Andisheh Nou

نبض نابرابری در جهان تند می زند

در طول چند دهه گذشته، نابرابری بسیار بدتر شده است، و در سال۲۰۰۰، آمریکایی ها، ۹ برابر ثروتمندتر از مردم آمریکای لاتین و ۷۲ برابر ثروتمندتر از کشورهای جنوب صحرای آفریقا بودند. این اعداد و ارقام به ما نشان می دهد که اقتصاد جهانی، به شکل ناعادلانه ای، ثروت های سیاره را بین مردم جهان تقسیم کرده است.

نویسنده: جیسون هیکل
منبع: گاردین
ترجمه آزاده شعبانی

تامین ۲۴/ پرسشی که در این یادداشت تلاش می شود به آن پاسخ داده شود، این است که چگونه می توان نابرابری را اندازه گرفت؟ از بعضی زوایا همه چیز به نظر می رسد که در حال بهبود است و از زوایای دیگری، گویا وضعیت روز به روز در حال بدتر شدن است!

طبق بررسی های صورت گرفته توسط موسسسه آکسفام، امروزه یک درصد از ثروتمندترین مردم جهان، ثروت بیشتری نسبت به 99 درصد بقیه جمعیت جهان دارند؛ و به نظر می رسد که در حال حاضر نابرابریِ جهانی، نسبت به قرن 19 بسیار بدتر و وخیم تر شده است.

برای همه ی مردم، این تمام آن چیزی است که ما درباره نابرابریِ جهانی می دانیم. اما آمار و ارقام ارائه شده توسط موسسه  آکسفام کل ماجرا را تشریح نمی کند. نابرابری درآمد چیست؟ و مهمتر از آن، ما درباره ی نابرابریِ میان کشورها چه می دانیم؟ اگر ما دیدگاه خود را فراتر از معیارهای موجود گسترش دهیم، می توانیم چیزهای بیشتری درباره نابرابری در جهان یاد بگیریم.

اولین چیزی که درباره اعداد و ارقام آکسفام گفته می شود، این است که آنها در حال ارائه تصویر بسیار محافظه کارانه ای هستند. با توجه به اینکه، ثروتمندان و افراد مرفه، بخش عمده ثروت خود را زیر سایه فرار مالیاتی و پنهان کاری های قضایی، مخفی می کنند نمی توان به راحتی فهمید که آنها حقیقتا چه مقدار ثروت دارند.

برآوردهای اخیر نشان می دهد که حدود 32 تریلیون دلار در گریزگاه های مالیاتی ذخیره می شود که این مقدار، حدود یک ششم از کل ثروت های شخصیِ جهان را دربرمی گیرد. اگر ما این میزان را به ارقام اعلام شده توسط آکسفام اضافه کنیم، نابرابری بسیار وحشتناک تر خواهد شد. اما این بحث ها صرفا درباره ثروت بود. اما بسیاری از تحلیلگران، با اینکه ما نابرابری را صرفا در ثروت خلاصه کنیم، مخالف هستند و بحثِ نابرابریِ درآمد را مطرح می کنند و بحث نابرابریِ درآمد یکی از انتقاداتی بود که درباره برآوردهای آکسفام، مطرح شد. وقتی که بحث نابرابریِ درآمد مطرح می شود، حداقل برطبق تصورات غالب، به نظر نمی رسد که این مساله چندان بد باشد. «برانکو میلانوویچ» یکی از پژوهشگران برجسته ی جهان در زمینه ی نابرابریِ درآمد، اظهار می کند: درحالی که نابرابری در درون کشورها روبه وخامت است، اما در مقیاس جهانی، در واقع در حال بهبود است.

ما می توانیم، نابرابریِ درآمد را با شاخص جینی اندازه گیری کنیم. نمره «صفر» نشان دهنده برابریِ کل است و نمره «یک» نشان دهنده نابرابریِ کل است. در جایی که یک شخص، دارای همه چیز است و بقیه، هیچ چیزی در اختیار ندارند. میلانوویچ می گوید: ضریب جینیِ جهانی، به میزان اندکی کاهش یافته است (از 0.72 درصد در 1988 تا 0.71 در 2008) بنابراین احتمالا ما نباید بیش از اندازه درباره ی نابرابری نگران باشیم.

ضریب جینی، یک مقیاس مسئله ساز است، چرا که ضریب جینی تنها، تغیراتِ نسبی را منعکس می کند. اگر درآمدهای ثروتمندان و فقرا، با یک نرخ یکسان افزایش یابند، بنابراین ضریب جینی نیز یکسان باقی می ماند. حتی اگر نابرابریِ مطلق درحال افزایش باشد. به عبارت دیگر، اگر شخص الف، 10 هزار دلار داشته باشد و شخص ب 100 هزار دلار داشته باشد و سپس هردوی آنها، درآمدشان را دو برابر کنند، ضریب جینی، یکسان باقی می ماند. حتی اگر شکاف درآمد از 90 هزار دلار به 180 هزار دلار افزایش یافته باشد.

«رابرت وید»، اقتصاددان اظهار می کند که این اندازه گیری بسیار گمراه کننده است و میزانِ واقعیِ نابرابری را کتمان می کند. چرا که ما شاهد آن هستیم که نابرابری طی چند دهه ی گذشته، از 0.57 در 1988 به 0.72 در 2005 افزایش یافته است.

اما دست نگه دارید! شما ممکن است بگویید نابرابری درآمد در میان افراد، ممکن است بدتر شده باشد، اما مطمئنا شکاف میان کشورهای فقیر و کشورهای ثروتمند، کمتر شده است.

یک عقیده ی عمومی وجود دارد که «صنعت توسعه یافته جهانی، درحال کمک به حل شکاف میان کشورهای غرب و شرق است!» من این اظهارنظر را بارها از دانش آموزان مدرسه اقتصادی لندن (جایی که من در آنجا تدریس می کنم) شنیده ام. «تئوری همگرایی» تاکید دارد، کشورهای فقیر با سرعت بیشتری نسبت به کشورهای ثروتمند درحال رشد هستند و با گذر زمان شکاف میان این دو دسته از کشورها، کاهش خواهد یافت.

اما متاسفانه، این درست نیست چرا که تاریخ، دقیقا برعکس این عقیده را اثبات کرده است. نابرابری میان کشورهای جهان، به وسیله ی ترتیبات جهانی طی دو سده ی گذشته، افزایش یافته است و هیچ نشانه دال بر کاهش آن وجود ندارد.

چند راه حل در این زمینه وجود دارد که ما می توانیم لحاظ کنیم. احتمالا رایج ترین روشی که در زمینه نابرابری جهانی به ذهن خطور می کند، این است که شکاف میان کشورهای غنی و کشورهای فقیر بر طبق درآمد واقعیِ سرانه، اندازه گیری شود. با استفاده از اطلاعات به دست آمده از پروژه مدیسون، ما می بینیم که در سال 1960 و در پایان استعمار، مردم کشورهای مرفه، 33 برابر ثروتمندتر از مردمی بودند که در کشورهای فقیر زندگی می کردند؛ اما پس از آن در سال2000 و پس جهانی سازیِ نئولیبرال، به طرز حیرت آوری، مردم کشورهای مرفه، 134 برابر ثروتمندتر بودند. به قول «لانت پریچت» ، این اتفاق یک واگراییِ عظیم بود.

بر اساس اطلاعات بدست آمده از پروژه ی مدیسون، شکاف میان مردم با درآمد متوسط، در کشورهای فقیر و ثروتمند، تا 135 درصد، رشد یافته است.

در طول چند دهه گذشته، نابرابری بسیار بدتر شده است، و در سال2000، آمریکایی ها، 9 برابر ثروتمندتر از مردم آمریکای لاتین و 72 برابر ثروتمندتر از کشورهای جنوب صحرای آفریقا بودند. این اعداد و ارقام به ما نشان می دهد که اقتصاد جهانی، به شکل ناعادلانه ای، ثروت های سیاره را بین مردم جهان تقسیم کرده است.

در زمان حاضر، ما باید بی واهمه با عدم تعادلی که اقتصاد جهانی ما را منحرف کرده است، مقابله کنیم چرا که نابرابری، به هیچ وجه یک مساله ی طبیعی نیست و توسط انسان ها ایجاد شده است و ما باید با قدرت در مقابل آن بایستیم.

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.