Andisheh Nou

ماجرای فیش ها! شعری طنزگونه از محسن فراهانی

مدتی است بحث ” فیش ها” بالا گرفته و هردو جناح سعی در بهره بردن از این افشاگره ها دارند. من هم شعر طنزی در این زمینه گفته ام که تقدیم می کنم:

ماجرای فیش ها

غائله بر پا شده امروز حول فیش ها
منشا این مفسده بوده است خیلی پیش ها
تق و توقی شد به پا و رفت بالا قیل و قال
سیل اخبار از صدا سیما و هم از دیش ها
هر کسی فیش رقیبش را به حیلت لو دهد
تا گریزی باشدش از چشم تیز اندیش ها
من گمان کردم نباشند از خودی ها این کسان
از پس تحقیق دیدم کُلُهُم از خویش ها
آن یک از بانک رفاه و دیگری از بانک شهر
جمله آقازاده اند و صاحبان ریش ها
من به جای آن خَسان قالب تهی کردم ولی
در رخ آنان ندیدم رنگی از تشویش ها
گوییا بیمی ندارند از قضا و داوری
شاهشان را مات نتوان کرد با این کیش ها
دست ما خالی و آنها چیره بر کندوی ما
ما پس افتادیم در بازی و آنها پیش ها
سهم آنها شد عسل با شهد شیرین حرام
سهم ما هم خشم زنبوران و سوز نیش ها
این حرامی ها همه لولوی خرمن تشنه اند
ما چو گاو نر، عرق ریزان به زیر خیش ها
فیش های غارتی از هضم رابع هم گذشت
بهر ملت غایَطی ماند و کمی از جیش ها
نه همان فیش کذایی سهم او از انقلاب
هم بدوشیده است گاو و هم ببرده میش ها
حدِّ ” مغبونی” ز رندی خواستم خندید و گفت
چون به اِحصا در نیاید گفت باید ” بیش ها”
گفتمش راه نجاتی گوی؟ گفتا نیست راه
تا مهار کار باشد با کهن اندیش ها!
گفتمش “حل” می کند این غائله ، دل بد مکن
آن ” فرا دستی “که تدوین کرده است این فیش ها !

محسن فراهانی ۱۳۹۵/۴/۲۶ تهران

 

برگرفته از فیسبوک

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.