Andisheh Nou

سیاوش کسرایی یک قلب بیشتر نداشت: قلبی که برای توده های مردم می تپید – مصاحبه با احمد جواهریان در مورد فیلم «در جستجوی آفتاب»

احمد جواهریان: در اینکه بی بی سی در تمام سال های فعالیتش سیاستی ضد چپ و در کشور ما ضد توده ای داشته، نمی توان تردیدی به خود راه داد. خودشان هم چنین تردیدی ندارند، اگرچه تعارفاتی هم می کنند.

چند روز پیش بی بی سی فارسی فیلمی به کارگردانی جمشید برزگردرباره ی شاعر محبوب و ملی سیاوش کسرایی پخش کرد. فیلمی که بسیاری به تماشای آن نشستند و درباره ی آن به بحث و صحبت پرداختند. از آنچه شاهدش بودم به نظرم رسید هسته ی اصلی این فیلم نه زندگانی زنده یاد سیاوش کسرائی که استفاده از این نام و شخصیت برای حمله کردن به اعتقادات وی بود، کاری که سیاوش کسرائی در زمان حیاتش به آن تن نداد. سوال هایی در ذهنم نقش بسته بود که برای آن ها پاسخی می خواستم. سال ها پیش مقاله ای در مورد هنر سیاسی از شاعر و مستند ساز گرامی آقای احمد جواهریان خوانده بودم که دیدگاه متفاوتی به شعر سیاسی داشت. فیلم های مستندش را هم دیده بودم و دوست داشتم.  به همین دلیل، به سراغ ایشان رفتم و با او در مورد ویژگی های این فیلم از نظر هنر سینمایی،  نقش سیاوش کسرایی در شعر سیاسی معاصر ایران و بحث های مطرح شده در مورد برخوردهای ایشان با حزب به گفتگو پرداختم. متن زیر حاصل آن گفتگو هست که تقدیمتان می کنم.  امیدوارم این مصاحبه به روشن شدن برخی از زوایای پنهان در فیلم کمک کند.

ع. رخشان:

بی بی دختر زنده یاد  سیاووش کسرایی در اوایل فیلم می گوید که وقتی به پدر من می گفتند که تو باید شاعر ماندگار باشی می گفت نه،  من شاعر روزگارم ، منظور از شاعر روزگار و ماندگار چیست و چه نقاط مثبت و منفی ای دارند و سیاوش آیا فقط شاعر روزگار بود و ماندگار نیست؟

می گویند سیاوش شعر سیاسی می گفت و برخی این نوع شعر را شعر نمی دانند. از آنجائی که شما خود اشعار سیاسی سروده اید، نظرتان در مورد شعر سیاسی چیست؟

احمد جواهریان:

به نظرم رسید نکته ارزنده ای در تعبیر زیبا و دقیق سیاووش کسرایی شاعر بزرگ ملی ما نهفته است.  یکی از ویژگی های شعر سیاسی آن است که به وقایع و زندگی سیاسی «روزگار» بسیار نزدیک می شود و از آن تاثیر می پذیرد و اغلب خود را به ماندگاری مبارزات سیاسی مخاطبان وسیعش پیوند می زند. شعر انواع گوناگونی دارد و می توان از منظرهای مختلفی این گوناگونی را بازشناخت و دسته بندی کرد. زنده یاد احسان طبری در مقاله ای به نام «شعر را آیینی است» دو نوع دسته بندی را در تاریخ شعر ایران مطرح ساخته است- یکی از نظر «شکلی» و دیگری از نظر «مضمونی». او می گوید:

«از جهت اشکال شعر مانند غزل و قصیده و مسمط و مستزاد و قطعه و مثنوی و دو بیتی و رباعی واز نوع مضامین  مانند توصیف روائی و تغزل و مدح و رثا ء و موعظه و حماسه و حکمت و هزل و مطایبه …»

بسیاری از ادیبان نوپرداز ما البته به تبعیت از فرمالیست ها، که به نوبه خود بررسی های جالب و ارزنده ای در فرم و اشکال شعر و اهمیت آن کرده اند، هر نوع جداسازی فرم و مضمون در شناخت و نقد هنر را نادرست ارزیابی کرده،  با این شعار که «در زیر این آسمان هیچ حرف تازه ای نیست» به فرم اهمیتی اثیری داده و به همین دلیل انواع دیگر دسته بندی شعر از نظر کارکردی (مانند آموزشی، داستانی و…) و مضمونی شعر را چنانکه گفته شد، نپذیرفته اند. آن ها ترجیح داده اند بخش بزرگی از اشعار شاعران بزرگ ما، چون از دید آن ها «شعر ناب» نیست  و «نظم» است به دور ریخته شود.

شاید بتوان شعر سیاسی را فرزند «مدح و رثا و موعظه و حماسه» دانست. دلبستگی عمیق شاعر گرامی ما کسرایی به شاهنامه و این فرهنگنامه عظیم شعر حماسی شاید به همین دلیل باشد. البته در روزگارما که عصر بسط هنرهای فرارشته ای و تلفیقی است، به نوع دیگری هم می توان به این موضوع نگاه کرد.

شعر سیاسی را می توان یک فرارشته هنری دید که تلفیق دو رشته مختلف یعنی شعر و سیاست است. این روزها انواع تلفیق های علم، هنر و پراتیک را وسیعا شاهدیم. موسیقی درمانی (تلفیق موسیقی و پزشکی)، رمان های علمی تخیلی (تلفیق داستان نویسی و علم آینده شناسی)، و یا رقص روی یخ (هنر رقص و ورزش اسکیت). البته باید متوجه بود که این تلفیق ها مکانیکی نیست و به تولد رشته های تازه ای منجر شده و می شود که تاریخ ارزنده خود را آفریده و می آفرینند. سیاوش کسرایی بدون تردید یکی از بزرگ ترین شاعران سیاسی ماست و آفرینش های موفق او در زمینه شعر سیاسی بی شک در تاریخ ادبیات «ماندگار» خواهد ماند.

از آنجا که شعر سیاسی نوعی سیاست ورزی درونی شده را با خود همراه دارد، به سیاست آمیخته است. شاعر سیاسی تعلق خاطر سیاسی و چه بسا حزبی و سازمانی مشخص دارد. او با شعرش به آرمان ها و نبرد سیاسی جریانی که قلب و روحش به آن پیوند خورده عجین می شود. با آن می رزمد،  با آن شکست می خورد و به خاک و خون کشیده می شود و با آن تا قله های پیروزمند مبارزات سیاسی سر فراز پرمی کشد. در این کشاکش است که احساسات و رنج و شور مبارزه را فریاد می کشد. این اوست که از دل پراتیک سیاسی در اعماق روان اجتماعی به کاوشگری هنرمندانه می پردازد. خلاء هایی را در می نورد،  کشف و شهود هنرمندانه می کند و با افزودن به غنای مبارزه، آرمان سیاسی اش را عمق می بخشد. بدون مبارزه سیاسی صد البته چنین کاری ممکن نیست. . به زبان خود او در شعر مهره سرخ:

آری، توان که رهرو دریا کنار بود،

آنگه به سالیان،

بیرون ز ورطه های همه مرگبار، ماند.

اما نمی توان،

بی غرقگی در آب؛

دریا شناس گشت و گهر از صدف ربود! (مهره سرخ)

ماندگاری برای یک شاعر سیاسی، ماندگاری آرمان و حزب و مبارزه مردمی است که خود را سخنگوی آنان می داند و این باور، ترجیع بند همه اشعارکسرایی است. به عبات دیگر ، او هیچگاه از «مهره سرخ» ش دل بر نمی کند و حتی وقتی سهراب قهرمانش بر زمین افتاده و مرگ را انتظار می کشد ، آن را بر تاج آسمان ظهر می نشاند:

در چشم نیمروز

بر دشت می رود

اسبی خمیده گردن و دم،

                          لخت،

                                  بی لگام.

چون مهره ای نشسته به بازوی آسمان،

خورشید سرخ فام …

ع. رخشان

آقای علیزاده در مورد ترانه ی ” ژاله خون شد” می گوید که شب کسرائی به من زنگ زد و گفت که آقای طالقانی گفته یک روز همبستگی می خواهیم بگذاریم و به من گفته که زودی یک شعر بگو و در جای دیگر آقای علی امینی نجفی عین این درخواست از سوی افراد دیگری مثل زنده یاد کیانوری را دستور می دانند. نظر شما نسبت به این نوع برخورد چیست؟

این ابهامات از عدم شناخت هنر سیاسی ناشی می شود. سیاست ورزی از جمله شامل تبلیغ سیاسی و شعار می شود. شعر سیاسی با شعار دشمنی ندارد و در بسیاری از فرازها با آن تلفیق می شود و آن را تا کلامی حس برانگیز واثر گذار ارتقاء می دهد.

بسیاری از آثار هنری بزرگ به سفارش این و آن تهیه شده است. اینکه چه رویدادی هنرمند را برای آفرینش بر می انگیزد، باید و نباید روشنی ندارد. مگر بسیاری از آثار تاریخی لئوناردو داوینچی نقاش و مجسمه ساز بزرگ به سفارش انجام نشده است یا برای مثال دیگو ریورا نقاش انقلابی مکزیکی مگر سفارش کار از آن سرمایه دار بزرگ نگرفت. مگر بنا بر اسناد منتشر شده، رمان قلعه حیوانات جورج اورول به سفارش اینتلجنت سرویس بریتانیا نوشته نشد؟ خود شاهنامه مگر حاصل سفارش پادشاهی خودکامه و حق نشناس نبود. چرا وقتی کاردینال های بلند جایگاه کلیسا، راکفلرها، پادشاهان خودکامه و استعمارگرانی همچون بریتانیا می توانند سفارش کار هنری بدهند، انقلابیون و سیاستمداران مبارزی که برای خلع ید از قدرت بی مهابای آن ها مبارزه می کنند ، نمی توانند این کار را بکنند؟ آیا خود این فیلم به سفارش بی بی سی تهیه نشده است؟

اگر به پیشینه نوع دیگری از شعر اجتماعی یعنی طنز نظری بیندازیم و برای مثال به خاطرات شاعران طنزپردازی مانند نصرت الله نوح از نشریاتی مثل چلنگر و آهنگر گوش کنیم که موفق ترین طنز سیاسی تاریخ روزنامه نگاری ما را از آن خود کرده اند، این نوع سفارش کار از طرف سردبیر و «ساختن» شعر- اصطلاحی که شاعر گرانقدر ما نوح بکار می برد- را شاهدیم. شکی نیست که بخشی از آن شعرها، برای مثال برخی از آن شعرها- مانندشعرهای معروف تر محمد علی افراشته – بی شک جای ارزنده ای در تاریخ شعر کشورمان دارند و در ماندگاری آن ها تردیدی نیست. بخش دیگری همانند «گرگ مجروح»  استاد نوح ممکن است امروز کمتر خوانده شوند، اما کیست که نداند در غنا بخشیدن به شعر طنز سیاسی و مبارزات زحمتکشان ما تا چه حد تاثیرگذار بوده اند.

ع. رخشان:

سرخوردگی های کسرایی از اتحاد شوروی و درگیری او با حزب و ظاهرا رفیق خاوری را که در فیلم مورد اشاره قرار می گیرد، در چه می دانید؟ نظرتان راجع به نقل قول های آقای شجریان از سیاوش کسرایی و پیغام ویژه ایشان به شاعر گرانقدر ابتهاج چیست؟  

احمد جواهریان:

من صلاحیت آن را ندارم که بین این عزیزان داوری کنم. تنها می توانم نظر شخصی خودم را از آن دوران بگویم. شکست انقلاب ، سرکوب خونین و همراه با ضربه بزرگ روانی به حزب توده ایران، تبعید اجباری و مهاجرت، تجربه زندگی در اتحاد شوروی با فضایی بسیار متفاوت با ذهنیت اغلب آن مهاجران بی ارتباط با فضای داخل کشور، و دشواری های دردناک تجدید حیات حزبی که پس از آن فجایع دچار درگیری های درونی وبیرونی شده بود، هر کدام کافی بود تا بخشی از مبارزان سیاسی همراه با حزب را از این مقام یا آن مقام حزبی، این تصمیم  یا آن تصمیم  و چه بسا از همه چیز بیزار کند و به واکنش برانگیزد. هیجانات بر انتقادها سایه می انداخت، به گروهبندی ها دامن می زد، به درگیری ختم می شد و بر تلخی مبارزه می افزود.

مبارزه سیاسی آن هم در یک کشور جهان سومی که تقریبا در تمام تاریخ معاصرش تحت سلطه دیکتاتوری های سرکوبگر بوده، ویژگی های خاص خود را دارد. حکومتگران در این کشورها برای نابودی مبارزان ستادهای امنیتی بسیار سازمان یافته دارند، از شکنجه و کشتار و ترور و فرستادن عوامل نفوذی و شنود وسیع گرفته تا تبلیغ و انتشارات و ایجاد عملیات روانی و بکارگیری همه عوامل برای نابودی مخالفانش بهره می گیرند. بزرگترین اولویت دیکتاتورها یعنی استمرار دیکتاتوری، به موفقیتشان درسرکوب نیروهای آزادیخواه گره خورده است. مبارزه در چنین شرایطی،  بیش از هر چیز به شرکت در صحنه یک جنگ تمام عیار می ماند. حال تصور کنید لشگری در یک مصاف نظامی منهزم شده، ستاد فرماندهی و فرماندهانش به دست دشمن افتاده، ناگزیر به عقب نشینی و فرار شده و آن ها که مانده اند، زخمی، موجی، هراس زده، در کشاکش یاس و امید ، با ده ها سوال و ابهام کلیدی، باید ارتش و گردان های رزمنده خود را بازسازی کنند و آماده مصاف های تازه با دشمنان سیاسی شان شوند. آیا رقابت ها، رویارویی ها، برخورد و انشعاب و گروه گرایی در چنین شرایطی خیلی عجیب است؟ آیا می توان بطور ذهنی انتظار داشت راه حل ساده و از پیش تعیین شده ای برای غلبه بر مسایل و دشواری ها وجود داشته باشد و با این شاخص ذهنی به ارزیابی آنچه می گذرد نشست؟

تلقی من در همه این سال ها این بود که باید دید چه جریانی به بازگشت به صف نخست مبارزه و میدان های عملیاتی این نبرد طبقاتی اولویت می دهد تا با آن همراه  شوم. اعتراف می کنم  در آن روزگار کسی را بیش ازبخشی از رفقای کمیته مرکزی فعلی حزب و از جمله و بویژه رفیق خاوری مصمم تر ندیدم و به همین دلیل در آن صف به فعالیت پرداختم. امروز البته صحنه روشن تر از آنزمان است. همه آن «راه حل» ها، خروشیدن ها، جریان آفرینی ها به چیزی قابل اتکاء نرویید و متاسفانه زمینه ساز شکل گیری جریان های موازی و بهره برداری های رژیم هم شد که فعالیت های مخرب آن را شاهدیم. اما حزب با تکیه بر آن مبارزات که من هم در آن زمان عضو کوچکی از آن بودم، پا گرفت و بازسازی شد و اجازه نداد نیروهای سرکوبگر رژیم به آرزویشان ، یعنی نابودی حزب توده ایران و آرمان های سوسیالیستی در میهن ما، دست یابند.

به همین دلیل با این نحوه از  سیاست ورزی رفیقمان سیاوش کسرایی در آن دوران نمی توانستم موافقتی داشته باشم. تا آنجا که می دانم او در شعرش همیشه به حزب وفادار ماند و خواهان تقابل با حزب هیچگاه نشد. فیلم هم با آنکه پر از کنایه ها و پیچ و تاب دادن هاست، جز این نمی تواند بگوید. البته تلاش دارد قضاوت نابجایی را در مورد رفیق خاوری و حزب بدون حق پاسخگویی از طرف مقابل در ذهن خواننده بنشاند، که کاری نادرست وغیر اخلاقی است. اجازه دهید در مورد آن در سوال دیگری که طرح کرده اید نظر بدهم.

در هر حال بحث مخالفت ها و بروز درگیری های سیاسی شاعر گرانقدر ما سیاوش کسرایی برای بسیاری از منتقدین و مخالفین حزب جذابیت داشته و هر از گاهی بر آن انگشت گذاشته اند. جای وارد شدن در بحث های این عزیزان و درستی یا نادرستی نقدهاشان البته در این مصاحبه نیست.

یک نکته رااضافه می کنم. دیدگاه اغلب منتقدینی که من کارشان را خواندم، نگاه سیاوش عزیز در شعرش نیست. به نظر می رسد او این رویارویی ها را بیشتر درون یک خانواده می بیند تا امری بیرونی:

پور و پدر برابر هم تیغ می کشند

اما

پایی نه در میان.

دستی نه پیشگیر.

یک لب به مهربانی و پیوند باز، نه!

و از اینکه این برخوردهای تلخ در پیش چشم قاتلان فرزندان پاک میهن رخ می دهد خون می گرید:

ما، در جدال مرگ، به تاریکی:

فرزند با پدر.

وان چهره های زشت سزاوار دشمنی

پنهان به گوشه ها

بر ما نظاره گر!»

اما چون یک مبارز سیاسی آرمانگرای توده ایست و علیرغم همه ناملایمات مبارز باقی می ماند، این تجربه های تلخ را پایانی ضروری برای وارد شدن در «سرآغاز» فصل دیگری از مبارزه باز می شناسد و خود به سهم خود در تلاش است راهی برای ارتقای این آرمانگرایی و فاصله گرفتن هر چه عمیق تر آن با «هزاره افسانه وار» را سوار بر سمند شاعرانه اش باز شناسد و بازبنماید:

در انتهای دشت،

بحر سپیده دم،

موجی ز نور بر افق تیره می کشد.

نجوا کنان

     حکیم

               می اندیشد:

بر دفتری چنان

جنگیده ام بسی،

نه به شمشیر،

با قلم.

هر واژه ای براده ی جان بود.

جان سوده ام به کار.

گفتم، هر آنچه بود با خرد روز سازگار.

بدرود تلخ من،

با تهمتن به چاه،

پایان یکه خواهی و پیروزپروری؛

بدرود با هزاره ی افسانه وار بود.

پایان نا گزیر،

     سر آغاز،

بر دفتر گشوده ی این روزگار بود.

شعرهای این دوران او براستی همانطور که شاعر برجسته ما هوشنگ ابتهاج در فیلم به آن اشاره می کند از پختگی و عمق شگفت انگیزی برخوردار شده و به نظر من باید از برداشت های سطحی درباره آن و تقلیلش به نوعی پایان یافتگی پرهیز کرد.

ع. رخشان:

به نظر شما هدف از ساخت این فیلم چیست و چرا چنین فیلمی را می سازند و پخش می کنند؟

احمد جواهریان:

این فیلم گزارش گونه مستند ساخته بی بی سی است و نام صادق صبا مدیر پیشین بخش فارسی بی بی سی بعنوان «سر دبیر اجرایی» در ذیل معرفی جمشید برزگر بعنوان تهیه کننده و کارگردان محتوای خاصی دارد. نمی دانم سردبیر اجرایی در یک فیلم مستند یعنی چه و این اصطلاح معادل چه اصطلاح شناخته شده سینمایی است. من این دو واژه را که باهم در جستجوی گوگل گذاشتم به وجود چنین ترکیبی بر نخوردم. البته بی بی سی در کار رسانه و فیلم و گزارش های تلویزیونی آنقدر توانمند است که هر نامی را بیافریند چندی بعد به یک سرنام استاندارد جهانی تبدیل می شود.

این مجتمع عظیم رسانه ای و انواع مشابه آن، این روزها بخشی از صنایع فرهنگ سازی را تشکیل می دهند که با تسلط بر فضای رسانه ای و روان اجتماعی جوامع مختلف به فرهنگ سازی مشغول اند. آن ها البته مشی های مصوب، سیاست های روشن و برنامه های دقیقی برای کار خود دارند و از دانش و تجربه بزرگی بهره می گیرند و با بهره برداری از اطلاعات دریافتی از بازخورد میزان اثربخشی برنامه ها در مخاطبانشان، به توانمندی های بی پیشینه تاریخی دست یافته اند. اگر آن ها پخش برنامه ای را پس از پخش اول، دوباره و دوباره تکرار کردند باید تصور کرد تاثیر گذاری آن را در راستای اهداف خود دیده اند.

در اینکه بی بی سی در تمام سال های فعالیتش سیاستی ضد چپ و در کشور ما ضد توده ای داشته، نمی توان تردیدی به خود راه داد. خودشان هم چنین تردیدی ندارند، اگرچه تعارفاتی هم می کنند. (باید دانست چون این شبکه دولتی ست، سیاست هایش تا حدی بسته به اینکه چه کسانی در راس کار باشند، تغییراتی هم دارد و می توان امیدوار بود با روی کار آمدن «جرمی کوربین» و چپ ها در انتخابات بعدی برنامه های بهتری از آن را شاهد باشیم.)

ساخت فیلم در این مجتمع رسانه ای به همین دلیل تابع ضوابط دقیقی ست و ظاهرا  زیر نظر «سردبیران اجرایی» مشخصی صورت می گیرد که پیشبرنده سیاست های مصوب آن اند. به همین دلیل به نظر من هدف ساختن این فیلم روشن تر از آن است که نیازی داشته باشد توضیح بدهیم.

اما جدا از این نظری که گفتم – به قول پست مدرنیست ها این ابرروایت!؟- هدف گیری فیلم در خود فیلم هم مشخص است و چیزی جز بهره برداری از زنده یاد سیاوش کسرایی برای بی اعتبار جلوه دادن آرمان سوسیالیسم و حزب توده ایران نیست.

آقای جمشید برزگر تهیه کننده و کارگردان فیلم در صفحه بی بی سی معرفی این فیلم  ارزیابی اش را با ما در میان می گذارد. او در مورد سیاوش کسرایی می نویسد:

«صدای بلند آنهایی بود که زمانی می خواستند آرش وار، جان خود را در پیکانی بگذارند و مرزها را درنوردند و زمانی، خود را سهراب هایی زخم خورده می دیدند که آخرین نفس هایشان را می کشند.»

پیچیدگی کار اما در آنجاست که ابررسانه هایی مثل بی بی سی تنوع مخاطبان را به خوبی می شناسند و کارهایشان چند مخاطبی ست. یعنی چه؟ یعنی اینکه این فیلم را

۱- من و شما که روی خوشی به حزب توده ایران داریم، ۲- منتقدان و مخالفان چپ توده ای و غیر توده ای ۳- طیف وسیع جوانان مخاطب برنامه های بی بی سی، با یک چشم نمی بینند و برداشت ها مشابهی از آن نمی توانند داشته باشند.

در کار رسانه ای حرفه ای روزگار ما این امکان بوجود آمده که تک تک این گروهبندی های اجتماعی همزمان هدف تاثیرگذاری های متفاوت اما مکمل قرار بگیرند. برای مثال، دوست داران حزب آزرده و ناامید شوند، منتقدان و مخالفان حزب خود را برحق ببینند و از اینکه آن ها همین را گفته اند خوشحال شوند، بخشی از هم نسلان ما یاد روزهای سیاهی که گذشت بیفتند و «بی پدر و مادر بودن سیاست» را نتیجه بگیرند ومجموعه این ها به نوبه خود با شرکت در فرایند بحث و فحث ها تاثیر فیلم را برای جوانان افزایش دهند.

هدف اصلی فیلم بی اعتبار کردن آرمانگرایی چپ در میان جوانانی است که مقامات کشور و حتی نظریه پردازان اصلاح طلبی چون محمد رضا تاجیک گرایش به چپ در میان آن ها را به صراحت مورد تاکید قرار داده اند. یادمان نرود این ها همان جوان هایی هستند که صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم برایشان برنامه مشابهی داشته است. آیا پخش مجدد شوهای تلویزیونی اعترافات رهبران استخوان خورد کرده حزب و تاکید مستقیم رهبری ولایی نظام بر لزوم تماشای این به اصطلاح اعترافات توسط جوانان همین معنا را نمی دهد.

احساس خطر از گرایش به چپ در جوانان بر آمارها و نظرسنجی های متعددی استوار است و مختص ایران نیست. در اولین هماورد انتخاباتی کلینتون و برنی ساندرز، در هفته گذشته ۸۴٪ جوانان دمکرات به برنی ساندرز رای داده اند. ۸۴٪ آن هم در آمریکایی که دهه هاست چپ را از عرصه رسانه های همگانی بیرون انداخته اند، عدد شوخی برداری نیست.

این روزها در صفحات فیس بوک هم شاهدیم که بخشی از سبزهای اصلاح طلب ایرانی در خارج به کمپین های برنی ساندرز پیوسته اند. (و احتمالا فردا روز در جلوی دفتر بی بی سی در لندن اعلامیه های انتخاباتی جرمی کوربین را به دست آقای صادق صبا خواهند داد.) چپ در حال برآمدی جهانی است و به همین دلیل فعالیت ضد چپ توسط راست ها بخش بزرگ تری از فضای رسانه ای آن ها را پر خواهد کرد و به زودی شاید سنفونی ها و تیاترهای ضد توده ای هم به فیلم ها و میز گردها اضافه شود.

ع. رخشان:

این فیلم مستند از نظر ساختاری و ارزش سینمایی اش دارای چه نقاط قوت و ضعفی است؟

احمد جواهریان:

به نظر من این فیلم ژورنالیستی را هم باید کاری در راستای هنر سیاسی  ارزیابی کرد. فیلم در رسیدن به هدفش علیرغم کاستی ها و ضعفهای جدی، تا حدی تاثیرگذار و موفق است. فیلم  در سایت بی بی سی با نوشته ای از طرف خود کارگردان فیلم همراه شده که جنبه ژورنالیستی آن را تکمیل می کند ( این نوشته را قطعا بخش بزرگی از آن ها که فیلم را در ماهواره مشاهده کرده اند نمی بینند.)

بزرگ ترین ضعف های آن را می توان، بی پشتوانه گذاشتن تصویری شعرها برای انتقال تخیل برانگیزی ایماژها، عدم بازتاب فضاهای کار و زندگی شاعر، بی توجهی به ویژگی دوران هایی که مباحث فیلم در آن ها گذشته است و شکستن نا به هنجار زمان و امروزین کردن دروغین آن ها برای بهره برداری سیاسی، و سوء استفاده از چهره های نازنینی ست که در فیلم مورد مصاحبه های تقطیع شده قرار گرفته اند.

فیلم این ایراد بزرگ را هم دارد که در برخی از  جاهایش دچار نقض اصول اخلاقی یک فیلم مستند می شود و یک طرفه کسانی را متهم می کند و می کوبد که در فیلم حضور ندارند و جواب های متعادل کننده آن ها به بحث ها را نمی شنویم. دوربین بازی های حساب شده ای را می کند تا وزن گفتارها را به طور مکانیکی تغییر دهد. برای مثال کلیه نمای دوربین ها روی ابتهاج او را در تنگنا نشان می دهد. حال آنکه او نظراتش در مورد شعر و شخصیت کسرایی را به شکلی باز و روشن در کتاب اخیرش «پیر پرنیان اندیش » گفته است و پرده پوشی ای هم ندارد.

نکته دیگر هم در مورد خواننده محبوب و ملی ما شجریان است. آدم نمی داند وقتی اوامانت داری نمی کند و یک پیام کاملا خصوصی سیاوش برای ابتهاج و دیگر دوستانش را با بی بی سی ای مطرح می کند که سیاوش کسرایی قطعا غریبه می شناسد، تا چه حد می شود در دست نخورده بودن این پیام باور داشت که «به همه ما دروغ گفته اند»باید پرسید چه کسی چه چیزی را به چه کسانی دروغ گفته است؟ آیا این نوع پیام رسانی درست است؟ از این نکات زیاد است. بگذریم…

فیلم اما از نظر من، باز هم چون درباره سیاوش عزیزو شعر اوست دوست داشتنی است. ترانه ها و سرودها و ایماژهای شعری مورد استناد قرار گرفته در فیلم آنقدر قوی و حس بر انگیز است که به چیزی بیش از آن برای شناخت ارزشمندی شخصیت، هنر و آرمان زنده یاد سیاوش کسرایی نیاز نداریم.

نکته آخر آنکه ما باید با این دنیای رسانه ای تازه و این شکل از کارهای هنری سیاسی بیشتر آشنا شویم و آماده شویم در آینده نزدیک با تکیه به هنر سیاسی بدیل با این هیولاهای رسانه ای مبارزه کنیم و پیروز شویم و روایت های درست تر، جذاب تر و واقعی تری از بزرگانمان رادر غالب فیلم مستندارائه دهیم.

یادمان نرود، زمان به نفع آن هایی نیست که امروزرسانه های جهانی را در دست دارند. ما «بی همه چیز شده ها!؟» یی که یک در صد غارتگران جهانی هست و نیست مان را غارت کرده اند و چشم در چشم به ما نیشخند می زنند، کار بزرگی در پیش داریم و بی شک آن را به پایان خواهیم رساند. دستکاری در افکار عمومی نمی تواند حقایقی را کتمان کند که مردم با گوشت و پوست تجربه می کنند و خواهند کرد.

ع. رخشان:

از وقتی که برای پاسخ به سوال ها در اختیارم گذاشتید سپاسگزارم

سرچشمه:

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.