Andisheh Nou

جمهوری اسلامی در نقطه انتخاب میان بد و بدتر.. – علی سلیمانی

در هفته ای که گذشت ایران کانون دیپلماسی داغ بود.  هایکو ماس وزیر امور خارجه آلمان به منظور کاهش تنش به ایران سفر کرد. او با محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه و حسن روحانی ملاقات داشت. هر کدام از طرفین در این گفتگو مطالبی را بیان کردند که دلالت بر دوری نظرات و اهداف دو طرف داشت. ظریف ضمن اینکه اسرائیل و موجودیت آن را مورد حمله قرار داد اعلام کرد که آمریکا وارد یک جنگ اقتصادی با ایران شده است. او عنوان کرد که ترامپ خود شروع این جنگ را اعلام کرده است. او سپس از چار چوب جنگ اقتصادی فراتر رفت و گفت که : “جنگ ، جنگ است چه در عرصه اقتصادی و چه در عرصه های دیگر، اما آنها که جنگ را شروع کنند تمام کننده آن نخواهند بود”. هایکو ماس نیز ضمن اینکه به روابط خوب آلمان و اسرائیل اشاره کرد گفت که اروپا در رابطه با تحریم ها نمی تواند معجزه کند. سفرهایکو ماس در چنین فضایی به پایان رسید .

بخش دیگر این دیپلماسی داغ مربوط به سفر شینره آبه نخست وزیر ژاپن به ایران بود . این سفر سه روزه از حساسیت زیادی برخوردار بود زیرا آبه حامل پیام مستقیم دونالد ترامپ برای علی خامنه ای بود. اگر چه آن پیام رسانه ای نشد اما سخنان  علی خامنه ای خطاب به نخست وزیر ژاپن با کمترین تاخیر رسانه ای شد. جواب علی خامنه ای به ترامپ تحقیر آمیز بود. شیوه بیان او نیز این تحقیر را خواسته یا ناخواسته متوجه آبه نیز می کرد تا جایی که در این سفر سه روزه برای آبه دیگر کاری باقی نمانده بود که در روز سوم انجام دهد.

البته در هفته گذشته به غیر از این موضوعات دیپلماتیک اتفاق دلخراشی در زندان فشافویه نیز رخ داد که جامعه ایران را متوجه خود کرد. جوان بیست و یکساله ای که بخاطر نوشتن مطالبی در پست های اینترنتی خود به چند سال زندان محکوم شده بود توسط دو زندانی غیر سیاسی با ضربات چاقو سلاخی شد و جان سپرد. این دو زندانی که به جرم قتل و مواد مخدر هر دو محکوم به اعدام شده بودند این فرصت را پیدا کرده بودند که به دلایل نامعلوم این زندانی سیاسی را به قتل برسانند. در یک برخورد امنیتی و به همراه تهدید، جنازه علیرضا شیر محمد علی به خانواده اش تحویل داده شد تا در یک جمع بسیار معدود از نزدیکان به خاک سپرده شود .

در شرایط کنونی در رابطه با بحران و تنش های بسیار خطرناک در منطقه عامل ها و متغیر های مختلفی نقش آفرینی می کنند که در ارتباط با مسائل مهم بین المللی هستند و  خارج از موضوع این نوشته می باشند و در جای دیگر به آنها پرداخته خواهد شد . 

پرسش بسیار مهم این است که چرا جمهوری اسلامی در جهت یک مذاکره علنی و روشن حرکت نمی کند و ترجیح می دهد که مذاکرات با دولت آمریکا پشت پرده و از طریق شخصیت های بین المللی واسطه و میانجی انجام گیرند؟  در جواب باید گفت که جمهوری اسلامی ظرفیت های لازم برای انجام مذاکره در شرایط کنونی را ندارد زیرا مذاکره پیش رو فراتر از موضوعات برجام است که پیش تر از این توافق بر سر آن حاصل شده بود. اینبار مذاکره باید روی موضوعاتی صورت گیرد که موجودیت جمهوری اسلامی بر آنها استوار گردیده است . هر رژیمی برای باقی ماندن باید از نظر ایدئولوژی موجودیت و رسالت خودش را تبیین و توجیه کند. مواردی که اکنون روی میز مذاکره است آندسته از توجیهات ایدئولوژیک و ملاحظات استراتژیک  جمهوری اسلامی را در بر می گیرد که تاروپود و ماهیت رژیم حاکم با آنها تنیده شده است. نمی توان بحران کنونی را در یک سو گذاشت و جمهوری اسلامی را در سوی دیگر و آنوقت شرایط موجود را تحلیل کرد، بلکه این بحران ها با ساختار رژیم جمهوری اسلامی و همراه آن متولد شده اند و گام به گام به مرحله کنونی رسیده اند. البته موضوعاتی که برای جمهوری اسلامی استراتژیک به حساب می آیند در کنار ماهیت کنونی آن، بدون تردید با آنچه برای یک دولت ملی در ایران موضوعیت خواهد داشت هیچگونه  شباهتی ندارند. زیرا عرصه های استراتژیک برای گردانندگان جمهوری اسلامی شامل موارد مربوط به منافع ملی کشور ایران و اقشار و طبقات اصلی آن نیستند اما برای بقای رژیم اسلامی، به دلیل ساخت و ماهیت آن در زمره عرصه های استراتژیک و حیاتی می باشند.

اولین عرصه عبارت است از بازگشت نیروهای نظامی متصل و وابسته به رژیم به چارچوب مرز های ایران و دست بر داشتن محافل قدرت از تجهیز گروه های شیعی در کشور های همجوار – یعنی دست برداشتن از دیدگاه شونیسم اسلامی و سیاست صدور انقلاب اسلامی.  

عرصه دوم: به رسمیت شناختن دولت اسرائیل و یا کاهش تنش با این کشور و دفاع از حقوق مردم فلسطین بر طبق مصوبات سازمان ملل متحد و از کانال دولت خودمختار فلسطینی و نه از طریق حمایت از گروه های اسلامی است.  

عرصه سوم: دست برداشتن کامل از غنی سازی اورانیوم است که البته بنا بر قوانین بین المللی جزء حقوق بدیهی هر کشوری است. اما جمهوری اسلامی در مرحله ای  آن را تا حد یک عمل مظنون در ارتباط با سلاح های اتمی به پیش برد در حالیکه این وجه بهره برداری نظامی از فن آوری هسته ای برای مصالح حاضر و منافع ملی کشورمان مزیتی را در بر نداشته است.

عرصه چهارم:  کاهش برد موشک هایی است که در رابطه با توان دفاعی هر کشوری ضروری می توانند باشند. اما، آیا جمهوری اسلامی ظرفیت های لازم و مشروعیت کافی به عنوان یک حاکمیت ملی را دارد که روی چنین موضوعاتی مذاکره کند؟  

بنابراین موضوعاتی  از جانب دولت آمریکا بر میز مذاکره گذاشته شده اند  که در صورت پذیرش شان از جانب سران جمهوری اسلامی، می تواند به شکاف عمیقی و و بحران بیشتری در درون حاکمیت منتهی گردد. دونالد ترامپ اصرار به این مذاکرات دارد زیرا در صورت پذیرفتن حکم های آمریکا و یا در صورت شکست مذاکراتی که جمهوری اسلامی به آن تن داده است سران حاکمیت را در موقعیت اسفناکی قرار خواهد داد. ترامپ هیچ توافقی را بدون رسیدن به اکثریت شرایط اش نخواهد پذیرفت و در غیر این صورت بدون حصول توافق بر فشار تحریم ها و وارد آوردن ضربات اقتصادی و افزایش امکان تنش های نظامی ادامه خواهد داد.  

از سوی دیگر، ایالات متحده و دولت شبه فاشیستی ترامپ چاره ای ندارد، یا اینکه باید منطقه را با شرایط موجود به حال خود رها کند و انبوه ناوها و موشک ها و هواپیما ها را بر گرداند و یا برای حصول نتیجه مورد نظرش سیاست فشار حداکثری را ادامه و گسترش دهد.  

چنانچه حمله به تانکر های نفتکش در چارچوب کنونی ادامه پیدا کند آیا برای کشور های غربی قابل تحمل خواهد بود؟ آیا آنها در مقابل، امتیازهایی را به ایران خواهند داد تا از حمله به نفتکش ها جلوگیری شود؟ بگذارید ما اول جلوی خانه خود را جارو و رفت و روب کنیم و بدون ملاحظه کاری بگوییم که شواهدی در مورد حمله به نفتکش ها  از جانب سپاه پاسداران موجود نیست، بلکه کار عوامل مشکوک است که می خواهند تنش را بالا ببرند . پس چرا سپاه که در دو بخش باریک تنگه هرمزودریای عمان حضور گسترده و فعال دارد تلاش نمی کند که این عوامل مشکوک را شناسایی و پرده از چهره آنها بر دارد تا هم از خطر جنگ بکاهد و هم افکار جهانی را به حمایت از خود متوجه کند. حقیقت این است که حاکمیت اسلامی با چهل سال سیاست نابخردانه خودش کشور را در بن بست خطرناکی قرار داده و خود را نیز در دو سوی مرگ می بیند، یا پذیرش یک قرارداد و مذاکره خفت بار و یا روی آوری به ماجراجویی که خطر جنگ را گسترش می دهد .

البته حاکمیت اسلامی در کشور ما می تواند از بابت تهدیدی که به جانش افتاده است خودکشی کند ولی حق ندارد که ملتی را وادار به خودکشی نماید. حاکمیت اسلامی اکنون خود در نقطه ای قرار گرفته است که بارها در این چهل سال، مردم را به اجبار در موقعیتی بسیار مخرب قرار داده است – یعنی انتخاب میان بد و بدتر. واقعیت آن است که حکومت اسلامی و رهبری آن ظرفیت های لازم و هیچگونه مشروعیتی را برای پیش برد یک مذاکره و هدایت کشور از این بن بست خطرناک ندارد . 

بهترین و فوری ترین راه برای همه نیروهای میهن دوست، ترقی خواه، ملی و دمکراتیک این است که بدون ملاحظه کاری صدای خود را بر علیه جنگ طلبان چه دولت راست افراطی ترامپ و در این سو حاکمیت اسلامی ایران و رژیم ارتجاعی عربستان بلند کنند و بنا به وظایف ملی با اتحاد وسیع در تدارک یک جایگزین ملی و دمکراتیک برای کشور همکاری کنند. با نه گفتن به جنگ و رد کردن  هر گونه دخالت خارجی در راه ایجاد یک گزینه ملی و دمکراتیک متحد شویم.

علی سلیمانی– دوشنبه 27 خرداد ماه 1398 

 

 

بخش نظر بسته میباشد.

Comments are closed.