Andisheh Nou

تاملی در مورد کودتای کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، عکس العمل زحمتکشان، و منافع ملی- مازیار گیلانی نژاد

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که توسط پلیدترین دشمنان ایران و پست ترین عوامل داخلی اش صورت گرفت پیامدهای بسیار سنگین برای طبقه کارگر و مردم ایران پدید آورد. منافع ملی ما دستخوش چپاول سرمایه داری کودتاگر و استعمار انگلیس و امپریالیسم نو ظهور آمریکا شد. خواسته های مردم ایران و بخصوص زحمتکشان که همانا آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی بود، پایمال گردید.

زحمتکشان گرد آمده دراتحادیه های کارگری در سال 1300 و سندیکاهای کارگری متحد شده پس از شهریور 1320 در شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران هیچگاه منافع ملی خود را فراموش نکرده و همواره منافع ملی را با منافع طبقه کارگر گره زدند.
اگر بیشترین همت خود را صرف دستیابی به 8 ساعت کار با دستمزدی مناسب و تصویب قانون کارنهادند و در18/1/1325 نخست وزیرقوام السلطنه درملاقات با رهبران شورای متحده موافقت کرد «هیات وزیران به موجب تصویب نامه ای شورای متحده را به رسمیت بشناسد و ساعات کار در هفته به موجب تصویب نامه دولت به 48 ساعت کاهش یابد و جمعه ها تعطیل با استفاده از حقوق محسوب شود و نمایندگان شورای متحده اجازه یابند در جلساتی از شورای عالی اقتصاد که مسایل کارگری مطرح می شود، شرکت کنند » اما اتحادیه های کارگری به این بسنده نکرده خواهان تصویب قانون کاری به نفع کارگران و همه مزدبگیران بودند.
متعاقب آن در 11/2/ 1325در جشن روزکارگر سخنرانان به خصوص در خوزستان خواستار 8 ساعت کار، افزایش دستمزد، بهبود وضع مسکن، حقوق روزجمعه و تدوین قانون جامع کار شدند.
با پیگیری زحمتکشان در 22/2/1325 اولین قانون کار در حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری به تصویب رسیده و اجرایی گردید. و سپس درتاریخ 27/2/1325 پس از آنکه نمایندگان مجلس شورای ملی در تهران از تصویب لایحه قانون کار طفره رفته و مجلس را از اکثریت می انداختند، به دستور شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران، مجلس توسط کارگران عضو اتحادیه های کارگری محاصره و هر نماینده ای که قصد خروج ازمجلس را داشت، به داخل مجلس باز گردانده می شد. با فشار طبقه کارگر این لایحه تصویب و روز بعد جهت اجرا به تمام موسسات ابلاغ شد. هرچند قانون کارفقط تصویب و ابلاغ شد، ولی برای اجرایی شدن آن تا بعد از 28مرداد  32 هنوز کارشکنی ها ادامه داشت.
البته اتحادیه های کارگری حتا قبل ازتصویب این لایحه در بسیاری از صنوف و کارخانه ها، کارفرمایان را مجبور به اجرای 8 ساعت کار، تعطیلی روز جمعه با حقوق کردند، و اخراج کارگران را تنها با موافقت اتحادیه های کارگری، کارفرماها می توانستند عملی سازند. برای به اجرا درآمدن این حقوق ، ردی از خون کارگران همیشه جاری و نمایان بود.
اما کارگران نخستین طبقه ای بودند که منافع خود را در گرو منافع ملی دیدند. در تاریخ ملی شدن صنعت نفت این کارگران بودند که در11/2/1325 جشن روز کارگر در خوزستان علیه شرکت نفت انگلیسی موضع گرفتند. «یک سخنران زن، نفت را مروارید ایران خواند و انگلستان را متهم کرد که برای خوراک سگها بیشتر از مزد کارگران خرج می کند و خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس را خواستارشد» و این آغاز حمایت طبقه کارگر از یکی از خواسته های تاریخی و حفظ منافع ملی بود.
در 22/1/1330 با اعتصاب سراسری اتحادیه کارگران نفت در خوزستان، این بار فقط دستمزد 3 هفته اعتصاب را خواستار نبودند، بلکه ملی شدن صنعت نفت را نیز خواستار شدند. خواسته های اقتصادی با خواسته های سیاسی گره خورد و65000 کارگراعتصاب کردند، که ما در اعتصابات سال 1357 بار دیگر این دستاورد را تجربه کردیم.
در23 تیر1330 شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران تظاهراتی را علیه ورود هیات نفتی آمریکایی سازمان داد. پلاکاردی درپیشاپیش صف تظاهر کنندگان توسط زحمتکشان حمل می شد که شعار « فروش نفت آری، امتیاز هرگز» را به نمایش گذاشته بود. در این تظاهرات که توسط ارتش محمدرضا شاهی به خون کشیده شد، اسداله کاری جانی کارگر کفاش کشته و دانشجوی فداکار و عضو اتحادیه دانشجویان دانشگاه تهران، پروانه شیرینلو برای ممانعت ازحمله تانکها به کارگران روی زمین خوابید که تانک از روی پای او حرکت کرده و این دختر فداکار تا پایان عمر از داشتن پا محروم گردید.
 در این روزسخنرانان کارگری همچون حسین سمنانی مسوول تبلیغات سندیکای کارگران کفاش در چهارراه مخبرالدوله بر روی ماشینی به دفاع ازملی شدن صنعت نفت پرداخت که گویای حمایت کارگران از ملی شدن صنعت نفت بود. اما با همه این حمایت ها، محدودیت علیه کارگران و اتحادیه های کارگری در در طول دولت دکترمصدق ادامه داشت.
استعفای رییس اداره کار همدان در تاریخ 4/3/1331 گویای ظلم و ستمی است که به کارگران می شد. او در استعفانامه خود چنین نوشت:« چون طاقت ندارم وضع رقت بار کارگران رابه این حد و حصر به چشم خود ببینم. مرگ را به این ریاست ترجیح می دهم. محمود خانی» بیکاری، گرانی، اخراج های متوالی کارگران فعال، عقب افتادن حقوق کارگران برای ماههای متمادی، حمله اوباش و دسته های ضد کارگری به باشگاههای کارگری و قتل و زخمی کردن کارگران فعال همچنان ادامه داشت. براتعلی بزدوده، نوروزعلی غنچه، قازارسرکیسیان، حسن حیدرپور، حسین خان گلناری، اسحق رحمت، شیروان محمودی….بخشی از کشته شدگان این سالها هستند. اما زحمتکشان همچنان در دفاع از منافع ملی خود ثابت قدم بودند.
با اختلاف شاه و دکتر مصدق این طبقه کارگر بود که پس از استعفای دکترمصدق بزرگترین حمایت قدرتمندانه از او را به نمایش گذاشت. در 29/4/1331 اعتصاب 28 ساعته از طرف کارگران سیلو، دخانیات، سیمان تهران، چیت سازی و راه آهن اعلام شد.
تظاهرات وسیع در آبادان توسط شورای متحده مرکزی زحمتکشان در خوزستان به حمایت از دکترمصدق به راه افتاد که به کشته شدن چندین کارگر منجر شد. در30/4/1331 با راهپیمایی شورای متحده مرکزی زحمتکشان در تهران از چهار راه مخبرالدوله تا بهارستان با شعارهای مرگ براستبداد، دست شاه از دخالت در امور کشور کوتاه، مرگ بر قوام خاﺋن، مرگ برشاه، مرگ براشرف، یا مرگ یا مصدق، ازجان خود گذشتیم، یا مرگ یا آزادی، آغاز گردید. سخنرانی حسین سمنانی از اتحادیه کارگران کفاش بعد از بهم خوردن مراسم رسمی در ظهر این روز در میدان توپخانه و کشته شدن ماناس و قازار حزون کارگران کفاش بدست مزدوران شاه در این روز نشانگرحمایت بی دریغ طبقه کارگر از حکومت ملی دکترمصدق است.
 این آخرین بار نبود که اتحادیه های کارگری به کمک دولت ملی دکترمصدق شتافتند.
از 18مرداد سال 1332 مرتب به دکتر مصدق هشدار داده می شد که: « جبهه متحدی با شرکت شریرترین دشمنان ملت بوسیله سیاستهای امریالیستی برای عقیم ساختن مبارزه ضداستعماری ملت ما بوجود آمده است. بازهم دربار مرکز توطئه است. ظاهرا اللهیارصالح را کاندیدای نخست وزیری آینده ایران کرده اند. منزل مشیرالسلطنه امیرسلیمانی به بهانه انعقاد جلسات ذکر و تصوف و درویشی مرکز و محل توطئه گران شده است و حسین مکی و میراشرافی و سیدضیاالدین طباطبایی و حائری زاده دراین جلسات شرکت می کنند. سرلشگر بهارمست رییس سابق ستاد ارتش که در توطئه نهم اسفند31 شرکت داشته است، درتوطئه ها شرکت می کنند. جواهرکلام و سرگرد قریب به منطقه زنجان محل اقامت ذوالفقاری ها رفته اند و مشغول جمع آوری اوباش و چماقدار برای ایجاد آشوب درتهران شده اند. آیت اله کفایی از مشهد به تهران آمده است و در منزل شیخ بهاالدین نوری اقامت کرده و محفل توطئه گران مشهد را با تهران هماهنگ می کنند.
 آقای دکترمصدق ،
ارنست پرون رفیق و مشاور شاه که تبعه سویس است، در کاخ سعدآباد گرداننده حقیقی است. او را از ایران خارج کنید. معدل شیرازی و شرقی مدیر روزنامه پارس و استخر و یک روحانی نما بنام سید فالی شیرازی گروهک (جمعیت ایران نو) را تشکیل داده و با آیت اله نما سید نورالدن شیرازی همدست شده اند و سرتیپ بهرامی رییس مخازن ارتش و سرتیپ همت به شیراز وارد شده اند و مشغول توطئه و جمع آوری اوباش می باشند. سرگرد خسروانی درباشگاه تاج علناعلیه حکومت مصدق و قیام علیه دولت یاغی سخنرانی می کند. منزل شوشتری پایگاه میراشرافی و سرتیپ کمال شده است. آقای مصدق، درمقابل این توطئه گران ساکت نباشید. »(40)ص671
اگر صف کودتاگران هر روز منسجم تر می شد، متاسفانه صفوف آزادیخواهان منسجم نبود. یاران نیمه راه و کودتاچی دکتر مصدق او را از نزدیک شدن به زحمتکشان پرهیز می دادند.
قساوت و وحشیگری کودتاچیان برای ایجاد رعب و وحشت در میان آزادیخواهان از نیمه شب 24/5/1332 شروع شد و تا سالها ادامه داشت. دستگیری مهندس زیرک زاده و مهندس حق شناس و دکترحسین فاطمی، وزرای دکتر مصدق توسط سروان شقاقی. “بازداشت دکتر حسین فاطمی بااعمال وحشیانه ای صورت گرفت، سروان شقاقی به همسر دکتر فاطمی تجاوز کرد.”
“ساعت یازده و نیم شب 24 مرداد، تلفن منزل دکترمصدق به صدا درآمد و مستخدم مخصوص تلفن را برداشت، صدای آهسته ای از آن طرف موضوع تمرکز نیروهای نظامی را در کنار نهرکرج به اواطلاع داد. این شخص سرهنگ مبشری ازاعضای سازمان نظامی حزب توده ایران بود.”
کودتای ارتشبد زاهدی به همدستی سرهنگ نصیری علیه دکتر محمد مصدق با کمک سازمان نظامی حزب توده ایران شکست خورد. و شاه صبح 25 مرداد وطن را در چمدان هایش گذاشت و از ایران فرار کرد.
با مشخص شدن کودتا شورای متحده زحمتکشان ایران برای حمایت از مصدق و دفع کودتا به اعضای خود دستور داد تا به خیابان ها بیایند.
از ظهر25 مرداد کارگران به خیابانها ریخته ازدولت ملی دکتر مصدق حمایت کردند. خیابانها در اختیار طبقه کارگر بود. میتینگ های موضعی، پایین آوردن عکس ها و مجسمه های شاه در میادین و فریاد زنده باد جبهه متحد واحد ضد استعماری را سردادند. عصر همان روز میتینگ جمعیت ملی مبارزه با استعمار و شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران به سخنرانی محمدرضاقدوه  اعلام کرد:
اگر شه لشگر انگیزد که خون مردمان ریزد                                                                     من و ملت بهم سازیم و بنیادش براندازیم
“شعارهای اصلی این تجمع: تشکیل مجلس موسسان برای خلع محمدرضا از سلطنت، محاکمه شاه به جرم همراهی با بیگانگان علیه منافع ملی، برچیده باد سلطنت و برقراری جمهوری دمکراتیک.”
“از ساعت هشت صبح 26 مرداد کارگران و نیروهای چپ از طرف میدان فردوسی به سمت چهارراه استانبول براه افتاده و مجسمه های شاه را در میدانهای شهر پایین کشیدند و عکس دکتر مصدق را به جای آن نصب کردند.”
“در همان روز میتینگی درمیدان بهارستان به رهبری دکترحسین فاطمی وزیر امور خارجه دکترمصدق برگزار شد و خواستار انحلال نظام سلطنتی و برپایی جمهوری شد.”
کارگران و قشرهای دیگر مردم در خیابانها فریاد : مصدق کودتا، کودتا سرداده و اعدام نصیری را خواستار بودند. سرمقاله باختر امروز به قلم دکتر حسین فاطمی چنین نوشت: « خائنی که می خواست وطن را به خاک و خون بکشد رفت » صف آزادیخواهان را به هم نزدیکتر کرد. با خلع سلاح گارد جاویدان و مهر و موم کردن کاخ های سلطنتی شاه توسط دکتر حسین فاطمی وزیر امورخارجه، ازطرف حزب توده ایران و شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران، جمعیت ملی مبارزه با استعمار، به اعضایشان دستور دادند هر کجا که تظاهرات انجام می شود، شرکت کرده، منتظر دستور نباشند و کلیه افراد سازمانی باید شرکت کنند.
استعمار انگلیس و امپریالیسم هار آمریکا که از گردانندگان اصلی کودتا بودند و چشم به غارت ثروت ملی ایرانیان دوخته بودند برای اجرا کردن مرحله دوم کودتا با شاه و دربار، ملاکین بزرگ  و سرمایه داران وابسته به خود، کودتای دوم را برنامه ریزی کردند. هدف آنها سرکوب جنبش ملی، غارت منابع نفتی و تبدیل کشور به پایگاه امریکا و انگلیس بود.
با به میدان آمدن زحمتکشان، کودتا عملی نبود لذا در عصر27 مرداد، آمریکاییها که از نفوذ عناصر کمونیست در میان زحمتکشان سخت نگران شده بودند، لویی هندرسن سفیر کبیر آمریکا در تهران را به ملاقات دکترمصدق فرستادند، او به دکترمصدق گفت:« شما وضع خوبی ندارید، با این جریاناتی که می بینم کمونیست ها ابتکارعمل را دردست گرفته اند. شما در برابر این وضع چه اقدامی خواهید کرد؟ آقای دکترمصدق دستور جلوگیری از این تظاهرات را دادند، اما دیرشده بود. (به نقل از دکترصدیقی)
دکتر مصدق به فرماندار نظامی تهران دستورداد تظاهرات زحمتکشان را که از فرار شاه و شکست کودتای آمریکایی زاهدی خوشحال بودند، را سرکوب کنند. این دستور باعث دستگیری بیش از700 تن از کادرهای شورای متحده مرکزی زحمتکشان و کارگران عضو شورای متحده گردید. به دستورسرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش دکتر مصدق، کارخانه های چیت سازی، سیمان، دخانیات، بلورسازی ها، دباغی ها، کوره پزخانه ها محاصره و از حضور کارگران در خیابانهای تهران بشدت جلوگیری شد.
با اطلاعیه احزاب ملی به هواداران خود مبنی برخالی کردن خیابانها، اعضای حزب توده ایران و جمعیت ملی مبارزه با استعمار و شورای متحده مرکزی زحمتکشان در مقابل کودتاگران تنها گذاشته و دست نظامیان و فواحش و اراذل واوباش را برای قلع  و قمع آنها باز گذاردند. مامورین انتظامی وافراد پان ایرانیست و نیروی سوم هنگام فروش روزنامه های کارگری به فروشندگان کارگری حمله می کردند و روزنامه های آنان را گرفته و پاره می کردند. کار پاره کردن روزنامه کم کم وسعت یافت تا جایی که سربازهای طرفدارسلطنت کلیه روزنامه های عصر را هم که مقالاتی علیه شاه نوشته بودند، از دست روزنامه فروشها گرفته پاره می کردند.” (گزارش روزنامه کیهان)
“ساعت 8شب سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش دکتر مصدق در جلسه ای با فرماندهان تیپ راجع به شدت عمل برعلیه تظاهرات کنندگان دستورات صریح داد. در این روز تعداد زیادی از زحمتکشان بوسیله فرماندار نظامی و کلانتریها جلب و بازداشت شدند. ریاحی بنام دکتر مصدق دستور صریح صادر می کند که همه افراد احزاب ملی باید به خانه برگردند و خیابانها را خلوت کنند.”
“استقرار نظامیان از ساعت 8 شب، در لاله زار، میدان راه آهن، باغشاه، سپه، توپخانه، فردوسی، سعدی اجرا شد. مامورین مسلح به تفنگ و سرنیزه تظاهرکنندگان علیه شاه را که اکثرا اعضای شورای متحده مرکزی زحمتکشان بودند را به قصد کشت می زدند.”
“احمدآرامش وزیرکار مبلغ ده هزاردلاربه آیت اله کاشانی می پردازد تا در جهت سازماندهی اراذل و اوباش و چاقوکشان اطراف سنگلج برای تظاهرات به نفع شاه هزینه شود. آیت اله بهبهانی نیزدراین مورد نقش مخربی ایفاکرد”
“درساعات پایانی روز 27 مرداد مبلغ 40هزارتومان پول نقد به روسای کلانتریها و گروهبانان توسط رشیدیان داده شد، تا اوباش هر محل را جمع کرده به هریک پنج تا ده تومان بدهند و سوار تاکسی هایی کنند که هریک از رانندگان تاکسی نیز چهل تا پنجاه تومان گرفته اند، تا در خیابانها جولان داده جاوید شاه و مرگ بر مصدق بگویند “
با ممانعت از تظاهرات کارگران و محاصره کارخانه ها توسط ارتش، دست رجاله های ارتشی و اوباش باز شد تا پهلوان پنبه میدان و قوت قلب کودتاچیان شوند. ستون فقرات تشکیلات کارگری تهران را کارخانه های سیلو، چیت سازی، دخانیات، کوره پزخانه ها و راه آهن تشکیل می داد، به محاصره ارتش درآمده بود. سنگ را بسته و سگها را رها کرده بودند.
کودتای 28مرداد به هیچ روی بی سازمان و الا بختکی نبود. پشت سرش نیرو داشت. موضوع مهمی که در 28 مرداد نقش بسیار  جدی ایفا کرد، سلطه نیروی نظامی در کارخانه ها بود. نیروی نظامی کودتاچی از ماهها پیش به بهانه ی جلوگیری از اعتصاب و غیره بطور ثابت واحد هایی را در کارخانه ها و مناطق کارگری مستقر کرده، و کارخانه ها راعملااشغال کرده بود.
“از صبح 28مرداد و با براه افتادن دسته های کودتاچی از جنوب شهر، شامل فواحش: ملکه اعتضادی، پری آژدان قزی. اراذل واوباش به سرکردگی شعبان بی مخ، رمضان یخی، طیب حاج رضایی، احمد عشقی. هواداران آیت اله کاشانی، آیت اله بهبهانی، شیخ محمد تهرانی رییس هیات قائمیه تهران، شیخ بهالدین نوری، محمدتقی فلسفی، مجاهدین اسلام، هیاتهای قائمیه، مهدویه، انصار الائمه، هیاتهای اسلامی تحت عنوان طوفان خشم، فداییان اسلام به سرپرستی ابوالقاسم رفیعی سرپرست انتظامات فداییان اسلام و عبداله کرباسچیان مدیر روزنامه نبرد ملت ارگان فداییان اسلام. موسسین جبهه ملی : حسین مکی، حائری زاده، دکتر مظفر بقایی. نمایندگان مجلس: میراشرافی، عمیدی نوری، شمس قنات آبادی. چماقداران ورامینی اجیرشده توسط دکتربقایی. اشرف پهلوی خواهر شاه. حشمت الدوله والاتبار (نابرادری نابکار دکتر مصدق). افسران کودتاچی : تیمسارزاهدی، سرهنگ نصیری، رییس ستاد ارتش دکترمصدق سرتیپ ریاحی، رییس شهربانی دکترمصدق سرتیپ متین دفتری (خواهرزاده دکترمصدق)، روسای کلانتری های تهران و پاسبانان، گروهبانان اخراجی گارد جاویدان، جاسوسان دست پرورده آمریکا و انگلیس: سیدضیالدین طباطبایی، قوام السلطنه، برادران رشیدیان، جمال امامی امام جمعه تهران، افسر آمریکایی متخصص جنگ روانی ژنرال مک کلور، متخصصین مبارزه با جنبش های رهایی بخش لویی هندرسن، کیم روزولت.” کودتا آغاز شد.
ازسوی اعضای شورای متحده مرکزی زحمتکشان وحزب توده ایران گزارشاتی مبنی بر وخیم بودن اوضاع بدست رهبری حزب توده ایران می رسید و خواستار تعیین تکلیف از طرف حزب بودند. کادرها و اعضای سازمان های جوانان، اتحادیه های کارگری، حزب توده ایران، سازمان های مردمی ، جمعیت ملی مبارزه بااستعمار، بنا به وظیفه سازمانی و ملی در میادین وخیابانها هر لحظه منتظر دستور برای خنثا کردن کودتای در شرف وقوع بودند. به دستور شورای متحده مرکزی زحمتکشان کارگران منبع آب برسر کار خود حاضرشدند، ولی کارنکردند.
کارگران منبع آب ساعت 9صبح ازخیابان بهار به سمت بهارستان حرکت کردند. نزدیک میدان فردوسی از طرف شورای متحده دستور آمد که به سمت کاخ مرمر، خانه دکترمصدق بروید. در نزدیکی خانه دکترمصدق دفتر کار شاعر کارگران، محمدعلی افراشته توسط اوباش غارت می شد. پس از آن به سمت خانه دکتر مصدق هجوم بردند. که بادیدن کارگران و درگیرشدن با آنان عقب نشینی کرده منتظر آمدن تانکهای ارتشی شدند.
“ظهر28/5/1332- تقاضای حزب توده ایران ودکترحسین فاطمی وزیرامورخارجه ازدکترمصدق جهت به میدان آوردن مردم برای مقابله با کودتای درشرف وقوع با دادن پیامی از رادیوبه مردم، که با امتناع دکترمصدق روبرو گردید.”
 دکتر مصدق همچنان بر تصمیم خود  اصرار می ورزید که به اوضاع مسلط است و آمدن زحمتکشان به میدان باعث کشته شدن افراد بیشتری خواهد شد. او نتوانست از حصار تفکر اشتباه اعتماد به نزدیکان و مشاورینش و همچنین خراب شدن روابطش با آمریکایی ها ، بیرون بیاید. او قدر لحظات حمایت های مردمی به خصوص زحمتکشان را درک نکرد.    
سرتاسر این روز اعضا و هواداران حزب توده ایران و اعضای شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران که از شدت غلیان خشم و نفرت سر از پا نمی شناختند و خون جگر می خوردند، هر چند ساعت یک بار با رابطین حزبی در تماس بوده و از آنان دستورعمل حزبی را می خواستند، اماجواب یکسان بود: منتظر بمانید.
در چهارراه استانبول بعد ازشکست کودتای اول در 25 مرداد، هر روز در ساعت های 10-12-2-4- پیک دوچرخه سوار توده ای ها آمده دستورات را به کمیته مسوولین بخش مربوطه می داد. درروز 28مرداد ابتدا لودویک مرادیان کارگر کفاش وسپس اصغری کارگر حکاک آمده و اظهار داشت: هنوز دستوری نرسیده،آماده باشید. کارگران آماده بودند تا برای منافع ملی اشان جان فدا کنند . آنان می دانستند که منافع طبقه اشان با این کودتا از بین خواهد رفت.
با پیروزی کودتا دستگیری ها آغاز شد و کودتا گران با توسل به ماده 5 حکومت نظامی: «کسانی که در زمان حکومت نظامی اخلال در امنیت و نظم عمومی انجام دهند دستگیر می شوند.» که در زمان دکتر مصدق  و برای مبارزه با اعتصابات کارگری مصوب شده بود، هر کسی را که مظنون شناخته می شد دستگیر کرده و زندانیان سیاسی را با این ماده محکوم به حبس کرده و از اطلاق نام زندانی سیاسی به آنان امتناع می شد.
 روز29/5/1332 اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران کفاش: حسین باباخانی،حسین سمنانی، عبداله احیا، محمود سپاهی دستگیر شدند. دستگیری علی معروفی دبیر اتحادیه کارگران شهرداری تهران، حیدرمعروفی کارگر بنا و مسوول مالی سندیکای کارگران منبع آب، قربان معروفی کارگر بنا روز قبل دستگیر شده بودند.
دستگیری کریمی ازاعضای هیات مدیره اتحادیه کارگران مکانیک اتومبیل تهران که تاسال 1335 درزندان تیپ 2 زرهی بودوبه زندانیان همیشه می گفت:انسان بایدطالب حقیقت باشد.
شهریور1332- حسن کارگرحلبی ساز در زندان مشهد زیر شکنجه کشته شد. موج دستگیری وسیع کوشندگان عضو شورای متحده مرکزی زحمتکشان و احزاب طرفدار طبقه کارگر هر روز شدت می گرفت. دستگیری فرجامی و علی امید از رهبران طبقه کارگر خوزستان. دستگیری محمد کریمی دهقان زاده ای از روستای گلدسته ورامین و نماینده دهقانان در فستیوال صلح بخارست. او در جریان شکنجه با ضربات باتون به سرش، اختلالی در مشاعرش رخ داد و تا بهار سال 37 در زندان قزل قلعه بود.
اول شهریور اشغال منبع شماره 4 آب تهران وضرب وشتم و اخراج فعالین سندیکایی از این اداره توسط سرهنگ جاویدپور صورت گرفت. حمداله وهاب پور، عطااله معروفی، نبی معروفی، بخشعلی هاشمی دستگیر شدند. کارگران با اطلاع از دستگیری فعالین سندیکایی در خیابان بهار، با تجمع در مقابل در ورودی و نشستن در خیابان خواهان آزادی یاران سندیکایی خود شدند. کودتاچیان که وضع متزلزل خود را آگاه بودند و هنوز از درگیری با اعضای شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران بیم داشتند، کارگران زندانی را پس از محاسبه حقوقشان آزاد کردند.
کودتا شده بود و کودتا چیان هر روز خود را تثبیت می کردند، اما مبارزه برای زحمتکشان تمام نشده بود.
میتینگ های موضعی سندیکای کارگران کفاش در چهارراه استانبول، برای افشای رژیم کودتا، که به درگیری با کماندوهای ارتشی منجر شد. دریکی از این درگیری عبداله احیا، عضوهیات مدیره سندیکای کارگران کفاش با چاقو به کماندوی جا مانده از دسته اش، حمله کرده هفت تیر او را تصاحب می کند. درجلسه سندیکایی، عمل اوتقبیح می شود. در این میتینگ عبداله احیا، اباذر برنگی، یعقوب مهدیون و جمعی دیگرازکارگران شرکت داشتند.
هسته های مخفی کارگری تشکیل و رو به رشد بود. کادرهای سندیکایی به احیا و برگزاری جلسات سندیکایی اقدام کردند.
مشاوران آمریکایی شاه از او خواستند تا با شدت عمل زهره چشم از زحمتکشان ایران بگیرد. به همین منظور در27 مهر دستور تیرباران گروهبان احمد خیری، سربازان وظیفه هوشنگ انوشه و جهانگیر گهربار را به جرم آتش زدن کشتی های خود را داد. و بدین ترتیب کشتار فرزندان طبقه کارگر آغاز گشت.
با آمدن نیسکون رییس جمهور آمریکا به ایران و تصمیم دانشجویان برای اعتراض به این سفر در 16 آذر سال 32 فتح اله صباغی عضو سندیکای کارگران کفاش، پارچه نوشته ای را در بازار کفاشها از سقف بازار آویزان کرد، که درآن نوشته شده بود: « نیکسون به خانه ات برگرد.»
با حمله به دانشگاه تهران در روز ورود نیکسون به ایران و قربانی کردن 3 دانشجوی مبارزدانشکده فنی تهران، شاه عزم خود را بر ریختن خون مبارزان ایران نشان داد. کشته شدن دانشجویان دانشکده فنی بزرگ نیا- قندچی- شریعت رضوی توسط ستوان یک ستاره  سلیمانی که در 20 آذر توسط شاه مورد تشویق قرار گرفت.
بعد از کودتا آنچه نصیب طبقه کارگرشد، اخراج، دربدری، زندان، شکنجه، ترور، اعدام و بدتر از همه نابودی دستاوردهای کارگری بود و اتهام عدم حمایت از دولت ملی دکترمصدق!!!! اما چه باک، ما بسیاریم وخلق را شکست، آزمونی و تجربه ای دیگری ست.
پس از28 مرداد بسیاری از مواد قانون کار از جمله 8 ساعت کار، تعطیلی روزجمعه، اخراج ها و ازهمه مهمترداشتن اتحادیه نادیده انگاشته شد و کشتار کارگران آغاز گردید. حسن، کارگرحلبی سازدرزندان زیر شکنجه کشته شد، محمد کریمی دهقان زاده ای ازروستای گلدسته ورامین و نماینده کارگران درفستیوال صلح درجریان شکنجه وزیرضربات باتون مشاعرش را ازدست داد.
قازاریان در لاله زار مورد هدف گلوله قرار گرفت. آودیس مسروپیان کارگر قناد با مسلسل درو شد. آرماییس از فعالانکارگری اصفهان توسط داشناک ها ترور شد. ملانصراله تحریری دهقان مبارز گرمساری به وسیله مرتجعین ربوده، آب جوش روی بدنش ریختند و او را به طرز دلخراشی کشتند.
وارطان سالاخانیان کارگر کفاش تکه تکه شد، ولی سخنی نگفت. ابوالفضل فرهی از بنیان گذاران اتحادیه قالیبافان خراسان در سالهای 1309 و از فعالین اتحادیه کارگران شرکت نفت در زیر شکنجه کشته شد.
اما این کشتارها نتوانست زحمتکشان را از مبارزه باز دارد. باقی مانده هیات دبیران شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران که توانسته بود به موقع خود را از زیر ضربه کودتا خارج کرده و مسوولینش را در خانه های کارگری پنهان کند، توانسته بود تازمان دستگیریش در 17 بهمن سال 33 اعتصاب بزرگ کارگران کفاش تهران را سازماندهی کرده و تجمعات موضعی را علیه رژیم کودتا، برای شکستن روحیه ضعف و شکست برپا کرده و سازمان گسترده ای برای حمایت و کمک به خانواده های زندانی سیاسی ایجاد کند. حمایت و همدردی با کشته شدگان روز 16 آذر ، رژیم را به وحشت انداخته بود. این هیات دبیران در اوایل تیر1333- کمیته تدارک اعتصاب سندیکای کارگران کفاش با حضور عبداله احیا، خسرو عیوضیان، اباذر برنگی اعضای باقی مانده سندیکای کارگران کفاش را در خانه یکی از اعضای جبهه ملی در بازارچه حضرتی برای حصول به: لغو حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی کارگر و دانشجو، اجرای قانون کار، اجرای بیمه تامین اجتماعی، برگزار نمود.
اعلامیه اعتصاب توسط هیات مدیره باقی مانده سندیکای کارگران کفاش توسط اباذر برنگی بدست فعالین و سپس در کارگاههای کفاشی توزیع شد در تاریخ 14/4/1333 با سازماندهی اعتصاب کارگران کفاش تهران، چهار هزار کارگر کفاش در این اعتصاب شرکت کردند. اعتصاب کارگران کفاش که تحت پوشش اجرای تعطیلات روزجمعه با حقوق و بیمه های اجتماعی، سازماندهی شده بود در حقیقت تمرینی برای اعتصابات و اعتراضات آتی بود، که  پشتیبانی سندیکاهای کارگری از خواسته های کارگران کفاش را در پی داشت. برخورد رژیم با این اعتصاب آنچنان سخت بود که در لاله زار و بازار تهران کامیون های ارتشی هر کسی را که دستش پینه بسته بود بدون اینکه پرسش کنند که آیا در اعتصاب شرکت دارد یا نه، دستگیر و روانه بازداشتگاه می کردند. حکومت نظامی که از این اعتصاب بسیار متعجب شده بود با دستگیری های گسترده سعی در پیدا نمودن رهبران اعتصاب داشت. با این دستگیری های گسترده سندیکای کارگران کفاش و هیات دبیران شورای متحده با صدور دومین اعلامیه خود خواسته های دیگری را به میان گذاشتند. در تاریخ17/4/1333 سندیکای کارگران کفاش، آزادی کلیه کارگران بازداشتی 28 مرداد تاکنون را بدون قید و شرط  خواستار شد و اعلام کرد: «تا خواسته هایمان را بدست نیاوریم، اعتصاب ادامه خواهد داشت.» پانزده روز بعد از اعتصاب حکومت نظامی که نتوانسته بود رهبران اعتصاب را بیابد و هر روز با اعتراض خانواده های کارگران و کارفرمایان این کارگران دستگیر شده روبرو بود، مجبور شد در روز 29 تیر نمایندگان کارگران کفاش اعتصابی را برای مذاکره جهت خواسته های خود با حضور نمایندگان وزارت کار و سرهنگ مولوی مسوول امور کارگری ساواک پذیرفته، همه کارگران زندانی سندیکای کفاش از 28 مرداد تا به آن روز را آزاد کند. با آزادی زندانیان کفاش اعتصاب خاتمه یافت.
اما هیچ خبری به اندازه دستگیری هیات دبیران شورای متحده، رژیم کودتارا خوشحال نکرد. رفتاری که درزندان با این کارگران شد گویای عمق وحشت رژیم ضد کارگری شاه از کارگران و اتحادیه های کارگری بود.
در تاریخ17/11/1333- روزنامه کیهان با خوشحالی دستگیری اعضای هیات دبیران شورای متحده شهرستان تهران رابه این شرح اعلام کرد :1- محجوب عظیمی مسوول ودبیرشورای شهرستان تهران 2- بهرام یعقوب زاده عضوهیات دبیران شورای شهرستان شورای متحده تهران ومسوول ورابط هیات های اجراییه اتحادیه های نانوایی،بلورسازی، باربری،قندو شکر وشهرداری.3- فرجامی عضو هیات دبیران شورای شهرستان شورای متحده ومسوول رابط مسوولین اجراییه اتحادیه های ریسباف ،کشتارگاه، سیلو، دخانیات وآرد.4- ابوالفضل سعادتقلی عضو هیات دبیران شورای شهرستان تهران ومسوول ورابط دبیران اتحادیه های نانوایی، بلور سازی، باربری، قندوشکر،سلمانی ها، گرمابه ها، پزشکیاران وپرستاران.5- حسین جهان دیده پورعضوهیات دبیران شورای شهرستان تهران ورابط مسوولین اتحادیه های سینماهاوکفاشان. 6- ایرج زندپور عضوکمیته ایالتی شیرازورابط تشکیلات کارگری شهرستانها.7- زهراغلامعلی پیک شورای متحده و به دنبال آن در تاریخ 18/11/1333- دستگیری خسرو عیوضیان دبیر اتحادیه کارگران کفاش ، اباذر برنگی هیات اجراییه اتحادیه کارگران کفاش، آوانس اسکندری هیات اجراییه اتحادیه کارگران کفاش، محمد علی مقبل کارگر کفاش، کریم قضایی پور کارگر کفاش ، و ازاعضای کمیته اعتصاب 14/4/1333 اتحادیه کارگران کفاش. تا تاریخ 20/12/1333 ابراهیم رحمانی، علی معروفی ، اسماعیل باقری از اعضای هیات اجراییه اتحادیه کارگران شهرداری، اکبرعبدی، ملوک فرخزاد، شاپور تقی پور کاردان، پورنجاتی، میرانی از اعضای هیات اجراییه اتحادیه پزشکیاران و پرستاران، بهشتی، مقصودی ازاعضای اتحادیه پرستاران، عزیز عظیمی عضو هیات اجراییه اتحادیه بیمارستان سینا، مجیدیان عضو هیات اجراییه تیمارستان، اسماعیل حیدر حیدری مسوول اتحادیه کارگران سینما و گرمابه داران و وارطان عضو اتحادیه سینماها، رضا پژوتن، محمد نصیری عضو هیات اجراییه اتحادیه کارگران نانوا، غفور شهرتی، حیدربدلی، از اعضای هیات اجراییه اتحادیه کارگران بلورسازی، حسین علی قبادی عضو هیات اجراییه اتحادیه کارگران قند و شکر، خیراله شفیع زاده عضو هیات اجراییه اتحادیه باربری، دستگیر شدند. در همین حین آوانس مدودیان مسوول اباذر برنگی و رحمت اله جزنی از کادرهای دیگر شورای متحده نیز دستگیر می شوند.
 کلیه اعضای دستگیر شده را به زندان تیپ دو زرهی برده و سروان سالاری بازجویی این گروه را به عهده می گیرد.
 بهرام یعقوب زاده، پارچه فروش دوره گرد از خانوادهای کلیمی و فقیر بود. او بدلیل مقاومت در زیر شکنجه و به خصوص کلیمی بودن، شکنجه بسیاری را از طرف سروان سالاری متحمل شد.
خسروعیوضیان، عضو هیات مدیره سندیکای کارگران کفاش در خانواده ای مسیحی متولد شد. او در دوختن کفشهای زنانه و شیک مهارت داشت و در بین کارگران تکی دوز بسیار سرشناس و محبوب بود. او بدلیل مقاومت درحین بازجویی بشدت شکنجه شد. پس ازآزادی از زندان به ارمنستان مهاجرت کرد.
1333/12/25- روزنامه کیهان در 25 اسفند خوشحالی رژیم کودتا را ازدستگیری رهبران کارگری چنین بازگو میکند: «طبق اظهار دستگیرشدگان مداخله ناروا و رهبری حزب توده ازعوامل موثرعدم رشد اتحادیه ها!!! و بالاخره شکست شورای متحده می باشد. در اثر رهبری غلط و مداخلات بی مورد حزب توده بود که ایجاد تشنج و اعتصاب، معمولی ترین و ساده ترین شکل مبارزه شناخته شده !!!! و کارگران با پیش کشیدن تقاضاهای نا متناسب!!!! وهرج و مرج طلبانه اقتصاد و آرامش کشور را مختل می ساختند. با آنکه حزب توده و شورای متحده آن حزب، نفوذی درمیان کارگران و زحمتکشان ایران نداشتند!!!! ولی با بستن خود به اتحادیه ها و نفوذ در آنها صدمات جبران ناپذیری به اقتصاد مملکت وارد ساخته و زحمتکشان ایران را برخلاف امیال وطن خواهانه آنها در جهت اجرای نیات پلید خود ملعبه و آلت دست قرار داده است. شورای متحده مرکزی از بدو تاسیس تاکنون مجری نقشه های خاﺌنانه دستگاه رهبری حزب توده بوده و کوچکترین قدمی در جهت رفاه حال زحمتکشان و بالا بردن سطح تولید!!!! در این سازمان که عده ای از سران آن فراری و عده کثیری نیز در چنگ قانون گرفتار آمده اند همیشه سعی می کردند زحمتکشان ایران را از راههای صحیح و تشکیل اتحادیه های واقعا صنفی منحرف ساخته!!!! و هدفهای جاسوسی و سیاسی حزب توده را بر منافع اقتصادی و صنفی کارگران ایران ترجیح بدهند. شورای متحده با قیافه حق به جانب و تبلیغات عوام فریبانه هرج و مرج و آنارشیسم را درمیان کارگران رواج داده و انضباط!!!!! را که یکی ازمختصات محیط های کارگری است سست نموده و اقتصاد مملکت را دچار وقفه ساخته بود.شورای متحده مرکزی که با کشف اخیر به عمر آن خاتمه داده شده موجب پایین آمدن سطح تولید و ترس و وحشت کارفرمایان و عامل هر گونه خرابکاری و سابوتاژ در موسسات ملی و دولتی بود اینک به زحمتکشان ایران مژده داده می شود که با متلاشی شدن حزب توده و قطع ایادی کارگر نمای آن حزب از زندگی سیاسی و اقتصادی کارگران و زحمتکشان ایران از این به بعد کوششها و تلاشهای کارگران از راه منطقی و قانونی منحرف نگردیده و دیگر زحمتکشان ایران آلت دست مشتی جاسوس واقع نخواهند گردید.»
البته از حکومت کودتا جز این سیاه نمایی انتظاری دیگر نیست. آری در قاموس کسانی که میهن فقط در چمدانهایشان و دلارهایی که در حساب های بانکی شان تعریف می شود، دستیابی به 8 ساعت کار ،بیمه تامین اجتماعی، مرخصی های سالانه و تعطیلی روز جمعه با حقوق خرابکاری و هرج و ومرج و تبلیغات عوام فریبانه باید تلقی شود. رفتار وحشیانه ای که با این رهبران کارگری فداکار در زندان ها کردند تنها گوشه ای از هراس همیشه به دل مانده سرمایه داری وابسته به امپریالیسم آمریکا و انگلیس وعوامل خودفروخته ای همچون خاندان پهلوی از طبقه کارگر است و نشانه ای از پستی و بی شخصیتی اینان.
دست خسرو عیوضیان بهترین کفاش زنانه دوز و دبیر اتحادیه کارگران کفاش را لای گیره گذاشته شکستند، اباذر برنگی عضو کمیته اعتصاب کارگران کفاش را چنان شکنجه کردند که کلیه هایش ازکار افتاد، رحمت اله جزنی را چنان با شلاق زدند که تا ماهها به پشت نمی توانست بخوابد. جراحت هایش را مداوا نمی کردند تا باعث چرک شده، خارش و عذاب بیشتری نصیبش شود. بهرام یعقوب زاده پارچه فروش دوره گرد و از مسوولین شورای متحده را بدلیل مقاومتش در زیر شکنجه و بخصوص کلیمی بودنش عذاب فراوانی دادند و با گذاشتن سیخ داغ بین دورانش، فداکاریش در راه طبقه کارگر را ستودند. محجوب عظیمی کارگر آهنگر و دبیر شورای متحده تهران را چنان شکنجه کردند که تا پایان عمر اثراتش باقی بود. اما سرمستی رژیم ضدکارگری شاه دیری نپایید. رود خروشان و زاینده زحمتکشان را هیچ سدی نمی توانست ازحرکت بازایستاند. طبقه کارگر با بازسازی خود از اوایل سال 1334 سندیکاهای خود را ایجاد کرده و در پی دستیابی حقوق از دست رفته آستین ها را بالا زد. نه تنها آب رفته را به جوی بازگرداند بلکه دستاوردهای برادران تکه تکه شده و زیر شکنجه های حیوانی له شده اش را گسترده ترکرد. بیمه های اجتماعی را همگانی کردند، حق عایله مندی را نه تنها برای زحمتکشان، که برای همه مزدبگیران کسب کردند. استخدام رسمی کارگران به امری عادی بدل شد، 2دست لباس کار و کفش کار، تعطیلات تابستانی، استراحتگاه محمود آباد، کمد لباس، سالن غذا خوری، سرویس رفت و آمد، مهد کودک، شیر خوارگاه، 2ماه  مرخصی با حقوق برای زنان باردار، حتی شیر و صابون را نیز به دیگر حقوق زحمتکشان و مزدبگیران افزودند، تا شاملآموزگاران و حتا نظامیان نیزشود. تلاش برای گسترده ترشدن بیمه برای همه صنوف و از همه مهمتر قانونی کردن حق اعتصاب در ماده مکرر 33 قانون کار شاهنشاهی، ازشاهکارهای طبقه کارگر بود.
“کودتا پیامدهای بسیار دراز مدت و عمیق برجای گذاشت. شاه مصدق را ازمیان بُرد، اماهرگز از جذبه معنوی او- که ازبسیاری جهات قابل قیاس  با دیگر قهرمانان بزرگ ملی معاصر جهان چون گاندی، ناصر و سوکارنو بود، خلاصی نیافت. کودتا مشروعیت حکومت سلطنتی را بویژه درعصری که روح جمهوری خواهی برآن حاکم شده بود، سخت خدشه دار کرد. شاه را با انگلیس، شرکت نفت ایران و انگلیس و قدرت های امپریالیستی بویژه سازمان های CIA وMI6 همراه و مرتبط ساخت. ازآن پس درنظرایرانیان، دشمن اصلی امپریالیست صرفا بریتانیا نبود، بلکه بریتانیای هم دست با امریکا بود. کودتا جبهه ملی و حزب توده را نابود کرد. هر دوحزب با دستگیری های گسترده، نابودی سازمانی وحتا اعدام برخی از رهبران، روبه رو شدند. این تخریب در نهایت عملا راه را برای ظهور یک جنبش دینی هموارکرد. به عبارت دیگر، باعث پیدایش «بنیادگرایی» اسلامی به جای ناسیونالیسم، سوسیالیسم، و لیبرالیسم شد. سلطنت پهلوی در عصرجمهوری خواهی، ملی گرایی، بی طرفی، و سوسیالیسم به شکلی جدایی ناپذیر و اساسی به امپریالیسم ، سرمایه داری شرکتی و اتحاد نزدیک با غرب وابسته شد  و در واقع هویتی همسان یافت.
کودتای سال 32 که از سوی سکولارهای وابسته به سرمایه داری طرح ریزی شده بود و همدستی بخش مذهبی را نیز در پشت خود داشت. به جرات می توان گفت ریشه انقلاب سال1357به سال 1332 باز می گردد. در سال 57 بخش مذهبی که با سرمایه سکولارهای پیروز در کودتای 32 تجهیز شده بودند جای سکولارهای وابسته به امپریالیسم را گرفتند.
 
مازیار گیلانی نژاد  27 مرداد 1395
 
منابع
خاطرات پیشکسوتان جنبش سندیکایی ایران
ایران بین دو انقلاب :                 یرواند آبراهامیان
تاریخ مدرن ایران :                   یرواند آبراهامیان       
اسنادی از اتحادیه های کارگری :   به کوشش محمود طاهرزاده
تجربه 28 مرداد :                    ف. م. جوانشیر
خاطرات نورالدین کیانوری
گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران :       رسول مهربان
روزنامه اطلاعات و روزنامه کیهان
 
* سروان سالاری سال 1333 و سرلشکر سالاری رییس ساواک کهکیلویه و بویراحمد در سال 1357 توسط مردم دستگیر و اعدام شد.
 
بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.