Andisheh Nou

پس از آبان 98 و طیف رنگارنگ مدعیان – ناصر آقاجری

دانشمندان نظام ” مستضعفان” که با تفسیر جدید باید خوانده شود نیروهای نظامی مدافع سرمایه داری دینی موجود، همه اندیشه ها را روی هم ریختند و راهکاری برای مشکلات اجتماعی که بهمن 98 را خلق کرد، یافتند وآن را در یک برنامه پر بینده صدا و سیما به نام ” به خانه برمی گردیم” روز چهارشنبه 14 آبان ماه 98 ساعت 17 مطرح نمودند:
” ما نذر فرهنگی داریم که کتاب را به مناطق محروم ببریم و در اختیار محرومان قرار دهیم”
این پیشنهاد و راهکار استثنایی ما را به یاد انقلاب کبیر فرانسه می اندازد که ملکه فرانسه صدای شورش مردم را شنید از اطرافیانش پرسید این جنجال برای چیست ؟ ( نقل به مضمون) به ایشان اعلام کردند که مردم برای نان قیام کرده اند. جضرت اشرف با دانش محقرشان فرمودند به آنها بگوید به جای نان بیسکویت بخورند. آن ملکه ابله آن اندازه نادان بود که نمی دانست مردمی که قادر به خرید نان نیستند با کدامین قدرت خرید بیسکویت بخرند؟ به همین دلیل در نهایت گردن را، به تیغه گیوتین سپرد. آیا ” اندیشمندان” بزرگی که در ایران به این نتیجه رسیده اند، نمی دانند قیام برای نان و کار، یعنی نیاز به ابتدایی ترین وسیله زنده ماندن؟! نیاز به کتاب یک نیاز ثانویه است و نمی توان با فرستادن کتاب به میان محرومان مسیله گرسنگی را حل کرد.آن هم کتاب هایی که شما تایید می کنید و ارشاد اجازه چاپ می دهد. با مراجعه به تاریخ متوجه می شویم این اولین باری نیست که مردم در ایران برای ابتدایی ترین نیازمندی هایشان قیام می کنند. زمان قاجاریه هم شاهد این قیام ها بودیم که شاه بی دانش ایلیاتی دستور کشتار زنان و مردان قیام کننده را داد( به تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی جلد اول مراجعه گردد). آیا مانند آن دوران سیاه استبداد، که چنین خشونت هایی، سلسه قاجاریه را برای همیشه ریشه کن نمود، سلسه دینِ استبدادی را هم باید از بیخ وبن کند تا آقایان متوجه اشتباهات خود بشوند؟ تا به روی مردمی که تنها حقوق خود را مطالبه می کنند، آتش نگشایند؟ آیا این جماعت متکی به اسلحه نمی دانند که هر چه خون بیشتری ریخته شود آتش انتقام بیشتری شعله ور می گردد. یکی از ویژگی های این آخرین قیام مردمی حمله متقابل مردم به نیروهای حکومتی بود.این هشداری جدی برای این باور وجهان بینی است که خود را در گیر جنگی با مردم ایران کرده است که حق خود را شناخته اند و باور دارند که باید در سرنوشت خود و نسل آینده حق تصمیم گیری داشته باشند. از سوی دیگر نشان دادند که مخالف جدی مناسبات اقتصادی سرمایه داری هستند. در طول تاریخ چند هزار ساله ایران همیشه زمانی که بیداد حاکمیت کارد را به استخوان مردم می رساند، قیام مردم غیر قابل اجتناب بود و همیشه هم به وسیله تاریخ نگاران حاکمیت مردم را غوغایی و اراذل واوباش معرفی کرده اند( تاریخ بیهقی و قیام مردم ری و جبال). امروز هم رسانه های حاکمیت مردمِ به جان رسیده را آشوبگر معرفی می کنند وبرخی فرمان تیر می دهند.
اگر یک تحول بنیادی در مناسبات اقتصادی – اجتماعی ایران صورت نگیرد شاهد رشد و افزایش اسلحه در ایران خواهیم شد. هستند وابستگان امپریالیسم در همسایگی ما که علاقمندند ایران را به سوریه ای دیگرتبدیل کنند، آن هم با این مرزهای گسترده ایران و با این خشونت ها افسار گسیخته برخی، از این به بعد باید شاهد قاچاق انواع اسلحه در ایران باشیم.
از سوی دیگر در کانال های اینترنتی شاهد تلاش محافل سلطنت طلب های مستبدی هستیم که در طول تاریخ معاصر ایران و جهان تنها مشتی مزدور امپریالیسم جهانی بوده اند که با تکیه به یک حکومت فردی مستبد( هرگز در حاکمیت سلطنتی در ایران دموکراسی وجود نداشته است.)، منابع ایران را به غرب منتقل نموده اند. و برخی سازمان هایی که در گذشته اعتباری اجتماعی – سیاسی داشتند ولی اینک در آغوش پتیاره سرمایه داری جهانی، های و هویی براه می اندازند و نان اعتبار گذشته را می خورند و تلاش می کنند جنبش مردم را ناشی از عملکرد خود نشان دهند. در میان این گرد وخاک سرمایه داری شاهد تلاش برخی چپ های ضد امپریالیسم برای گفتگو های سازنده هستیم که کج اندیشی های متداول در میان چپ نو را اصلاح می کنند و به چالش می گیرند ولی موفقیت راه درازی در پیش دارد که شاید به این زودی ها عملی نگردد.
نگرش یک مارکسیسم پس از وقایع آبان ماه 98 در فیسبوک:
” من به عنوان یک مارکسیسم نمی توانم به این اعتراضات توده ای پراکنده وفاقد چشم انداز، امیدوار باشم.”
استدلال این “مارکسیسم” که تنها با معرفی خود به عنوان ماکسیستی بدون لنینیسم، جهان بینی مارکسیسمی را به یک مذهب ایدآلیستی لا تغیر بدل کرده اند، زیرا لنینیسم با بررسی سیر تحولات سرمایه داری و رسیدن این مناسبات و نگرش به مرحله امپریالیسم متحول شد، و گامی بزرگ به پیش نهاد که چون کشف این تحول ابتکار لنین بود به لنینیسم مشهور گردیده است، مارکسیسم لنینیسم باور دارد جهان بینی طبقه کارگر با پیشرفت های دانش بشری متحول می گردد و خود را کامل می کند. در این جهان بینی هیچ اصول لاتغیری و ابدی پذیرفتنی نیست. بر خلاف استدلال و نگرش این روشنفکر طبقه متوسط که مارکسیسم رامانند مذاهب با اصولی لاتغیر تصور می کند، لذا منطق ش رابر این اساس بنا کرده است:
” این اعتراضات نتیجه و شاخصه دوران استیلای ارتجاعی ترین رویکرد بورژوازی یعنی نیولیبرالیسم است . . . . . عموما به این شکل ظاهر می شود که لمپن پرولتاریا و مردمان حاشیه تولید و تهیدستان و بیکاران در غیاب طبقه کارگر و سایر مزدبگیران وارد میدان می شوند ولی هرگز توان به عقب راندن بورژوازی را بدست نمی آورند.”
لمپن پرولتاریا، اوباش و . . . در همه طول تاریخ جهان ابزار دست حاکمان و ثروتمندان برای کوبیدن مخالفان بوده اند و هر گز وارد میدان مبارزه اجتماعی نشده اند، مگر برای غارت و دزدی و سوء استفاده از شرایط بحرانی جامعه. آیا شما تصور می کنید تعداد این قشر در ایران آن اندازه زیاد است که همه استان های ایران جز دواستان را ( بزعم حاکمیت) به چالش می گیرند؟! جوانان بیکاری که با مدرک مهندسی کشاورزی و . . . در پروژه ای نفتی ایران فرغون کشی می کنند لمپن هستند؟ دختران دانش آموخته ای که سال هاست بیکار در خانه نشسته اند و نمی توانند زندگی مستقلی داشته باشند، لمپن هستند؟ کارگرانی که از کارگاه و کارخانه های تعطیل شده اخراج شده اند لمپن هستند؟ آیا شما تصور نمی کنید که در دنیای نظریه های آن چنان در گیر شده اید که از واقعیت های موجود به کلی بی خبر مانده اید؟ شما چه پیشنهادی دارید ؟ مردم بروند و بیسکویت به جای نان بخورند؟ یا از کتاب های ” اندشمندان” حاکمیت نان تهیه کنند. پرسش شما در عین صداقت بیان گر نگرانی برخی روشنفکران ایرانی است که از دور دستی بر آتش دارند. انهایی که با یک اعتصاب به وجد می ایند و فکر می کنند شعار روز حکومت شورایی است وبا تبلیغات حاکمیت به نا امیدی می افتند و تصور می کنند ” تنها لمپن ها برای غارت قیام کرده اند” لمپن ها و اوباش هرگز قیام نمی کنند آنها از دیوار مردم بالا می روند و زورگیری می کنند.
مردم ده سال اول انقلاب را به خاطر جنگ تحمل کردند ولی بعد دولت هایی که در قدرت قرار گرفتند حاکمیت را ذره ذره به سوی یک حاکمیت مستبد فردی کشاندند ومناسبات اقتصادی را به آغوش سرمایه داری جهانی کشاندند. مردم هم در همه این سال ها با شورش های دهه ای خود، صدای اعتراض خفه شده خود را فریاد زدند. شعار کارگران و دانشجویان نفی این مناسبات اقتصادی و حکومت فردی است. جناب “مارکسیسم”، لمپن ها و اوباش در دوران مدرنیسم از عوارض ساختار سرمایه داریند وهمیشه ابزار و چماق این نظام برای سرکوب نیرو های بالنده جامعه بوده اند، نه نفی کننده آن. بهتر است خود را از لای نظریه ها بیرون بیاورید و نظریه ها را در ارتباط با پراتیک آن بررسی کنید. می باید با توجه به شرایط عینی و ذهنی جامعه به یک تیوری انطباقی برسید. بدون تیوری انطباقی که مختص این شرایط عینی و ذهنی ویژه است، هم چنان در باتلاق نظریه ها ایدآلیستی مدفون می شوید.
پس از شکست جبهه کار جهانی روشنفکران طبقه متوسط با ده ها ایسم جدید چون حکمتیسم و کمونیست کارگری و راه توده ای وچپ های مدرن که به تعداد نفرات شان مکتب های چپ مدرن و نو ایجاد کرده اند، با همه نیرو تلاش می کنند جبهه کار را بکوبند و سرمایه داری را به گونه ای غیر مستقیم تایید کنند و خود را به دمِ دموکراسی لیبرالی گره بزنند. این جماعت باور دارند سرمایه داری قادر به حل دشواری های راهش هست ولی به هواداران بی دانش و کورشان نمی گویند راه حل سرمایه برای از میان بردن کاستی هایش کدام است. جنگ و فاصله طبقاتی و استثمار را از معادلات لیبرالی خود خارج کرده اند وبه دموکراسی پارلمانی دخیل بسته اند. امام زاده ای که پس از چند قرن نسل کشی استعمار و صدور سرمایه و عقب راندن کشور های توسعه نیافته و دو جنگ ویران گر جهانی تازه به بحران ها و جنگ های منطقه ای امروز جهان رسیده است، تا این به اصطلاح مارکسیسم ها جنبش مردم برای نان و کار و استقلال و آزادی را به لمپن ها نسبت بدهند!! این همان وجه مشترک همه هوداران سرمایه داری یا همان دم خروس معروف است که عاقبت از زیر عبای شیخ و ملا بیرون می زند و او را افشا می کند، اگرچه این ملای قرون وسطایی، خود را با کروات نشان دهد و مدعی مدرنیسم باشد.
آن روشن اندیشی که به جهان بینی علمی باور دارد بیشترین دغدغه اش گامی به سوی اتحاد برداشتن است وتلاش برای بردن شناخت طبقاتی به میان مردم است نه مانند شما، به صورت غیر مستقیم نفی باور علمی طبقه کارگر جهانی و تایید ضمنی امپریالیسم با ندیده گرفتن لنینیسم. آن هم در این شرایط که همه مردم به شور آمده اند وبرخی درحاکمیت، اسد گونه اعتراضات مسالمت آمیز را با خشونت به سویی می کشانند که سرکوب را منطقی نشان دهند. شروع بحران سوریه هم به همین گونه آغاز شد. مردم اعتراض کردند واسد به سبک همه احزاب سوسیال ناسیونال عربی “بعثی” با سرکوب صدای مردم را خفه کرد. در این میان مزدوران و عوامل سرمایه داری جهانی، ترکیه و عربستان هم به دستور پدر خوانده اشان “عمو سام” اسلحه ونیرو وارد عراق و سوریه نمودند و از خود یک ویرانه را به جا گذاشتند. ما به این مزدوران و نوکران امپریالیسم از شمال غربی ” ترکیه” عضو ناتو و جنوب عربستان و امارات متحدان نظامی آمریکا با اسلام وهابی و جنوب غربی کویت هم پیمان نظامی آمریکا، نزدیک ترهستیم و ار سوی جنوب شرقی همسایه پاکستان هستیم که بودجه ارتش ش را آمریکا تامین می کند. با وجود این واقعیت ها چه کسانی کور کورانه به جای حل بنیادی مسایل اجتماعی – اقتصادی، صورت مسیله را پاک می کنند و امیدوارند با وجود نیروهای نظامی پشتیبان و دفاع نا محسوس امپریالیسم از حاکمیت شان، هم چنان باقی خواهند ماند. شاه هم مانند شما می اندشید، یا شما مانند شاه می اندیشید؟
برخی بقایای چپ لیبرالی فراموش کردند که به عنوان یک لیبرال نباید هر گز از دنده چپ برخیزند ولی پایگاه طبقاتی شان قشر یا طبقه متوسط جامعه آنها را با شور مردم دچار هیستری کرده است و باز از دنده چپ به تحلیل مسایل می پردازند تا از این نمد هم چیزی نسیب گروه آنها بشود. سلطنت طلبان هم فرصت را مغتنم شمرده ونگرش فاشیستی را به چپ علمی نسبت می دهند و در حاشیه چپ روی آقایان عر وتیز را بر علیه کمونیست ها آغاز می کنند و این جنابان نولیبرال هم با نرم خویی یک لیبرال متظاهر،از فحاشی این جماعت تشکر می کنند. البته برای اثبات دموکرات بودن شان اعلام می نمایند: “من با شما اختلاف نظر دارم ولی سپاس گذارم در زیر مطلب من نظریه پردازی نمودید” (نقل به مضمون در فیسبوک) این واریته چپ با تفسیر های “حوزه ای” از مارکسیسم، که عامل پا نگرفتن یک اتحاد در میان روشنفکران چپ ایران است، حیات وممات شان دردیکتاتوری واستبداد امکان پذیر است و با یک بهار آزادی، مانند حبابی بی مقداری از میان خواهند رفت. آن مبارزینی که در میدان اندیشه وعمل ره می پویند، هرگز تحت تاثیر یاوه سرایی های روشنفکران خرده سرمایه داری ولیبرالیسم قرار نمی گیرند و کودکانه خود را به آرمان های چپ روانه طبقه متوسط گره نمی زنند، متاسفانه واقعیت ها هم قادر به باز کردن چشمان این جماعت تیوری زده ای که خود را به خواب زده اند، نیست.
در حالی که تعدیل ساختاری وخصوصی سازی سنگر طبقه کارگر ایران کارخانه ها و پروژه های صنعتی را هر روز بیشتر تعطیل می کند و اشتغال را از میان می برد با این وجود باز کارگران شاغل در اراک وخوزستان و کارگران و نیروی کار بازنشسته را می بینیم که برغم خطر بیکاری و زندان و شلاق و قطع مستمری شان به خیابان ها می ریزند و خصوصی سازی را نفی می کنند. این شناخت طبقاتی کارگران ایران، یک گام بزرگ به پیش است. گامی که همه جامعه را متحول می کند. این پویندگان عدالت اجتماعی و آزادی وحشتی هم ندارند، که چپ های مدرن اخم وتخم کنند که این گونه شعارها سرمایه داری دولتی را حمایت می کند و . . . . کارگران صنعتی ایران به این درک رسیده اند که اگر راهی به عدالت اجتماعی و آزادی در این شرایط وجود داشته باشد، از این مرحله باید عبور کند. ولی ایدیولوگ های چپ ” مدرن” در ایران جز نقد کاستی ها در نظام اقتصادی موجود هیچ برنامه و راهکاری را برای برون رفت از بحران ها، فاصله طبقاتی و آزادی ارایه نداده اند جز دور باطل ساختار سرمایه داری. برخی از چپ های آن سوی آبی که بر اساس نگرش های دوره از یاد رفته 57 می اندیشند ، حکومت شورایی را به هواداران این سوی آبی ها پیشنهاد می دهند آن هم با بی توجهی به سلسه مراتب اجتماعی که می باید از آن عبور کرد تا به حکومت شورایی مورد نظر رسید. این روشنفکران ارجمند از لنینیسم تنها خیز و عبور از برخی مراحل را یاد گرفته اند. لنین برای این تغیر با پژوهش مراحل جدید سرمایه داری جهانی ( امپریالیسم) را کشف کرد و ساختارش را به گونه علمی بیان نمود و طبقه بندی نمود. ولی شما این خیز بلند از سرمایه داری به حکومت شورایی را با کدامین راه رشد اقتصادی و با کدامین ساختار اجتماعی – اقتصادی بر می دارید؟! یا شما هم به سبک چپ های مدرن که انواع رنگارنگ ش در ایران سر ریز کرده و باتلاقی را برای جویندگان راه آزادی آفریده اند، به پست مدرنیسم روی آورده اید وتنها به شکل پدیده ها اکتفا می کنید ودرون مایه وسرشت را نمی خواهید بینید و بررسی کنید؟ در هر صورت آن چه می تواند روشنگری کند، واقعیت های سر سختند که با سیر تحولات اجتماعی چشمان بسته را باز خواهند کرد، اگر قصد داشته باشیم ببینیم و بیاموزیم.َ
بازنشسته ای از اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
ناصر آقاجری
17 آذر ماه 98
Naser Aghajari

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.