Andisheh Nou

تاریخ در باره تزریق دمکراسی بریتانیایی و سایر کشورهای غربی در چین و هنگ کنگ چه می گوید؟ – احمد پوری

چگونه می توانیم از رهبران انگلیس و امریکا در عمل دمکراسی را یاد بگیریم؟
غبار زدایی از خاطرات تاریخی که بکمک رسانه های حاکم بر جهان آگاهانه در زیر گردوغبار گذشت زمان گم می شوند
پس از جنگ تریاک و شکست چین در این جنگ بیرحمانه و جنایتکارانه، با دیکته کردن معاهده نان کنیگ در 29 آگوست سال 1842 هنگ کنگ به مستعمره بریتانیا تبدیل شد و حاکم و فرماندار بریتانیایی بر آن حکومت کرد! کشت و توزیع و تجارت تریاک در چین توسط انگلیسی ها قانونی شد!…
چند روز پیش سالگرد قرارداد ننگین و جنایتکارانه مستعمره کردن هنگ کنگ توسط انگلیس بود. آیا خبرگزاریهای جهان در افشای جنایات انگلیسی ها در جنگ تریاک و شورش تایپینگ که به مستعمره شدن هنگ کنگ، اجرای کاپیتولاسیون و کشته شدن 20 تا 30 میلیون چینی منجر شد، کوچکترین افشاگری کردند؟
سرانجام هنگ کنگ 155 سال بعد از مستعمره شدن در سال 1997 به خاک اصلی چین پیوست.
بخاطر تقاضای استراداد مجرمین و مظنونانی که از چین به هنگ کنگ فرار کرده اند تمامی رسانه های جهان قیامتی بپا کرده اند که انگار چین بزرگترین نقض حقوق بشر تاریخ را مرتکب شده است!…
در حالیکه بعد از شکست دادن چین در جنگ تریاک، شهروندان انگلیسی از حق کاپیتولاسیون برخوردار شدند و در صورت ارتکاب جرم و جنایت در خاک چین، نه در دادگاههای کشور چین بلکه در دادگاه های انگلیس و با قوانین انگلیس به جرایم شان رسیدگی می شد!… آیا جنایات انگلیسی ها و سایر کشورهای امپریالیستی در چین مظهر تمدن و دمکراسی بود؟
بریتانیا در سال 1994 یعنی 152 سال پس از آغاز حاکمیت استعماری بریتانیا بر هنگ کنگ، اجازه انتخابات دمکراتیک در هنگ کنگ را صادر کرد!
آیا در این مدت حتی یک نفر از رهبران کشورهای غربی نگران اجرای دمکراسی در هنگ کنگ بود؟…
آیا در 29 آگوست، سالگرد جنگ تریاک و معاهده جنایتکارانه نانجینگ و مستعمره شدن هنگ کنگ… یک نفر از رسانه ها و رهبران کشورهای غربی بیاد آنروزهای تاریخی ( 1839 تا 1949 ) که بیش از یک قرن دوام آورد و چینی ها از آن بنام “یک قرن تحقیر” نام می برند، چیزی در باره نقض دمکراسی یا جنایات کشورهای غربی در چین نوشت؟ در حالیکه درست در سالگرد جنگ تریاک و معاهده نانجینگ شب و روز به اخبار نگرانی از نقض دمکراسی در هنگ کنگ مشغول بودند؟!
جالب است که بدانید علت طرح لایحه استرداد چه بود؟ بی بی سی می نویسد:
” این طرح زمانی پیشنهاد شد که در فوریه سال گذشته یک مرد ۱۹ساله هنگ‌کنگی متهم شد دوست دختر ۲۰ ساله خود را که آبستن بود در تایوان به قتل رساند و سپس به هنگ‌کنگ فرار کرد.”… یعنی او در خاک چین مرتکب قتل یک زن حامله شده!…
” منتقدان معتقدند که این لایحه می‌تواند به تضعیف بیشتر استقلال قضایی هنگ‌کنگ منجر شود.”
مورگان اورتاگوسگ سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا از لایحه جدید استرداد متهمان از هنگ کنگ به چین ابراز نگرانی و آن را ناقض موقعیت خاص سیاسی این منطقه عنوان کرد!… وی گفت:
“بیانیه مشترک چین و ایالات متحده آمریکا در سال 1992، به ایالات متحده اجازه می دهد که هنگ کنگ را مستقل از چین در نظر بگیرد!”
بزبان دیگر امریکا در جنگ جدیدی که با چین می خواهد براه بیندازد هنوز هم بعد از پایان دوران مستعمره بودن هنگ کنگ و پیوستن آن به خاک چین واقعیت را نمی خواهد بپذیرد و بهر بهانه ای می خواهد در امور داخلی چین دخالت کند!… چنین بیانیه هایی در هیچکدام از کشورهای غربی به مثابه دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر هرگز مطرح و محکوم نمی شود!…
بیاد داشته باشیم که ترامپ پس از بقدرت رسیدن اعلام کرد: ممکن است به سیاست “چین واحد” پایبند نباشد و حتی در همین راستا با رئیس جمهور تایوان تماس تلفنی برقرار کرد؛ امری که تا پیش از این توسط دولت آمریکا انجام نمی‌شد!
علاوه بر آن ترامپ با توسل به تمام ابزارهای ممکن به محاصره چین و جنگ اقتصادی و تحریم و … فرستادن زیردریایی ها و هواپیما های جاسوسی و انواع توطئه ها علیه چین مشغول است! جالب استکه در مقابل تمامی مدارک انکارناپذیر موجود، کشورهای غربی و رسانه های “مستقل” آن سکوت اختیار کرده اند و به اندازه یک هزارم مسئله هنگ کنگ در باره تجاوز، اعمال خشونت و تهدید و بی ثبات سازی کشورها و نقض قوانین بین المللی توسط امریکا سر و صدا براه نمی اندازند!…
در زمینه قصد امریکا برای محاصره و جنگ با چین مدارک بی شماری هست، ازجمله سخنرانی های جان مرشایمر مهمترین تئوریسین رئالیسم تهاجمی امریکا در باره اجتناب ناپذیری جنگ امریکا علیه چین، بسیار مهم هستند…
فیلم مستند زیر از جان پیلجر می تواند بینهایت آموزنده باشد. پر از نقل قولهای بی نظیر در باره اهداف جنایتکارانه رهبران امریکا و قصد و نیت آنها برای برافروختن جنگهای جدید و حتی جنگ اتمی است…
The Coming War On China (China Documentary) | History Documentary | Reel Truth History
1,743,024 views https://www.youtube.com/watch?v=Ot-acn1whrc
شایان توجه استکه: “هنگ‌کنگ با ۲۰ کشور جهان از جمله بریتانیا و آمریکا قرارداد استرداد مظنونان را دارد. اما با وجود بیش از دو دهه مذاکره هنوز قراردادی با چین برای استرداد مظنونان ندارد.” بی بی سی
آیا این امر قابل فهم است، هنگ کنگ 22 سال بعد از پیوستن به خاک چین با 20 کشور دیگر قرارداد استرداد مجرمین را دارد ولی این ایالت چین با دولت مرکزی چین هنوز به توافقی در این زمینه نرسیده است؟!…
“منتقدان این لایحه می‌گویند که ساکنان مستعمره پیشین بریتانیا، ممکن است تحت سیستم قضایی چین که دارای نقص‌های عمیقی است، قرار گیرند و این لایحه می‌تواند به تضعیف بیشتر استقلال قضایی هنگ‌کنگ منجر شود.” بی بی سی
راستی در دورانی که انگلیس و امریکا و تمامی کشورهای اروپایی حق کاپیتولاسیون را در چین اعمال می کردند و بنوعی قوانین برده داری را اعمال می کردند و چینی ها حق نداشتند در کشور خود مجرمین و جنایتکاران را محاکمه کنند، آیا استقلال قضایی چین در عمل نابود نشده بود؟… حالا به بهانه “امکان تضعیف” استقلال قضایی یکی از ایالتهای چین یعنی به بهانه رویدادی که هنوز اتفاق نیفتاده و فکر می کنند “امکان” وقوع آن هست، تمامی کشورهای امپریالیستی بیش از سه ماه است که شب و روز به شیطان سازی از چین می پردازند!… مشکل اصلی امریکا و شرکا این استکه چین در میدان رقابت اقتصادی با قوانینی که کشورهای غربی بر جهان تحمیل کرده بودند، چین از رقبای امپریالیستی جلو افتاده! این است ریشه واقعی تمامی دردها و بهانه ها! هیچ کشوری در هیچ رقابتی نباید از اربابان حاکم بر جهان جلو بیفتد!… باید به هر بهانه ای آن کشور را اول در افکار عمومی به مظهر شیطانیت تبدیل کرد، بعد از مغزشویی و آماده کردن افکار عمومی با بی ثباتی و جنگ و … تجزیه و نابود کرد!…
تئوری جنگ پیشگیرانه که در زمان ریاست جمهوری جرج بوش شروع شد در حقیقت به مفهوم نابود کردن تمامی قوانین حقوق بین الملل بود. زیرا در تمام قوانین بین المللی و در کشورهای مترقی اصل بر این است بعد از وقوع جرم مشخص می توان مجرم را محاکمه کرد! اگر کسی همواره با این ادعا که من فکر می کردم طرف مقابل می خواهد به منافع من ضربه بزند او را بکشم یا زندگی اش را نابود کنم یعنی به رسمیت بخشیدن قانون جنگل که تنها به نفع درنده ترین گرگها منتهی خواهد شد!… جنگ عراق و لیبی هم با این بهانه مبتذل شروع شد که امریکا فکر می کرد آنها “خطر جهانی” هستند! دو کشور با خاک یکسان شد و میلیونها انشان بیگناه کشته شدند و میلیونها انسان از کشور خود به کشورهای همسایه و دوردست گریختند! … چرا امریکا علیرغم اینهمه جنایاتی که در کل جهان مرتکب شده هرگز به مثابه کشوری جنایتکار محکوم نمی شود و رهبرانش در دادگاههای بین المللی به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه و مجازات نمی شوند؟
” برخی می‌ترسند این لایحه مردم و بازدید کنندگان هنگ کنگ را تحت حوزهٔ قضایی چین قرار دهد و استقلال منطقه و حقوق شهروندان را تضعیف کند!” ویکی پدیا
“در تاریخ ۱ ژوئیه، صدها هزار نفر در راهپیمایی‌های سالانهٔ ژوئیه شرکت کردند. بخشی از این تظاهرات‌کنندگان از راهپیمایی جدا شدند و به مجلس قانون‌گذاری هجوم آوردند و نمادهای دولت مرکزی (چین) را ویران کردند…”
” در ژوئن سال ۲۰۱۹، بیش از دوهزار راهپیمایی در سراسر جهان برگزار شد؛ از جمله حدود ۴۰۰۰ نفر در لندن، حدود ۳۰۰۰ نفر در سیدنی و تجمعات بیشتر در سان فرانسیسکو، نیویورک سیتی، بوستون، لس آنجلس، ونکوور، تورنتو، فرانکفورت، برلین، پرت، توکیو، ملبورن، کانبرا، تایپه و بریزبن.”
علیرغم حمایت کشورهای غربی از اینهمه تظاهرات خشونت آمیز در حمله به فرودگاه هنگ کنگ و تخریب کردن ساختمان قانون گذاری و تمامی موسساتی که سمبل دولت مرکزی چنین هستند، تا کنون حتی یک نفر در این تظاهرات توسط پلیس کشته نشده ولی این تظاهرات بیش از سه ماه است که به مهمترین مسئله سیاسی روز جهان تبدیل شده است! ولی 155 سال مستعمره کردن هنگ کنگ و کشتار بیش از 30 میلیون نفر چینی کوچکترین احساس همدردی در غرب بوجود نمی آورد!…
راستی چرا وجدان بشریت مرده است؟…
آیا یکبار از خودتان سئوال کرده اید که به امریکا چه ربطی دارد که از آن گوشه جهان آمده در چین تعیین می کند کدام جزیره یا ایالت باید متعلق به چین باشد؟… اگر این کار را چین درباره امریکا بکند و بگوید کدام ایالتها را به مکزیک و کدام جزایر را به کشورهای دیگر برگرداند سازمان ملل و امریکا و طرفداران امریکا در ایران چگونه رفتار خواهند کرد؟
در هنگ کنگ که ایالتی از خاک چین است سه ماه است مردم زیر پرچم امریکا و انگلیس علیه دولت مرکزی قیام کرده اند و شورشها مورد حمایت کامل و همه جانبه امریکا و شرکاست!… هنوز یک نفر را دولت و پلیس چین نکشته است! چین سه ماه است که سرتیتر تمام اخبار شده به خاطر نقض “احتمالی” حقوق شهروندان هنگ کنگ!
دو سئوال مهم:
یک: در فرانسه جلیقه زردها بدون اینکه پرچم چین یا روسیه را بلند کنند در نهایت استقلال تظاهرات کردند، بیش از چهل نفر در سرکوب پلیس مهد دمکراسی جهان کشته شدند! چندین نفر کور شدند و صدها نفر بشدت زخمی شدند، هزاران نفر زندانی شدند… چرا فرانسه به مظهر دیکتاتوری تبدیل نشد؟ چرا رهبران کشورهای غربی هزاران تظاهرات در حمایت از جلیقه زردها سازماندهی نکردند؟… آیا آنها به شیوه دمکراتیک می کشند؟…
دو: راستی در تظاهرات فرانسه یا امریکا، اگر هزاران نفر زیر پرچم چین علیه دولتهای خود تظاهرات کنند و از چین بخواهند که در امور داخلی آن کشورها دخالت کند و چین هم این کار را بکند دنیای غرب چگونه عکس العمل نشان خواهد داد؟؟؟…
چرا و تا کجا باید سیاستهای یک بام و دو هوا را فقط به نفع جهانخواران ادامه داد؟؟؟ …
پرواضح است که از نظر من چین و روسیه امروز کشورهای سوسیالیستی نیستند… و باید هرگونه نقض حقوق بشر در آن کشورها را مثل تمامی کشورهای دیگر با یک متر و معیار محکوم کرد! …
من به سوسیالیسمی باور دارم که بطور دائم خودش را با آخرین دستاوردهای علمی و تحولات تکنولوژیک تعدیل و تنظیم می کند. سوسیالیسمی که بدون پیشداوری، بطور دائم با نقد ضعفهای خود در جهت رفع آنها و حاکمیت واقعی مردم و دمکراسی ایده آل حرکت می کند و هیچ آیه مقدس و قبله ای ندارد جز تکیه بر علم و دانش و رفاه و رضایت تودها!… باید توانایی آنرا داشته باشیم که در عین نقد بی رحمانه خود، از ریختن آب به آسیاب جنایتکاران حاکم بر جهان جلوگیری کنیم…
درک عمیق ریشه های سیاستهای استعماری و تلاش برای تزریق دمکراسی می تواند درس های گرانبهایی بویژه برای ایرانیان داشته باشد…
تاریخ در باره تزریق دمکراسی بریتانیایی و سایر کشورهای غربی در چین چه می گوید؟
جنگ تریاک نخست
جنگ نخست انگلستان و چین که به جنگ تریاک نخست معروف است، بین سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۲ میلادی روی داد. این جنگ و همچنین جنگ دوم تریاک، نخستین مرحله نفوذ مؤثر کشورهای اروپای غربی به چین به شمار می‌رود.
پیش از وقوع جنگ، خرید چای از چین توسط انگلستان که مردم بریتانیا علاقه زیادی به آن داشتند، بسیار افزایش یافته بود و در مقابل انگلستان، کمتر کالایی داشت که مورد نیاز چین بوده و آنرا معاوضه نماید. در نتیجه انگلستان با کاهش ذخیره نقره خود که آنرا با چای چین مبادله می‌کرد، روبرو شد. این وضعیت به کسری موازنه تجاری بسیار بزرگی منجر شد. بریتانیایی‌های حاکم در هند (که آنزمان مستعمره بریتانیا بود)، صدور نقره را متوقف کردند. بریتانیائیها از سر درماندگی برای کاهش کسری موازنه تجاری شروع به صادرات تریاک به چین کردند که در هندوستانی که مستعمره بریتانیا بود تولید می شد! البته که آگاهی از غیرقانونی بودن فروش تریاک در چین به هیچ روی نمی توانست مانعی بر سر راه “اهداف شرافتمدانه” ی بریتانیای کبیر در امر موازنه کسری تجاری ایجاد کند!
کمپانی هندشرقی بریتانیا تمام توان خود برای فروش غیرقانونی تریاک در چین و رواج اعتیاد در این کشور را به خرج داده بود… فروش غیرقانونی تریاک در چین که در سال 1800 میلادی فقط 100 تن بود در سال 1838 میلادی به میزان 2600 تن رسیده بود. تاجران انگلیسی در مقابل چای به چینی‌ها تریاک و کتان می‌دادند تا بتوانند این گونه جلوی ورشکستگی اقتصادی دولت بریتانیا را بگیرند.
با افزایش شدید واردات تریاک و شیوع اعتیاد گسترده مردم چین… مقامات چینی، واردات تریاک را ممنوع اعلام کردند… دولت چین لین تسه هسو را مأمور ضبط و آتش زدن کلیه محموله‌های تریاک در بندر کانتون کرد در سال 1839 میلادی، لین تسه هسو، حاکم کانتون 20.000 صندوق تریاک غیرقانونی را ضبط کرده و در ملاءعام صندوق های حاوی تریاک را معدوم کرد…
دولت بریتانیا که در انتظار چنین فرصتی برای جنگ افروزی بود، در ماه ژوئن ۱۸۴۰، از انهدام صندوق های تریاک بعنوان بهانه ای برای شروع جنگ و حل دائمی مسئله کسری موازنه تجاری استفاده کرد! “در لندن، در پارلمان بریتانیا رقص ریاکارانه ای آغاز شد و شاهین ها درخواست جنگ کردند، جنگ علیه «کشور اخلالگری که مزایای مبادلۀ آزاد را نفی می کند!»، … وزیر امور خارجه لرد پالمرستون که به درآمد تجارت تریاک دلبستگی داشت، به آرامی می گفت «درخواست خود چین این وضعیت را به وجود آورده»، مردم چین « فقط خواستار خرید چیزی هستند که دیگران به آنان می فروشند » و درخواست جنگ می کند « به نام توهینی که تکبر چینی ها به اعتبار بریتانیا وارد آورده اند » . ” منطق جنگ افروزان را بدقت بخوانید: می گویند تکبر چینی ها توهینی به اعتبار بریتانیا وارد آورده پس چینی ها درخواست جنگ می کنند!… یعنی اگر در مقابل انگلیس از موضع برابر حرف بزنید به معنی تکبری است که موجب جنگ خواهد شد! بزبان دیگر یا تسلیم می شوید یا جنگ را انتخاب می کنید! این همان منطقی است که امروز دونالد ترامپ در سطح جهانی سعی می کند اعمال کند تا اقتصاد امریکا را نه در میدان “رقابت آزاد و بازار آزاد” بلکه در میدان جنگ و تهدید سیاسی و نظامی دولتی، نجات دهد! …
با منطق رهبران انگلیس از آنجائیکه چینی ها چون تسلیم نشده اند و با تکبر حرف زده اند پس خواهان جنگ هستند و پیامدها و مسئولیت جنگ هم بعهده آنهاست!… نیروی دریایی انگلیس به عنوان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان به دهانه رود کانتون لشکرکشی کرد و تحت نام مقدس تجارت آزاد، جنگ با ارتش چین آغاز شد. با رسیدن ناوگان انگلیسی به یانگ‌تسه کیانگ، سقوط شانگهای و بنادر کانتون، آموی، فوچو، نینگپو و… سپس رسیدن به نانجینگ، چین به سختی شکست خورد و بعد از تسلیم امپراتور تائوکوئانگ، حکومت در 29 آگوست 1842 مجبور به امضای پیمان نانجینگ با بریتانیا شد که طبق آن:
1. هنگ کنگ که دروازه ورودی به کانتون و چین جنوبی بود، به مدت 100 سال به پادشاهی بریتانیا واگذار شد. هنگ کنگ در عمل 155 سال مستعمره انگلیس باقی ماند و در سال 1997 تحت حاکمیت چین قرار گرفت…
2. پنج بندرگاه چین که انگلیسیها در آن حق اقامت و تجارت داشتند، به مدت صد سال تولید تریاک در هند و فروش به چین توسط 2 نفر از تاجران انگلیسی به روی بریتانیا گشوده شد.
3. شهروندان بریتانیا که در چین به ارتکاب جرم می‌پرداختند، از حق کاپیتولاسیون برخوردار شدند، یعنی باید در دادگاه‌های انگلیسی محاکمه می‌شدند نه در چین!
4. چین از حق خود برای تعیین تعرفه های گمرکی بر واردات کالاهای خارجی محروم شد!
5. بعد از این پیمان تحقیرها و توطئه ها و تهدیدها ادامه یافتند، امپراتور ناگزیر گردید خسارتی به مبلغ 21 میلیون اونس نقره را به دولت بریتانیا بپردازد و حق تردد آزادانه در خاک چین را به اتباع بریتانیا و سایر کشورهای غربی بدهد!…
همانطوریکه این روزها ملاحظه می فرمائید دونالد ترامپ هم برای حل کسری تجاری امریکا با چین، با تهدید به جنگ و باج گیری و… وارد میدان “تجارت آزاد و رقابت آزاد” شده است!…
کالب کاشینگ سفیر ایالات متحده امریکا در چین جهت تحمیل معاهدۀ « دوستی ابدی» با چین می گوید:
«رفتار مقامات کانتون که حقوق نمایندگان دولت بریتانیا را پایمال کرده بود موجب جنگ با بریتانیائی ها شد. اگر چین درس عبرت نگرفته باشد، چنین امری معنای دیگری بجز خواست جنگ افروزی علیه دیگر قدرتهای غربی نخواهد داشت»! بزبان دیگر چین در مقابل درخواستهای امریکا و سایر کشورهای اروپایی یا تسلیم می شود و در میزمذاکره “توافقات” دیکته شده را امضاء می کند یا باید خودش را به جنگ و نابودی کشورش آماده کند!…
“پس از آمریکا، فرانسه هفت ناو جنگی فرستاد با معاهدۀ هوآنگپو در نوک قلمش که به او اجازه می داد «مناسبات دوستانۀ خدشه ناپذیر خود را» را به امضا رساند و بر این اساس در قطعه قطعه کردن چین سهم خود را روی ارابه های جنگی اش به تاراج ببرد. چندین کشور غربی نیز که نگران «مبادلات فرهنگی» بودند به گوشت شکاری روی آوردند: اتریش-مجارستان، آلمان، بلژیک، دانمارک، ایتالیا، ژاپن، مکزیک، هلند، نروژ، برزیل، پرتغال، روسیه، اسپانیا، سوئد و پرو (23). چین تا سال 1949 مستعمره باقی ماند.”
جنگ دوم تریاک
جنگ دوم تریاک، جنگ پیکان، یا اردوکشی آنگلو-فرانسوی‌ها به چین،[۱] جنگی بود که امپراتوری بریتانیا و امپراتوری دوم فرانسه علیه دودمان چینگ در چین به راه انداختند، و از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۰ ادامه داشت. این جنگ با دلایل مشابه جنگ تریاک نخست رخ داد و یکی از نتایج آن در پی شکست چین، غارت پکن و خزانه شهر دراکتبر سال 1860 ، تخریب و غارت آثار گرانبها و یگانه کاخ تابستانی، قانونی کردن تجارت تریاک بود. کشورهای امریکا و اروپا و ژاپن و روسیه تزاری هم به توافقات مشابه دست یافتند… در ضمن از چینی ها در خواست کردند که آزادی تبلیغات و ترویج دین مسیحیت توسط مبلغان مذهبی را فراهم کرده و مسئولیت حفاظت از آنها را بعهده بگیرد!… علاوه بر تایید دوباره مفاد قبلی از چینی ها خواستند، کاولون را به بریتانیائیها واگذار کند و با تنزل چینی ها به سطح برده، گسیل آنان را به آمریکا، مالزی، استرالیا و… مجازبشمارد. بابت جبران خسارت چین باید 146 تن نقره به انگلیسی ها و 73 تن نقره به فرانسوی ها بپردازد!…
لازم به یادآوری است که علیرغم تمامی تلاشها و درخواستهای مکرر چینی ها مبنی بر بازگرداندن این غنایم از موزه های انگلیس و فرانسه و … هنوز هیچ چیز به این کشور توسط دزدهای محترم و متمدن برگردانده نشده است!
انگلیسی ها جهت تضمین منافع خود و تضعیف کامل حکومت مرکزی چین از دسامبر 1850 تا آگوست 1864 تاپینگ‌های شورشی را به جان دولت انداختند تا بتوانند منچوها را سرنگون کنند. تنها در این جنگها با کمترین احتمالات، بین 20 تا 30 میلیون نفر کشته شدند!… شیرازه مملکت از هم گسیخت و جنگ سالاران و جنایتکاران در تمام استانها و ایالات میدان داری کردند. کار به جایی رسید که تا پایان قرن نوزدهم حاکمیت و دولت چین هیچ اختیاری در امور داخلی و خارجی چین نداشت! چین به بهشت غارتگران تبدیل شد!…
بدین طریق دمکراسی بریتانیایی و فرانسوی با اهداف شرافتمدانه فروش و توزیع تریاک در چین شروع شد و دروازه های چین را بروی تجارت “آزاد” تریاک بریتانیایی با گلوله های توپ، البته به شیوه دمکراتیک باز کردند!
با از بین بردن اعمال تعرفه های گمرکی بر تجارت خارجی، بریتانیا جهانی شدن اقتصاد را به بشریت مژده داد!…
درست در شرایطی که همه کشورهای امپریالیستی می خواستند در غارت کشور چین بیشترین سهم را ببرند، بعد از سرنگونی امپراتوری تزار در روسیه و پیروزی اولین انقلاب سوسیالیستی جهان به رهبری لنین، حکومت سوسیالیستی جدید داوطلبانه از مستعمرات و امتیازات دوران روسیه تزاری در سرزمین چین صرفنظر نمود.
لنین در مورد ایران هم کاپیتولاسیون و معاهدات استعماری و ناعادلانه دوران تزار را بطور یک طرفه و داوطلبانه رفع کرد! ولی کسی از این نیات و اعمال انسانی و سوسیالیستی به نیکی یاد نمی کند!…
اجرای دمکراسی امپریالیستی در چین و هنگ کنگ
هنگ کنگ به شیوه “دمکراتیک” به مدت 155 سال مستعمره بریتانیا باقی ماند! بقیه کشورهای امپریالیستی هم در هر فرصت مناسب از طریق جنگ و غارت موفق به تحمیل توافقاتی نظیر توافق بریتانیا شدند. البته که همه کارهای کشورهای امپریالیستی به شیوه ای “دمکراتیک و متمدنانه” انجام می پذیرد! مثلا آنها به شیوه دمکراتیک به کشور چین و مردم چین تجاوز می کردند، به شیوه دمکراتیک آنها را مستعمره و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم می کردند، اگر شهروندان بریتانیایی و سایر کشورهای امپریالیستی بعد از ارتکاب جنایت و خلافکاری توسط چینی ها دستگیر می شدند، دولت چین حق محاکمه و مجازات آنها را نداشت! آنها به به شیوه دمکراتیک قوانین چین را در خاک خود انکار کرده و قوانین کاپیتولاسیون را به مرحله اجرا گذاشته بودند!…
چه کسانی چین را از چنین وضعیتی نجات دادند؟
چینی که به مرکزی برای تجارت و مصرف تریاک، باندهای مافیایی، حنگ سالاران داخلی و کشورهای امپریالیستی تبدیل شده بود، چگونه توانست استقلال خود را پیدا کرده و بنیادهایی برای پیشتازی در علم و صنعت را پی ریزی کند؟…
تنها بعد از پیروزی انقلاب سوسیالیستی چین به رهبری مائو در سال 1949 بود که انقلابیون چین توانستند برای اولین بار کل کشور را دوباره متحد کنند و از استعمار و اشغال و غارت کشورهای امپریالیستی پاکسازی کنند!… در سرزمینهای چینی فقط دو منطقه در دست استعمارگران بعنوان مستعمره باقی ماندند، هُنگ کُنگ (بریتانیا) و ماکائو (پرتقال) که اولی در سال 1997 به چین بازگردانده شد و دومی در سال 1999. این مناطق به مدت بیش از یک قرن، در عمل به مرکزی برای دخالت و بی ثبات سازی و توطئه علیه چین تبدیل شدند…
همانطوریکه در فیلم مستند “جنگ آینده با چین” جان پیلجر نشان می دهد جندین بار چین بعنوان هدف بمبهای اتمی انتخاب و به فرماندهان اعلام شد، خوشبختانه در آخرین لحظه اجرا نشد!… در جنگ ویرانگر امریکا علیه کره شمالی ژنرال مک آرتور سرماندهی امریکا، برنده شدن در جنگ را به کاربرد 46 بمب اتمی علیه چین و کره شمالی ضروری می شمارد!…
در چنین شرایطی زیر سایه تهدید بمبهای اتمی، انقلابیون چین توانستند بنیادهای اقتصاد خودکفا، آموزش و پرورش، بهداشت و بیمه، مداراس و دانشگاههای رایگان، چین مرفه و قدرتمند را پایه ریزی کنند!…
این بار رسانه های همه کشورهای امپریالیستی مدعی شدند که علت رشد حیرت انگیز چین بازگشت به آغوش نظام سرمایه داری و اقتصاد نئولیبرالی بود!…
چرا معجزات بازار آزاد و رقابت آزاد در کشورهای همسایه و حیات خلوت امریکا کار نمی کند؟
پرسیدنی است که اگر اقتصاد سرمایه داری می تواند چنین معجزاتی بکند، چرا در دویست کشور دیگر جهان که زیر سلطه اقتصاد سرمایه داری هستند کوچکترین خبری از اینگونه معجزات نیست؟ چرا ثروت پنج نفر بیش از سه و نیم میلیارد انسان است و بی از 2 میلیارد انسان روزانه کمتر از 2 دلار درآمد دارند؟… چرا حتی در حیات خلوت امریکا و در کشورهای کارائیب و امریکای لاتین که زیر سلطه امریکا هستند خبری از معجزات اقتصادی و رفاه نیست که هیچ، اغلب جزء فقیرترین، فاسدترین و دیکتاتور ترین کشورها هستند؟… چرا در افریقا که قرنها مستعمره مستقیم و غیرمستقیم کشورهای انگلیس و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و امریکا و… بودند اقتصاد کاپیتالیستی به غیر از فقر و فلاکت و فساد و دیکتاتوری چیزی ببار نیاورد؟…
اغب متخصصین اعتراف می کنند که بنیاد یک کشور مستقل و شکوفایی علم و دانش و میلیونها متخصص در زمان انقلاب سوسیالیستی پی ریزی شد. حتی زمانیکه چین به بسوی اقتصاد سرمایه داری حرکت کرد درست به این علت که برخلاف کشورهای دیگر افسار خود را مطلقا به بدست برنامه ها و سیاست های نئولیبرالی و نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نسپرد موفقیت تاریخی خود را بدست آورد!… چین با ارتقاء آگاهی سیاسی و اجتماعی توده ها، ترکیب بقایای فرهنگ سوسیالیستی، اقتصاد دولتی، کنترل سرمایه گذاریهای خارجی، حمایت از اقتصاد داخلی در مقابل تهاجمات ویرانگر شرکتهای چندملیتی کشورهای امپریالیستی توانست به جایگاه دومین کشور قدرتمند جهان برسد!
در ایران در نهایت تاسف تعداد بی شماری مزدور بی جیره و مواحب و مزدور واقعی کشورهای امپریالیستی هستند که شب و روز تبلیغ می کنند تنها نوشداروی معجزه گر برای مردم ایران، تسلیم شدن به نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و اجرای خصوصی سازی تا بینهایت است! پرسیدنی استکه کشور هائیتی بطور کامل در سیطره امریکا و در حیات خلوت امریکاست چرا به جای اینکه به خوشبخت ترین و مرفه ترین کشور جهان تبدیل شود یکی از فاسدترین و فقیرترین کشورهای جهان است؟ چرا کشور کوبا که بیش از 60 سال است که مورد تحریم و محاصره امریکا و شرکاست از نظر، آموزش و پرورش، بهداشت و بیمه های اجتماعی… و بطور کلی از هر نظر حداقل صد پله بالاتر از کشور هائیتی است؟
تئوری دومینو جرج کنان
جرج کنان بعنوان یکی از بزرگترین و موثرترین استراتژیست و سیاستمداران امریکا در تمام دوران جنگ دوم جهانی در مسکو سفیر امریکا بود. او بر این باور بود که اگر یک کشور سوسیالیستی تبدیل به کشوری موفق و مرفه شود تمامی مستعمرات از دست کشورهای امپریالیستی خارج خواهند شد! به همین دلیل باید به هر طریق ممکن در هر کشوری که انقلاب سوسیالیستی در جریان است از طرق مختلف از جمله جنگ آشکار و لشگر کشی و غیره از پیروزی سوسیالیستها جلوگیری کرد. در بدترین حالت باید گوشه ای از خاک آن کشور را تجزیه کرد و از آنجا بطور دائم با بی ثبات سازی و کارشکنی و جنگ، در راه موفقیت کشورهای سوسیالیستی سنگ اندازی کرد… اگر یک کشور سوسیالیستی پیروز شود همانند دو مینو به تمام کشورها سرایت خواهد کرد!… به همین دلیل ما کره شمالی و جنوبی، ویتنام شمالی و جنوبی، چین کمونیست و چین ملی و… داریم!
بعد از پیروزی انقلابیون چین به رهبری مائو و حزب کمونیست چین، تمامی کشورهای امپریالیستی کوشیدند با دفاع از چیانکایچک به هر طریق ممکن بخشی از خاک چین را تحت سلطه امپریالیستی نگهدارند! چیانکایچک در روز ۸ دسامبر سال ۱۹۴۹ میلادی تحت پناه نیروی دریایی آمریکا به جزیره فرمز(تایوان) فرار کرد. او همراه خود، افراد ارتش کومینتانگ، 2 میلیون نفر از طرفداران و نیز تمام گنجینه های هنری چین باستان را به جزیره فرمز برد… کشورهای امپریالیستی او را تا پایان عمرش بعنوان رهبر “چین ملی” به رسمیت شناختند! بعد از مرگ او در سال 1975 “چین ملی” یا جزیره فرمز به تایوان تغییر نام یافت!…
جالب است که بدانید سازمان ملل تا سال 1971 وجود کشوری بنام چین کمونیست را انکار می کرد و تنها کشور چین ملی یعنی تایوان را بعنوان عضو سازمان ملل پذیرفته بود!
یکی از ژنرالهای امریکایی که در جنگ کره اسیر چینی ها شده بود در خاطرات خود نوشت ما توسط کشوری اسیر شدیم که از نظر دولت ما وجود نداشت! و دولت امریکا وجود کشوری بنام چین کمونیست را انکار می کرد! … “جمهوری مردمی چین از سال ۱۹۷۱ به جای جمهوری چین (تایوان) وارد سازمان ملل شد!” یعنی 22 سال بعد از انقلاب چین هنوز موجودیت کشور چین را در سازمان ملل انکار می کردند و به رسمیت نمی شناختند!
بعد از بقدرت رسیدن کمونیستها در چین در چهل سال آخر انگلیسی ها تصمیم به نوسازی و مدرنیزه کردن هنگ کنگ گرفتند تا از آن به مثابه بهشت سرمایه داری در مقابل چین کمونیستی استفاده و سوءاستفاده کنند! در این سالها تضاها و شکاف بین چین و هنگ کنگ را در تمام ابعاد عمیق تر کردند… از زمانی که این جزیره به چین برگردانده شده تعداد قابل توجهی تظاهرات به وسیله طرفداران “دموکراسی” در این جزیره برگزار شده است…
نقش رسانه ها در تحریف و فراموشی جنایات کشورهای امپریالیستی
اکنون به میمنت رسانه های حاکم بر جهان که درخدمت اربابان خود هستند حقایق تاریخی بکلی تحریف یا از خاطره ها زدوده شده!
ایا کسی بیاد می آورد که تنها در جنگ شورشیان تایپینک حداقل بین 20 تا 30 میلیون نفر چینی کشته شدند و برای چندین دهه شیرازه مملکت از هم پاشید؟ آیا کسی بیاد می آورد که هنگ کنگ به چه بهایی بمدت 155 سال مستعمره بریتانیا باقی ماند؟ آیا کسی بیاد می آورد که در هنگ کنگ همواره فرماندار بریتانیایی حکومت می کرد و از انتخابات آزاد خبری نبود؟ آیا کسی بیاد می آورد که رهبران بریتانیا 152 سال بعد از حاکمیت استعماری بر هنگ کنگ تنها در سه سال آخر قبل از اینکه مجبور شوند هنگ کنگ را به چین واگذار کنند مقدمات انتخابات را فراهم کردند؟!… کسانیکه شب و روز از نقض دمکراسی در هنگ کنگ دم می زنند، آیا یادی هم از سالگرد شروع جنگ تریاک و شورش تایپینگها می کنند؟ آیا یک نفر از رهبران کشورهای غربی را با میکروسکوپ می توان پیدا کرد که ابعاد جنایات انگلیسی ها و چگونگی مستعمره کردن هنگ کنگ را افشا و محکوم کند؟ آیا از سالگرد قتل عام میلیونها شهروند بی گناه و غیرنظامی در ویتنام، چین، کره، عراق، افغانستان… در جنگهای جنایتکارانه امریکا و سایر کشورهای غربی یادی می کنند؟ چرا رسانه های حاکم بر جهان هرگز بیاد سالگرد این قتلعام ها کوچکترین برنامه ای برای ارتقاء آگاهی و زنده کردن حافظه تاریخی توده ها سازماندهی نمی کنند؟…
و هزاران سئوال و چرای دیگر…
هشدار چین به انگلیس به علت دخالت این کشور در امور هنگ کنگ
بوریس جانسون گفته است: “مردم هنگ کنگ کاملا حق دارند که به بازگشت به سرزمین اصلی بدبین باشند و اضطراب داشته باشند؛ چرا که این موضوع می تواند باعث تضعیف حقوق آنها شود. من از آنها حمایت می کنم و خرسندم که قدم به قدم در کنار آنها باشم… چین تاوان رفتار خود را پرداخت خواهد کرد… ”
با توجه به بیانات بوریس جانسون چون مردم هنگ کنگ به خاطر امکان تضعیف حقوق شان اضطراب دارند، انگلیس حق دارد چین را به پرداخت “تاوان” تهدید کند!… یعنی بخاطر جرم یا توهمی که به واقعیت نپیوسته کشور مورد هدف را تبدیل به شیطان کرده و مجازات می کنند!…
“گنگ شوانگ” سخنگوی وزارت خارجه چپن گفت: “جرمی هانت” وزیرخارجه انگلیس در توهم دوران استعماری بریتانیا بسر می برد. وی اظهارات “هانت” را شرم آور و گستاخانه خواند.
در همین راستا “لیوشاومینگ” سفیر چین در انگلیس گفته: به نظر می رسد انگلیسی ها فراموش کرده اند که هنگ کنگ دیگر مستعمره آنها نیست و به آغوش سرزمین مادری بازگشته است.
روزنامه رسمی دولت چین در سرمقاله خود نوشت:«نظریه پردازان دولت‌های غربی هیچ‌گاه از تلاش برای ایجاد ناآرامی علیه دولت‌هایی که مورد علاقه آنها نیستند، دست برنمی‌دارند، حتی اگر فلاکت و هرج و مرج ناشی از اقدامات آنها کشور به کشور از آمریکای لاتین و آفریقا گرفته تا خاورمیانه و سایر نقاط آسیا ادامه یابد.»
روز دوشنبه اول ماه ژوئیه و در بیست و دومین سالگرد واگذاری سرزمین هنگ کنگ توسط دولت بریتانیا به چین، معترضان هنگ کنگی پرشمارتر از سال‌های گذشته به خیابان آمدند! آنها ضمن مسدود کردن مسیرهای منتهی به مکان برگزاری جشن برافراشتن پرچم چین، راهی ساختمان شورای قانونگذاری شدند. با وجود ممانعت پلیس و پرتاب گاز فلفل معترضان که کلاه ایمنی بر سر داشتند و ماسک زده بودند، با شکستن شیشه‌ها وارد ساختمان شورای قانونگذاری شدند…
شایان توجه است که تظاهر کنندگان در هنگ کنگ که جزئی از خاک چین است، زیر پرجم انگلیس و امریکا تظاهرات می کنند ولی پرچم و موسساتی را که سمبل های دولت مرکزی یعنی چین هستند، را نابود می کنند! …
انگلیسی ها چگونه از مستعمرات خود بیرون می روند؟
انگلیسی ها هر وقت که مجبور شده اند از مستعمرات شان بیرون روند به کثیف ترین شیوه های ممکن جوانه های جنگ و برادر کشی را کاشته اند و سپس بیرون رفته اند!… مانند استقلال هند و پاکستان، استقلال ایرلند… در مورد هند و پاکستان به احتمال قوی ایرانیان چیزهایی از تاریخ استعماری آنجا و حاکمیت بریتانیا می دانند. فقط چند سطر در باره ایرلند می نویسم:
بیرون رفتن انگلیس از ایرلند
بعد از چندین قرن مبارزه برای استقلال ایرلند، سرانجام در سال ۱۹۲۲، ایرلند جنوبی یعنی پنچ ششم خاک ایرلند با 26 ایالت با نام دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان در شمال ایرلند در اشغال پادشاهی متحد انگلیس باقی‌ماندند! ایرلند شمالی به همراه انگلستان، اسکاتلند و ولز، کشور پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی را تشکیل می‌دهند.
این امر تخم نفاق و کین در میان انقلابیون ایرلند را کاشت. تعدادی با توجه به تناسب نیروها به پیروزیهای بدست آمده قانع بودند ولی تعدادی آنها را خائن به انقلاب و شهدای انقلاب قلمداد می کردند و خواهان جنگ تا آزادی کامل ایرلند بودند… سرانجام جنگ داخلی و برادر کشی بین انقلابیون شروع شد!… کسانیکه تا دیروز در راه همدیگ حاضر بودند جانشان را فدا کنند امروز در گرفتن جان همدیگر ریختن خون رفقای خود سر از پا نمی شناختند!…
بیرون رفتن انگلیس از هنگ کنگ
در مورد بیرون رفتن انگلیس، 155 سال بعد از مستعمره کردن هنگ کنگ، ببینید چگونه تخم نفاق و بی ثباتی و امکان دخالت کشورهای امپریالیستی را در امور داخلی چین در توافق استرداد به هوشمندانه ترین شیوه مستتر کرده اند!
“از سال ۱۹۹۷ و هنگامی که بریتانیا پس از بیش از ۱۵۰ سال حمکرانی هنگ‌کنگ را به چین واگذار کرد، هنگ کنگ براساس سیاست “یک کشور، دو سیستم” اداره می‌شود؛ سیستمی که براساس آن چین موافقت کرد تا این منطقه به صورت نیمه خودمختار اداره شود.” بی بی سی
جهار کلمه “یک کشور، دو سیستم” در عمل به جنایتکاران حاکم بر جهان امکان مداخله در امور داخی چین و هنگ کنگ را فراهم می کند!… بزبان دیگر هنوز هم هنگ کنگ را بنوعی مستعمره خود می دانند و در مسائل هنگ کنگ حق ویژه دخالت خود را دارند حتی بیشتر از چین!… اینگونه فرمولبندیهای چند پهلو و مبهم طبق نظر جرج کنان همواره امکان دخالت امپریالیستی را فراهم می کند و در عمل شرایطی را بوجود می آورد که چین در خاک خودش از اعمال حاکمیت دولت مرکزی بر ایالاتش ناتوان می شود! ولی امریکا و انگلیس و شرکا به بهانه نگرانی از تضعیف “دمکراسی” حق هرگونه حمایت از شورشیان و دخالت را دارند! فکر می کنم در تاریخ بشریت امپریالیستها هرگز به هیچ واژه ای به اندازه ” دمکراسی و آزادی ” تجاوز نکرده اند!…
تمامی کشورهای امپریالیستی چه در اختراع بهانه های لازم برای شروع جنگها و جه در زمانیکه مجبور به ترک مستعمرات یا منطقه نفوذ خود شده اند از تجارب تاریخی بسیار استفاده کرده اند… هنگام خروج اجباری از کشورهای جنگ زده، یا آن کشور را به شیوه های مختلف تجزیه کرده اند یا اینکه بی ثباتی طولانی مدت را دامن زده و توانسته اند مزدوران مرئی و نامرئی خود را در پست های کلیدی نصب کنند! بدین طریق بعد از تخلیه ظاهری آن کشور در عمل از قدرت اعمال نفوذ و اراده سیاسی و اقتصادی بسیار بالایی برخوردار بودند و هستند…
مقایسه شروع جنگ عراق با جنگ تریاک در چین
آمیتاو گوش نویسنده رمان «سه‌گانۀ ایبیس» در مصاحبه با دیوید پالومبو لئو می گوید: ” من نوشتن این سه‌گانه را در سال ۲۰۰۴، کمی بعد از شروع جنگ عراق آغاز کردم. جنگ عراق هم که به نام آزادی و تجارت آزاد و فلان‌وبهمان برپا شده بود. وقتی به منابع تاریخی مربوط به جنگ تریاک نگاه کردم، آشکار شد که شباهت‌ها و پیوستگی‌های زیادی بین این جنگ و جنگ عراق در ۲۰۰۳ وجود دارد. این شباهت تا حدی است که عجیب‌وغریب به نظر می‌رسد.
در جنگ اول تریاک نیز صحبت از آزادی، فراوان بود: این‌همه صحبت راجع به براندازی حاکم ظالم مانچو. تاجران بریتانیایی که حامی این جنگ بودند، می‌گفتند در خیابان‌های گوانگجو با آغوش باز از ما استقبال می‌شود؛ در خیابان آتش‌بازی خواهد شد و… شباهت این‌ها با گفتمان‌های جنگ عراق، بسیار عجیب بود؛ اما شباهت‌ها به اینجا ختم نمی‌شد. همچون جنگ عراق، شرکت‌های خصوصی نقشی مهم در جنگ تریاک داشتند؛ زنجیرۀ تقاضا به‌صورت قرارداد فرعی به تاجران واگذار شد و فساد زیادی در میان بریتانیایی‌ها شکل گرفت…
جنگ تریاک واقعاً دنیا را تغییر داد. این جنگ، زمینۀ لازم را برای چیزی به وجود آورد که امروزه به‌عنوان کاپیتالیسم در چین و هند می‌شناسیم… ”
امیدوارم ایرانیان پیامد تسلیم شدن به کشورهای امپریالیستی را که فقط به فکر “امریکا اول” و فرانسه و انگلیس اول هستند، درک کرده و به موقع از اینهمه تجارب تاریخی درس های لازم را یاد بگیرند و فرهنگ و اقتصاد و سیاستهای نئولیبرالی را که تنها به نفع غارتگران است طرد و محکوم کنند!
بی جهت نیست که دونالد ترامپ بارها تکرار کرده است که ایرانیان با همین رهبران می توانند به کشوری بزرگ و موفق تبدیل شوند!
سیاستهای یک بام و دوهوای حاکم بر رسانه ها و رهبران جهان
مقایسه فاجعه انسانی حاکم در یمن و هنگ کنگ
تنها چند سئوال در مورد فاجعه حاکم بر یمن می تواند روشنگر ابعاد کثیف خیلی از مسائل سیاسی حاکم برجهان باشد:
آیا در تظاهرات هنگ کنگ که با آنهمه خشونت و ویرانگری همراه بوده، پلیس چین یک نفر را تا بحال کشته؟
” سازمان ملل می‌گوید که قانونی بودن کمک‌های تسلیحاتی فرانسه، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا و دیگر کشورها همچنان مورد سوال است و موضوعی است که باید در دادگاه‌های مختلف داخلی آنها بررسی شود… سازمان ملل از چشم‌اندازی که قحطی در برابر مردم یمن ایجاد کرده به عنوان بزرگ‌ترین بحران بشردوستانه در جهان یاد کرده است. ” رادیو دویچه وله
“حدود دو سوم از کشور در مرحله ماقبل قحطی است و یک سوم دیگر به شدت در خطر قحطی است…” رادیو فردا
” با شیوع گسترده بیمارها، از جمله وبا و گرسنگی که ۲١ میلیون نفر از مردم یمن را تهدید می کند، نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر زنگ های خطر را به صدا درآورده اند و اعلام کرده اند که در صورتیکه تصمیمی سریع در باره یمن اتخاذ نشود، جهان در برابر بزرگ ترین فاجعه انسانی ۵۰ ساله اخیر قرار خواهد گرفت!” رادیو فارسی فرانسه
” آقای لوکاک که اواخر ماه گذشته از یمن بازدید کرد و گزارش خود را در جلسه شورای امنیت ارائه داد. وی گفت: «من به شورا گفته ام که اگر این اقدامات لغو نشود، یمن دچار قحطی خواهد شد… بزرگترین قحطی چند دهه اخیر در جهان که میلیونها قربانی خواهد داشت.»”
امریکا و انگلیس و فرانسه و عربستان و اسرائیل و عمارات متحده عربی بطور مستقیم در خیلی از جنایات یمن دست دارند. بیش از 4 سال استکه محاصره اقتصادی ویرانگر و بمباران شهروندان غیرنظامی به بهانه های مختلف ادامه می یابد!…
چرا در مقایسه با هنگ کنگ یکهزارم توجه رسانه های جهانی به مسئله یمن متمرکز نشده است؟
چرا کشورهای غربی در دفاع از حقوق بشر یمنی ها در عرض یک ماه بیش از دوهزار تظاهرات با حمایت رهبران سیاسی اغلب کشورها براه نینداختند؟ در حالیکه در مورد هنگ کنگ تا کنون حتی یک نفر از معترضین کشته نشده!…
چرا غلیرغم اعترافات محققین سازمان ملل به ارتکاب جنایت علیه بشریت در یمن توسط کشورهای امریکا، انگلیس و فرانسه هرگز هیچکدام از رهبران یا فرماندهان این کشورها در دادگاه جنایت علیه بشریت محکوم نشده اند؟
آیا این دادگاه ها فقط برای محکوم کردن کشورهای ضعیف و فقیر برپا شده اند؟
درباره آینده کشوریکه بخش عظیمی از جوانان و اپوزیسیون دولتی رقص کنان به آغوش نئوفاشیستهایی مانند دونالد ترامپ ها و قاتلان شان پناه می برند چه می توان گفت؟…
به امید روزی که نظام غارتگر سودمحور کاپیتالیستی برای همیشه جای خود را به نظام انسان محور و طبیعت محور سوسیالیستی بدهد!…
با احترام،
احمد پوری (هلند) 04 – 09 – 2019
پیوند این یادداشت در صفحه فیس بوک:

تاریخ در باره تزریق دمکراسی بریتانیایی و سایر کشورهای غربی در چین و هنگ کنگ چه می گوید؟چگونه می توانیم از رهبران انگلیس…

Posted by Ahmed Pouri on Wednesday, September 4, 2019

منابع:
در نوشتن این یادداشت از منابع زیر استفاده شده:
از کتاب “نیکوکاران نابکار، افسانه تجارت خارجی آزاد و تاریخچه پنهان سرمایه داری” اثر: پروفسور هاجون چنگ (از کره جنوبی) برنده جایزه “گونار میردال” در سال 2003 و “لئونتیف برای پیشبرد مرزهای تفکر افتصادی” در سال 2005
از مقالات مختف ویکی پدیا
جنگ تریاک: تجاوز قدرتهای غربی به چین: کورین اوته-روسل
ترجمۀ حمید محوی
https://eshtrak.wordpress.com/…/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%…/
“معلولین و آنانی که دچار ضعف عمومی هستند به تدریج در اثر گرسنگی از بین می روند، در حالی که قدرتمندان و پر استقامتها به دزدها و تبهکاران تبدیل می شوند، ویران کردن دیگران نیز حتمی و اجتناب ناپذیر بود”
امپراتور جیاگینگ، فرمان علیه تریاک، 2 دسامبر 1799
گفت‌وگوی دیوید پالومبو لئو با آمیتاو گوش دربارۀ رمان «سه‌گانۀ ایبیس»
http://tarjomaan.com/interview/7835/
رهبر هنگ‌کنگ از لایحه استرداد مظنونان به چین دفاع کرد
http://www.bbc.com/persian/world-48578580
واکنش آمریکا به لایحه استرداد متهمان از هنگ کنگ به چین
https://www.aa.com.tr/…/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8…/1502504
تظاهرات علیه لایحه استرداد ۲۰۱۹ هنگ کنگ
https://fa.wikipedia.org/…/%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D…
چین: در صورت درخواست هنگ‌کنگ، نظم برقرار می‌کنیم
http://www.bbc.com/persian/world-49098253
“همدستی احتمالی آمریکا، بریتانیا و فرانسه در جنایات جنگ یمن” رادیو دویچه وله فارسی
سازمان ملل: بحران انسانی در یمن وخیم‌تر شده است
https://www.radiofarda.com/a/yemen-stituation…/29770521.html
یمن در آستانه بزرگترین قحطی دهه‌های اخیر
https://fa.euronews.com/…/yemen-will-face-the-largest-famin…
“بزرگ‌ترین قحطی جهان یمن را تهدید می‌کند: شورای امنیت خواستار پایان دادن به محاصره یمن شد” رادیو فرانسه فارسی
Caleb Cushing
https://en.wikipedia.org/wiki/Caleb_Cushing
By 1850-64, China was emeshed in the Taiping rebellion, a civil war which caused millions of deaths; foreign trade stagnated
Taiping Rebellion
https://en.wikipedia.org/wiki/Taiping_Rebellion
Total dead: 20–30 million dead (best estimate).
Director John Pilger: Disastrous consequences if US proceeds with “policy of provocation”

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.