ها و پرتغالی ها برای گرفتن دارایی و منابع از هر دو استفاده کردند، اما اکنون گزینه های زیاد دیگری وجود دارد. زیرا ما  ۲۰۰ سال است تحت سلطه ی سرمایه داری زندگی می کنیم، آن هم با یک روابط اجتماعی بسیار سازمان‌یافته که سرمایه داری عمیقا در آن میانجیگری می کند و ما را به پذیرش ایده‌ی امضای توافق و قبول شرایط و ضوابط عادت داده است. این کار اکنون زمانی رخ می دهد که ما روی کلمه‌ی “قبول” کلیک می کنیم، تا در مقابل، چیز دیگری را بگیریم. بنابراین نیازی به خشونت نیست. اینطور نیست که بگوییم به علت آن نوع عدم خشونت، انواع دیگر خشونتی عمیق در استخراج داده ها وجود ندارد. زیرا وجود دارد و این نشان می دهد که ما در لحظه‌ای مشابه با ۵۰۰ سال پیش هستیم. البته این بار بسیار متفاوت است، زیرا بین این دو چیزی حدود ۲۰۰ سال سلطه‌ی سرمایه داری حاکم بوده که پس از دویست و پنجاه یا سیصد سال استعمار پدید آمده است. این مقایسه ای است که ما می کنیم و ما در کتاب دلیل می آوریم که این واقعا چشم انداز تاریخی ما را تغییر می دهد. بنابراین ما می توانیم تخیل تاریخی خود را بکار بگیریم و از چیزی که از تاریخ استعمار می دانیم و یاد گرفته ایم بفهمیم که تاکنون حرکت ها و تغییرات چشمگیری صورت گرفته و اقتدار چشمگیری برای گرفتن داده‌های ما که شرکت‌ها مدعی مالکیت آن اند، ایجاد شده است. آن ها در مواجهه با ما بدون داشتن قدرت لازم به هر حال دارند این کار را می کنند. به این دلیل است که ما به استعاره‌ی استعمار فکر می کنیم. البته برخی اشخاص آن را استعاره می نامند، اما این عملا فقط یک استعاره نیست. این به قلب واقعیت امروز اشاره دارد که در مورد داده ها دارد اتفاق می افتد.

مصاحبه گر: ما نمی توانیم به استعمار در گذشته فکر کنیم، چرا که آن افراد بومی یا مردم آفریقا چندان انسان به حساب نمی آمدند یا اصلا انسان شناخته نمی شدند و فرض بر این بود که می توان از آنها سوءاستفاده کرد. آن‌ها می‌توانستند کشته شوند، یا شکنجه شوند، یا مورد تجاوز قرار گیرند، زیرا جایگاه پایین تری نسبت به انسان داشتند. این درست. خوب، امروز، در دوران استعمار داده‌ها، نمی دانم بشود آن را مشابه با آن دوران بدانیم. من می توانم این را به عنوان یک استعاره درک کنم . انگار مردم داده های خود را می دهند تا آن‌ها استخراج کنند. استخراجی که مردم را مد نظر قرار نمی دهد، بلکه آن‌ها را فقط شماره‌ها یا دارایی ها، یا فقط چیزی می شناسد که می توانند از آن پول بسازند، بدون درنظرگرفتن آسیبی که با خود به همراه دارد. البته ما نمی توانیم مقایسه کنیم.  من داشتم یک فیلم مستند از نت فلیکس نگاه می کردم به نام معضل اجتماعی[19]. نمی دانم شما آن را دیده اید، یا نه. این فیلم مقدار زیادی درباره ی زخم‌هایی است که عدم ارتباط می تواند برای مردم بوجود آورد. البته این غیر انسان شناختن افراد مانند برده داری یا استعمار نیست. با این وجود، درک می کنم منظور شما از استعمار چیست.

کولدری :  من آن فیلم را ندیده‌ام. نکته ی واقعا مهمی وجود دارد. بگذارید یکی دو نکته‌ی دیگر را بگویم. همانطور که گفتم تمام کاری که ما می‌کنیم، مقایسه‌ای بین اکنون و سال های حدود ۱۵۰۰ است. ما می گوییم اکنون ما در نقطه ی شروع چیزی جدید هستیم که قابل مقایسه با چیزی است که  در حدود سال‌های ۱۵۰۰ در دوره ی تملک اقتدارگرایانه‌ی دارایی های دنیا به وسیله‌ی شرکت ها- البته اکنون شرکت‌های چینی ها و آمریکایی رخ داد. بنابراین اکنون دوقطب وجوددارد که این مسئله را پیچیده تر می کند. البته در اصل همان موضوع  است. من در زبان پرتغالی‌ نمی دانم، اما در اسپانیایی بهترین کلمه برای آن دسپوکو[20] به معنی غصب است. ممکن است کلمه ای مشابه با آن در زبان پرتغالی هم وجود داشته باشد، اما من مطمئن نیستم، باید آن را چک کنم. لغت اسپانیایی آن واضح تر از لغت انگلیسی آن است. این غصب ادامه دارد و ما نمی دانیم که این تملک مال غیر جدید چگونه پیاده خواهد شد. مطمئنا بطور بنیادی طی ۵۰ سال، ۱۰۰ سال، ۲۰۰ سال پیاده خواهد شد. ما نمی توانیم تصور آن را داشته باشیم. آیا کسی در سال ۱۵۰۰ می توانست اندازه‌ی امپراتوری انگلیس، شروع سرمایه داری، یا تجارت مثلثی[21] در طول اقیانوس اطلس را تصور کند؟ خیر. هیچکس. اصلا قابل تصور نبود. در آن زمان البته که قابل تصور نبود. ما ادعا نمی‌کنیم که برای آینده‌ی بسیار دور آن را پیش بینی می کنیم. به همین دلیل ما نوع جدید تبعیض اجتماعی و خشونت فرهنگی را که در این دنیا پدیدار می شود را پیش بینی نمی کنیم. ما باید صبر کنیم و تا حدی مشاهده کنیم. با این وجود ما از قبل می توانیم شکل های سوء استفاده  از مردم و بدرفتاری با آن ها را می ببینیم که به خشونت خیلی زیاد نزدیک است و از قبل هم اتفاق افتاده است.

دو مثال را می توان در رابطه با تبعیض اجتماعی زد، یکی دسترسی مردم به خدمات اجتماعی است. در بسیاری از کشورها، از جمله برزیل دسترسی به خدمات اجتماعی بطور فزاینده ای بستگی به داده‌ها و از جمله داده های دارد که از زیست سنجشی[22] آن‌ها جمع می شود و مردم بر روی آن ها هیچ کنترلی ندارند. خوب ممکن است این داده ها خطا داشته باشد و قضاوتی در مورد آنان بشود که ممکن است از آن‌ها پنهان نگه داشته شود. بر این اساس، انواع اشکال تبعیض صورت می گیرد که تبعیض طبقاتی و سایر تفاوت ها را تقویت می کند . بنابراین در روشی که الگوریتم‌ها و داده‌ها عمل می کنند، یک خشونت نمادی[23] وجود خواهد داشت.

اگر مثال دیگری را بخواهیم مطرح کنیم، روش جمع آوری داده ها است. ایده‌ی اصلی شرکت‌ها این است که چون درشرکت من این جمع‌آوری داده‌ها اتفاق می افتد، بنابراین این داده‌ها مال من هستند؛ زیرا من مدیر هستم و این فقط مال من است. ما می دانیم که مدیریت اینطور فکر می کند. اینگونه فکر کردن درباره ی فضایی از زندگی که فضای کار است، تفکر به روش استعماری است. این عمیقا روش فکر کردن استعماری درباره ی آن فضا است. حالا تصور کنید که به لحاظ خشونت چه اتفاقی می افتد که وقتی هر روز مردمانی با شغل های پایین ، مثلا  کارکنان آمازون که در یک انبار به گوشه و کنار انبار می دودند، لحظه به لحظه ردیابی می شوند؟ بله، به معنی واقعی بدن آن ها ردیابی می شود و آن ها مجبورند که مطابق با دستورالعملی عمل کنند که به روبات‌های همکارشان همخوان باشد. بگذارید صادق باشیم. خوب تمام ما ها می خواهیم که کتاب هایمان به موقع برسند و شاید از آمازون استفاده کنیم که آن ها را بگیریم. برخی از مردم می گویند که بعضی جنبه‌های عملیات کاری آمازون انسانی است . من نمی دانم. من جزئیات را نمی دانم، من راجع به آن تحقیق نکرده‌ام، ولی اشخاصی هستند که بسیار نسبت به آن نگران هستند و شما می توانید ببینید چه چیزی دارد اتفاق می افتد. وقتی شما یک اصل را پذیرفتید که دنیا جایی است برای استخراج داده ها برای سرمایه، هیچ چیز نیست که استخراج تا نهایت داده‌ها را متوقف کند. کارگران این حق را ندارند که بگویند این زندگی من است، این بدن من است، شما نمی توانید با من این کار را بکنید. زیرا منطق این کسب و کار وابسته به بهره‌کشی از داده ها است. درست مثل منطق استعمار تاریخی که  وابسته به بهره‌کشی از هر چیزی بود که در واقع زندگی مردم آن مناطق را تشکیل می داد و غیر قابل بحث و جدل بود و همانطور که ما می دانیم، هرگونه سخنی نادیده گرفته می شد.

من اخیرا در کتاب ارزشمندی، یک سخنرانی از هگل فیلسوف درباره‌ی تاریخ فلسفه‌ی دنیا را می خواندم. او استعمار را توجیه می کرد. او دلیل می آورد که این روش باید باشد، از نظر او استعمار کاملا عقلانی است، ضروریست. من به هگل اشاره کردم، زیرا ما در کتاب خود از هگل صحبت کرده‌ایم. هرچند وی چیزهای وحشتناکی درباره ی استعمار گفته، اما یکی از بزرگترین فیلسوفان آزادی، آزادی بشر و این بوده است که هسته‌ی اصلی آن چیست. ما در کتاب مقایسه ای بین فلسفه‌ی آزادی هگل و فلسفه‌ی فیلسوف بزرگ آرژانتینی و مکزیکی انریکه دوسل[24] که فیلسوف رهایی است، انجام داده ایم. آن ها در زمینه‌ی وارد شدن به هسته ی اصلی آزادی بشر نقاط مشترک زیادی دارند و این البته آزادی خرید کالاها در بازار نیست. این آزادی تمرین و اعمال کنترل بر مرزهای آن فضایی است که در آن، من خودم هستم. درباره ی چیزهایی مانند این که آیا می خواهم زندگی کنم، می خواهم چگونه زندگی کنم، چگونه می خواهم بمیرم، آیا عاشق این شخص هستم. این اساس آزادی است. این هسته، این فضاست که ما در آن، خودمان هستیم. اما این فضا بطور فزاینده ای مورد هجوم شرکت ها، بازار، و مدیرانی است که ادعا می کنند حق دانستن آن را دارند که کی بدن ما در واکنش به یک هیجان عرق می کند، یا درجه حرارت بدن ما و غیره و غیره چیست. آن‌ها ادعا می کنند این تنها داده هایی است که ما باید داشته باشیم تا شرکت ها و شاید هم بحران کرونا را مدیریت کنیم.

ما متوجه می شویم وقتی شما از این زاویه نگاه کنید، چیزهای زیادی که قبلا در فرایندهای عجیب و غریب جدا شده بودند، تماما در یک فرایند بزرگتر شروع می کنند به هم وصل شدن. خوب این نمایی از قدرت شرکت ها و یک جابجایی جهانی  را نشان می دهند که ما دلیل می آوریم باید بطور اساسی در مقابل آن مقاومت کنیم. زیرا این برای محور مرکزی آزادی بشر شدیدا خطرناک است – چه در جهان شمال باشیم، چه در جهان جنوب. این محور اکنون در معرض خطر است و عواقب آن به کسانی که در جهان جنوب هستند ضربه ی بسیار بدتری خواهد زد. حتما اینطور است و هدف هم این است. اما تهدید آزادی بشر مسئله‌ای جهانی است. به این دلیل است که ما امیدواریم هرکسی، هرجایی که هست بتواند این کتاب را بخواند و  برای مقاومت در مقابل آن بعضی الهام ها را بگیرد و همچنین خطر وحشتناک آن را برای کسانی که آسیب پذیرند، که محروم هستند را تشخیص دهد. زیرا هیچ کدام از میراث‌های استعمار از بین نرفته و از طریق این شکل جدید استعمار داده ها ادامه یافته است.

مصاحبه گر: خوب ما به پایان وقت رسیده ایم. می خواهم از شما آخرین سئوال را بکنم، زیرا ما درباره ی مقاومت و مقاومت کردن صحبت کردیم. همانطور که میشل فوکو می گوید هر جایی که قدرت است امکان مقاومت هم هست. چگونه ما می توانیم مقاومت کنیم؟ می دانم که سئوال سختی کردم.

کولدری : این سوال بسیار سختی است. می شود گفت که فوکو به اندازه لازم بدبین نبود. وی هیچگاه نمی توانست چنین قدرت عمیقی را تصور کند که اکنون در دستان فیسبوک، آمازون و گوگل است. او تصور نمی کرد که بدن ما در هر کجای این سیاره ردیابی شود، که هر لغت و هر فکر ما که اغلب اوقات نوشته می شود و در تلفن یا کامپیوتر گذاشته می شود، ردیابی و تجزیه و تحلیل و پردازش و با سایر اشخاص مقایسه شود. او نمی توانست این را تصور کند. انریکه دوسل در پایان زندگی خود شروع به تصور آن کرد، ولی این جزئیات در دهه ی نود غیر قابل تصور بود. بنابراین فوکو می توانست باور داشته باشد که مقاومت همیشه ممکن است، اما متاسفانه اکنون ما باید این معیار جدید زیرساخت‌ها- علم و زیرساخت‌ها – که تمامی قدرت را می خواهد و می خواهد از طریق ما بدون رضایت خود ما کار کند را مجددا ارزیابی کنیم. یک مثال آن می تواند دستیار مجازی هوشمند[25] مانند آمازون اکو[26]، الکسا[27]و نظایر آن ها باشد که در سراسر جهان، به خصوص در آمریکا، خانه‌های ثروتمندتر‌ها به آن دسترسی دارند. این وسایل می خواهند این شکل از قدرت را مطلوب و راحت جلوه دهند. مقاومت دارد بی معنی می شود. می گویند چرا شما باید در مقابل دوستانی که فقط به شما کمک می کنند تا یک پیتزا بخرید و غیره مقاومت می کنید. این‌ها بخشی از شما هستند. اینطور نیست؟ اما این ها بخشی از مردم نیستند، این ها شاخه‌ای از مردم نیستند. این دید خیلی فانتزی است.

بنابراین ضروریست که ما بسیار بسیار هشیار باشیم که حتی انتقاد فوکو هم ممکن است کافی نباشد. زیرا بهترین راه مقابله قابل تصور آن‌ها امروزه کنار گذاشته شده است. البته ما در این کتاب هنوز به مقاومت باور داریم و درباره ی این موضوع در فصل آخر نوشته‌ایم. برای ما دو چیز اساسی است، و یک چیز است که راه حل نیست. چیزی که راه حل نیست، نه به صورت فوری و نه به صورت کلی، این ایده است که هرکدام از ما می توانیم به نوعی تصمیم فردی بگیریم که مثلا از فیس بوک بیرون بیاییم، از واتساپ حتی اگر قبلا بیست بار در روز از آن استفاده می کردیم، دیگر استفاده نکنیم. امروز در خانواده‌ی خود هم در مورد این چیزها بحث می کنیم. باشد، خوب من دیگر از آن استفاده نمی کنم. این اما فقط من هستم. واضح است که میلیاردها نفر هستند که استفاده می کنند و این مشکل باقی است. حتی اگر تصور کنیم بسیاری از اشخاص از این برنامه استفاده نکنند، برنامه‌های دیگری وجود دارد و تمام این برنامه ها به هم وصل‌اند. تمام دیدگاه‌ ما درباره ی استعمار داده ها آن است که این مسئله به نظم گسترده تری وصل است که به تدارکات آن چه در کارخانه ها و محل‌های کار می‌گذرد ارتباط دارد. بنابراین کنار گذاشتن یک برنامه راه حل نیست.

ما باید در ابعاد اجتماعی فکر کنیم و این دو پیامد دارد. البته در این لحظه راه حلی فوری وجود ندارد، اما فکر می‌کنم چیزهای مثبتی هست که می توان روی آن دست گذاشت. اگر چیزی که ما درباره اش صحبت می کنیم یک نظم اجتماعی است و اگر در مورد چیزی که صحبت می کنیم، مقابله در برابر نوع جدیدی از نظم اجتماعی و اقتصادی عظیم به هم پیوسته است که هیچکدام از ما نمی توانیم به تنهایی تغییرش دهیم، بنابراین ما احتیاج به قدرت تصور داریم. ما نیاز به تفکر داریم تا کل این نظم را ببینیم، ببینیم چه هست، چه چیزی آن را به پیش می برد. باید آن را درک کنیم و مسائل آن را به اشتراک بگذاریم . این عمل، شکل‌گیری یک تصور اجتماعی است، درست مثل تفکر برای شکست دادن استعمار. این در اصل به چالش کشیدن کل نگرش استعماری به جهان است و اینکه بگوییم، نه منظرهای دیگری از این جهان هم وجود دارد. از جمله منظری از جهان که استعمار جایگزین آن شد. باید کار کرد و به جایگزین‌ها اندیشید. این باید در تصورات ما شکل بگیرد. ما فکر می کنیم که این کتاب نقش مهمی در فکر کردن و به بحث گذاشتن ایده هایی در سراسر دنیا خواهد داشت که ما مورد بحث قرار دادیم. درست مثل اکنون. ما می خواهیم این ایده ها را به مشارکت بگذاریم و با دید سایرین نسبت به این ایده‌ها و پیشنهادات آشنا شویم.

نوع دومی از مقاومت وجود دارد که همبستگی است. این بدین معنی نیست که من بطور فردی نمی توانم مقاومت کنم، بلکه ضروریست تا به مقاومت دیگران، در شرایط خاص آن ها، کمک کنم. بنابراین ما به شکل جدیدی از همبستگی اجتماعی نیاز داریم. هرچند من در انبارهای آمازون کار نمی کنم، بله من یک آکادمسین هستم و بطور واضحی از موقعیت ممتازی برخوردار هستم و خوب این چیزهای مختلفی را باعث می‌شود که در زندگی من رخ دهد، اما ضروریست که من به ریشه‌ی اصلی چیزی که خشونت حاکم در وضعیت کار و زندگی مردم و نیز این موضوع بپردازم که این مسئله تهدیدی است برای کل نوع بشر. این بنیان جدید همبستگی را علیرغم این که زندگی ما ممکن است بسیار بسیار متفاوت باشد و حتی زمانی که با تفاوت نژادی، طبقاتی و البته نابرابری اقتصادی در حال رشد و حضور رهبران پوپولیستی که براساس آن ساخته می شوند، تقسیم شده ایم، باید حس کنیم. همزمان ما باید نوع جدید همبستگی را ایجاد کنیم که علت‌های مشترک اساسی در لایه‌ی زیرین این تفاوت‌ها را درک می کند.

این مسیری است که ما شروع کرده‌ایم، و این موضوعی است که کتاب ما به آن پرداخته است و تلاشی است برای شروع و به خاطر آن من و پائولو ریکاری دانشمند مکزیکی از مکزیکوسیتی با همدیگر یک شبکه ای را تشکیل داده ایم، بخصوص برای دانشمندان آمریکای لاتین، و اسم آن مجمع تی‌یرا[28] گذاشتیم. تی‌یرا سایتی سه زبانه دارد – به زبان های اسپانیایی، پرتغالی و انگلیسی – با دانشمندانی از سراسر آمریکای لاتین و چند دانشمند از اروپا و چندین دانشمند از آمریکای شمالی. همگی آنها ارتباط قوی یا علاقمندی زیاد به آمریکای لاتین دارند. این برای بحث درباره‌ی استعمار داده‌ها و روش‌های پیش رو است. من همه را تشویق می کنم  که به ویدیوی ما به زبان پرتغالی یا اسپانیایی و یا انگلیسی گوش بدهند و ببینند چه فکر می کنند و با ما تماس بگیرند. ما برنامه‌ها و بحث‌های منظمی آنجا داریم  و با اتفاقاتی که دارد در آن سایت می افتد، امیدواریم حول این موضوع اساسی جنبشی به راه بیندازیم.

مصاحبه گر:خیلی جالب بود. من حتما به دیدن این سایت میروم. خیلی خیلی از این سخنرانی شگفت انگیز شما متشکرم. پر از تفکر و ایده های جدید و جالب بود.


[1] Laura Guimarães Corrêa

[2] Nick Couldry

[3] Andreas Hepp

[4] Mediated construction of reality

[5] ساختِ اجتماعی واقعیت Social construction of reality کتابی است دربارهٔ جامعه‌شناسی معرفت نوشتهٔ پیتر برگر و توماس لاکمن که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. این اثر عبارت ساخت اجتماعی را در علوم اجتماعی مرسوم کرد و بیشتر از کار آلفرد شوتس متأثر است.

[6] Social world

[7] Mediatization

[8] Deep mediatization

[9] Data Colonialism

[10] Ulises Majias

[11] SUNY Oswego

[12] Cost of connection

[13] Andreas Hepp Mediatization: theorizing the interplay between media, culture and society

[14] Informational Capitalism

[15]  Data Capitalism

[16]  Platform Capitalism

[17]  Surveillance Capitalism

[18] Capitalismo do Vigilante

[19] Social Dilemma

[20] Despojo

[21] مثلث تجارت (انگلیسی: Triangular trade‎) و با تعابیر دیگر از جمله تجارت مثلثی و همچنین تجارت مثلث، اشاره به یک دوره تاریخیِ تجارت دریایی میان سه منطقه یا بندر است. ویکیپدیا

[22] زیست‌سنجشی،[۱] یا بیومتریک (به انگلیسی: Biometrics)، به نوع خاصی از روش‌های امنیتی گفته می‌شود که در آن برای کنترل دسترسی و برقراری امنیت از ویژگی‌های قابل اندازه‌گیری بدن انسان یا هر موجود زندهٔ دیگر استفاده می‌شود.

[23] Symbolic violence

[24] Enrique Dussel

[25] دستیار مجازی هوشمند (به انگلیسی: intelligent virtual assistant) مخفف (IVA) یا  دستیار شخصی هوشمند (به انگلیسی: intelligent personal assistant) مخفف (IPA) یک عامل نرم‌افزاری است که خدمات و سرویس‌ها را بر اساس دستورها یا سوالات برای فرد ارائه می‌دهد.

[26]آمازون اکو یک بلندگوی هوشمند است که توسط Amazon.com طراحی و توسعه داده شده‌است.

[27] به انگلیسی: Alexa یک وبگاه آنالیز کننده ترافیک وب که یکی از شرکتهای تابعهٔ شرکت آمازون، واقع در سانفرانسیسکو است.

[28] Tierra comun-  https://www.tierracomun.net/en/home

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.